راز

با محیط بانان طبیعت هم‏نوا شویم
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱۱
 

 

پیام شمارة ۲۳۸

 

یاران همراه!

 

۱- طبیعت را همیشه دوست داشته‏ام و او را بهترین دوست و یاوری می‏دانم که می‏شنود حرف‏هایم را به‏گوش جان و بدون هیچ منتی هم‏نوا می‏شود با شکوه‏ها و دردهایم و در همه حال، آمادة شنیدن درد دل‏های اشکبارم بوده است. آیا لحظه‏ای شیرین‏تر از تفرج در دشتی سبز یا کوهی بلند وجود دارد یا اوقاتی خوش‏تر از خوابیدن کنار چشمه‏ای پرآب؟ آیا سکوت کوهساران را که با غریو باد می‏شکند با گوش جان شنیده‏اید و آن‏را در اعماق وجودتان تکرار کرده‏اید تا آرامش‏بخش دوران تنهائی‏اتان باشد؟ آیا دیده‏اید رقص موزون برگ‏ها را همراه آرایش ابرها در دل جویباری در کوچه‏باغی از دهستانی سرسبز یا باریکه‏ آبی در شیار کوهستان که تمامیت زیبائی را به‏تصویر می‏کشاند؟

"صدای باد می‏آید،عبور باید کرد.

و من مسافرم ای بادهای همواره!

مرا به وسعت تشکیل برگ‏ها ببرید.

مرا به کودکی شور آبها برسانید."

آیا چشم بر چشم چمن خودروی طبیعت گذاشته‏اید و راز لطافت، پاکی، نرمی و شادابی را از او پرسیده‏اید؟ آیا رقص غزال ابروکشیدة طناز را میان درختان در قلب خود به‏تصویر کشیده‏اید؟ پرواز سنجاقک‏ها میان بوته‏زارهای دشتی سرسبز را چطور؟ آیا تاکنون لالة گوش خود را با موسیقی طبیعت شستشو داده‏اید تا قادر به شنیدن اصواتی از عالم غیب شوید؟ آیا در طبیعت، موهای خود را به‏دست باد سپرده‏اید و تن خسته را بر خاک آن آسوده‏اید؟

"چون عشق بزد آتش، در پرده سـتــّاری

آن باد بهاری بین، آمیزش و یاری بین

گرنی همه لطفستی، با خاک نپیوستی

درباغ صفا، زیر درختی به نگاری

افتاد مرا چشم و بگفتم: چه نگاری؟"

آیا در میان ناز و عشوة ساقه‏های گندم، به رقص و پایکوبی پرداخته‏اید، با قطرات شبنم وضو گرفته‏اید و در مقابل عشق زانو زده‏اید؟ آیا با سرانگشتان دست‏هایتان، هستی را در لابلای خاک معطر طبیعت جستجو کرده‏اید و مشتی از آن‏را به نیت تیمم به سر و روی خود پاچیده‏اید و بر پیشانی کوه، نماز عشق اقامه کرده‏اید؟ آیا رقص کوه را در لابلای ابرهای تودرتو به‏تماشا نشسته‏اید و جسم خاکی خود را با نسیم باد عطرآگین کرده‏اید؟

"جسم خاک، ازعشق، برافلاک شد

کوه، در رقص آمد و چالاک شد"

آیا در جویباری در دل کوهساران، غسل تعمید به‏جا آورده‏اید و سنگینی آلودگی‏های جسم را در زیر شن‏هایش پنهان کرده‏اید؟ آیا در تالابی، لاله‏های محبت و دوستی را جستجو کرده‏اید و زورقی ساخته‏اید از گلبرگ‏های لطیف آن، تا خود را به سرزمین رؤیاهایتان برسانید؟ آیا بر بال پرستوی آسمان، گشت و گذاری در باغ آرزوهایتان کرده‏اید و به‏یکباره شیرجه‏ای جانانه در حوض پر از ماهی حیاط‏خلوت دلتان زده‏اید؟ آیا تا کنون خود را در طبیعت فراموش کرده‏اید و با او یکی شده‏اید و خدا را با چشم دل دیده‏اید؟

"تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن

و بگو ماهی‏ها، حوضشان بی‏آب است.

