راز

سیما
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٥
 

 

چشم دل که باز شود

و رهرو به درک نادیدنی‏های چشم سر نایل؛

غم و شادی برایش یکی می‏شود

و هر دو نشانه‏ای برای یافتن خانة دوست؛

نشانه‏ای که رهروان-

همیشه و همه جا به‏دنبالش می‏گردند؛

در دشت و صحرا؛

در میدان نبرد؛

در میدان عبادت و بندگی؛

در خواب و بیداری؛

در مستی و هوشیاری.

همه به دنبال یافتن نشانه‏ای از خانة دوست هستند

تا ملاقات با یار فراهم شود

و لحظة دیدار نزدیک.

عاشق می‏خواهد که چشم دلش بازشود،‌

آن‏چه را که موفقیت است،‌ ببیند

و مسیری که به آرامش می‏رسد، پیدا کند

و سرانجام، قادر به دیدن رخ یار شود.

کجا و چه وقت چشم دل باز می‏شود،

پرسشی که عاشق همیشه

در پی یافتن جوابی برای آنست.

 

 


 
comment نظرات ()

 
آقا!
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٤
 

 

اما چند سؤال: آقا!

تو در سجادة نماز

مرا چرا در میخانه

رها کرده‏ای؟

در اوج

- تمامیت عشق را تفسیر کرده‏ای

از اوج

من ذرة پوچ را

- نظر کرده‏ای؟

تو نقش خیال را

- خیالی رؤیایی-

در آسمان دل

ترسیم کرده‏ای؟

با من چه کرده‏ای، آقا؟

تو زمینی نیستی

به ملکوت اعلی رفته‏ای

از جام حضورت

کائنات را مست کرده‏ای؟

اما آقای من!

آتش "لبیک یا حسین"‏ات را

چرا بر جان من انداخته‏ای؟

عاشق را دیوانه کرده‏ای!

 

 


 
comment نظرات ()

 
دلبر به نماز آمد
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٢
 

 

امروز صبح وقتی به دفتر کارم مراجعه کردم، یکی از بهترین و مسرت‏بخش خبرهای امسال را شنیدم.

دکتر سید مصطفی تاجزاده آزاد شد.

به کتاب منتشر نشده "فقر و عشق یار:‌مژدة وصل" تفعلی زدم و قطعه زیر آمد. دیدم زبان حال امروز من است. آن‏را به دوست قدیمی و عزیزتر از جانم که امروز سپیدی پرغرور اسارت، محاسنش را نورانی کرده است، تقدیم می‏کنم و آزادگی ایشان را برای همه عمر از درگاه دوست مسئلت دارم.

***

زورق احساس را بر رود خروشان تن برانیم

و بر نخل وجود، با سرانگشت ادراک‌

نقش رخ یار نشانیم

یار آمد و عشق آمد

سبزی به چمن آمد

دلبر به نماز آمد

 

 


 
comment نظرات ()

 
آه
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٩
 

 

آه اگر تپش سینه‏ام را برای دیدنت

بشنوی و آوای گوش دلت کنی

آه اگر چشم منتظرم را به عشق

می‏دیدی و سرمة خمار رهت کنی

آه اگر آغوش خسته‏ام را در بغل

می‏گرفتی و چو گهواره‏ای، ز خسته درکنی

آه اگر قلب منتظرم را ز انتظار

به مهر درآوری و پیراهن تنت کنی

آه اگر لبم را با بوسه‏ای ز عشق

به طراوت نیلوفر آبی، تر کنی

آه اگر روح سرگشته‏ام را به شوق

در انتظار دلنشین فرج، رها کنی

 

 


 
comment نظرات ()

 
آرزو
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱۸
 

 

در مبارزة بی‏امان زندگی

و برای گذر از برهوت کویر،

به سلاح فقر و عشق مسلح شویم

و‌ دنیاهای بهتر را تجربه کنیم

تا آرزوهای شیرین را

از سرشاخه‏های امید دست‏چین کنیم.

