راز

«راز چهارم»: اصل خواستن
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٧
 

 

«راز چهارم»: اگر بر هر چیز تمرکز کنیم، سرانجام به آن خواهیم رسید. اگر بر فقر و جهل و مشکلات تمرکز کنیم، همان را دریافت خواهیم کرد و اگر بر ثروت و علم و پیشرفت، متمرکز شویم، بیش از آن، قسمت‏مان خواهد شد.

همه افراد اعم از مدیران سازمان‏ها و تمامی افراد از خرد و کلان می‏خواهند بدانند که اصول موفقیت کدامند و چگونه می‏توان در زندگی «برنده» بود؟ چگونه می‏توان هم موفقیت کسب کرد و هم از آن خوشحال و مسرور بود؟ چرا بعضی انسان‏ها موفق‏تر از بقیه‏اند؟

به نظر من از اصول موفقیت و برنده شدن در زندگی، «خواستن» است و برای آن باید «تلاش»، «پشتکار»، «صبر» و «توکل» داشت.

توکل و صبر از عناصر اصلی‏اند. برای رسیدن به مقصود، باید تلاش و پشتکار فراوان همراه با رغبت و تمنای رسیدن به خواسته را داشت؛ در غیر این‏صورت از آن‏چه به‏دست می‏آوریم راضی و خوشحال نخواهیم بود.

در فرآیند تلاش و پشتکار نیز باید توکل و صبر را پیشه کرد تا نتیجه‏ای که حاصل می‏کنیم پایدار و به مصلحت باشد. باید دانست که لازمة توکل، صبر است و اگر صبر نباشد، توکل حاصل نمی‏شود.

در کوران سخت تلاش، ممکن است با بلا و معصیت روبه‏رو شویم که باید بر آن‏دو، صبر پیشه کرد تا راه منقطع نشده، هدف، آلوده به زشتی و دنائت نشود.

صبر، معصیت را زائل می‏سازد و بلا را از مسیر دور می‏کند، اگر همراه با توکل باشد. عرفا استدلال می‏کنند که توکل قطره­ی یقین است و عماد ایمان و محل اخلاص.

پس اگر توکل نباشد، یقین آلوده به شک شده و ایمان سست شود و تلاش و پشتکار بی اخلاص باشد.

شک در مسیر، رهرو را به مقصود نرساند و تلاشگر بدون ایمان، چراغ راه ندارد و همچون کوری است در برهوت و هرگز به مقصود و مراد نرسد و تلاش بی‏اخلاص، ناپاک است و آلوده به نفس. پس تنها در سایه صبر و توکل است که نتیجه به مصلحت ما شده، پایدار خواهد بود.

یک نکتة مهم: برای رسیدن به مقصود، نباید «پافشاری» کرد. اجازه دهیم که «ارادة جهانی»، تلاش و پشتکار ما را به سرانجام برساند. ارادة جهانی، پشتوانة صبر و توکل در راه بوده و آن، نیرویی است که «تعادل» را در کائنات برقرار می‏سازد.

یعنی، باید خواستة ما در راستای خواستة اراده جهانی باشد تا کمک به تکاملِ مسیر کائنات کرده، تعادل را در راه ایجاد کند.

باید باور داشته باشیم که اگر خواستة ما در راستای "تعادل" قرار گیرد، حتماً برآورده خواهد شد. بشریت، تن واحدی است که با ارادة جهانی طی طریق می‏کند و اگر عضوی از آن، از مسیر دور بماند و خواسته‏ای جدای از اهداف مسیر تکاملی داشته باشد که اراده جهانی مقرر کرده است، محقق نخواهد شد و اگر با اصرار حاصل شود، به مصلحت نباشد و از پایداری برخوردار نخواهد بود. بنابراین عجله و اصرار بر خواسته‏هایمان نه تنها ما را از آرامش و شادمانی دور می‏سازد، بلکه ممکن است نتایج معکوس و ناخوشایندی را برایمان به‏همراه آورد.

خوشحال باشیم از این‏که خواسته‏ای داریم و برای آن تلاش می‏کنیم. خیلی‏ها ممکن است که همین خواسته را هم نداشته باشند. پس ما چون خواسته‏ای داریم و برای رسیدن به آن، تلاش و پشتکار از خود نشان داده، عناصر اصلی موفقیت را صبر و توکل می‏دانیم و به‏راستی آن‏دو را موتور تلاش و پشتکار قرار داده‏ایم، برنده هستیم.

حال اگر تلاش ما به ثمر نشست، ما به ایجاد «تعادل» و «تکامل» حرکت هستی کمک کرده‏ایم و اگر خواستة ما برآورده نشد، باید خوشحال و مسرور باشیم که به «عدم تعادل» در جهان هستی دامن نزده‏ایم. بنابراین، در هر دو صورت برنده و موفق هستیم.

نکتة ظریف دیگری که بسیاری از اندیشمندان بر آن تأکید دارند،‌ این‏ست که چیزهایی را بخواهیم که واقعاً دوست داریم و از خواستن و داشتن آن‏ها لذت برده، به آرامش می‏رسیم.

یعنی، در مسیر زندگی "هر چیزی" را نخواهیم که لیاقت خواستن ما را نداشته باشند؛‌ چراکه باید بدانیم انسان تشکیل شده از چیزهایی است که می‏خواهد داشته باشد.

"جرج برنارد شاو" حرف جالبی دارد؛ او می‏گوید: "مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید به‏دست‌آورید، وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که به‏دست آورده‌اید دوست داشته ‌باشید."

در فرایند خواستن، باید به آن چیزی که می‏خواهیم، تمرکز کرده، سپس ساده‏ترین راه‏حل را برای رسیدن به خواسته‏امان پیدا کنیم. مطمئن هستم،‌ اکثر شما این داستان را شنیده‏اید:

هنگامی ‌که "ناسا" خواست فضانوردان را به فضا بفرستد، با مشکل کوچکی روبرو شد. آن‏ها متوجه شدند که خودکارهای معمولی در فضای بدون ‌جاذبه کار نمی‌کنند، چراکه جوهر خودکار به سمت پایین حرکت نکرده و بر سطح کاغذ نمی‌ریزد!

مدیران ارشد "ناسا" از "شرکت مشاورین اندرسون" برای حل مشکل مدد جسته و بنابراین، تحقیقات بیش‌از یک دهه طول‌کشید و با صرف هزینه‏ای بالغ بر 12میلیون دلار، سرانجام خودکاری طراحی‌ شد که در محیط بدون جاذبه هم می‌نوشت، زیر آب کار می‌کرد، روی هر سطحی حتی سطح کریستال خط می‏انداخت و در دمای زیر صفر تا 300 درجه‌ سانتیگراد کار می‌کرد.

اما روس‌ها راه‌حل ساده‌تری پیدا کردند: آن‏ها از مداد استفاده کردند!

