راز

قدرت ذهن-4
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٥
 

 

4- "یروم ل. سینگر"[1] در کتابش عنوان می‌کند: "تا قبل از دو دهة اخیر (پایان هزارة دوم)، علم روان‌شناسی و همچنین روان‌شناسان، انسان‌ها و حیوانات را موجوداتی به حساب می‌آوردند که به کمک نیروی محرکة غریزه به نیازهای فیزیولوژیک و جسمانی خود نظیر تشنگی، گرسنگی و نیازهای جنسی و امثال آن پاسخ می‌دهند. اما پژوهش‌های اخیر دربارة مغز انسان و فعالیت‌های دماغی او به اندازه کافی شواهد و قرائن تجربی و اطلاعات گسترده و ارزنده‌ای را فراروی ما قرار داده که نشان می‌دهد، انسان قادر است اطلاعات و داده‌هایی را از محیط خود دریافت کرده، آن‏ها را تحلیل و تفسیر و سپس منظم و دسته‌بندی کند."

بخش قابل توجهی از دریافت اطلاعاتی را که از محیط پیرامونی دریافت می‏کنیم، به دوستان و افرادی مرتبط می‏شوند که روزانه با آن‏ها در تماس هستیم. دوستان و هم‏نشینانی که به‏راحتی می‏توانند اذهان ما را تحت تأثیر خود قرار داده، حتی شخصیت و رفتارمان را متأثر سازند.

ادبیات بین‏الملل سرشار از نکات ارزشمندی دربارة دوست و چگونگی پیداکردن دوست است. نکته‏هایی که هرکدام به تنهایی حقایق فراوانی را پیش روی انسان می‏گشایند. حرف‏های ساده و دلنشینی که از تأثیر دوست خوب و بد به میان آمده و همه بیانگر این واقعیت‏اند که چگونگی انتخاب دوست، می‏تواند ذهن را آن‏چنان متأثر کند که بسیاری از رفتارهای روزانة ما را شکل دهد،. به‏عبارت دیگر، چگونگی انتخاب دوست یا اهتراز از انتخاب "دوست بد" را به‏مثابه یکی از عوامل مهم پیشگیرانة آلودگی ذهن می‏توان به‏حساب آورد.

بی‏جهت نیست که "امرسون" می‏گوید: "به‏من بگو با چه کسانی دوست هستی، تا بگویم چگونه آدمی هستی." و مولی متقیان می‏فرماید: "با شرور و فاسد رفاقت مکن؛ زیرا طبع و شخصیت تو از شرارت‏هاى او الگو مى‏گیرد بدون آن‏که خودت بفهمى."

تسلط بر ذهن و فهم قدرت ذهن، زمانی امکان‏پذیر است‏که انسان از محیط پیرامونی و افرادی که به‏طور مرتب با آن‏ها در تماس است، آگاهی و شناخت کامل داشته باشد.

تسلط بر قدرت ذهن، به رشد قدرت عقل می‏انجامد و پس از این مرحله است‏که انسان می‏تواند تصمیمات صحیح برای زندگی خود اتخاذ کند. "دوروتی سینگر" اضافه می‏کند: "قدرت ذهن و تخیل، نقش کلیدی در رشد قدرت عقلی داشته و به احتمال بسیار زیاد، ارزشمندترین استعداد و موهبتی است‏که انسان با آن زاده می‌شود."

مطالعات نشان داده‏اند که دوست و هم‏نشین ضمن تأثیرگذاری بر قدرت ذهن، قدرت تعقل را نیز متأثر کرده و بنابراین، بسیاری از رفتار یا تصمیمات، تحت تأثیر هم‏نشینی یا مشورت با دوستان قرار می‏گیرند تا جایی‏که خداوند در سورة فرقان (آیة 28) از زبان کسانی‏که مورد مشورت ناصحیح قرار گرفته،‌ با دوستان بد هم‏نشینی داشته و به تباهی کشیده شده‏‏اند، می‏فرماید: "واى بر من! کاش فلان شخص را به‏عنوان دوست برنمى‏گزیدم."

برعکس، دوست خوب که به‏تعبیر "ولتر": "مثل درشگه در روز بارانی کمیاب است"،‌ ذهن را آن‏چنان تحت تأثیر قرار می‏دهد که قلبش را نیز متأثر کرده و بنابراین، مسیر رشد و تعالی را به او نشان می‏دهد. "مارکز" به زیبایی اشاره می‏کند: "دوست واقعی کسی است‏که نه‏تنها دست‏های تو را می‏گیرد، بلکه قلب ترا نیز لمس می‏کند." به اعتقاد من، قلب در این‏جا همان ذهن است که رفتار، کنش، اندیشه، شعور، اعتقادات و امیال هر انسان را معلوم کرده و به‏راحتی می‏تواند تحت تأثیر رفتار دوست قرار گیرد.  

اگر دوست خوب در زندگی کسی پیدا شود، آبشار رحمت و نعمت بر اقیانوس ذهن او سرازیر خواهد شد و به همین دلیل مولی متقیان علی‏ابن‏ابیطالب(ع) می‏فرماید: "نالایق کسی است‏که نتواند دوست پیدا کند و نالایق‏تر از او کسی است‏که دوست خود را از دست بدهد."

اهمیت نقش دوست بر ذهن تا آن‏جاست که بسیاری از ادیبان و سخنوران، به‏دنبال یافتن نشانی از خانة دوست هستند. درواقع، فهم و بینش و نگرش هر انسان، درگرو دوستی است که انتخاب کرده و با او روزگار می‏گذارند. به‏تعبیر "لامارتین": "تا انسان دوستی نداشته باشد، به‏درستی نمی‏فهمد."

اهمیت نقش دوست تا به آن‏جا پیش رفته که معتقدم، بهترین لقبی که می‏توان به خداوند داد، "دوست" است،‌ لقبی که ارادة برتر به‏زیبایی برای خود برگزیده است. تمامی برگزیدگان خدا از نوح تا.....مسیح (ع) و محمد (ص)، نیز برای دیدار دوست از دنیا دست کشیده و با ندای "بل‏الرفیق‏الاعلی"، پرواز به سوی خانة‌ دوست را مشتاقانه آرزو می‏کنند. چه زیبا "سهراب"، نشانی از خانة دوست می‏دهد:

"خانه دوست کجاست؟" در فلق بود که پرسید سوار.

آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

"نرسیده به درخت،

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد،

پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،

دو قدم مانده به گل،

پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد.

در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی:

کودکی می‌بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور

و از او می‌پرسی

خانه دوست کجاست."



[1] - Yerome L. Singer


 
comment نظرات ()