راز

لحظه‏ها
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳٠
 

 

لحظه‏های اشتیاق

پر کشیده‏اند از چشم من

لحظه‏های شیرین

با یاد تو شیرین‏ترند

یاد تو با شوق انتظار

می‏دهد قلب را صفا

اما تو پنهانی و رخ نمی‏نمایی یار

بر چهرة ما و اشک مهتاب

 


 
comment نظرات ()

 
پرواز
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۸
 

 

ایستاده،

پرچم سبز حرکت را

در سرزمین سکون و افسردگی-

به اهتزاز درمی‏آورد

و از عالم و هرچه درآنست،

مبارزه می‏سازد

و پیشاپیش

به‏سوی قلة توانایی و خواستن،

پروازی  بلند می‏کند؛

پروازی که وسوسة ماندن را

پوچ می‏انگارد،

و آشتی پرنده و پرواز را

در دشت سبز امید

با نور توکل و نیایش،

با سرپنجة‌ بی‏تابی و شیدایی

به‏تصویر می‏کشد.

ایستاده،‌

قفس تن را درمی‏نوردد،‌

هوای پاک آزادگی را

در پرتو صورتِ مبارز خویش می‏تاباند،‌

و میوة ظفر را در کام می‏ریزد.

ایستاده،

ایستاده می‏زید

و ایستاده می‏میرد.

 

 


 
comment نظرات ()

 
اگر طالب عشقیم
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٧
 

 

سراپا شور و طلب و اشتیاق برای رسیدن به معبود شویم،‌

اگر طالب عشقیم.

دل به باغ شقایق زندگی و نرگس عصمت و طهارت و لالة‌ خونین شهادت بسپاریم

و زیر فوارة عبادت وضوی عشق بگیریم،‌

اگر طالب عشقیم.

از قدح یار بنوشیم و مست او شویم،‌

اگر طالب عشقیم.

لبخند و محبت و ازخودگذشتگی و وارستگی و دوستی در حق همه روا داریم،‌

اگر طالب عشقیم.

از مرز خوددوستی و خودخواهی و خودبینی بگذریم،‌

اگر طالب عشقیم.

از خود بگذریم تا یار را ببینیم،

اگر طالب عشقیم.

ایستادگی بیاموزیم،

اگر طالب عشقیم.

 


 
comment نظرات ()

 
ولایت عشق
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٦
 

 

روزی‏که به ولایت عشق بیاندیشیم؛

روز عشق است و بندگی و سرور و سرگشتگی.

روزی‏که خود را در ولایت عشق خلاصه کنیم؛

روز فارغ شدن از خود است و دنیا و مادّیات؛

روز غرق شدن در تجلّی نور و یکی شدن با بینهایتِ ولایت.

روزی‏که آرزویمان دیدن رخ یار باشد؛

آن‏روز، روز بازی با معشوق است؛

روز جنون است و شیدائی.

روزی که سلام و درود بر یار فرستیم،‌ روز ادب است و تواضع و بندگی؛

تا با تمامی وجود و از صمیم قلب بر عشق بگوییم:

السّلام علیک یا ثامن‏الحجج؛

السّلام علیک یا علی‏ابن موسی‏الرّضا.

 


 
comment نظرات ()

 
آن جا
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٥
 

 

.......آن‏جا در کنار ضریح نورانیش؛

و در کنار پنجرة فولادش؛

و در کنار زائران دردمندش؛

و در کنار عاشقانِ گریانِ حرمش؛

و در کنار سقاخانه‏اش؛

و در کنار کبوترانش؛

و روی سنگ‏فرش‏های صحن‏هایش؛

آن‏چنان آرامشی نهفته که به‏واقع توصیف‏ناشدنی است، آرامشی که در هیچ نقطه‏ای از کرة خاکی یافت نمی‏شود و در مطب و داروخانة هیچ طبیبی پیدا نیست.

انسان را جلا می‏دهد.

شفا می‏دهد.