البته این داستان قصد ندارد که بگوید،‌ نوع‏آوری و ابداع را باید کنار گذاشت و همیشه از راه‏های دم‏دستی استفاده کرد. هرگز! چراکه پیدایی بسیاری از کالاهای جدید به‏دلیل مشکلاتی بوده که انسان، طی زمان با آن‏ها مواجه شده و برای حل آن‏ها، با توسل به توسعه و تحقیقات، به فن‏آوری جدید دست پیدا کرده است. آن‏چه اما این داستان قصد دارد بازگو کند، این‏ست که، ما تنها می‏خواهیم به خواستة‌ خود برسیم و یافتن فن‏آوری جدید در دستور کارمان نیست که البته اگر به‏طور تصادفی، به آن‏هم دست پیدا کنیم، بسیار خوب است. اما بدانیم که هرگز نباید بر مشکلات تمرکز کرده و در همان نقطة اول باقی بمانیم.

مدیران و همة افراد باید بدانند که، برای ما در این‏جا،‌ از همه چیز مهم‏تر،‌ رسیدن به خواسته‏امان است و قبول کنیم که در فرایند روبه‏رو شدن با مشکلات، به‏جای دست کشیدن از راهی که انتخاب کرده‏ایم، تنها بر "خواستة" خود تمرکز کرده و آن‏گاه خواهیم دید که راه‏های بسیاری به‏سویمان باز خواهند شد تا ما را به سر منزل مقصود برسانند. بر مشکلات تمرکز نکنیم و تنها بر خواستة خود متمرکز باشیم. تمرکز بر مشکلات، ما را از خواسته‏امان دور می‏کند،‌ مشکلات را بررسی کرده و با تمرکز بر خواستة‌ خود،‌ بهترین و مناسب‏ترین راه‏حل که ما را فوراً به خواسته‏امان برساند، پیدا کنیم.

"راز" اینست: اگر بر هر چیز تمرکز کنیم، سرانجام به آن خواهیم رسید. اگر بر فقر و جهل تمرکز کنیم، همان را دریافت خواهیم کرد و اگر بر علم و ثروت و دانایی، متمرکز شویم، بیش از آن، قسمت‏مان خواهد شد. یعنی، اگر تنها بر مشکلات تمرکز کنیم، چیزی جز مشکلات بیشتر نصیبمان نخواهد شد و اگر برعکس، بر خواسته‏امان تمرکز کنیم، ارادة‌ برتر، بهترین‏ها را برایمان تدارک خواهد دید. اما چگونه بخواهیم؟ آیا همه قادر به خواستن هستند؟

 

 


 
comment نظرات ()

 
تولد
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٤
 

 

امروز...

مفهوم سبز آفتاب را درک خواهم کرد...

حرف پرنده را خواهم فهمید...

صدای جاری رود را خواهم شنید...

طراوت نسیم سحرگاهی را لمس خواهم کرد..

از لحظه‏ های خوش و سادة زندگی لذت خواهم برد...

شن ‏های تر و تازة ساحل آرزوها را خواهم فهمید-خواهم بویید...

در نهر رؤیاها شنا خواهم کرد...

طنین برف را با سرانگشتان عاطفه خواهم بوسید-خواهد بویید....

عاشقی را وجدان خواهم کرد ....

و در برهوت کویر زندگی،‌ گرفتار نخواهم ماند.

چون امروز به دنیا آمده ام

 

 


 
comment نظرات ()

 
در دنیای شیرین معلم
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٢
 

 

تمامی انسان‏ها در تمامی ادوار زندگانی خود به‏دنبال ((مرشدی از عالم غیب)) می‏گردند تا راه صواب و روشن را به آن‏ها نشان داده،

 چگونه زیستن و بودن را تعلیم داده، فضایل اخلاقی و انسانی را آشکار ساخته و سرانجام، مسیر موفقیت همراه با آرامش را نشان دهد.

مرشدی که خود در مقابل هیچ ((بتی)) سر تعظیم فرود نیآورده، پرستش هیچ الهه‏ای را در عالم نفسانیات و دنیا نپذیرد؛

یعنی آزاده باشد و در مکتب فقر و آزادگی، از قید و بندهای دنیا و دنیاپرستان خود را رها کند.

مرشدی که آزادی و آزادگی را مانند رایحه‏ای، فراگیر کرده‏، همه را دعوت به رهائی از قیود دنیا کند.

مرشدی که با ظلم بستیزد و با مظلوم رفیق و همراه باشد.

مرشدی که همه چیز زندگی را به‏عنوان مبارزه بنگرد و آن‏را نیز به اطرافیان تعلیم دهد.

مرشدی که قادر به دیدن شگفتی‏های عالم باشد و تمامی آن‏ها را به دیگران نشان دهد.

مرشدی که مظهر زیبائی‏ها، خوبی‏ها و دوستی‏ها باشد و رهروان، او را پیام‏آور صلح و آرامش بشناسند.

مرشدی که از لهو و لعب و لغو به‏جدیت پرهیز کرده، تنها مجالس معرفت و طریقت را ارج نهد تا بندگی را در بالاترین مرتبه آزمون کند.

مرشدی که صداقت داشته باشد و راستی و درستی را با رفتار و کردار و گفتار خود تعلیم دهد.

مرشدی که با احساسات و دین و اعتقادات مردم معامله نکند و به‏جز راستی و درستی پیام دیگری بر زبان نداشته باشد.

مرشدی که امین باشد و برای همه امانت‏داری قابل اطمینان؛ تا بدین وسیله محیطی امن را برای آسایش و آرامش اطرافیان فراهم سازد.

مرشدی که مسؤولیت اعمال خویش را پذیرفته، چنین اندیشة والائی را به دیگران آموزش دهد.

مرشدی که احساس درد و محنت دیگران را با تمامی وجود لمس کرده، تنها شادیش؛ لبخند و شادی دیگران باشد.

مرشدی که هیچ‏گاه اندوه امور دنیوی را در سینه جای ندهد و اگر اندوهناک شود، بتواند طریقة خندیدن به غم‏ها را به راحتی نشان دهد.

مرشدی که در اوج آگاهی و خودآگاهی باشد تا بتواند چگونه دیدن را به دیگران بیآموزد.

مرشدی که ناشناخته‏ها را بشناساند و اسرار هستی را هویدا سازد و به تولید تفکر و اندیشه و آگاهی و علم مبادرت ورزد.

مرشدی که آشفتگی افکار نداشته، کلامی شفاف و قابل فهم برای همه داشته باشد.

مرشدی که از خودبینی و منیت به دور بوده، همه عالم هستی را تنی واحد به‏حساب آورد تا طریقة مدارا و همزیستی مسالمت‏آمیز با دیگران را آشکار سازد.

مرشدی که شاگردانش را در مکتب خوش‏بینی و صداقت و ایستادگی و استقامت صیقل داده، آن‏ها را برای مواجه شدن با سختی‏های زندگی آماده کند؛ ضمن آن‏که وزن تمامی سختی‏های این عالم را، به اندازه پرکاهی به‏حساب نیآورد.

