راز

باید باور کنیم که می‏توانیم: آن‏گاه موفقیت از آنِ ماست
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٩
 

 

گفتم که موفقیت، در اصل خواستن است. اگر چیزی را نخواهیم، به جلو هدایت نخواهیم شد و به‏طور طبیعی موفقیتی هم حاصل نخواهیم کرد. اعتقاد دارم که مهم نیست خواستة ما اجابت می‏شود یا نمی‏شود و نتیجه، کاملاً مورد قبول لحظه‏ای ما هست یا نیست؛ مهم این است که ما توفیق آن را داشته‏ایم که برای خواستة خود تلاش و پشتکار و صبر و توکل از خود به معرض نمایش بگذاریم.

باید بدانیم که عمل و ارادة ما که در این‏جا همان "خواستن" است، برای همیشه در «حافظة جمعی» ثبت خواهد شد و هیچ‏گاه از بین نخواهد رفت.

پس بدون در نظر گرفتن هر نتیجه‏ای، برندة واقعی ما هستیم و باید از آن خوشحال و مسرور باشیم. مطمئن باشیم که نتیجة به‏دست آمده در آینده ما را راضی و خوشحال خواهد کرد و خواهیم دانست که هرچه از طریق سعی و تلاش بدست آورده‏ایم، به مصلحتمان بوده است. پس خوشحال باشیم و لبخند بزنیم!

نکته مهم دیگر آن‏ است که باید «باور کنیم» که «می­توانیم». یکی دیگر از اصول موفقیت، اعتقاد به همین باور است. «ما می‏توانیم». باید چنین باوری را در وجود خود کاشته، هر روز آن‏را آبیاری کنیم تا هرگز خشک نشود.

بذرِ «باور توانستن»، بسیار آسان به‏دست می‏آید و همه می‏توانند به‏راحتی آن ‏را تهیه کنند. فقط کافیست کمی اعتماد به نفس و اراده داشته باشیم و با امید به آینده‏ای روشن، خود را در مقابل مشکلات احتمالی پیش‏رو، مقاوم کنیم؛ دراین صورت بذر باور توانستن به‏دست آورده‏ایم. حال آن‏ را در وجود خود پرورش دهیم.

باید باور داشته باشیم که سهم ما از «ثروت جهانی» که بدون منّت و چشمداشت از سوی «ارادة جهانی» فراهم شده تا ما از آن به هر مقدار که می‏خواهیم استفاده کنیم، بستگی به داشتن چنین باوری است.

"نیل دونالد والش" در کتاب "دوستی با خدا" به ظرافت می‏نویسد: "در جهان خدا هیچ اشتباهی روی نمی‏دهد و هیچ رویدادی تصادفی نیست، هیچ کس به‏سویت نمی‏آید مگر آن‏که هدیده‏ای را برای تو به ارمغان آورد. چه شاکر باشی و چه نباشی، خداوند نعمت را برای تو می‏فرستد."

در جهان هستی،‌ به ما حق انتخاب خواستن داده شده تا از ثروت‏های بیکران هستی به اندازة توان و استعداد خویش برداشت کنیم.

اگر در این مسیر با سختی یا احیاناً شکست روبه‏رو شویم، باید تلاش دوباره کرده و از خواستن منصرف نشویم و این عمل را آن‏قدر ادامه دهیم، تا به مقصود خویش نایل آییم.

"آرنولد توین‌بی" تعبیر جالبی دارد؛ او می‏گوید: "به ما انسان‌ها حق انتخاب داد‌ه شده است، پس نمی‌توانیم مسؤولیت‌ها را به گردن خدا یا طبیعت بیندازیم. مسؤولیت خود ماست و باید خودمان به دوش بکشیم."

اعتقاد دارم که اگر قرار باشد ثروت جهانی را میان افراد تقسیم کنند، سهم هر کس برحسب آن‏که از چه موقعیت‏ها و فرصت‏هایی برایش به وجود می‏آید، نخواهد بود، بلکه بر اساس باورِ عمیقِ وی به توانایی‏هایش و این‏که «می‏تواند» هرکاری را با اتکا (توکل) به تنها خالق هستی‏بخش انجام دهد، قادر به بهره‏برداری از نعمات بی‏انتهای داده شده خواهد بود.

این نکته را هم تکرار کنم که تنها دانستنِ تئوری وارِ روش‏های موفقیت کافی نیستند که البته نوشته‏های فراوانی را پیرامون آن می‏توان در آثار اندیشمندان یافت. باید با باورِ این‏که می‏توانیم هر کاری را انجام دهیم، برای آن، تلاش و پشتکار و صبر و توکل داشته باشیم. ممکن است در این راه، چند بار هم زمین بخوریم. امّا چون می‏دانیم و باور داریم که می‏توانیم، حتماً موفق خواهیم شد.

پیشترگفته‏ام، آدم‏هایی که بیشتر زمین می‏خورند، مقاوم‏تر می‏شوند و موفقیت بیشتری را نصیب خود خواهند کرد. این‏ها کسانی هستند که قدر تمامی دست‏آوردهای خود را دانسته، آن‏ها را به‏راحتی ازدست‏ نمی‏دهند. پس هیچ‏گاه از زمین خوردن نهراسید، چراکه لازمة موفقیت و برنده شدن است. کسانی‏که بدون سختی یا زمین‏خوردن به موفقیت می‏رسند،‌ خیلی زود همه‏چیز را از دست داده،‌ ورشکسته می‏شوند. یعنی،‌ موفقیتی پایدار و با قوام است که از زمین‏خوردن حاصل شده باشد.