 


 
comment نظرات ()

 
سیر
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٤
 

 

واژه‏های عاشقی،

تن‏های خسته و تشنه را

به سلامت-

از کویر خشک و سوزان دنیا می‏رهاند،‌

درهای معرفت در سرزمین‏های سبز را

یکی پس از دیگری به روی چشم دل باز می‏کند،

تا حرکت از پوسته به هسته

و تکرار مکرر آن

تا فنا و بقا

ادامه پیدا کند.

 


 
comment نظرات ()

 
گشت و گذار
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۳
 

 

آیا تاکنون

در میان ناز و عشوة ساقه‏های گندم،

به رقص و پایکوبی پرداخته‏اید؟

با قطرات شبنم وضو گرفته‏اید؟

و در مقابل عشق زانو زده‏اید؟

و با سرانگشتان دست‏هایتان،

هستی را

در لابلای خاک معطر طبیعت-

جستجو کرده‏اید؟

 


 
comment نظرات ()

 
کتاب زندگی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٢
 

 

بازکن پنجره را

کلمات،

هوای تازه می‏خواهند

و کتاب زندگی،

منتظر است تا زیر قاب پنجرة عشق

از نو نوشته شود

و با فقر تفسیر.

مشق فقر و عشق

حدیث تکراری قلم است

و سوگند به قلم

که حدیث جاودانگی‏ست.

 


 
comment نظرات ()

 
تا انتهای غم
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۱
 

 

آی ناکس ها!

با من چه کرده‏اید؟

ببینید که هنوز زنده‏ام!

به بهای دراسارت آوردن روحم.

عشق را می‏خوانم که مرا با خود ببرد

و بر بلندترین قلة هر شهر، بریزد خاکستر افکارم را

آنجا که مردم آزاده روحشان در پرواز است

و هنوز در مقابل جباران حقیر

ایستادگی می‏کنند،

زندگی می‏کنند

و تا انتهای غم،‌ می‏خندند.

 


 
comment نظرات ()

 
غم هجران
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٠
 

 

و اما ما ‏

که هنوز از قافلة فقر و عشق

به‏سلامت به مقصد نرسیده‏ایم

و در جامة دنیا باقی مانده‏ایم

و نظاره‏گر این‏همه ظلم و ستم هستیم؛

رعشه بر انداممان افتاده است،

و خشم سراپای وجودمان را دربردارد

و بر زمین چنگ می‏زنیم،‌

خاک بر سر و صورت می‏ریزیم

و با تمام وجود،

در آرزوی آنیم که،

جور روزگار سرانجام به‏پایان رسد

و غم هجران به سر آید.

 

 


 
comment نظرات ()

 
دل به امید یار
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٩
 

 

عاشق که رمز ایستادگی بیاموزد،

از دنیا و جلوه‏هایش-

ترسی به دل راه نمی‏دهد؛‌

 و تسلیم اوضاع فریبندة دنیا نمی‏شود

و دل به امید یار،

و تا رسیدن به موفقیت همراه با آرامش 

و تا انتهای رضایت معشوق-

به پیش می‏رود.

 


 
comment نظرات ()

 
تقلید عاشقانه
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۸
 

 

استاد شاگردانش را نهیب می‏زند که:

سعی کنید صفات عشق در شما زنده شود.

عشق بخشنده است، شما هم بخشنده باشید.

ستار است، شما هم ستار باشید.

باگذشت است، شما هم با گذشت باشید.

مهربان است، شما هم مهربان باشید.

خالص است، شما هم خالص باشید.

درستکار، نیک‏پندار و نیکو رفتار است-

شما نیز این‏چنین باشید.

دروغ نمی‏گوید، شما هم صادق باشید.

ریا نمی‏کند، شما هم بی‏ریا باشید.

تهمت نمی‏زند، شما هم تهمت نزنید.......

همه چیز خود را به پای معشوق می‏ریزد،

شما هم این‏گونه رفتار کنید.

 


 
comment نظرات ()

 
معلم
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٧
 

 

عاشق شیفته

کسب علم و حکمت را

برای خشنودی یار می‏خواهد،

چون می‏داند معشوق در مراکز علم و ادب رفت‏وآمد دارد

و عاشق عالم و بامعرفت را بیشتر دوست می‏دارد.