مرشدی که صفات ارزنده خویشتن‏داری، انضباط، وقت‏شناسی، بردباری و اعتماد به‏نفس و اراده را به شاگردانش بیآموزد تا آن‏ها را برای مبارزة زندگی آماده سازد.

مرشدی که اخلاق نیکو داشته باشد و خلق حسنه را در روان دیگران ثبت کند.

مرشدی که چراغی باشد در تاریکی کویر زندگی و هادی و راهنمایی باشد برای کسانی‏که راه را گم کرده‏اند یا از یافتن راه ناامید شده‏اند.

مرشدی که........

آری؛ همه به‏دنبال چنین مرشدی از عالم غیب هستند، درحالی‏که همه به واقع در طول زندگی چنین مرشدانی را در کنار و همراه خود داشته‏اند و در مکتبشان تلمذ کرده‏اند.

تمامی انبیاء، اولیاء، بزرگان، دانشمندان، مصلحان، استادها، آزادگان و مبارزان، ((معلمانی)) هستند که از عالم غیب آمده‏اند

 تا چنین صفاتی را در نهاد آدمیان بدون هیچ‏گونه چشمداشت و منتی به ودیعه بگذارند.

عاشق شیفته حتی کسب علم و حکمت را برای خشنودی یار می‏خواهد، چراکه می‏داند معشوق در مراکز علم و ادب رفت‏وآمد داشته و عاشق عالم و بامعرفت را بیشتر دوست می‏دارد. دنیای شیرین علم و عالم و استاد و دانشجو، صحنة جوش و خروش است که در آن صفحات تازه‏ای از تفکر و اندیشه ورق می‏خورند.

در این دنیای پر از رمز و راز و شیدائی، طنازی علم به اوج می‏رسد و زیبائی، طراوت، دلهره، عشق، هیجان و شور آن، هیچ مشابهتی با عوالم دیگر نداشته، شیرینی آن‏ قابل مقایسه با   شیرین‏ترین شهد دنیای مادی نیست   و شاید توصیفش، توسط کلمات امکان‏پذیر نباشد.

در این دنیای شیرین؛ شاگرد و معلم و استاد و دانشجو در کنار فراگیری علوم مختلف، هر روز نوعدوستی و عشق به دیگران را با یک لبخند، یک نگاه محبت‏آمیز و ایثاری غیرقابل وصف به یکدیگر هدیه کرده و قلباً می‏آموزند که:

در زندگی، فقط یک خوشبختی وجود دارد: عشق بورزیم و به ما عشق بورزند.

به‏راستی دنیای علم و ادب، تنها برای فراگیری علوم محض و تجربی نیست که "پرورش" روح و روان نیز یکی از ویژگی‏ها و ابعاد آموزشی و تربیتی آن است. پرورشی که علم را با اخلاق می‏آمیزد و رموز چگونه زیستن و خوشبختی را می‏آموزد. استاد به شاگرد تعلیم می‏دهد که:

در مسیر تکاملی، انسان خوشبخت فردی است که خود را اسیر غم و ناراحتی دنیا نکند.

انسان شاد کسی است که حتی اگر غم و ناراحتی داشته باشد، اما اجازه نمی‏دهد غم‏هایش او را از پای درآورده، مدام خود را در جادة حرکت و پویش حفظ خواهد کرد. آن‏چه استاد در مکتب علم به شاگردانش تعلیم می‏دهد، صورت ناچیزی است از تمامیت عشق که عاشقان در مکتب یار می‏آموزند. اگر استاد بتواند شاگردانش را در مکتب عشق آبدیده کند و روان آن‏ها را با طراوت محبت پرورش دهد،‌ مورد خشنودی یار قرار گرفته، عاشقانی عالم تربیت خواهد کرد.

امتزاج علم با اخلاق، به‏معنای تدریس و الغای عشق است.

استاد می‏آموزد که:

عاشق بودن، یعنی:

خوشبختی خود را با خوشبختی دیگری توأم کردن؛

همه را در شادی‏های خود شریک کردن؛ غم دیگران خوردن؛

تنها به خود نیاندیشیدن و سودای آبادانی وطن در سر داشتن؛

و سرانجام، استفاده بردن از علم در مسیر اصلاح بشریت.

استاد می‏آموزد که:

عشق و محبت و دوستی عطری است که وقتی آن را بر دیگران می‏پاشی، همه‏جا و همه‏کس ازجمله روان خودت معطر و خوشبو می‏شود.

اگر چشم دل را باز کنیم، می‏بینیم که نیروهای آسمانی در محیط‏های آموزشی در رفت‏وآمدند و تمامی رفتار و گفتار و اعمال دانش‏پژوهان را محاسبه می‏کنند، دراین‏صورت چگونه می‏توان تنها علم را برای علم آموخت و آن‏را با اخلاق و معنویت آشتی نداد؟

کسی‏که علم و اخلاق را توأمان فرا می‏گیرد، عاشق می‏شود و درمی‏یابد که:

عشق چهاردیواری اختیاری نیست؛ عشق یک چهاردیواری جبری است.

احساس سوختن به تماشا نمی‏شود؛ آتش بگیر تا بدانی که عاشق چه می کشد!

فاصلة عشق با ما به اندازة فاصلة آتش با آتشدان است!

تنها عشق قادر است که ما را معنی کند؛ بدون وجودِ عشق، همه بی‏معنی می‏شوند!

استاد می‏آموزد که:

مکتب عشق برای نتیجه نیست،‌ بلکه:

مکتب محبت است؛ مکتب عاشق سازی است؛ مکتب دلشدگان است؛

مکتب به‏دنبال معشوق رفتن است.

کسی‏که علم را با معنویت می‏آمیزد، یاد می‏گیرد که:

تنها باید دل را به حق بسپارد.

او فرا می‏گیرد که:

انسان هر چه را دوست داشته باشد، تصویر همان چیز در دلش ظاهر می‏شود.

اگر انسان، عاشق حق تعالی گردد و "حق" در دلش حکم‏فرما شود، صورتش خدائی می‏شود.

وقتی چشم علم بر اخلاق باز شود، آن‏گاه به تعبیر زیبای استاد عارف رجبعلی خیاط (نکوگویان)، به‏روشنی می‏بیند که:

دل، جای خداست، صاحب  این خانه  خداست، پس نباید آن را  به‏غیر  اجاره  داد، چراکه   دل آیینه  است؛  

نباید غیر  خدا  را  در آن  راه داد، که اگر یک لکه کوچک پیدا کند، زود نشان می‏دهد،

پس باید علم را به خدمت حق‏تعالی درآورد و در مسیر او از آثارش بهره‏برداری کرد تا دل آلوده نشود و پاک بماند.

استاد می‏آموزد که:

اگر مواظب دلتان باشید و غیر عشق را درآن راه ندهید، آن‏چه را که دیگران نمی‏بینند، شما می‏بینید، و آن‏چه را که دیگران نمی‏شنوند، شما می‏شنوید.