دنیا، منزلگاه موقت انسان‏هایی است‏که، می‏خواهند برای بهترزیستن، در دنیایی بهتر با صرف فعل خواستن، تجدیدقوا کرده، تا عاقبت، تمامیت عشق را در آغوش گرفته و تا ابد در آرامش زندگی کنند.

صرف فعل خواستن را تمامی کسانی‏که برای خود و دیگران انسان‏های موفقی بوده‏اند، با قاطعیت سروده و از نتایج شگف‏انگیز آن، بهره‏مند شده‏اند. هیچ کاری نیست که با "خواستن"، انجام نشود و حتی معلولیت‏های جسمانی که به ظاهر، سدی برای انجام امور روزانه پنداشته می‏شوند، با صرف فعل خواستن، به‏راحتی و آسانی از میان خواهند رفت. برای مثال، مرحوم باغچه‏بان،‌ به زیباترین صورت، فعل خواستن را برای معولان ایرانی سرود و یادگاری ارزنده از خود برجای گذاشت. او در مورد خود می‏گوید:

"من مانند یک علف صحرایی، به وسیله باد و باران و تابش نور خورشید و آسمان ایران سبز شده‏ام و به رنگ و بوی ایرانیت خود افتخار دارم: قدرت من، فکر من و ایمان من، همه ایرانی است...... یکی از کارهای روزانه من، مبارزه با کچلی شاگردانم بود. چون از خود پولی نداشتم، از آشنایان اعانه می‏گرفتم. صابون می‏خریدم و همراه دستورهای بهداشتی برای مادران شاگردان فقیر خود، می‏فرستادم تا سر و لباس بچه‏هایشان را بشویند..... در مدرسه مرند هم سر بچه‏ها را با دست خود می‏شستم و دوا می‏زدم. از نه تومان حقوق، لااقل ماهی ده تا پانزده ریال صرف خرید دوا و سلمانی و الکل و پنبه می‏شد....." درواقع‏ باغچه‏بان نشان داد، اگر فعل خواستن را با تمامی وجود به‏کار بندیم، هیچ سدی در مقابل موفقیت و پیشرفت قرار نخواهند گرفت، چراکه او توانست افراد بسیار موفق و لایقی از میان شاگردانش به جامعه عرضه کند.

داستان‏ها و نقل‏ها فراوانند که آن‏‏ها خود به‏تنهایی می‏توانند به کتاب جداگانه‏ای تبدیل شوند. داستان زیر را پدر یک کودک معلول موفق،‌ نقل کرده که چگونه با صرف فعل "خواستن"، از او انسان موفقی برای بشریت ساخته است:

"او را برای نخستین بار، چند دقیقه پس از تولدش دیدم. از بدو تولد، از لاله و بخش بیرونی گوش محروم بود. پزشکان اعتقاد داشتند، احتمالاً عمری ناشنوا و لال زندگی خواهد کرد. اما من نظر آن‏ها را قبول نداشتنم. این حق من بود، چون من پدر این کودک بودم. من نظر دیگری داشتم، اما آن را به صدای بلند نگفتم؛‌ آن را به سکوت در قلبم ایراد کردم.

من از صمیم قلب خود مطمئن بودم که پسرم می‏شنود و حرف می‏زند . مطمئن بودم باید راهی وجود داشته باشد و مطمئن بودم که "می‏توانم" این راه را بیابم. به یاد حرف‏های "امرسون کبیر" افتادم: "به هر چه بنگرید، در آن درسی از ایمان هست. به تنها چیزی که نیاز داریم اطاعت است. برای هر کدام از ما راهی وجود دارد، اگر خوب گوش دهیم، کلمات مناسب خود را می‏شنویم."

کلمات مناسب؟ میل و اشتیاق از هر چیزی مهمتر است. من آرزو کردم که پسرم ناشنوا و لال نماند. لحظه‏ای از این اشتیاق غافل نماندم. باید راهی می‏یافتم تا ذهن کودک را به روی اشتیاق خود می‏گشودم. باید صدایم را بدون گوش‏های بیرونی او به ذهنش می‏رساندم.

این حادثه یک روز اتفاق افتاد. ما یک دستگاه ضبط صوت خریدیم. وقتی فرزندم برای نخستین بار صدای موسیقی را شنید، به وجد آمد. در برابر ضبط‏صوت ایستاد، دندان‏هایش را به لبة ضبط‏صوت نگاه داشت. از این کار او سر در نیاوردم؛ سال‏ها گذشت تا فهمیدم استخوان‏ها می‏توانند صدا را به گونه‏ایی به انسان‏ها منتقل کنند. کمی بعد از آن‏که او ضبط صوت را برای خود برداشت، دریافتم اگر با لبانم استخوان پشت گوش او را لمس کنم و با او حرف بزنم، به راحتی متوجه حرف‏هایم می‏شود.

وقتی مشخص شد که او می‏تواند صدای مرا به خوبی بشنود، بی‏درنگ میل به شنیدن و حرف زدن را به او انتقال دادم. به زودی دریافتم، فرزندم از این‏که شب‏ها قبل از خواب برایش داستان تعریف کنم، لذت می‏برد. به همین دلیل برای او داستان‏سرایی کردم تا به اعتماد به نفس، به تصور و به میل شنیدن و طبیعی بودن او، کمک کنم.

