راز

علی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٦
 

 

بی­رنگ می­شود رنگ تاریخ

در شگفت از رنگ عدالت علی

سوزش درد مردم

همچو خاری در گلوی علی

رنگ شب درآمیخت

با رنگ خورجین علی

کوچه­ها منتظر شنیدن

صدای پای علی

کلون خانه­ها

در حسرت نوازش انگشتان علی

و طفل یتیم،

چشم­انتظار دست نوازش علی

در پایان واژه­های دردهای علی،

نقطه­ای نتوان گذاشت

که پایانی ندارد دردهای علی

رنگ دردهای مردم یکرنگ است

با رنگ دردهای علی

رنگ خورجین تهی مردم

همرنگ است با رنگ خورجین علی

تنهایی کوچه­های شهر

چه هم­صداست با شب­های تنهایی علی

و صدای کلون درب­های مردم

زمزمة آهنگ شبانة علی

و اشک یتیم،

اشک هر روز و شب علی

تاریخ به­سرعت می­رود

تا برسد به­سرعت عدالت علی

حرف­هایش هنوز ناتمام،

حرف­های بی­صدای علی

کوه غم­هایش همچنان سنگین،

غم­های بی­انتهای علی

دردهای زخم­خورده­اش هنوز چرکین،

دردهای بی­حساب علی

سکوت بلندش چه پرصداست،

سکوت بی­صدای علی

صبر علی کجا و صبر ایوب کجا،

صبر بی­انتهای علی

 اما من چه بی­نامم،

بی­نام علی

و من چه بی­احساسم،

بدون درک احساس علی.

 

 


 
comment نظرات ()

 
نسیم انتظار
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢
 

 

نسیم انتظار هر برگ، بر شانة درخت پیر نشست

نشاط، شتاب گرفت شوق نزول برگ­های جوان

نسیم انتظار، صورت تار هر برگ را می­کند پاک

بالای درخت، آن درخت پیر،

می­وزد نسیم انتظار هنوز

صبر، قصه­ها ساز کند در گوش نسیم نهان

درخت، پروندة سنگین انتظار است در دل خاک

از روی آن درخت،

پرنده اوج گرفت آسمان آبی را

چهرة منتظر زمینِ خشک،

زیر بال هایش نمایان بود

طفلی سر بر آسمان فریاد زد،

هجوم برگ های خشک و تشنه را چه باک

هجوم برگ های آویزانِ درخت پیر در فصل انتظار

عروج درخت را تا باغ سبز انتظار بالا می برد

برگ ها بر نردبان زمین آواز می خواندند،

"صبور دل اندر فراق تو حاشاک"....

 


 
comment نظرات ()