او شاگردانش را نهیب می‏زند که:

سعی کنید صفات عشق در شما زنده شود.

عشق بخشنده است، شما هم بخشنده باشید.

ستار است، شما هم ستار باشید.

باگذشت است، شما هم با گذشت باشید.

مهربان است، شما هم مهربان باشید.

خالص است، شما هم خالص باشید.

درستکار، نیک‏پندار و نیکو رفتار است، شما نیز این‏چنین باشید.

دروغ نمی‏گوید، شما هم صادق باشید.

ریا نمی‏کند، شما هم بی‏ریا باشید.

تهمت نمی‏زند، شما هم تهمت نزنید.......

همه چیز خود را به پای معشوق می‏ریزد، شما هم این‏گونه رفتار کنید.

استاد می‏آموزد که:

در ارایة عشق خود به افراد، تبعیض قائل نشویم؛

از خورشید، کوه، دریا، آسمان پرستاره، کویر دلربا، دشت‏ها و چمنزارهای سرسبز و وسیع، درخت و سایة آن، طبیعتِ دست و دل‏باز و .... بخشندگی بدونِ تبعیض را بیاموزیم؛

عشق را نفروشیم و در مقابلش چیزی نخواهیم؛

با تمامی وجود، آن‏را نثار کنیم؛

نباید برای ارایه عشق، دکان باز کرد؛

از امروز تمامی دکان‏های عشق را تعطیل کنیم

و در تابلویی بزرگ بر سر درِ آن با خطی درشت بنویسیم:

این‏جا عشق، فروشی نیست.

بیائید آن‏را به همه، حتی به کسانی که نمی‏خواهند و از آن گریزانند، بدون منّت ارزانی کنیم.  امتزاج علم با اخلاق، دنیای علم را متحول کرده، از دانش‏پژوهان، انسانی واقعی و خداپسند می‏سازد. رمز موفقیت همراه با آرامش در دنیای متلاطم و سریع امروز، مسلح شدن به سلاح علم و تمامی ابعاد آن است و باید استاد بتواند تازه‏ترین نظریه‏های علمی را به شاگردانش بیاموزد.

اما علم بدون اخلاق و معنویت، حداکثر، دنیای غرب را برایمان تداعی می‏کند، درحالی‏که علم توأم با اخلاق، دنیای نوینی خواهد ساخت که در آن انسان‏ها ضمن برخورداری از بالاترین رفاه و امنیت مادی، مدنی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی؛ از صفات برجسته و متعالی انسانی برخوردار می‏شوند که شامل دنیائی بدون ریا، دروغ، حسد، خیانت، تهمت، بردگی، جنگ و.... است؛

در   چنین   دنیایی است که موفقیت، آرامش، صلح، عشق، محبت    و   دوستی   متاعی   همگانی می‏شود    

و همه   با   طیب خاطر و    گشاده‏دستی   به یکدیگر    هدیه خواهند داد. در یک کلام؛

علم توأم با اخلاق، نمادی از "عشق" و تمامی صفات متعالی آن است؛‌

علم بدون اخلاق، نمادی از بردگی و زیاده‏خواهی است.

انتخاب با ماست که آرزوی ساختن چگونه دنیائی را در سر داریم؟

دنیای با عشق یا دنیای با زیاده‏خواهی؟

دنیای با عشق می‏آموزد که:

انسان دوستدار زیبایی‏ها باشد، چراکه یار عاشق زیبایی‏هاست.

دنیای با عشق، دنیای زیستن در طبیعت زیبا و بی‏ریاست.

طبیعتی که مظهری از وجود یار است و زیبایی‏هایش،‌ طراوت و زیبایی‏های یار را نشان می‏دهد.

و اینها را همه و همه،‌ «معلم» بدون منت به ما می آموزد.

 

به همین دلیل است که، بوسیدن دست یک معلم و احترام و کرامت بخشیدن به جایگاه وی،

ارج نهادن به تمامی صفاتی است که او می‏خواهد آن‏ها را به دیگران تعلیم دهد.

 


 
comment نظرات ()

 
پافشاری بر «اصول اخلاقی» یا برخورداری از Principle
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۸
 

 

«راز سوم»: مهم نیست که خواسته و آرزوی ما چقدر بزرگ و با اهمیت است؛ مهم آنست که برای رسیدن به خواسته و آرزوی خود، چقدر اصول اخلاقی و متعالی را رعایت کرده و حرف و عمل ما چقدر با هم مطابقت داشته‏اند.  

بسیاری از افراد در سطوح مختلف اعم از مدیران سازمان‏ها و دستگاه‏های اجرایی یا حتی دانش‏آموزان، دانشجویان، زنان خانه‏دار، کارمندان، کسانی‏که اصطلاحاً شغل آزاد دارند و..... در کاری‏که انجام می‏دهند، می‏خواهند به موفقیت برسند. اما آیا این افراد اصول اخلاقی را در استفاده از روش‏های انتخابی، رعایت می‏کنند؟

رهبران سیاسی کشورهای زیادی می‏خواهند به درجة بالایی از رشد و توسعة اجتماعی- اقتصادی- سیاسی- فرهنگی و.... رسیده، موفقیت را در مظاهر مختلف برای کشورشان به‏همراه آورند. اما آیا این رهبران برای رسیدن به چنین موفقیتی اصول اخلاقی را به دقت رعایت می‏کنند؟ در این‏جا می‏توان به طرح سؤالی مبادرت کرد که بسیاری از خود می‏پرسند: "مهم‏ترین خصوصیت کشورها، ملّت‏ها و انسان‏های موفق کدام‏اند؟"

عوامل متعددی را می‏توان جستجو کرد که یکی از مهم‏ترین آن‏ها، تمسک به یک «الگوی رفتاری» مشخص و پافشاری بر «اصول متعالی» مورد توافق جامعه است. ملّت‏ها و کشورهای تهی و سرگردان، آن‏هایی‏اند که هیچ‏گونه «اصول اخلاقی» Principle را رعایت نکرده و برای رسیدن به منافع شخصی از نگرش «ماکیاولیسم» تبعیت می‏کنند.

کسانی‏که خوی سر فرودآوردن در مقابل زورمداران و ثروتمندان،‌ روحیة‌ فرصت‏طلبی،‌ زیاده‏خواهی و صفاتی از این قبیل همچون بتی بزرگ در ضمیرشان شکل گرفته و دائم‌ در مقابل آن‏ها کرنش می‏کنند،‌ به هیچ اصول اخلاقی پای‏بند نخواهند بود.

به ‏تعبیر "نیچه": "اگر بت‌ها را واژگون کرده باشی کاری نکرده‌ای، وقتی واقعاً شهامت خواهی داشت که خوی بت‌پرستی را در درون خویش از میان برداری."

کسانی‏که نتوانسته‏اند خوی بت‏پرستی را از روان خویش پاک کنند، حتی اگر به ظاهر، از معتقدان سرسخت به دین و مذهب باشند، اما برای رسیدن به خواسته‏های خود،‌ از هر وسیله و بتی استفاده کرده،‌ سخیف‏ترین رفتار فردی و اجتماعی را از خود بروز می‏دهند.