به خصوص یکی از این داستان‏ها را هر بار به‏شکلی برایش تعریف می‏کردم. می‏خواستم در ذهنش این اندیشه را بکارم که، ناراحتی جسمانی او یک دارایی بزرگ است که ارزش فراوان دارد. می‏دانستم که هر ناراحتی و هر معلولیت با خود امتیازی به همان اندازه به همراه دارد؛ اما باید اقرار کنم کمترین اطلاعی در این زمینه که چگونه ناراحتی او می‏تواند تبدیل به یک دارایی شود، نداشتم.

آموزگاران مدرسه وقتی فرزندم را بدون گوش دیدند به او توجه خاصی مبذول داشته و با او به مهربانی بیش از دیگران، برخورد می‏کردند. من هم به او می‏گفتم، وقتی بزرگ‏تر شود، روزنامه می‏فروشد؛ زیرا مردم وقتی می‏بینند که او به رغم نداشتن گوش، باهوش و فعال است، به او پول بیشتری پرداخت می‏کنند. او هم حرف‏های مرا باور می‏کرد.

حدوداً 7 ساله بود که معلوم شد، شرایط خاص او برایش فوایدی دربر خواهد داشت. ماه‏ها پسرم به التماس می‏خواست به او اجازه بدهیم روزنامه بفروشد، اما مادرش با این کار موافق نبود.

بعدازظهر یکی از روزها که با خدمتکارمان در منزل بود، از پنجره آشپزخانه به حیاط پرید. همسایه کفاشی داشتیم، از او 6 سنت قرض گرفت. با این پول روزنامه‏ای خرید، روزنامه را فروخت و با پول آن مجدداً روزنامه‏های بیشتری خرید و این کار را تا غروب آن روز ادامه داد. وقتی کارش تمام شد، 6 سنت قرض خود را پس داد، اما 42 سنت در جیب داشت. وقتی آن شب به منزل برگشتیم، در حالی که 42 سنت پول را در مشت خود نگه‏داشته بود، در رخت‏خوابش خوابیده بود. مادرش مشت او را باز کرد؛ سکه‏ها را برداشت و گریست. گریة‌ او برای اولین پیروزی فرزندش، بی‏تناسب بود. واکنش من اما درست برعکس مادرش بود. من از صمیم قلب خندیدم، دانستم "تلاش" من برای آنکه در "ذهن" فرزندم امید به موفقیت و پیروزی را بکارم، به نتیجه رسیده است.

پسر ناشنوای من بتدریج بزرگ شد، دبیرستان و دانشگاه را بی‏آن‏که بتواند صدای آموزگارش را بشنود، پشت سر گذاشت. تنها وقتی آن‏ها با صدای بلند و از نزدیک با او حرف می‏زدند، صدایشان را تشخیص می‏داد. او به مدرسه مخصوص ناشنوایان نرفت. ما این اجازه را به او ندادیم. مصمم بودیم که او زندگی طبیعی داشته باشد. در مدرسه سعی کرد از نوعی سمعک استفاده کند، اما این سمعک به او کمک نکرد.

در آخرین هفته اقامت در کالج اتفاقی افتاد که تحولی در زندگیش به‏بوجود آورد. او بر حسب تصادف به سمعک جدیدی دست یافت که به صورت آزمایشی برای او فرستاده بودند. او با اکراه آن را آزمایش کرد. قبلاً نظایر این سمعک را امتحان کرده بود، اما نتیجه‏ای حاصل نشده بود. سرانجام وسیله ارسالی را برداشت و با خونسردی و بی‏توجهی آن‏را روی سرش گذاشت. باطری‏های سمعک جدید را وصل کرد و ناگهان عمری انتظار به سر رسید. برای نخستین بار در زندگی توانست مثل سایرین مطالب را بشنود.

با شور و وجد فراوان به سوی تلفن رفت و به مادرش زنگ زد و صدای او را به‏طور کامل شنید. روز بعد، او در شرایطی بود که می‏توانست صدای اساتید دانشکده را به خوبی و بی کم و کاست بشنود و این نخستین بار بود که چنین چیزی را تجربه می‏کرد. برای نخستین بار توانست با دیگران حرف بزند و دیگران هم مجبور نبودند با او به صدای بلند حرف بزنند. به راستی که او تولد تازه‏ای یافته بود.

پسرم نامه‏ایی به تولید کننده آن سمعک نوشت و با اشتیاق تمام، تجربه خود را با او در میان گذاشت. نکته‏ای در نامه‏اش سبب شد که به نیویورک دعوت شود. در نیویورک تا کارخانه او را اسکورت کردند. در حال گفت و گو با رئیس مهندسین؛ نظریه، فکر، الهام یا هر کلمه‏ای که شما فکرش را کنید به ذهن او می‏رسید. به ذهنش رسید که می‏تواند به میلیون‏ها انسان ناشنوا کمک کند. باید ماجرای خود را برایشان شرح می‏داد.

مدت یک ماه با اقدامی گسترده درباره نظام بازاریابی سازنده سمعک تحلیل و بررسی کرد و راه‏ها و وسایلی یافت تا دنیای جدید خود را با دیگران در میان بگذارد. آن‏گاه برنامه دو ساله‏ای تدارک دید. وقتی طرح خود را به شرکت ارایه کرد، بی‏درنگ به او شغلی دادند تا به رؤیای خود جامه عمل بپوشاند.

