راز

غزه خونین است!
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٢
 

 

 

در ایامی نه‏چندان دور، سیه‏دلان صهیونی‏تبار، جنایات سهمگینی را مرتکب شدند که دل تمامی آزادی‏خواهان را به‏درد آورد. آن‏روز قطعه‏ای را از سوز دل سرودم که بیان دوباره‏اش در شرایط کنونی که آن فجایع اما با آتشی سهمگین‏تر تکرار شده و جان و خانه و کاشانة ملتی زجر کشیده را می‏سوزاند،‌ خالی از فایده نیست.

مکتب فقر و عشق، مرز و جغرافیا و نژاد و ملیت و..... نمی‏شناسد و هرآن‏که در این مکتب به جستجو یا تماشا بنشیند، راز آزادگی خواهد آموخت. فرقی نمی‏کند،‌ آزادگانی از قلب اروپا باشند یا شهیدانی از روستای "قانا" در جنوب لبنان یا کودکان و جوانان و پیرانی از غزة‌ به‏خون کشیده‏شده؛ که خبر شهادت‏شان، دل تمامی انسان‏های آزاداندیش را به درد و رنج آورده و اشک از دیدگان جاری می‏کند؛ اشک و رنجی که تنها از دیدگان و دل کسانی جاری می‏شود که با عشق و فقر دمسازند و خود را بخشی از بدنة جداناپذیر هستی و بشریت می‏دانند.

به‏راستی باور این‏همه مصیبت و نسل‏کشی مشکل است،‌وقتی می‏بینی کسانی‏که هر روز بر سندان حقوق بشر می‏کوبند، اما در این شرایط بحرانی که خون از دل روزگار می‏چکد، خفقان گرفته‏اند.

راستی چگونه است، زنان و کودکانی ‏که مظلومانه و در سخت‏ترین شرایط زندگی و زیر رگبار موشک و خمپاره، شاخه‏های زیتون صلح و دوستی را به عالمیان هدیه می‏کنند، باید قربانی هدف‏های شوم جباران حقیر جنایتکار شوند؟

باید کاری کرد!

منتظر باشید که در لحظات نزدیکی، انتقام خون شهیدان لبنانی و فلسطینی را با چنگ و دندان آتشین، از شما خواهیم گرفت.

منتظر باشید!

*

مادر ندا و یوسف را می‏بینم

          و "هدی" را بر جنازة پدر

         ایستاده‏اند با چشم دل

زیر سقف آئینه‏ای احساسشان

و با دستان خالیشان در غزه

فریاد می‏زنند

تا شاید در هیاهوی ((تب جهانی))

((داور)) به نفع آنها سوت زند!

پنجرة دلشان را با خمپاره شکسته‏اند

اما خط‏نگهدار آفساید را سوت می‏زند

که باید به عقب برگردند

و عشق را فراموش کنند.

"غزه" فریاد می‏زند به رأی داور

"اسماعیل حنیه" مبهوت است

"ابومازن" نگاه می‏کند.

"یوسف هصیصی" خونین بر خاک می‏افتد

و پیکر افتادة خواهرش "ندا خلیل ابوصیام" را

آنسوی‏تر بر خاک می‏بیند؛

"هدی"

دیدگان وجودش کم‏سو شده‏اند

و تنها بازماندة غرورش را

            ازدست‏رفته می‏بیند.

توپ در میان ازدحام و شلوغی کویر زمین

گم شده است. 

 احمد قریع تنها بر زمین نشسته ‏است

            و با خون رگ‏های ندا

            و دستان بی‏رمق یوسف

            و آغوش بی‏پدر هدی

            فلسطین را می‏خواهد از گذرگاه کرم شالوم 

            به سلامت دارد

امروز صبح

دل شکسته‏ام را آبیاری می‏کنم

و تمامی گل‏های باغچة احساسم را

در سبد آرزوهایم

برای هدی و ندا و یوسف می‏فرستم

می‏دانم 

و چه خوب می‏دانم

صبح‏ها باز 

بنفشه‏های رنگارنگ آرزوهایشان را

نخواهند دید،

و گل شب‏بوی افکارشان را

            در باغچة خالی و بی‏طراوت زندگی

            و در نیمه‏های شب عرفانی سجاده مادر‏

نخواهند بویید.

آی!

تمامی تماشاگرهای تب جهانی در صحنه

ببینید نور دیدگان انسانیت را

            که پژمرده می‏شوند در غزه.

آی ناکس‏ها!

به او برگردانید گل‏های مادر را.

خط‏نگهدار دوباره سوت می‏زند آفساید را

 "اهود اولمرت" پنالتی می‏گیرد

تا "سرجوخه گیلاد شلیت" از رختکن بازگردد. 

توپ از رفح می‏گذرد

جوانان بر خاک می‏افتند

صورت‏ها خونین می‏شوند

مادر ندا و یوسف ضجه می‏زند

آی ناکس‏ها!

بگذارید که دستان مجروح‌ فلسطین

آئینة احساسم را

            جلا دهند.

کار به ضربات پنالتی می‏کشد

داور سوت می‏زند

خط‏نگهدار آفساید می‏گیرد

جوانان ایتالیا قهرمان جام می‏شوند.

توپ‏ها در غزه شلیک می‏شوند. 

جوانان فلسطینی بر خاک می‏افتند.

رهبران جهانی شادند

از این‏همه افتخار، پیروزی و غرور.

"هدی" بر جنازة پدر ایستاده

"مارکو ماتراتزی" جام را در آغوش به خانه می‏برد

مادر ندا و یوسف جنازه‏ها را بر دوش

نمی‏داند کجا ببرد

غزه خونین است.


 
comment نظرات ()