 اعتقاد عمومی بر این‏ست‏که، مجموعه‏ای از اصولی که جهت‏دهی اعمال را معلوم کنند،‌ "اصول اخلاقی" نامیده می‏شوند. این اصول بر پایة تجربیات شخصی و حرفه‏ای و همچنین، باورهای دینی و اخلاقی یا ارزش‏های اجتماعی و فرهنگی قرار دارند و بنابراین، می‏توانند جهتِ بسیاری از تصمیمات و فعالیت‏های ما را مشخص کنند. جالب است‏که بدانیم، رعایت اصول اخلاقی، تنها مختص انسان‏ها نیست و مخلوقات دیگری نیز از آن استفاده می‏کنند.

برای مثال، "فرانس دی وال"، استاد آمریکایی دانشگاه "ایموری" با انجام تحقیقات مفصل دریافت، "تمام حیواناتی‏که به‏صورت اجتماعی زندگی می‌کنند،‌ هوشیار بوده و شیوه‌های مختلف رفتاری‌شان برای زندگی گروهی نزد همنوعان‏شان، ارزشمند است." او می‏گوید: "شواهد علمی نشان می‏دهند، میمون‌ها و شامپانزه‌ها نیز به برخی اصول اخلاقی و الزامات اجتماعی پایبند بوده و قیدها و الزامات اجتماعی میان آن‏‌ها، مجموعه‌ای از رفتارهایی را شکل می‏دهند که، تاحدودی شبیه به اصول اخلاقی در بین انسان‌هاست...... شامپانزه‌ها اغلب پس از جنگ و مبارزه، یکدیگر را تسلی داده و سطحی از خودآگاهی را به نمایش می‏گذارند."

همان‏طور که بیان شد، رفتار فردی و اجتماعی مردم، منبعث از ارزش‏ها و باورها، تجربیات، تربیت خانوادگی،‌ آموزش و از همه مهم‏تر، رفتار رهبران مذهبی و سیاسی است.

برای مثال، اگر رهبران سیاسی با مردم صادق نبوده، حرف و عملشان یکی نباشد و مردم فکر کنند که به آن‏ها دروغ گفته می‏شود، پس از مدتی کوتاه، رفتار اخلاقی دولت به بدنة جامعه سرایت کرده و گروهی از مردم همان جامعه، در رفتار اجتماعیشان دروغگویی را پیشه کرده و به هیچ اصول اخلاقی خود را پای‏بند نمی‏دانند.

به‏علاوه،‌ اگر گروهی از مردم تحت تأثیر منافع و امیال شخصی، به‌ طریق صواب و اصول اخلاقی والایی که رهبران نیک‏کردار ارایه می‏کنند،‌ ارج ننهاده و خود را به هیچ ضابطة‌ قانونی و اخلاقی پای‏بند ندانند،‌ جامعه را با تلاطم‏های فکری و آشوب و ناهنجاری‏های شدید اخلاقی و رفتاری روبه‏رو خواهند کرد.

چقدر زبیا "مولا علی(ع)" می‏فرماید: "آن‏ها که به عهد خود وفا می‏کنند، برگزیده‏ترین مردم هستند." و تنها برگزیدگان جامعه لیاقت هدایت و رهبری را خواهند داشت. افرادی ‏که حرف و عملشان یکی باشد و به آن‏چه می‏گویند، متعهد باشند، در زندگی پیشرفت خواهند کرد. اگر حکومت و ملّتی مایل باشد که در زندگی، پیشرفتی همراه با آرامش و سرور را تجربه کند، باید تلاشش منطبق بر گفتارش باشد. به‏گفتة قرآن: "نگویید آن‏چه را عمل نمی‏کنید."

رهبران سیاسی و دینی با رفتارشان، الگویی عملی برای ملّت‏هایشان هستند،‌ چنان‏چه سرپرست خانواده از چنین نقشی برای فرزندان خود برخوردار است. در صورت نهادینه‏شدن کردار، گفتار و رفتار رهبران در جامعه، کثیری از مردم، طریقة آداب اجتماعی را در مظاهر مختلف منطبق با آن، الگوبرداری خواهند کرد،‌ همان‏طورکه رفتار سرپرست خانواده تأثیر یکسانی را بر الگوی رفتاری فرزندان در آینده خواهد گذاشت. به‏تعبیر "بزرگمهر": "آن‏که کردار به سخاوت بیاراید و گفتار به‏راستی؛ در این جهان نیک‏بخت است."

هنگامی که سربازان معاویه قرآن‏ها را بر سر نیزه کردند، خوارج که تا پیروزی و رسیدن به موفقیت تنها چند قدم فاصله داشتند، دست از جنگ کشیدند و بی­اعتنا به گفتة مولا علی (ع) که به آنها نهیب می‏زد: «من خود قرآن ناطقم، دست از مبارزه نکشید و کار را تمام کنید»، به استقبال شکست رفتند. متأسفانه به دلایل سیاسی آن‏ زمان که رفتار کثیری از مردم جامعه منبعث از رفتار چهره‏های سیاسی و سه خلیفة آن عصر بود، «الگوی اخلاقی» امیرالمؤمنین (ع) نهادینه نشد و بسیاری از مردم (به‏جز عده‏ای اندک) با پیروی از الگوی رفتاری سایر حاکمان عصر، طریقة دیگری را آزمون کردند و عاقبت آن شد که امروز اکثر جوامع اسلامی با آن دست به گریبانند.

یا زمانی‏که مهاتما گاندی در میان خیل عظیم مردم می‏خواست کلکته را توسط قطار ترک کند، در جواب یادداشتِ فردی که از او خواسته بود قبل از ترک آن‏جا، برای مردم پیامی ارسال کند، به سادگی گفت: «من خود پیامم». الگوی رفتاری گاندی، عاقبت هند را از سلطة انگلستان خارج کرد و مردم طعم آزادی و استقلال را چشیدند.

کشورهای موفق که مردمشان زندگانی موفق همراه با آرامش را تجربه می‏کنند، از رهبرانی برخوردارند که در عمل، و نه فقط در بیان، الگویی عملی برای ملّت خود و بلکه سایر ملل در سراسر جهان‏اند و از طرف دیگر،‌ اکثریت مردم ضمن آن‏که نسبت به قوانین جاری احترام فراوانی قائل‏اند، الگوبرداران خوبی از اصول اخلاقی و ارزش‏های والای انسانی به شمار می‏آیند.

چنانچه اشاره شد، رعایت «اصول اخلاقی» در سطح نهادهای "خانواده" و "جامعه"، به‏مراتب از اهمیت بالایی برخوردار است که عدم رعایت آن، ناهنجاری‏های اخلاقی و رفتاری متعددی را سبب می‏شود.