شاید راز دیدن دنیاهای متفاوت

در طواف پیرامون کعبه،

تفکر و تعمق در کار دنیا باشد

که سرگردان نباشیم؛

پشت "دیوار دانایی اردو بزنیم‌ "؛

"پی آواز حقیقت بدویم"؛

و خوشبختی و نیک‏بختی دیگران را آرزو کنیم.

 

 


 
comment نظرات ()

 
شکفتن
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٧
 

 

پروانه،

زندگی را با معشوق می‏خواهد

و مهر دلدار چنان در دلش جا گرفته است که-

بی یار زیستن نداند

و برای بودن با معشوق،

از سر و جان می‏گذرد

تا دل دایم با دلدار باشد.

حدیث انسان‏های دردمندی است که با اشتیاق و شتاب،

به‏دنبال شمع راه و گل زندگی هستند

و ایامی در "گره کور کمار" حیران؛

دلی تشنه دارند

که تنها با چشمة جوشندة معرفت یار سیراب و مست می‏شوند

و تنی خسته

که زیر سایة لاله‏های سرخ واژگون کوی یار، آرام می‏گیرند

و تا در آغوش معبود نلغزند، نشکفند.

 

 


 
comment نظرات ()

 
هجوم
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٦
 

 

الگوهای برتر نشان داده‏اند که-

برای تفسیر واژه‏های فقر و عشق

باید از خامة خون مدد جست

تا طرحی ماندگار

بر صفحة روزگار به یادگار ماند

و بر تمامی دل‏ها،

به‏ویژه دل‏های عاشق منتظر-

نقش بندد؛

نقشی که هرگز پاک نخواهد شد

و حوادث روزگار

کوچکترین خللی-

در رنگ پرفروغش نمی‏توانند وارد کنند.

موفقیت و آرامشی که از این راه حاصل می‏شود-

پایدار و ماندگار است

و تلاطم‏ها و هجوم سیلاب‏های دنیا،‌

صدمه‏ای بر پیکرش وارد نمی‏کند.

 

 


 
comment نظرات ()

 
طریقت
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٥
 

 

بدانیم تا زمانی‏که خود را در جسم فیزیکی محبوس کرده‏ایم،

امکان ((دیدن)) برایمان مهیا نخواهد شد

و مشکلات زندگی آزارمان خواهد داد.

بیرون رفتن از جسم فیزیکی،

ما را به ((دنیای دیدن)) رهنمون می‏کند.

یاد بگیریم تمامی چیزهای غیرضروری را از زندگی خود حذف کنیم تا قادر به ((دیدن)) شویم. شخصی که بتواند ((ببیند))، به مسائل مادی بی‏علاقه می‏شود و به‏دنبال کشفِ شهود و عالم عشق روانه می‏شود. همان‏طور که مولای ما این‏گونه رفتار و فلسفة ((شهادت)) را چنین تفسیر کرد.

او خود را از ((دنیا)) آزاد کرد

تا طریقة ((دیدنِ)) بندگی و آزادگی را

به انسان‏ها بیاموزد.

 

 


 
comment نظرات ()

 
تحقیر
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٢
 

 

دلِ ایستاده،

شاداب و وصل است-

          به کوی یار.

ایستادگی نباشد،

غم بر دل می‏افتد

و لحظاتی پیدا می‏شود که-

دل

حال خوشی ندارد

و محزون می‏شود-

از این‏همه جور روزگار و تدبیر عقل،

که جملگی حکم بر نانبشتن می‏کنند.

روزهائی پرالتهاب که برادر می‏کشند

و گویی تدبیر؛

بر برادرکشی حکم می‏راند در همه‏جا،

و عالم تنها نظاره‏گر است

و هیچ نمی‏گوید

و نمی‏نویسد

از این‏همه جور و ستم و نامردمی،

پنداری دنیای خودی و غیرخودی هم

بر بین‏الملل حاکم شده است،

فارغ از اصل برابری و برادری تمامی انسان‏ها که-

سالهاست به فرمان نفس،

غافل مانده است.