مطمئن هستم اگر من و مادرش "ذهن" او را آن‏طور که "می‏خواستیم"، پرورش نداده بودیم، "بل ایر"، برای همه عمر ناشنوا و لال باقی مانده بود."

بدانیم که همه چیز در ذهن ماست. ذهن را هم باورها و تربیت شکل می‏دهد.

اگر فکر می‏کنید که فلان کار از شما ساخته نیست، بدانید که سخت در اشتباهید. به عقب برگردید و سرمنشأ چنین باوری را که در ذهن شما به وجود آمده است، پیدا کنید. وقتی‏که آن‏را یافتید، متوجة اشتباه خود خواهید شد. حتی اگر هم دلیلِ «باورِ نتوانستن» را نتوانستید پیدا کنید، اصلاً نگران نباشید. به خودتان بگویید احتمالاً ریشه در باورهای تربیتی و بچگی‏ام داشته است. با این حساب، یک‏بار دیگر متولد خواهید شد و همه چیز را از اول شروع خواهید کرد.

با روحیه‏ای امیدوار و مقاوم در جهت مسیر تکاملی اراده جهانی گام بردارید، دور دست‏ها را ببینید و به سوی آمال و آرزوهای خود گام‏های بلند برداشته، اصلاً از زمین خوردن نهراسید. جمله "مهاتما گاندی" را همیشه برای خود زمزمه کنیم که:

"پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آن‏ست‏که پس از هر زمین‏خوردنی برخیزی."

به خود ایمان داشته باشید. خود را باور کرده و اعتماد به‏نفس بالایی را در رسیدن به خواسته‏هایتان در خود تقویت کنید. باور پیدا کنید که قادر به انجام هر نوع کاری هستید. سپس برای آن تلاش و پشتکار و صبر و توکل از خود نشان داده، منتظر نتیجه بمانید.

پس اگر به‏راستی باور کنید که می‏توانید، حتماً برنده و موفق هستید، حال نتیجه هرچه می‏خواهد باشد! باور کنیم که همه‏چیز در ذهن ما نهفته و استفاده از "قدرت ذهن"، کلید تمامی درب‏های بسته و اسرار ناگفته است.


 
comment نظرات ()

 
اصل خواستن
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٢
 

 

همه می‏خواهند بدانند که اصول موفقیت کدامند و چگونه می‏توان در زندگی «برنده» بود؟ چگونه می‏توان هم موفقیت کسب کرد و هم از آن خوشحال و مسرور بود؟ چرا بعضی انسان‏ها موفق‏تر از بقیه‏اند؟

به نظر من از اصول موفقیت و برنده شدن در زندگی، «خواستن» است و برای آن باید «تلاش»، «پشتکار»، «صبر» و «توکل» داشت.

توکل و صبر از عناصر اصلی‏اند. برای رسیدن به مقصود، باید تلاش و پشتکار فراوان همراه با رغبت و تمنای رسیدن به خواسته را داشت؛ در غیر این‏صورت از آن‏چه به‏دست می‏آوریم راضی و خوشحال نخواهیم بود.

در فرآیند تلاش و پشتکار نیز باید توکل و صبر را پیشه کرد تا نتیجه‏ای که حاصل می‏کنیم پایدار و به مصلحت باشد. باید دانست که لازمة توکل، صبر است و اگر صبر نباشد، توکل حاصل نمی‏شود.

در کوران سخت تلاش، ممکن است با بلا و معصیت روبه‏رو شویم که باید بر آن‏دو، صبر پیشه کرد تا راه منقطع نشده، هدف، آلوده به زشتی و دنائت نشود.

صبر، معصیت را زائل می‏سازد و بلا را از مسیر دور می‏کند، اگر همراه با توکل باشد. عرفا استدلال می‏کنند که توکل قطره­ی یقین است و عماد ایمان و محل اخلاص.

پس اگر توکل نباشد، یقین آلوده به شک شده و ایمان سست شود و تلاش و پشتکار بی اخلاص باشد.

شک در مسیر، رهرو را به مقصود نرساند و تلاشگر بدون ایمان، چراغ راه ندارد و همچون کوری است در برهوت و هرگز به مقصود و مراد نرسد و تلاش بی‏اخلاص، ناپاک است و آلوده به نفس. پس تنها در سایه صبر و توکل است که نتیجه به مصلحت ما شده، پایدار خواهد بود.

یک نکتة مهم: برای رسیدن به مقصود، نباید «پافشاری» کرد. اجازه دهیم که «ارادة جهانی»، تلاش و پشتکار ما را به سرانجام برساند. ارادة جهانی، پشتوانة صبر و توکل در راه بوده و آن، نیرویی است که «تعادل» را در کائنات برقرار می‏سازد.

یعنی، باید خواستة ما در راستای خواستة اراده جهانی باشد تا کمک به تکاملِ مسیر کائنات کرده، تعادل را در راه ایجاد کند.

باید باور داشته باشیم که اگر خواستة ما در راستای "تعادل" قرار گیرد، حتماً برآورده خواهد شد. بشریت، تن واحدی است که با ارادة جهانی طی طریق می‏کند و اگر عضوی از آن، از مسیر دور بماند و خواسته‏ای جدای از اهداف مسیر تکاملی داشته باشد که اراده جهانی مقرر کرده است، محقق نخواهد شد و اگر با اصرار حاصل شود، به مصلحت نباشد و از پایداری برخوردار نخواهد بود. بنابراین عجله و اصرار بر خواسته‏هایمان نه تنها ما را از آرامش و شادمانی دور می‏سازد، بلکه ممکن است نتایج معکوس و ناخوشایندی را برایمان به‏همراه آورد.