اجازه دهید که از مثال‏های ساده شروع کنم: آیا شما مدیرانی را می‏شناسید که می‏خواهند کارمندانشان در محیط کار، راستگو و امانت‏دار باشند، اما خود مدام به آن‏ها دروغ گفته و به وعده‏ها و قول و قرارهایشان پای‏بند و متعهد نیستند؟ والدینی را می‏شناسید که وقتی صدای زنگ تلفن را در منزل می‏شنوند، از فرزند خود می‏خواهند که بگوید، آن‏ها در منزل نیستند؟ و در مقابل چنین رفتاری، درس صداقت را به فرزندش می‏دهند و از او می‏خواهند که هرگز دروغ نگوید! پزشکانی که توصیة پیشگیری از بیماری‏های خطرناک از جمله سرطان، برای بیماران خود می‏کنند، امّا در مطب، جلوی بیمار سیگار می‏کشند. رهبرانی که مدعی آزادی و حریت‏اند، امّا هیچ‏گونه صدای مخالفی را برنمی‏تابند و حتی حکم شکنجه، زندان یا اعدام برای مخالفین خود صادر می‏کنند. سیاست‏مدارانی که به‏طور مرتب به مردم خود دروغ می‏گویند و وعده‏های توخالی می‏دهند و در عوض، انتظار دارند که مردم به آن‏ها اعتماد کرده، حرف‏ها و وعده‏هایشان را باور کنند.

واقعاً نمونه‏ها فراوانند. وضعیت اخلاقی و رفتاری مدیران دستگاه‏ها اجرایی و حتی نظام‏های سیاسی در بسیاری از کشورها نیز این‏چنین است. مدیران و رهبران درحالی‏که هرروز ده‏ها دروغ تحویل مردم می‏دهند، از آن‏ها می‏خواهند که صادق و درست‏کار باشند و رفتار اجتماعی صحیحی را نشان دهند.

به‏راستی مقبولیت و مشروعیت یک سازمان یا نظام سیاسی در این کشورها در سطح داخلی و بین‏المللی با «راست نگفتن» و عدم رعایت «اصول اخلاقی» زیر سئوال رفته‏است. جای تأسف است که انسان‏ها در تمامی سال‏های عمرشان مجبورند با دروغ‏های تلخ و شیرین برخی از مدیران، والدین و سیاست‏مداران،‌ زندگیشان را سپری کنند،‌ دروغ‏هایی که اگر گفته نمی‏شدند،‌ سرور و آرامش بیشتری نصیب افراد می‏شد.

باید دانست که تمامی سازمان‏ها، نهادها، ملّت‏ها و تک‏تکِ افرادی که حرف و عمل‏شان یکی نباشد، زندگی ناگوار همراه با انواع بیماری‏های روانی، تشویش،‌ افسردگی و تنگدستی را پیش روی خواهند داشت. در این فرایند، ممکن است نهاد خانواده با آشوب و تلاطم فراوانی روبه‏رو شده یا یک سازمان و مدیرش عملکرد مناسبی از خود نشان نداده و با ضرر و خسارت فراوان مواجه شود.

اگر ما یاد بگیریم که در مقابلِ حتی کوچک‏ترین موضوعاتِ مبتلا به زندگی و جامعة خود، اقدام عملی کرده و تا رسیدن به نتیجه و مقصود،‌ منتظر و با استقامت بمانیم، چهرة درونی و بیرونی یا حرف و عمل‏مان یکی باشد، بهتر از آن‏است که برای مسائل بسیار بزرگ، تنها شعار داده، حرف زده و ایراد بگیریم امّا در مواقع لزوم، از عمل به کوچک‏ترین آن‏ها، عاجز و هراسناک باشیم.

اگر بیان و عمل خود را یکی نکنیم، مجبور به تحریف و توجیه واقعیت‏های پیرامون خود می‏شویم و تمامی زندگی خود را با موضوعات غیرواقعی و موهوم، سرگرم کرده، همیشه در تشویش و سر درگمی باقی خواهیم ماند. وضعیتی که رهبران سیاسی بسیاری از کشورها و به‏تبع آن مردم، با آن روبه‏رو هستند.

بنابراین، "راز" اینست: مهم نیست که خواسته و آرزوی ما چقدر بزرگ و با اهمیت است؛ مهم آنست که برای رسیدن به خواسته و آرزوی خود، چقدر اصول اخلاقی و متعالی را رعایت کرده و حرف و عمل ما چقدر با هم مطابقت داشته‏اند.  

آیا این راز پیچیده‏ای است. آیا عمل به آن کار دشواری است؟ هرگز. تجربة خانواده‏های موفق، بنگاه‏های اقتصادی پویا و کارآمد، نهادهای معتبر و قابل اطمینان، سازمان‏های سودده و سرانجام کشورهای پیشرفته نشان داده‏اند که آن‏ها بیش از هر چیز بر اصول اخلاقی و متعالی تکیه داشته و همه انتظار دارند که والدین، مدیران و رهبران، حرف و عملشان یکی باشد.

از همه مهمتر، تکیه بر اصول اخلاقی را یک شعار زیبا اما بلااستفاده در رفتار و گفتار و کردار خود نبینیم که اگر این‏گونه شود،‌ پس از مدتی کوتاه، پردة سیاهی بر قلب‏ها افکنده شده،‌ بی‏اعتمادی و بی‏تفاوتی بر همان اصول اخلاقی نیز فراگیر می‏شود. درواقع، کسانی‏که خواسته یا ناخواسته، چنین برخوردی با اصول اخلاقی دارند، در زمرة دشمنان زیبایی‏ها و پاکی‏ها به‏حساب آمده،‌ بر لشکر شیطان که پرچم زشتی‏ها و ناپاکی‏ها را برافراشته، خواهند افزود.

بدانیم که انسان بدون اصول اخلاقی مرده‏ای متحرک اما خطرناک برای خود و اطرافیانش است. انسان بدون اصول اخلاقی،‌ سرزمین‏های وجود سبز و آباد اطرافیان را مثل سرزمین وجودی خود، خشک و لم‏یزرع کرده،‌ پرچم مردگی و پوچی را به اهتزاز درخواهد آورد.

بنابراین، یکی از اصول خدشه‏ناپذیر‏‏ موفقیتِ همراه با آرامش برای همة افراد و حتی حکومت‏های سیاسی، پافشاری بر اصول اخلاقی و ارزش‏های والای انسانی بوده که متأسفانه چندی است میان ملت‏ها مغفول مانده‏اند.

اگر پافشاری بر اصول اخلاقی همراه با "خواستن" برای انجام بهترین‏ها باشد، آن‏گاه موفقیتی همراه با آرامش در سرزمین وجودی انسان‏ها، نهادینه می‏شود. برعکس،‌ اگر قادر به خواستن و داشتن آرزو نباشیم، موفقیتی هم در انتظار ما نخواهد بود.