دنیای شیرین علم و عالم و استاد و دانشجو،

صحنة جوش و خروش است

که در آن صفحات تازه‏ای از تفکر و اندیشه ورق می‏خورند.

در این دنیای پر از رمز و راز و شیدائی،

طنازی علم به اوج می‏رسد

و زیبائی، طراوت، دلهره، عشق، هیجان و شور آن،

شباهتی با عوالم دیگر ندارد

و شیرینی آن‏ با شیرین‏ترین شهد دنیای مادی

غیرقابل مقایسه است و حکایتش، با کلمات امکان‏پذیر نیست.

 


 
comment نظرات ()

 
بیداری
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٢
 

 

چشم‏هایم نیز بیدارند

و صبح را

چون جان شیرین،‌ در میان دارند

دریغا بی اثر بودن

دریغا خواب ماندن

دریغا در شب تاریک، آشیان کردن

بیا تا چشم بگشاییم

و صبح را

چون جان شیرین، در میان گیریم

و تا جان در بدن داریم

حریم صبح هوشیاری و رفتن را

پاس داریم

و با آزادگی آواز خوانیم

که بیداریم

 


 
comment نظرات ()

 
دلمه
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱
 

 

طبیعت،

مرهم زخم‏های چرکین روح

و دردهای کهنة روان است که-

اگر پاک نشوند،

بر ناپاکی‏های دنیا خواهند افزود

و جنگ و خون را بر پیشانی عالم خواهند پاشید.

 


 
comment نظرات ()

 
دو شهید
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩
 

 

سخن از باران نیست

ابرها گم شده‏اند

پرپر شده‏اند.

خاک، لب‏هایش را می‏لیسد

خشک و ترک خورده است

جای کرم‏های باران خالیست.

آفتاب بی‏نورست

سرزمین افسرده‏ست

                        دجله هم پر خون است.

 


 
comment نظرات ()

 
راز
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸
 

 

راز خلقت،

عبادت و بندگی است[1]،

اما

قلم را

افضل از عبادت دانسته‏اند

و کسب علم را

پر فضیلت‏تر از عبادت؛

که این همان-

رمز و راز خلقت است.

 



[1] - و ما خلقت‏الجن والانس الا لیعبدون


 
comment نظرات ()

 
کاوش
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧
 

 

کلمات و حرف‏هایی ماندگارند که

مرغ باغ ملکوت باشند

و از عالم بالا،

تابلوی ذهن را نقاشی کنند

تا بتوانند ماندگارترین مفاهیم و عبارات را

خلق کنند،

و احوال زمینیان را آشکار سازند

و راز دل‏های خسته،

درمانده،

کاوش‏گر،

جستجوگر،

پرسشگر

و پرستندة زمینی مانده در کویر زندگی را

هویدا کرده،‌

خفتگان را بیدار کند.

 


 
comment نظرات ()

 
تلاش
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٥
 

 

آه!

با چنگ و دندان بر زندگی آویخته‏ام

می‏خواهند مرا به زنجیر انقیاد کشند

اما هنوز زنده‏ام

و غم را به زنجیر کشیده‏ام

آی ناکس‏ها بدانید که هنوز زنده‏ام!

و چه سخت است این دوران پرطلاطم.

چه سخت است. سخت.

 

 


 
comment نظرات ()

 
خبر آمدن خورشید
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٤
 

 

از امروز قصد دارم که دوباره بنویسم. ننوشتن برایم سخت و طاقت‏فرساست. امیدوارم که بتوانم به وظایف معلمی خود پایبند باشم و در تنویر افکار دوستان قدمی بردارم.

فعلاً‌ با نوشته‏های کوتاه شروع می‏کنم تا ببینم در آینده چه پیش خواهد آمد.

در کویر زندگی

با صدای بلند

از حدیث رفتن باید گفت

و زیباترین واژه‏های عاشقانه را برای یار سرود؛‌

واژه‏های پراحساسی که

روی شاخه‏های به‏گُل نشستة‌ دل،

خبر آمدن خورشید را

در صور اسرافیل بدمند.

 


 
comment نظرات ()