خوشحال باشیم از این‏که خواسته‏ای داریم و برای آن تلاش می‏کنیم. خیلی‏ها ممکن است که همین خواسته را هم نداشته باشند. پس ما چون خواسته‏ای داریم و برای رسیدن به آن، تلاش و پشتکار از خود نشان داده، عناصر اصلی موفقیت را صبر و توکل می‏دانیم و به‏راستی آن‏دو را موتور تلاش و پشتکار قرار داده‏ایم، برنده هستیم.

حال اگر تلاش ما به ثمر نشست، ما به ایجاد «تعادل» و «تکامل» حرکت هستی کمک کرده‏ایم و اگر خواستة ما برآورده نشد، باید خوشحال و مسرور باشیم که به «عدم تعادل» در جهان هستی دامن نزده‏ایم. بنابراین، در هر دو صورت برنده و موفق هستیم.

نکتة ظریف دیگری که بسیاری از اندیشمندان بر آن تأکید دارند،‌ این‏ست که چیزهایی را بخواهیم که واقعاً دوست داریم و از خواستن و داشتن آن‏ها لذت برده، به آرامش می‏رسیم.

یعنی، در مسیر زندگی "هر چیزی" را نخواهیم که لیاقت خواستن ما را نداشته باشند؛‌ چراکه باید بدانیم انسان تشکیل شده از چیزهایی است که می‏خواهد داشته باشد.

"جرج برنارد شاو" حرف جالبی دارد؛ او می‏گوید: "مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید به‏دست‌آورید، وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که به‏دست آورده‌اید دوست داشته ‌باشید."

در فرایند خواستن، باید به آن چیزی که می‏خواهیم، تمرکز کرده، سپس ساده‏ترین راه‏حل را برای رسیدن به خواسته‏امان پیدا کنیم. مطمئن هستم،‌ اکثر شما این داستان را شنیده‏اید:

هنگامی ‌که "ناسا" خواست فضانوردان را به فضا بفرستد، با مشکل کوچکی روبرو شد. آن‏ها متوجه شدند که خودکارهای معمولی در فضای بدون ‌جاذبه کار نمی‌کنند، چراکه جوهر خودکار به سمت پایین حرکت نکرده و بر سطح کاغذ نمی‌ریزد!

مدیران ارشد "ناسا" از "شرکت مشاورین اندرسون" برای حل مشکل مدد جسته و بنابراین، تحقیقات بیش‌از یک دهه طول‌کشید و با صرف هزینه‏ای بالغ بر 12میلیون دلار، سرانجام خودکاری طراحی‌ شد که در محیط بدون جاذبه هم می‌نوشت، زیر آب کار می‌کرد، روی هر سطحی حتی سطح کریستال خط می‏انداخت و در دمای زیر صفر تا 300 درجه‌ سانتیگراد کار می‌کرد.

اما روس‌ها راه‌حل ساده‌تری پیدا کردند: آن‏ها از مداد استفاده کردند!

البته این داستان قصد ندارد که بگوید،‌ نوع‏آوری و ابداع را باید کنار گذاشت و همیشه از راه‏های دم‏دستی استفاده کرد. هرگز! چراکه پیدایی بسیاری از کالاهای جدید به‏دلیل مشکلاتی بوده که انسان، طی زمان با آن‏ها مواجه شده و برای حل آن‏ها، با توسل به توسعه و تحقیقات، به فن‏آوری جدید دست پیدا کرده است.

آن‏چه اما این داستان قصد دارد بازگو کند، این‏ست که، ما تنها می‏خواهیم به خواستة‌ خود برسیم و یافتن فن‏آوری جدید در دستور کارمان نیست که البته اگر به‏طور تصادفی، به آن‏هم دست پیدا کنیم، بسیار خوب است. اما بدانیم که هرگز نباید بر مشکلات تمرکز کرده و در همان نقطة اول باقی بمانیم.

برای ما در این‏جا،‌ از همه چیز مهم‏تر،‌ رسیدن به خواسته‏امان است و قبول کنیم که در فرایند روبه‏رو شدن با مشکلات، به‏جای دست کشیدن از راهی که انتخاب کرده‏ایم، تنها بر "خواستة" خود تمرکز کرده و آن‏گاه خواهیم دید که راه‏های بسیاری به‏سویمان باز خواهند شد تا ما را به سر منزل مقصود برسانند.

بر مشکلات تمرکز نکنیم و تنها بر خواستة خود متمرکز باشیم. تمرکز بر مشکلات، ما را از خواسته‏امان دور می‏کند،‌ مشکلات را بررسی کرده و با تمرکز بر خواستة‌ خود،‌ بهترین و مناسب‏ترین راه‏حل که ما را فوراً به خواسته‏امان برساند، پیدا کنیم.

بدانیم که اگر بر هر چیز تمرکز کنیم، سرانجام به آن خواهیم رسید اگر بر فقر و جهل تمرکز کنیم، همان را دریافت خواهیم کرد و اگر بر علم و ثروت و دانایی، متمرکز شویم، بیش از آن، قسمت‏مان خواهد شد. یعنی، اگر تنها بر مشکلات تمرکز کنیم، چیزی جز مشکلات بیشتر نصیبمان نخواهد شد و اگر برعکس، بر خواسته‏امان تمرکز کنیم، ارادة‌ برتر، بهترین‏ها را برایمان تدارک خواهد دید.