 

 


 
comment نظرات ()

 
خط چشم کهکشان
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٥
 

 

لحظه لحظه‏های عمر، پراست از یاد تو

و تو

در کنار ما می‏مانی

در یادمان می‏مانی

تو امروز،

خاموشی و لبخند نمی‏زنی

                               بر صورت آب و چهرة مهتاب

و شمع سرخ زندگی در سینه‏ات روشن نیست

و سلاح نمی‏خواهند دستانت

و لب تشنه‏ات منتظر آب نیست

و نبض نینوا تشنه است

در کربلا آب نیست؟

ای ستارة پرفروغ شب‏های محزون ما

از خیمه‏هایت آهنگی به گوش نمی‏رسد

آیا کسی بیدار نیست؟

ای تجلی نشاط

تو،‌ همیشه در نگاه ما هستی

و در سینه‏هامان می‏جوشی

نمی‏خواهیم به انتظار بنشینیم شام غریبانت را

با اندوه

در وسعت مکدر سینه‏های سوگوار

تو،‌ نور حرکت می‏ریزی

تو،‌ تور شعف هستی

تو، پیروزی نسل‏هایی؛ غم نیستی،‌ شادی و شرر هستی

تو،‌ همیشه با نسل‏ها هستی، با نسل‏ها رفتی،‌ با عاشقان می‏مانی

و برایشان آیه‏های آزادی و آزادگی می‏خوانی

گنبد آسمان از رنگ خون تو می‏گیرد رنگ

و خط چشم کهکشان، امتداد خط خون توست

نرمی ارادة ما از قوت راه تو می‏شود سنگ

و کران زمین و زمان،‌ از بلندای نگاه توست 

و آزادی تنها می‏زند در نبض تو

آن‏ها که سوختند و رفتند پروانه‏وار

و اگر یادشان باقیست، با یاد توست

و اگر حرفشان هست، از نقل توست.

 

 


 
comment نظرات ()

 
روش‏ها و اصول موفقیت
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱
 

 

‏‏

«راز دوم»: پروازهای بلند کرده، اما بلندپرواز نباشیم. پرواز خود را از کارهای کوچک آغاز کنیم و هیچ کار کوچکی را کم اهمیت به حساب نیاوریم.

موفقیت در زندگی هدف والایی است که همه به‏ویژه مدیران در تمامی سطوح و تمامی افراد اعم از زن و مرد،‌ پیر و جوان، می‏خواهند به آن دست پیدا کنند ولی شاید راه و روش دست‏یابی به آن‏را به‏درستی ندانند.

بسیاری، موفقیت را در افق‏های دور و بلکه بلندپروازانه که شاید هم غیرقابل دسترس باشند، جستجو می‏کنند و تمامی عمر به دنبال آن سرگردانند، درحالی‏که اگر بدانند موفقیت در یکی دو قدمی آن‏هاست، زندگی همراه با نشاط و سروری را تجربه خواهند کرد که باور نکردنی است!

بدانیم که افراد موفق پروازهای بلند کرده ولی بلندپروازانه آرزو نمی‏کنند. همیشه اعتقاد داشته‏ام کسانی‏که رؤیاهای بزرگ دارند، سرانجام روزی به آن‏ها می‏رسند ولی یکی از اصول موفقیت و کامیابی این‏است که از کارهای کوچک شروع کنیم و با شوق و تلاش، آن‏ها را با موفقیت به پایان برسانیم.

وقتی کاری با موفقیت به پایان برسد، آن‏وقت احساس شادمانی و شعف و رضایت به سراغمان خواهد آمد. بدین‏سان، موفقیت درکارهای کوچک ما را در انجام امور بزرگتر، آماده و توانا خواهد کرد تا پروازهای بلند خود را در آسمانی که خودمان آن‏ را در بوم رؤیاهایمان به تصویر کشیده‏ایم و با بال‏هایی که مقاومت‏شان به سختی فولاد آبدیده هستند، با افتخار و سرور، به سرانجام برسانیم.

اگر در پرواز نخست، با زمین اصابت کردیم، نگران و دلزده نشویم، بلکه خوشحال باشیم و شیرینی و لذت تجربة به زمین افتادن را برای خیزش مجدانه، هیچ‏گاه از دست ندهیم، چراکه زمین خوردن باعث می‏شود که بال‏های پرواز ما آبدیده گردند و پاهای ما برای ایستادن مجدد و اوج گرفتن برای پروازی دوباره، مقاوم شوند.

تجربة تمامی مردان بزرگ تاریخ حاکی از همین طرزتفکر است که شکست، مقدمة پیروزی و موفقیت است.

نقل‏قول‏ها فراوانند که به تعدادی از آن‏ها بسنده می‏کنم. "پترکبیر" معتقد بود که: "آن‏قدر شکست می‌خورم تا راه شکست‏دادن را بیاموزم." "مهاتماگاندی" به طرفدارانش می‏آموخت: "پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، بلکه آن‏ست‏که بعد از هر زمین‏خوردنی برخیزی." "ارنست همینگوی" اعتقاد داشت: "انسان برای پیروزی آفریده شده است، او را می‏توان نابود کرد ولی نمی‏توان شکست داد."

یعنی،‌ انسان درنهایت پیروز میدان زندگی خواهد بود و درواقع قادر است که از هر شکست و ناکامی،‌ پیروزی و موفقیت بسازد و البته این زمانی محقق خواهد شد که انسان با عزمی راسخ، توکل و تلاش به دنبال تحقق آرزوهایش باشد،‌ در این‏صورت نه‏ تنها قادر به تغییر محیط پیرامونی خواهد بود، بلکه اگر بخواهد می‏تواند به تغییر دنیا دست زند،‌ کاری که بسیاری از مردان بزرگ تاریخ،‌ از انبیا تا مصلحان، فیلسوفان، هنرمندان، اندیشمندان، دانشمندان و..... به‏خوبی از عهدة آن برآمده و مسیر تاریخ را با سرپنجة تدبیر خویش عوض کرده‏اند. چقدر دوراندیشانه "گوته" می‏گوید:‌ "کسی که دارای عزمی راسخ است، جهان را مطابق میل خویش عوض می‏کند."

حتماً داستان واقعی "رز" را که در سن 87 سالگی وارد دانشگاه شد، شنیده‏اید. او به هم‏کلاسی‏های جوانش می‏گوید: "ما معمولاً‌ عادت کرده‏ایم که رؤیایی داشته باشیم. بدانیم‏، ما زمانی می‏میریم که رؤیاهای‏مان را از دست داده باشیم. انسان‏های زیادی در اطراف‏مان پرسه می‌زنند که مرده‏اند ولی حتی خودشان هم خبر ندارند. تفاوت بسیار بزرگی بین "پیرشدن" و "رشدکردن" وجود دارد. اگر من‏که هشتاد و هفت ساله هستم، برای مدت یکسال در تخت‏خواب و بدون هیچ کار ثمربخشی بمانم، هشتاد و هشت ساله خواهم شد. هرکسی می‌تواند پیر شود که البته نیاز به هیچ استعداد خدادادی یا توانایی ندارد. اما "رشدکردن"، همیشه با یافتن فرصت‏ها برای تغییر همراه است. در زندگی هیچ‏گاه متأسف نباشید. تنها سعی کنید به رؤیاهای خود برسید."

