راز

پرنده و پرواز
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٩
 

 

ایستاده،

پرچم سبز حرکت را

در سرزمین سکون و افسردگی-

به اهتزاز درمی‏آورد

و از عالم و هرچه درآنست،

مبارزه می‏سازد

و پیشاپیش

به‏سوی قلة توانایی و خواستن،

پروازی  بلند می‏کند؛

پروازی که وسوسة ماندن را

پوچ می‏انگارد،

و آشتی پرنده و پرواز را

در دشت سبز امید

با نور توکل و نیایش،

با سرپنجة‌ بی‏تابی و شیدایی

به‏تصویر می‏کشد.

 

 


 
comment نظرات ()

 
شاید امروز
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۸
 

 

شاید امروز

روز دیگری باشد،‌ درد را

در رؤیای قامت زمان

تا آرام گیرد

و مردان خسته را

در اندیشة رهایی از آوار زندگی

تا کمر راست کنند

و زنان نالان را

در آرزوی شبی بی درد

تا روحشان بیاموزد پرواز را

 

 


 
comment نظرات ()

 
بهانه‏ای برای خلقت
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٧
 

 

در آغاز عشق بود و سکوت

و دیگر هیچ نبود

در عرش سکوت بود و تکرار سکوت

و انگار هیچ نبود

عشق بهانه‏ای برای خلقت نداشت

چون هیچ نبود.

سکوت را خیالی بود

که در دل عشق نبود

سکوت را بهانه‏ای بود

که عشق نداشت

سکوت تنهائی می‏خواست

عشق به دنبال گمشده بود.

عشق، شعر خلقت را سرود

..........

شعر خلقت که تمام شد

عشق بود و فاطمه

و دیگر هیچ نبود

در عرش فاطمه بود و تکرار فاطمه

عشق بهانه‏ای برای خلقت داشت

فاطمه بهانه‏ای برای آفرینش "انسان" شد.

 


 
comment نظرات ()

 
خاطره
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٦
 

 

نویسنده عاشق-

نمی‏خواهد با ننوشتن،‌

همچون شمعی تنها و بی‏فروغ،

در ازدحام کویر زندگی گم شود،‌

 بودن و نبودنش ناپیدا باشد

و پس از رفتن،

یاد و خاطره‏ای از او باقی نماند؛‌

بلکه می‏خواهد نوشته‏هایش

چراغ راه و مرحمی بر دل‏های خسته باشد

تا امید و آرامش را

برای همة کسانی که خسته و درمانده در کویر تنها مانده‏اند،‌

به‏همراه آورد.

 

 


 
comment نظرات ()

 
سینه محرم
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٥
 

 

مدعی خواست بداند

خانة دوست کجاست؟

خانة‌ فقر کجاست؟

خانة عشق کجاست؟

دست غیب آمد و سینه را محرم کرد

سینه که محرم شد

لبخند یار، بر آیینة‌ دل افتاد

مدعی عاشق شد

خواب چشمانش بشکست

کل عالم بشدش خانه دوست

کل عالم بشدش خانه فقر

کل عالم بشدش خانه عشق

 


 
comment نظرات ()

 
دکان عشق
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٢
 

 

نباید برای ارایه عشق، دکان باز کرد؛

از امروز تمامی دکان‏های عشق را تعطیل کنیم

و در تابلویی بزرگ بر سر درِ آن با خطی درشت بنویسیم:

این‏جا عشق، فروشی نیست.

بیائید آن‏را به همه،

حتی به کسانی که نمی‏خواهند و از آن گریزانند،

بدون منّت ارزانی کنیم.

 

 


 
comment نظرات ()

 
آدم عاشق شود
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٠
 

 

*

خورشید  می‏آید....

تا نهال، تنومند شود؛

قطره، دریا شود؛‌

مستِ هوشیار، مجنون شود؛

زمین تشنة خواب، بیدار شود؛

بال عقاب، فراخ شود؛‌

پنجرة عقل و دل، باز شود؛

کوه، روان شود؛

رود، شاعر شود؛

جنگل، متجلی شود

و........ آدم-

عاشق شود.

 

 


 
comment نظرات ()

 
بهانه
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۸
 

 

 

 
 

دعوت به میهمانی یار

بهانه است

برای بازشدن چشم دل

که از پوچی زندگانی دنیا

و قدم‏های مردد

خسته است

چشم دل که باز شود

پاهای خسته

حرف‏های خوب خواهند زد

و نگاه‏های خاکستری

بر سفرة چشم صورت

مروارید سفید می‏پاشند

و جسم سنگین

می‏دود بر سر شوق

می‏رود تا ته عشق.


 
comment نظرات ()

 
اگر نفت نبود
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٤
 

 

اگر نفت نبود

زنجیر برپای کودکان نبود

و قلاده بر گردن شیوخ

و سکوت حاکم نبود

بدون اعتراض

ققنوس در باران می‏رقصید

و زیر آفتاب نمناک

کودکان شادی‏کنان

می‏رقصیدند،‌ شادمان

اینجا خبری نبود.