اما چگونه بخواهیم؟ آیا همه قادر به خواستن هستند؟.....................

 

 


 
comment نظرات ()

 
هیاهو در کویر زندگی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٥
 

 

در انتهای کتاب "راز بهتر زیستن: رمز موفقیت همراه با آرامش" و ابتدای کتاب "فقر و عشق"، مطلبی نوشتم تحت عنوان:‌ "چگونه زیستن"، اما همیشه می‏پنداشتم باید عقبه‏ای داشته باشد یا شاید چیزی کم دارد؛ تا این‏که با سروش ارادة برتر، قطعة دیگری را چندی پیش نگاشته و امروز به آن افزودم.

 

نمی‏دانم که آیا مطلب افزوده‏شده، همان گمشده‏ای است‏که "چگونه زیستن" سالیان منتظر آن بوده، یا هنوز باید در اقیانوس ذهن، به‏دنبال گمشده‏اش باشد؟ و هو سمیع‏البصیر

 

**

 

((بیداری)) در برهوت کویر و میل به زندگی کردن و رفتن را باید تنها از لطف یار طلب کرد؛ درغیر این‏صورت اگر سستی و غفلت از سوی رهرو پیش آمده یا رضای یار در آن نباشد، رهرو در خواب غفلت باقی مانده و همچنان‏که می‏پندارد بیدار است و زندگی می‏کند، اما در نسیان به‏سر برده و مرده‏ای متحرک در کویر زندگی باقی خواهد ماند.

 

در انتهای کتاب تحت عنوان:‌ "راز بهتر زیستن"[1]،‌ حدیث "چگونه زیستن" را سروده و در آن‏جا، زندگی را با تعابیر متفاوتی تعریف کردم؛

 

آن بخش کوتاه را مطلع این کتاب قرار داده تا سفری سبز را به اتفاق، در کویر پرهیاهوی زندگی آغاز کنیم:

 

زندگی چیست؟

آیا برای همه، معنای یکسانی دارد؟

آیا همه آن‏را یک‏جور می‏فهمند، می‏بویند، می‏چشند، می‏بینند، لمس کرده و احساس می‏کنند؟

به‏طور حتم این‏چنین نیست.

 

زندگی زورمداران، زورگویان، مستکبران و دیکتاتورها چگونه می‏تواند با زندگی عارفان، صالحان، عاشقان، مردان خدا و صلح‏دوستان یکی باشد؟

 

اصلاً زندگی انسان‏های عادی هم یک‏جور نیست و هیچ‏کس مثل دیگری زندگی نمی‏کند، حتی اگر شباهت‏های ظاهری داشته باشد، اما چون "دنیای" هرکس با دیگری متفاوت است، پس زندگی‏های متفاوتی تجربه می‏کنند.

 

برای بعضی‏ها:

 

زندگی گردش عقربکِ لحظه‏های عمری است که به‏سرعت یا آهستگی می‏گذرد، اما کنترلی بر آن نداشته و عاقبت، توشه‏ای اندک می‏گیرند یا بهره‏ای فراهم نمی‏کنند؛

 

یا داستان پرواز به ناکجاآبادی است که اتفاق می‏افتد، بدون تدبیر و خواستة پروازکننده‏ای که نمی‏داند کجا می‏رود و چرا می‏رود، تمامی عمر را در شک و تردید سپری کرده، فلسفة آمدنش را نمی‏داند، خودبینی و خودمحوری را رمز موفقیت می‏داند، نسبت به همه‏چیز و همه‏کس بدبین است و پیروزی و موفقیت خویش را در شکست و ناکامی دیگران جستجو می‏کند.

 

بعضی‏ها از زندگی، قفسی از خاطره‏های رنگی و با هزارتویی الوان و پیچ در پیچ ساخته‏اند و تمامی عمر خود را در آن حبس کرده و با خاطره‏های تلخ و شیرینش، دلخوش یا ناخوش‏اند.

 

برای عده‏ای زندگی تنها اشک شمعی است که در حضور پروانه و مهتاب ریخته می‏شود؛

 

سایه شبی است که در سحرگاهان در حضور خورشید خودنمایی می‏کند؛

 

یا رنگ کم‏فروغ و زرد آفتاب در حضور مغرب است؛

 

رقص گلبرگی در حضور شبنم؛

 

یا سعی سالکی است در حضور دل، تا توفیق بودن و درک حضور در کنار عشق را داشته باشند.

 

برخی زندگی را خواب نرم شبدر در دشتی وسیع که پایانش ناپیداست، می‏بینند؛

یا برای عده‏ای دیگر، یادآور عطر خون گل سرخ در سرزمین شیدایی، عاشقی، شهادت و.....است.

 

گروهی دیگر، شنیدن امواج خروشان دریا؛

 

سکوت دلربای کوهستان؛

 

آواز پرندگان قبل از طلوع آفتاب؛

 

شوق دیدار شقایق در دشت؛

 

بوئیدن یاس در کوچه‏باغ‏های زندگی؛

 

یا حتی خواب سنگین نیلوفر در برکه‏ای تنها را تمامیت زندگی می‏دانند.