یک هفته پس از فارغ‏التحصیلی، رز با آرامش در خواب فوت کرد. بیش از دو هزار دانشجو در مراسم خاکسپاری او شرکت کردند، درحالی‏که قبلاً کمتر کسی او را می‏شناخت. همه به احترام خانمی شگفت‌انگیز که با عمل متهورانة خود برای دیگران، سرمشقی شد که همه بدانند: هیچ‏گاه برای تحقق خواسته‏ها و همة آن چیزهایی که دوست دارید، دیر نیست.

بدانیم که هیچ کاری در ذات، نه کوچک است و نه بزرگ. کوچکی و بزرگی امور به چگونگی نگاه و توانایی‏های ما در به سرانجام رساندن آن‏ها بستگی دارد.

وقتی‏که توانایی‏های خود را با تمرین و موفقیت در کارهای کوچک، افزایش دهیم، متوجه خواهیم شد، کارهایی که درگذشته فکر می‏کردیم، سخت و طاقت فرسا هستند، اکنون بسیار ساده و امکان‏پذیر خواهند بود. تجربه انسان‏ها، ملّت‏ها و کشورهای موفق مدلّل چنین موضوعی است.

نکته مهم، خواستن و داشتن اعتماد به نفس برای دست‏یازی به خواسته‏هایمان است که مطمئناً به آن‏ها خواهیم رسید، حتی اگر موانع بسیاری پیش روی ما باشد، اما اگر هم در کوتاه‏مدت به خواسته‏هایمان نرسیم، حداقل خودمان را باور کنیم و "خودمان" باشیم.

یعنی هرگز سعی نکنیم حسرت موفقیت دیگران را بخوریم یا نسخة بدلی از رفتار دیگران باشیم که اگر این‏چنین رفتار کنیم، به بزرگترین موفقیت زندگیمان نایل شده‏ایم. به تعبیر بسیار زیبا و دلنشین "لئونارد نیموی": "شاید چالاک‌ترین انسان نباشم، شاید بالابلندترین یا نیرومندترین نباشم، شاید بهترین و زیرک‏ترین نباشم، اما قادرم کاری را بهتر از دیگران انجام دهم و این کار، هنر خودبودن است."

باید دانست که تنها انسان‏های موفق می‏توانند کشورهایی موفق بنا کنند و بنابراین کشورهای پیشرفته از انسان‏هایی برخوردارند که خود را با تغییرات پیرامونی وفق داده و پروازهای بلند خود را با اعتماد به نفس انجام داده،‌ آن‏ را نیز به فرزندان و نسل‏های آینده تعلیم می‏دهند.

راز بهتر زیستن در همراهی با تغییرات جهان پیرامونی است. در پناه همین تغییرات، دنیایی بسازیم سرشار از راستی، سرور و محبت و سپس در پناه آن، به بالاترین درجه از آرامش دست پیدا کنیم.

کسانی‏که این‏گونه زندگی می‏کنند، نگاهی ژرف نسبت به جهان داشته و با عظمت در نگاهی که نسبت به دنیای پیرامونی دارند، خواهان تغییر آن هستند. به گفتة "آندره ژید": "بکوش تا عظمت در نگاهت باشد نه در آن‏چه می‏نگری." به‏تعبیری دیگر، هیچ کاری را نباید کوچک و کم‏ عظمت فرض کرد. مهم آنست که نگاه‏مان به کاری که می‏خواهیم انجام دهیم،‌ چگونه شکل گرفته است.

اگر عظمت در نگاه‏مان نسبت به همه چیز متجلی باشد، همة کارها بزرگ جلوه می‏کنند و بنابراین، بهترین دست‏آورد را از آن برداشت خواهیم کرد،‌ در غیر این‏صورت حتی مهم‏ترین امور نزدمان حقیر و بی‏اهمیت جلوه‏گر خواهد شد و رغبتی برای انجام درست آن، از خود نشان نخواهیم داد.

بنابراین بر دومین راز آگاهی داشته باشیم که: پروازهای بلند کرده، اما بلندپرواز نباشیم. پرواز خود را از کارهای کوچک آغاز کنیم و هیچ کار کوچکی را کم اهمیت به حساب نیاوریم. اگر بر این راز باور پیدا کنیم، موفقیت همراه با آرامش به سراغمان خواهد آمد و بنابراین، مدیر موفقی در خانه و محل کار خویش خواهیم بود.

آیا این راز پیچیده‏ای است؟ هرگز. همه می‏توانند از کارها و رؤیاهای کوچک خود شروع کنند و با توکل و ایمان و پشتکار و اعتماد به نفس آن‏را به سرانجام برسانند و سپس، منتظر و آمادة پرواز بعدی برای انجام کاری بزرگتر باشند. کسانی‏که پروازهای بلند برای تحقق خواسته‏های خود می‏کنند، همان «مدیران موفقی» هستند که می‏خواهند پروازکردن را به همه بیاموزند. آن‏ها وقتی می‏بینند دیگران نیز قادر به پرواز هستند، شاد شده و درواقع، آرامش و نشاط خود را در پرواز موفقیت‏آمیز دیگران جستجو می‏کنند. بنابراین، این افراد برای پرواز، هرگز متوسل به هر وسیله‏ای نشده و هنگام اوج گرفتن،‌ ضمن تأکید بر اصول اخلاقی،‌ قانونی را زیر پا نمی‏گذارند.

پس، باور داشته باشیم که با تلاش، پشتکار، اعتماد به نفس، صبر، توکل و تکیه بر "اصول متعالی"، می‏توان به رفیع‏ترین قله‏ها صعود کرد، در آسمان‏های دوردست پرواز نمود و دست نیافتنی‏ها را به دست آورد. در این پرواز شورانگیز،‌ دیگران را با خود همراه کرده و طعم شیرین پرواز و اوج گرفتن را نیز به آن‏ها بیاموزیم تا به آرامش ابدی دست پیدا کنیم.

انسان‏های موفق کسانی‏اند که با امید به فردایی روشن‏تر و بهتر و با تلاشی خستگی‏ناپذیر به دنبال اصلاح خود و کشورشان هستند. مسلماً اگر همه ما با چنین نگرشی نسبت به پدیده‏های پیرامون نظر اندازیم، به‏طور قطع موفق و سربلند از آزمون‏های سخت پرواز زندگی بیرون خواهیم آمد. ازهمه مهمتر،‌ انسان‏های موفق هیچ‏گاه از "اصول متعالی" عقب‏نشینی نکرده و برای رسیدن به هدف از هر وسیله‏ای بهره نمی‏جویند. به‏عبارت دیگر، برای انسان‏های موفق، هدف هرگز وسیله را توجیه نمی‏کند.

 

 


 
comment نظرات ()