باد می‏رفت به سر وفت چنار.

من به سر وقت خدا می‏رفتم."

چه شورانگیز است با طبیعت هم‏آغوش شدن، ناز و کرشمه‏اش را به‏جان خریدن، پرطاووسی در کرشمة مصاحف دیدن و دل را به او سپردن. طبیعت محرم رازها و حرف‏هائی است که دل، نمی‏تواند سنگینی آن‏هارا تحمل کند و هرلحظه می‏خواهد خود را در جائی خالی کند و چه جائی بهتر از قلب طبیعت که همه را می‏شنود و هرگز اسرار، هویدا نمی‏سازد.

"چنان کرشمة ســـــــاقی دلم زدست  ببرد

که باکسی دیگـرم نیست برگ گفت وشنید"

طبیعت مرهم زخم‏های چرکین روح و دردهای کهنة روان است که اگر پاک نشوند، بر ناپاکی‏های دنیا خواهند افزود و جنگ و خون را بر پیشانی عالم خواهند پاچید. طبیعت، غم دل را شستشو می‏دهد، خرد آدمی را افزون می‏کند و جسم را از ناپاکی‏ها، پاک می‏سازد.  عاشقان طبیعت؛ صلح، لبخند و آرامش را برای همه هدیه می‏آورند و شادی، سرور و نیکبختی آدمیان را در سر می‏پرورانند.

"به صحرا رو که از دامن غبار غــم بافشانی

به گلــزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی"

آرزو دارم که عاقبت سر بر سینة طبیعت بگذارم و در آغوش فراخش آرامش بگیرم. به همسرم گفته‏ام، اگر یادش بماند که دوست دارم جسدم را هدیة طبیعت کند و مرا در دل کوهی بلند به‏خاک بسپارد.

"دامنی گر چاک شد درعالم رندی چه باک

جــامه‏یی درنیک نامی نیز می‏باید درید

این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت

وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید."

 

۲- دشمنان طبیعت، انسان‏های آلوده‏ذهن‏اند و حافظ آن، محیط بانانی هستند که دل در گرو طبیعت گذاشته‏اند و با او عقد ناگسستنی بسته‏اند. برحسب اتفاق در دنیای مجازی، با تعدادی از دوستداران و محیط بانان طبیعت آشنا و از رنج‏هائی که بر آن‏ها می‏رود، آگاه شده‏ام. این سربازان گمنام، روزها را برای پاسداری از طبیعت به شب می‏رسانند و با عشق به طبیعت، در مقابل تمامی ناملایمات ایستادگی می‏کنند تا آسیبی وارد نشود بر جبین باشکوه آن. با اندوه، یکی از یارانشان را به‏تازگی دشمنان طبیعت گرفته‏اند و همه در عزای اویند. چقدر سخت است عزیزی را ازدست دادن و درعین حال خوشا به‏حال کسی که جان برای حفظ آبروی طبیعت می‏دهد تا همیشه زیبا، شاداب، سرافراز و بااقتدار باشد تا گوشی شنوا بماند برای شکوه‏ها و دردهای آدمیان و سینه‏ای پرفراخ باشد برای آرامش بخشیدن به قلب‏های مجروح و نالان.

۳- دوستداران طبیعت در سوگ هم‏رزمشان نشسته‏اند و می‏خواهند عاشقان را به میهمانی دلهایشان دعوت کنند. از من نیز خواسته‏اند که لینک اعتراضشان را در این صفحه بگذارم تا یاران همراهم با آن‏ها همراهی و همدردی کنند. کافیست به این آدرس:  سر بزنید و با آن‏ها یکی شوید.

 

همیشه سبز و آفتابی باشید. 

 


 
comment نظرات ()