 

زندگی هرچه می‏خواهد، باشد،

 

یک راه کوتاه حتی به درازای عمر؛

 

یک خواب سنگین به عمق شب تار؛

 

یک آه و تمنای سالک به بلندای فنا و بقا؛

 

یک عبادت به بلندای همت عابد؛

 

یک خروش به عظمت راه مجاهد؛

 

یک پیام به وسعت آزادی و آزادگی؛

 

یا یک رؤیا به وسعت دل کودکی یتیم.

 

اما، چه خوش و نیکوست که زندگی با هر تعبیر عارفانه، شاعرانه، فیلسوفانه، بدبینانه، دین‏باورانه، مادی‏گرایانه و...... همه‏چیز دارد؛

 

و آن‏هایی خوش‏بخت‏ترند که باور کرده‏اند زندگی اگر گل دارد، خار هم باید داشته باشد؛

 

اگر لبخند دارد، اشک هم دارد؛

 

اگر شادی دارد، غم هم دارد؛

 

اگر پیروزی دارد، شکست هم درپی دارد؛

 

درواقع، هیچ زندگی‏ای بدون غم و غصه کامل نیست.

 

زندگی را هرطور که می‏خواهیم و دوست داریم یا اعتقاد داریم، ببینیم، اما بدانیم که:

 

اگر بتوانیم در شرایط نامطلوب زندگی، خوبی‏ها و خوشی‏های آن‏را به‏یاد آورده، واکنشی مطلوب و سازنده از خود نشان دهیم؛ آن‏گاه در مسیر انسان کامل‏شدن گام نهاده و موفقیت و کامیابی به دست آورده‏ایم.

اگر همیشه با شرایط دلبخواه مواجه باشیم و رفتار و کنش مناسب از خود نشان دهیم که هنر نکرده‏ایم، کنش مناسب ما در شرایط نامطلوب است که قدرشناسی ما را از زیبایی‏های زندگی به نمایش می‏گذارد و ما را نزد معبود عزیز می‏کند.

 

اگر کسی بتواند این‏چنین زندگی کند، این‏چنین عاشق باشد و این‏چنین دنیا را نگاه کند، آن‏گاه مرگ خوبی هم به سراغش خواهد آمد و حتی از مرگ هم احساس شادمانی و رضایت خواهد کرد.

 

مرگی ناخوشایند است که انسان، تنها بدی‏های زندگی را ببیند، اما برای کسی‏که همه چیز زندگی را یک‏جا پذیرفته و از "بودن" لذت می‏برد، درواقع سالک و مبارزی است که خود را برای رفتن آماده می‏کند و حتی چگونه رفتن را هم خودش انتخاب خواهد کرد.

 

به‏قول دون خوان ماتیوس:

 

" مرگ دردناک، مرگی است که در بستر به سراغ انسان می‏آید. وقتی داری مبارزه می‏کنی، مرگ نه تنها دردی ندارد، که شادی‏آور هم خواهد بود."

 

***

 

چه کسی می‏گوید

 

عاشقی،‌ تنهایی است

 

چشم دل، بی‏رنگ است

 

ساقی دل، مست است

 

زندگی، بی‏رنگ است

 

شب دل، تاریک است

 

جان شعر، بی‏رنگ است

 

*

 

عاشق است با حجم سرد دستش

 

که با نفس گرم قلب یار

 

گرم می‏شود

 

و زورق تنهایی خفته در چشمانش را

 

با یاد مطبوع دوست

 

پیوند می‏زند

 

و حجم سرد دست من

 

هنوز،‌ سرد است

 

 

یاد محبوب است با نشئة گرمش

  

که در چشم‏های دل همیشه منتظر،

 

خانه می‏کند

 

و صورت بی‏فروغ تنهایی را

 

با ازدحام عطش انتظار

 

پیوند می‏زند

 

و چشم منتظر من

 

هنوز، منتظر است

 

 

کوهستان دل است با هوای خنکش

 

که در آغوش نسیم کوهسار

 

آرمیده است

 

و ناف عروس باد را

 

با می جویبار دشت

 

پیوند می‏زند

 

و کوهستان دل من

 

هنوز، مست است

 

 

پوست زمان است با وسعت بی‏انتهایش

 

که بر اندام موزون احساس زمین

 

پیچیده است

 

و زیباترین رنگ عشق را

 

با حجلة‌ معشوق

 

پیوند می‏زند

 

و حجلة احساس من

 

هنوز، باکره است

 

 

شبکة دهلیز است با عمق بی‏کرانش

 

که طبق‏طبق نور ملکوت، بین دل‏ها

 

تقسیم می‏کند

 

و شب شیشه‏ای دل را

 

با روشنایی عشق

 

پیوند می‏زند

 

و شب شیشه‏ای دل من

 

هنوز، تاریک است

 

*

 

این‏همه حرف‏های قشنگ

 

این‏همه لحظه‏های ناب

 

مانده تنها در چشمه‏های خواب

 

 

به‏پای جوانی نشسته‏ایم یک‏عمر

 

تا دفتر عشق را کنیم رنگین

 

جوانی همین‏جاست، نزدیک است

 

چشم دل کم‏سو شده، سنگین

 

*

 

عرش الهی است با دفتر خاطراتش

 

که حجم هر شعر را با رنگی از خدا

 

رنگین می‏کند

 

و قصه‏ای ناگفته از عالم ملکوت را

 

با خطی از جنس رنگین‏کمان

 

پیوند می‏زند

 

و دفتر خاطرات من

 

هنوز، بی‏شعر است.

