راز

زینب
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٧
 

 

همسفر گل بود و بی تابِ سفر در حاشیة پیام

ضربه های خاک داغ را با قدم های محکمش آرام می کرد

و بر خط سرخ افق، نور می پاشید

نبض حیات را در گلو می انداخت،

گاه در رگ پیام خون خیمه می زد

و از آن جا،

قصر ظلمت را نورباران می کرد.

 

او زن بود و بی تابِ همدم و یاقوت خام

پرده که بالا می رفت،

انگشت عشق بر انگشت دلش اشاره می کرد

و اسرار عشق و مستی بر درونش می پاشید

قوس و قزح بر ابرو می انداخت،

گاه بر عرش ملکوت طعنه می زد

و از آن جا،

طرح وجودش را در چشم آبی یار نگاه می کرد

 

مخزن خون خدا بود و بی تابِ همسفری با اهل کلام

ضربه های تپش آب را در حنجرة بریده، تشنه می کرد

و لاله های خونین بر دشت حوریان می پاشید

حسی از سیرابی کلام بر بوم تشنة دنیا می انداخت،

گاه تصویری از رنج، بر ستون کلام نشانه می زد

و از آن جا،

در هوای جان گرفتة برادر بیتوته می کرد.

 


 
comment نظرات ()

 
آواز عشق
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢
 

 

برای امروز:

*

رهرو مسیر عشق و آزادی و آزادگی

دلمشغولی های خود را دارد.

 

او می خواهد-

آواز عشق را

در گوش ماه زمزمه کند

تا شب هیچ کسی بی ماه نباشد.

 

او می خواهد-

به تماشای گردش ماهی در حوض امید برود؛

و پنجرة نور را در برکة آرزوها بگشاید؛

و جلوة مهتاب را در اشک چشم پروانه ببیند؛

و نبض نیلوفر آبی را بگیرد؛

و در جویبار اندیشة برگ شنا کند؛

و از سرچشمة رویش های عشق بنوشد؛

و لرزش ماه را در آب وجود حس کند؛

و پرواز پرنده را در ساحل سجادة نماز ببیند؛

و چین اقیانوس دل عاشق را بفهمد؛

و بر موج دریای لبخند سوار شود؛

و از آن‏جا به مهمانی خانة یار-

در جوی زمان رود.

 

این دلهره ها و دلمشغولی ها،

برای آنست که-

کلمة عشق بر صورت دنیا نقش بندد

تا زنگارهای ابلیس پاک شود؛

جنگ میان انسان ها به پایان رسد

صلح و دوستی بر پیشانی عالم نقش بندد؛

فسون و جادوی شیطان باطل شود

آواز عشق در لالة گوش های ناشنوا نقش بندد؛

رنج و محنت و ستم و حرمان و گرسنگی و تباهی تمام شود

تا انسان ها با آرامش خیالی لطیف تر از نسیم سحری،

بندگی عشق کنند......

 

*

 


 
comment نظرات ()