 

 

 


 
comment نظرات ()

 
معلم:‌ عاشق شیفته
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٢
 

 

 

 

عاشق شیفته

کسب علم و حکمت را

برای خشنودی یار می‏خواهد،

چون می‏داند معشوق در مراکز علم و ادب رفت‏وآمد دارد

و عاشق عالم و بامعرفت را بیشتر دوست می‏دارد.

دنیای شیرین علم و عالم و استاد و دانشجو،

صحنة جوش و خروش است

که در آن صفحات تازه‏ای از تفکر و اندیشه ورق می‏خورند.

در این دنیای پر از رمز و راز و شیدائی،

طنازی علم به اوج می‏رسد

و زیبائی، طراوت، دلهره، عشق، هیجان و شور آن،

شباهتی با عوالم دیگر ندارد

و شیرینی آن‏ با شیرین‏ترین شهد دنیای مادی

غیرقابل مقایسه است و حکایتش، با کلمات امکان‏پذیر نیست.

در این دنیای شیرین؛ شاگرد و معلم و استاد و دانشجو در کنار فراگیری علوم مختلف، هر روز نوعدوستی و عشق به دیگران را با یک لبخند، یک نگاه محبت‏آمیز و ایثاری غیرقابل وصف به یکدیگر هدیه می‏کنند و قلباً می‏آموزند که:

در زندگی،

فقط یک خوشبختی وجود دارد:

عشق بورزیم

و به ما عشق بورزند.

 

 


 
comment نظرات ()

 
پنجره
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۱
 

 

 

 

زندگی را شاید

بازنویسی باید کرد

تا عشق را جور دیگر دید.

بازکن پنجره را

کلمات،

هوای تازه می‏خواهند

و کتاب زندگی،

منتظر است تا زیر قاب پنجرة عشق

از نو نوشته شود

و با فقر تفسیر.

مشق فقر و عشق

حدیث تکراری قلم است

و سوگند به قلم

که حدیث جاودانگی‏ست.

 


 
comment نظرات ()

 
شعر امید
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٩
 

 

آواز پرندگان را

به هنگام غروب گوش دهیم

که چه عاشقانه،

زیباترین شعر امید را برایمان می‏خوانند

تا به انتظار فردایی بهتر،

شب را در آغوش بگیریم

و رؤیاهای شیرین ببینیم.

 


 
comment نظرات ()

 
مهتاب
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۸
 

 

 

سینة جادة عشق، پر از مهتابی‏ست

و مسیر شیری، باز است

سینه‏ام آرام است، شاهدم مهتاب است

که مرا می‏پاید و قدم‏هایم را

که کرم جدامانده از باران را، له نکنم.

 

 

 


 
comment نظرات ()

 
سارهای درخت خرمالو
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٧
 

 

 

یک بغل انتظار

فردا

روی شاخة اقاقیای سردر خانه‏ام، منتظر است

سارهای درخت خرمالو، باز

حنجرة خونین دارند

یک بغل فریاد


 
comment نظرات ()

 
راز و ساز و نیاز
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٦
 

 

دل بستم

و در تمنای وصل تو به دریا بنشستم

این‏همه راز، این‏همه ساز، این‏همه نیاز

از شوق دیدن روی تو، نفس سرکش خود بشکستم

پا بستم

و در راه تو به انتظار بنشستم

این‏همه پرواز، این‏همه سوز و ساز، این‏همه راز و نیاز

از شوق غرق در جام تو،‌ ساقی مسکین دل بشکستم.

 

 


 
comment نظرات ()

 
اشک
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٥
 

 

آه! اگر آلوده است تنم

مطهر است روحم

و هر روز

به امید نگاه یار

سرمه بر چشم دل می‏مالم

اشک، سرمه از چشم پاک می‏کند

و من

خانة دل را آب و جارو می‏کنم

و اشک انتظار دیدن را

غسل تن آلوده می‏کنم

 

 


 
comment نظرات ()

 
حرمت قلم
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٤
 

 

می‏نویسم، می‏نویسم اسطوره پایداری را

می‏نویسم فصل روشن زندگانی را

می‏نویسم، می‏نویسم آیین شادمانی را

می‏نویسم واژة گرم پهلوانی را

می‏نویسم، می‏نویسم سرنوشت مبارزی را

می‏نویسم پرتاب سنگ آزاده‏ای را

می‏نویسم، می‏نویسم داستان مرد و زنی را

می‏نویسم حدیث تکرار مردانگی را

می‏نویسم، می‏نویسم، می‏نویسم، می‏نویسم

می‏نویسم حرمت از قلم پاسداری را

 

 


 
comment نظرات ()

 
تهی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱
 

 

و فقط انسان

با عشق زنده می‏ماند

با صدا زنده می‏ماند

با حرف زنده می‏ماند

با خاطره زنده می‏ماند

با خدا زنده می‏ماند

*

و فقط عشق می‏ماند

و فقط صدا می‏ماند

و فقط حرف می‏ماند

و فقط خاطره می‏ماند

و فقط خدا می‏ماند

*

و اگر انسان نباشد

هیچ نمی‏ماند

 


 
comment نظرات ()