راز

چرا شعر و موسیقی امروز طراوت گذشته را ندارد؟
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۳
 

پیام شماره 198

 

یاران همراه!

 

یکی از آرزوهای من و شاید هر نویسنده‏ای این باشد که خوانندگان از نوشته‏هائی که می‏خوانند نه‏تنها برایشان قابل استفاده باشد، بلکه لذت هم ببرند. این موضوع البته تنها به آثار مکتوب خلاصه نمی‏شود، بلکه بسیاری از آثار هنری را نیز دربرمی‏گیرد؛ نقاشی، سینما و تئأتر و البته موسیقی هم شامل چنین ادعائی می‏شوند؛ در این‏صورت است که مخاطب وقتی با اثری روبه‏رو می‏شود خود را بخشی از آن می‏بیند و با تمامی اجزاء و قطعات اثر جلو می‏رود. عالم می‏شود، جاهل می‏شود، می‏خندد، می‏گرید، شاد می‏شود، محزون می‏گردد، اخم می‏کند، چهره‏اش باز می‏شود، عصبانی می‏شود، آرامش پیدا می‏کند، روحیه انقلابی می‏گیرد، بی‏تفاوت و دلسرد می‏شود و تمامی حالات و موقعیت‏هائی که در اثر هنرمندی تعبیه گردیده است و او می‏خواهد آن‏را به مخاطب خود منتقل نماید. هر اثر، مخاطبان مخصوص به‏خود را بالاخره می‏یابد، اما آن دسته از آثاری که بتوانند دربرگیرنده تمامی حالات روحی و خواسته‏های پنهان و پیدای مردمان باشند، از مخاطبان بیشتری برخوردار می‏گردند. باید دانست که هیچ اثری به‏خودی خود مقدس نیست، بلکه مخاطب به آن تقدس می‏بخشد اگر با آن همراه باشد و اجزاء آن‏را بخشی از حالات و خواسته‏های خود به‏حساب آورد. صاحب اثر نیز علاوه بر بکارگیری تمامی تجارب و تخصص خود در ابداع، خلق و آفرینش اثر، به‏طور یقین از حالات روحی خود بهره می‏گیرد، ضمن آن‏که شرایط اجتماعی- فرهنگی و سیاسی زمانی که در آن زیست می‏نماید، در اثر متجلٌی می‏گردد. برخی از آثار هنری با شدت بیشتری از ویژگی‏های فوق برخوردارند که شاید برخی از نمونه‏های بارز آن شعر و موسیقی باشد. شعر و موسیقی رابطه انسان را با جهان پیرامونی و حالات روحی خودش برقرار می‏سازند؛ تغییر ذائقه و جهان‏بینی انسان را در زمانی که در آن زیست می‏کند، هویدا می‏کنند، می‏خواهند او را با دنیائی بهتر و کاملتر آشنا سازند، ضمن آن‏که تمامی زیبائی‏ها، بدی‏ها، ملایمات و ناملایمات و ناهنجاری‏های زمانه را نیز آشکار می‏سازند. به همین دلیل است که شعر و موسیقی در هر دوره، از ویژگی‏های منحصر به‏فردی برخوردار است، ضمن آن‏که شاید رگه‏هائی از تجلٌیات گذشتگان را نیز با خود یدک بکشد. موسیقی نسل پس از انقلاب را با دوران قبل از آن مقایسه نمائید. موسیقی قبل از انقلاب دربرگیرنده حس و طراوتی بود که در آثار امروزی کمتر مشاهده می‏شود؛ حس و طراوتی که روحی شاد، امیدوار و بانشاط را متجلٌی می‏ساخت و امید به فردائی بهتر و روشن‏تر را مطالبه می‏کرد. "الهه ناز" که اندوهی در شعر و ترانه داشت، اما شور و نشاط و امیدی به شنونده می‏داد و هنوز که هنوز است، می‏دهد که وصف‏ناپذیر است. اما شعر و موسیقی امروز فریاد سرگردانی، بی‏تفاوتی، اندوه، ناامیدی، جنگ، تنش، درگیری و تخاصم، التهاب جامعه و آشوب فکری نسل امروز جامعه را شاید تداعی نماید. نانبشته، این‏گونه مقرر شده است که شعر و موسیقی یا باید جنبه حماسی داشته باشد یا به نوحه سرائی و مرثیه خوانی بپردازد. در واقع، صاحب اثر شعر و موسیقی ذهنیات خود را به جامعه منتقل می‏سازد، ذهنیاتی که مملو از اندوه و خشم است یا بازتابی از شرایط موجود در جامعه می‏باشد. از طرفی دیگر، برخی از هنرمندان در واکنش به وضعیت موجود و به تأسی از گذشتگان، تنها سعی کرده‏اند که آثار پیشینیان را به تقلید بنشینند تا شاید طراوت از دست رفته دوباره حاصل گردد. ((غوغای ستارگان)) "پروین" را خواننده "مرد" امروزی می‏خواند و قصد اجرای آن‏را با سبکی نوین دارد، یا آثار مرحوم تجویدی،  بنان، ادیب ، قوامی، بدیع زاده، رفیعی، تاج اصفهانی، وزیری، شهیدی، محمودی خوانساری، ضرابی، روح‏بخش و دیگران را تقلیدی دوباره می‏کنند تا شاید نور امیدی پیدا شود؛ خوانندگان صدا و سیما هم حماسی خوان شده‏اند و تنها ردیف نت‏ها را بدون هیچ احساس و شوری پشت سرهم قرار می‏دهند و هیچ آفرینش بدیعی در آثارشان متجلٌی نمی‏گردد. استاد شجریان و یکی – دو نفر دیگر هم از نسل گذشته باقی مانده‏اند که ملجأ ناامیدان از وضعیت موجود شده‏اند. به‏راستی کجایند آن دستگاه‏های ماهور و همایون و چهارمضراب که هوش از سر شنونده می‏بردند و تمامی خستگی و اندوه را برایش زایل می‏ساختند؟ آن دسته از خوانندگان مورد پسند جوانان که خارج نشین یا باری به‏هرجهت در کشور سکنی گزیده‏اند و جاز یا پاپ می‏خوانند، اما اگر فریاد نزنند، نوحه‏سرائی می‏کنند و بسیاری از ترانه‏سرایان مطرح گذشته، متأسفانه به جرگه خوانندگان لس- آنجلسی پیوسته‏اند و کثیری به ابتذال کشیده شدند. می‏دانم که این جملات بسیار اندوهناک هستند و یاران همراهم که عادت کرده‏اند برایشان آواز امید و عشق و محبت بخوانم، امروز با عباراتی متفاوت مواجه شده‏اند؛ ولی اگر واقعیت داشته باشند، برای نسل آینده بسیار ترسناک خواهد بود و باید برای آن چاره‏اندیشی کرد‏. هنرمندان نسل قدیم، یکی پس از دیگری می‏روند و تنها یاد و خاطره‏ای – و بلکه اثری- از آن‏ها باقی می‏ماند، ولی نسل امروز و آینده را چگونه می‏توان تدبیر نمود و جهت داد؟   به‏راستی چرا وضعیت این‏چنین است و چرا دیگر مخاطب از آن‏چه می‏بیند و می‏شنود، حظ وافر نمی‏برد؟

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.      

 

 


 
comment نظرات ()