راز

خامه دل
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۸
 

 

................. مقصود رسیدن به معشوق است که باید از مسیر دل رفت و چون دل به‏سوی دلدار برفت،‌ تن را به‏دنبال خود خواهد کشاند. برای رفتن اما ایستادگی لازم است تا وسوسه دنیا،‌ رهرو را مفتون و مغبون و مشغول نکرده، در برهوت کویر نگه ندارد و با بازیچه‏هایش سرگرمش نکند. این نکته را نویسندة‌ عاشق باید بداند و آن‏را به‏رشتة تحریر درآورد؛ اما گه‏گاه عاشق، وسواس در نوشتن پیدا کرده‏،‌ نمی‏تواند به راحتی، قلم سیاه را بر دل سفید کاغذ به مأموریتی سترگ فرستاده و آوای دل را در گوش جان همراهان خطوط به صدا درآورد؛‌ هرچند که آرزو می‏کند چنین احساس و وسواسی دائمی نباشد و با تغییر شرایط ازبین برود.

**

عشق که می‏نویسم، دل و جان بوی شقایق می‏گیرند

یار لطف می‏کند، دیده و رخ رنگ یار می‏گیرند

**

عشق که می‏نویسم، عقل و دل هوشیار می‏شوند

یار لطف می‏کند، نامحرمان سینه آوار می‏شوند

**

عشق که می‏نویسم، رودها در قلم جان می‏گیرند

یار لطف می‏کند، دل و جانم آرام می‏گیرند

**

عشق که می‏نویسم، صخره‏های سخت کویر نرم می‏شوند

یار لطف می‏کند، مرغان هوس‏باز دل رام می‏شوند

**

عشق که می‏نویسم، پیله‏های منتظر در کویر باز می‏شوند

یار لطف می‏کند، پروانه‏ها از خواب بیدار می‏شوند

**

عاشق که از دوری و هجران و محبت و دلدادگی و آزادگی و ایستادگی و فقر و عشق بنویسد،‌ کویر زندگی را سبز کرده، پروانه‏ها در آن‏جا مأوا خواهند گزید؛ پروانه‏هایی که مدام در خواب و خیال پرواز به‏سوی کوی دوست هستند؛ و لحظه‏ای برای دلدادگی و جانفشانی فروگذار نخواهند کرد؛

پروانه‏هایی که تاب ماندن و قدرت پرواز در کویر سوزان و خشک را نداشته و تنها رایحة یار سیرابشان می‏کند؛ رایحه‏ای که از عطر گل‏های باغچة خانة گرم و سبز دوست برخواسته و مشام هر رهگذاری را عطرآگین کرده، صلح و آرامش در سینه‏ها حاکم می‏کند.

 

پس زندگی عاشق باید با نوشتن باشد؛

باید بنویسد،

- تا زنده بماند.

روزی که دیگر ننویسد؛

- خامه دل شکسته است.

روزی که دیگر ننویسد؛

          - شمع دل خاموش شده است.

روزی که دیگر ننویسد؛

          - آسمان دل بی‏باران است.

روزی که دیگر ننویسد؛

          - چشم دل خشک شده است.

روزی که دیگر ننویسد؛

          - فردا ندارد.

روزی که دیگر ننویسد؛

          - ایستادگی را فراموش کرده است.

روزی که دیگر ننویسد؛

- در کویر زندگی جا مانده است.

کویر زندگی با نوشتن عاشق؛

آباد شده و از تشنگی جانسوز نجات می‏یابد....................................

 

 

 


 
comment نظرات ()