راز

رمز موفقیت: خودآگاهی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٩
 

یکی از رموز موفقیت پس از شناخت خویشتن، رسیدن به خودآگاهی است،‌ چراکه بخشی از تلاش همة انسان‏ها رسیدن به خودآگاهی بوده و در صورت دست‏یافتن به آن، تمامی ناممکن‏ها، ممکن و سختی‏ها و دشواری‏ها، آسان و مرتفع خواهند شد. کسی‏که به "خودآگاهی" می‏رسد، باور می‏کند، تمامی زشتی‏ها و زیبایی‏ها و خوبی‏ها و بدی‏ها و کینه‏ها و دوستی‏ها و...... به نوع نگرشی که به دنیای خارج پیدا کرده، بستگی دارد و هر واکنشی که نسبت به دنیای بیرونی خود نشان می‏دهد،‌ انعکاسی از دنیای درونی خود اوست. بنابراین، چگونگی دیدن دنیای خارج، با دنیای درونی رابطه‏ای ناگسستنی داشته و به‏عبارتی، تصویر درون هرکس در آیینة جهان بیرونی‏اش می‏افتد.

 

کسی‏که دنیا را زیبا و بدون نقص می‏بیند، درونی زیبا و بدون نقص داشته و بنابراین، چهره‏ای زیبا و نیک نزد اطرافیان خواهد داشت. به‏تعبیر بسیار زیبای "سعدی":

 

"تأمل در آیینه دل کنی

 

صفایی بتدریج حاصل کنی".

 

اگر دنیای درونی را باصفا کنیم، دنیای خارجی‏مان سرشار از زیبایی و آرامش خواهد شد و پرواضح است‏که، درجة شدت و ضعف نگرش ما به دنیا، حکایت از شدت و ضعف زیبایی و تکامل درون ما دارد. آری، تمامی زیبایی‏ها و زشتی‏های دنیای خارج، از درون ما برمی‏خیزند. اصلاح دنیای درون، دنیای برون را مصفا می‏کند. هرکس، آیینة منحصر به‏فردی دارد که توسط آن، دنیای دورنی خود را به معرض نمایش می‏گذارد.

 

داستان کشیدن تابلوی معرف "شام آخر" توسط "لئوناردو داوینچی"‌ را به‏طور حتم شنیده‏اید. اتفاقی که در فرایند کشیدن تابلو رخ داد، به اندازة خود تابلو از اهمیت برخوردار است. گفته می‏شود که "داوینچی"، هنگام کشیدن تابلو، با مشکل پیداکردن سوژه‏های مناسب برای طراحی، مواجه شد. او می‏خواست "زیبایی" و "نیکی" را به‏صورت حضرت مسیح (ع) و "زشتی"‌ و "بدی" را به هیبت "یهودا" که از حواریون خیانتکار حضرت عیسی بود، به تصویر درآورد.

 

مسیح دربارة یهودا در شام آخر گفت: «کسی که با من نان خورده است، به من خیانت می‌کند.» "پطروس" به مسیح نزدیک شد و پرسید: "آن شخص کیست؟" و مسیح لقمه‌ای گرفت و در دهان «یهودا» گذاشت: «عجله کن و کار را به پایان برسان!» یهودا از مخفیگاه خارج شد و ساعاتی بعد از آن، کیسه‌ای پر از سکه‌های نقره در دست داشت. او به علمای قوم یهود قول داد که نه‌تنها مخفیگاه حواریون، که دقیقاً مسیح را هم برای سربازان رومی شناسایی کند. یهودا سربازان رومی را با خود به محفل مسیح می‌آورد. تعدادی از حواریون، خود را مسیح معرفی می‌کنند. کدام یک از این جمع مسیح است؟ یهودا پیش می‌رود و گونه مسیح را می‌بوسد! داوینچی با الهام از داستان انجیل، می‏خواست،‌ زشتی و خیانت را این‏گونه به‏تصویر درآورد.

 

داوینچی به‏دنبال یافتن الگوهای مناسب، به‏ناگاه در آیین مذهبی و همسرایی کلیسا، چهرة مسیح را در صورت یکی از پسرانی که در خواندن سرودهای کلیسا شرکت کرده بود، یافت. از جوان دعوت کرد که از چهره‏اش الگوبرداری کند و جوان خوش‏سیما و نیک‏پندار از دعوت او با کمال میل استقبال کرده، به چهرة مسیح در تابلو ظاهر شد.