 

 


 
comment نظرات ()

 
مسخ
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱۱
 

 

کسی‏که-

مست دنیا شده است،

جلوه‏های آن روانش را-

مسخر کرده است

و هر صبح تا شام،

به‏دنبال دنیا می‏دود

و تنها غم خویش می‏خورد؛

چگونه از جام یار-

سیراب می‏شود

و مزة مستی یار را می‏چشد

و طعم شیرین خوردن غم دیگران را می‏فهمد؟

 

 


 
comment نظرات ()

 
نشانی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٠
 

 

دل را نباید به‏حال خود رها کرد که-

مصیبت‏ها به‏دنبال می‏آورد

و اگر با امید رسیدن به کوی یار

و نسیم ولایت اهل بیت نوازش داده نشود،

از آرامش واقعی لبریز نمی‏شود.

سرگردانی سر از بی‏قراری دل است

که به‏دنبال خم ابروی یار-

به هر کوی و برزن می‏رود

و می‏دود

و می‏جوید

و اگر نشانی درست نداشته باشد،

تا ابد سرگردان و حیران

در وادی نفس باقی خواهد ماند.

سر-

در جستجوی منطق است و به دنبال کسب موفقیت؛

دل-

احساس و عشق را فریاد می‏زند؛

اما هیچ‏کدام فراق یار نمی‏خواهند

و هجران را برنمی‏تابند.

فراق یار و درد هجران را

با چه زبان و کلامی می‏توان گفت

که گفتنی نیست؛

و حتی قوی‏ترین واژه‏ها و عبارت‏‏های ادبی،

توان بیان ندارند.............

 


 
comment نظرات ()

 
حسرت
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٩
 

 

شوق:

آدرس خانة یار است.

همان‏جا که همه باید بروند؛‌

تهی دست یا فراخ توشه-

همه باید بروند؛

از همان کوچه باغی که پایان ندارد

و سرتاسرش،

نور دانایی

مسیر رفتن به‏سوی عشق را روشن می‏کند؛

و در صمیمیت عطر گل‏های زنبق و آفتابگردان

که خاک دشت حضور را معطر می‏کند

و رهروان در آن تیمم عشق می‏کنند؛

طفلکی در باغ خیال را ببینند که انگشت حسرت به دهان گذاشته است

و در عالم شوق،‌

نقش رفتن را در همان ابتدای آمدن

در بوم دنیا ترسیم می‏کند،

و‌ آدرس خانة‌یار را

که آن‏سوی دیوار پشتِ کوچه باغ حیات است، می‏پرسد.

 

 


 
comment نظرات ()

 
میل به وصل
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۸
 

 

نویسندة‌ عاشق

چون تمنای ایستادگی داشته باشد

و بخواهد در مسیر فقر و عشق

با صلابت،‌ آرامش و موفقیت جلو رود؛

باید بنویسد

تا در برهوت کویر زندگی،

"احساس شدن"

و "توان گذر و رفتن" را

به تصویر کشد،

و رمز و راز زندگی و فیه ما فیه را

برای رهروان عیان سازد و بگوید:‌

گذر از کویر زندگی

و راه رسیدن به عشق را

تنها یک جهت نبود

و چون میل به وصل حاصل شود،

 هرکس از مسیر دل

می‏تواند از برهوت کویر گذر کند،

و به منزل دوست و معشوق و کعبة دل‏ها رسد.

 

 


 
comment نظرات ()

 
قامت بلند من
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٥
 

 

ایستاده‏‏ام

تا

فقر و عشق را

پرچم ایستادگی کنم.

و به اهتزاز درآورم آن‏‏را

در برهوت کویر زندگی.....