 

سال‏ها سپری گشت و داوینچی به انتهای کار رسیده بود؛ اما هنوز اتودی از زشتی و بدی در اختیار نداشت تا توسط آن، صورت یهودای خائن و زشت‏پندار را به تصویر بکشد. کلیسا نیز او را برای اتمام کار نقاشی بر دیوار کلیسا، تحت فشار گذاشته بود و داوینچی همچنان دریافتن چهره‏ای مناسب، در هر کوی و برزنی می‏گشت تا عاقبت، جوانی مست، ژنده‏پوش و زشت‏سیرت را یافت که می‏توانست الگوی مناسبی برای صورت "یهودا" در تابلوی شام آخر باشد.

 

او را که نمی‏توانست از فرط پلیدی و مستی بر پاهایش بایستد، به کمک دستیاران به کلیسا آوردند تا آخرین مرحله از کار نقاشی تابلوی دیواری کلیسا، به پایان رسد.

 

جوان مست و پلید، به صورت نقاش خیره شد و درحالی‏که با ناباوری تابلوی دیواری را برانداز می‏کرد، گفت: "این تابلو را قبلاً دیده است". داوینچی با حیرت پرسید:‌ "چطور و کجا؟" جوان با مستی پاسخ داد: "سال‏ها پیش و قبل از آن‏که به این وضعیت اسف‏بار دچار شود، در گروه همسرایی کلیسا، سرودهای کلیسا را می‏خوانده و چهره‏نگاری زبردست از او دعوت کرد تا طرح چهرة‌ مسیح را از صورت او به تصویر درآورد!"

 

زشتی و زیبایی، خوبی و بدی، صداقت و خیانت و تمامی جلوه‏هایی که انسان‏ها هر روز مشاهده کرده،‌ خود بخشی از آن‏ها شده یا تحت تأثیرشان قرار می‏گیرند، همگی بسته به انتخاب انسان بوده و این‏که او چگونه با محیط پیرامونی تعامل برقرار کرده،‌ یا به‏عبارتی، چگونه با دنیای خارج ارتباط برقرار می‏کند. این چنین است‏که، چگونگی ارتباط با دنیای خارج، با خواسته‏ها و امیال و واکنش‏های درونی هر فرد رابطة تنگاتنگی داشته و هر تصویری که دنیا از او به نمایش بگذارد، بیانگر افکار و خواسته‏های واقعی درونی همان فرد است. یعنی، تصویر درون ما در آیینة جهان بیرونی می‏افتد.

 

برداشت آزاد از داستان شام آخر مسیح، می‏تواند برای هرکس به‏صورت‏های مختلف تفسیر و تأویل شود. بوسة یهوه بر چهرة‌ مسیح، نقش یک انسان در دو نقش مسیح (زیبایی و نیکی) و یهوه (زشتی و پلیدی)،‌ خیانت به خوبی و درستی درمقابلِ کیسه‌ای پر از سکه‌های نقره و...... اما این داستان که می‏تواند مرثیة تکراری آدمی در زندگیش باشد،‌ چیزی نیست، به‏جز آن‏که،‌ انسان خود، خوبی و بدی را انتخاب می‏کند،‌ خوبی و بدی که هر دو در قالب یک فرد نمایان می‏شود، همان انعکاس و بازتاب تمایلات و خواسته‏های درونی اوست که در حالات مختلف ظهور و بروز پیدا خواهند کرد. انتخاب هم با ماست که درون خود را چگونه آرایش داده تا تصویرش در آیینه دنیا، بیفتد. اگر آنچه در آیینه می‏بینیم و مورد پسند و علاقه‏امان نیست، باید به خودآگاهی رسیده و هرچه زودتر دنیای درونی خود را تغییر داده و آن‏چه که دوست داریم، جایگزین کنیم. به‏تعبیر زیبای "نظامی گنجوی":

 

"آیینه گر نقش تو بنمود راست

 

خودشکن، آیینه شکستن خطاست."

 

کسی‏که به خودآگاهی برسد، بر کوهی از مشکلات و سختی‏های دنیا فایق آمده و سرانجام، موفقیتی همراه با آرامش خواهد یافت.

 

 


 
comment نظرات ()