آی ناکس‏ها

من هنوز زنده‏ام

و با شوری در دل

ایستاده‏ام

 


 
comment نظرات ()

 
تقدیر
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٤
 

 

باید حماسه جاودان خورشید را

که بر اندام خاکِ چروکیده، آتش می‏اندازد

تا گرمی و حرکت را

بر روان‏ها جاری سازد، باور کرد.

خورشید را باید باور کرد که-

واژه‏ها سرانجام گرم خواهند شد

و طرحی نو بر تارک زمین و زمان می‏اندازند

و‌ اشراق و شور را بر روان‏های مصور و ملون جاری خواهند کرد

تا همه یکپارچه حرکت و پویایی و بشارت شوند.

خورشید را باید باور کرد-

این تقدیر انسان است که خورشید را بفهمد

و اگر با او بیگانه شود،

روانش سرد می‏شود

و می‏پندارد که زنده و جاویدان است‌

اما در سراشیبی سقوط خواهد مرد.

 


 
comment نظرات ()

 
خانه دل
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۳
 

 

اگر دلی قادر به دیدن نباشد،‌

باید صاحب دل-

به آراستن و پیرایش مشغول شود،‌

قبل از آن‏که کسی را

متهم به آلودگی دل کند.

اگر در دل،

عشق ماوآ گزیند،

اغیار بیرون خواهند رفت

و چون دل پاک شود،

می‏بیند.

آیینة دل،‌

نقش خدا بر سینه اندازد،‌

شیطان از دل برون رود

و کعبة خاکی

گرداگرد دل طواف کند،

اما نه در خواب-

که در بیداری.

در صبحی روشن

که به تصویر کشیده‏ایم

و نقاش شده‏ایم

تا بهترین جلوه‏های هستی را

رقم زنیم،

نه سیاست را

و نه جامعه و خانواده را

مسئول آلودگی دل ندانسته،

در کوه سنگی سحر[1]

و در افق روشنایی و بینایی،‌

پاکی و سلامت را

در دل آذین بسته،

به استقبال یار برویم

که این‏ها،‌

حرف عقل و منطق نیستند

که حرف دل است.

 



[1] - در لغت مکه به معنای سنگ است


 
comment نظرات ()

 
مفهوم سبز آفتاب
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢
 

 

از هجوم تاریکی برهوت کویر

اگر راه نجات نیابی،

آن ا‏ست که زنده در هلاکت و نیستی-

زندگی می‏کنی

 که همان معلولیت روح و روان است

که بر آدمی چیره می‏شود.

آن‏که معلولیت در افکار دارد،

به فقر و عشق نخواهد رسید؛

مفهوم سبز آفتاب را-

درک نخواهد کرد؛

حرف پرنده را-

نخواهد فهمید؛

صدای جاری رود را-

نخواهد شنید؛

طراوت نسیم سحرگاهی را-

لمس نخواهد کرد؛

هوای صاف و طنازی ابرها را-

نخواهد دید؛

از لحظه‏های خوش و سادة زندگی-

لذت نخواهد برد؛

شن‏های تر و تازة ساحل آرزوها را-

نخواهد فهمید-

نخواهد بویید؛

در نهر رؤیاها-

شنا نخواهد کرد؛

طنین برف را

با سرانگشتان عاطفه-

نخواهد بوسید-

نخواهد بویید؛

عاشقی را وجدان نخواهد کرد .........

و در برهوت کویر زندگی-

تا ابد گرفتار خواهد ماند.

 

 


 
comment نظرات ()

 
دعوت
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱
 

 

دعوت به میهمانی یار

بهانه است

برای بازشدن چشم دل

که از پوچی زندگانی دنیا

و قدم‏های مردد

خسته است

چشم دل که باز شود

پاهای خسته

حرف‏های خوب خواهند زد

و نگاه‏های خاکستری

بر سفرة چشم صورت

مروارید سفید می‏پاشند

و جسم سنگین

می‏دود بر سر شوق

می‏رود تا ته عشق

 


 
comment نظرات ()