 

***

 

باید در سفر زندگی؛

 

قبل از آن‏که رخت بربندیم و آمادة ملاقات با یار شویم،

 

حتی برای یکبار هم که شده، زیباترین شعر زندگی خود را سروده؛

 

آن‏را بر پهنة کویر زندگی‏مان با زیباترین واژه‏هایی که تمامی از جنس احساس باشند، نقش بندیم؛

 

تا بر تشنگی و خشکی کویر، آب حیات پاشیده؛

 

و چشمان خستة عمر را با عطری از یاس و شقایق و لاله و سوسن و زنبق نوازش داده؛

 

 به نشئة بیداری رسیده؛

 

تا چگونه دیدن را برای رفتن به سوی دوست بیاموزد..............

 

زیباترین شعری که همنشین وفاداری باشد در صندلی خالی عمرمان که هرگز احساس تنهایی و بی‏کسی و درماندگی نکنیم.

 

 

 



[1] - مؤلف همین کتاب، راز بهتر زیستن: آرامش همراه با موفقیت، انتشارات بهجت،‌ 1387.


 
comment نظرات ()

 
قدرت ذهن- 6
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۸
 

 

6- برای پیشگیری از آلودگی ذهن، مؤثرترین راه تکیه بر اخلاق و معنویات است.

ارزش‏های اخلاقی و معنویات،‌ ذهن را پالایش کرده، قدرت ژرف‏اندیشی آن‏را بالا برده و سرانجام، سلامتی جسمی و روانی برای انسان به‏ارمغان می‏آورد.

به‏طور کلی انسان تمایل دارد که رفتار خود را در چارچوب‏های نظم‏یافته در محیط‏های اجتماعی، خانوادگی و..... انجام دهد و مطالعات به‏طور قاطع خاطرنشان می‏کنند که اعتقاد به خدا و تمسک به ارزش‏های اخلاقی و معنویات،‌ به‏بهترین صورت می‏تواند ذهن را نظام بخشیده و بنابراین، به رفتارهای آدمی نظم بخشد.

معنویات، اقیانوس ذهن را از ناپاکی‏ها، کینه‏ها، زشتی‏ها، تاریکی‏ها و تمامی صفات مذموم، پاک کرده، موتور حرکت و تلاش و امید را با شتاب بالایی به راه انداخته، رنگ اقیانوس ذهن را به رنگ خدا درمی‏آورد.

این‏که گفته می‏شود، انسان خلیفة خداست، به هیات خدا و مبدأ آفرینش آفریده شده و ده‏ها تمثیل و استعارة دیگر،‌ همگی بیانگر این حقیقت‏اند که انسان با قدرت معنویات می‏تواند، تمام کارهایی را که در ید قدرت ارادة برتر است،‌ انجام دهد.

در اقیانوس ذهن انسان؛ تمام ناممکن‏ها، ممکن و همة نادیدنی‏ها و مجهولات، معلوم و آشکارند و تنها انسان باید بتواند با کشف قدرت ذهنی، به چنین توانایی دست پیدا کند.

معنویات به‏راحتی می‏تواند قدرت احاطه و غلبه بر تمامی تاریکی‏ها را به انسان عطا کرده، دنیایی پر از نور به او هدیه کند. خداوند در سورة بقره آیة 256 می‏فرماید: "خدا ولى و سرپرست کسانى است که ایمان آوردند و خداوند بدین وسیله، آنان را از ظلمات بیرون آورده، به وادى نور مى‏برد."

کسی‏که با معنویات آشتی کرده باشد، ذهنی خواهد داشت که وادی نور بوده و درواقع آن، بخشی از انرژی و نور ارادة برتر است و بنابراین، به ذهن الهی و تمام هستی متصل شده و خود را بخش جداناشدنی از مسیر تکامل و نور خواهد دید.

اتصال به ذهن الهی‏، قدرت آفرینش را در انسان به‏وجود آورده و تمامی مجهولات توسط ذهن آشکار می‏شوند. این‏جاست که انسان به هیات خدا درآمده، خداگونه شده و هر آن‏چه برای ارادة برتر آشکار است، برای جانشینش در زمین، هویدا می‏شود.

درواقع، هاله‏ای از نور الهی پیرامون چنین انسان‏هایی جمع شده و انرژی مثبت آن‏را بر سر و روی اطرافیان می‏پاشند. این افراد به هر کجا وارد شوند، با خود سرور و عشق و محبت و آرامش به ارمغان می‏آورند. "وین دایر" از قول "آبراهام مزلو" می‏نویسد: "انسان‏هایی که از عشق الهی سرشارند، هرجا که حضور یابند، افراد پیرامون خود را در پرتو نیروی آسمانی که همان عشق، دوستی، تندرستی، اعتدال و آرامش است، فرو می‏برند." و سپس خود ادامه می‏دهد: "باید در اندرون خود و در نهفته‏ترین هستة وجود به جست‏وجوی این انرژی لایتناهی که چون اقیانوسی بیکران نهفته است، رفت و برای تحولی شگرف و حیرت‏انگیز از آن بهره جست. با اتصال به نیروی معنوی تنها در مسیر نیکدلی، خیرخواهی، مشارکت، هماهنگی، عفو و گذشت گام برمی‏دارید و خود بخشی از الوهیت جهان و قدسیت الهی می‏شوید."

ذهنی که به معنویات متصل شود، تنها هنگام گرفتاری و برخورد با مشکلات،‌ دست به دامن خدا نمی‏شود، بلکه او در همه حال به یاد خدا و متصل به اوست. چنین ذهنی، تمامی اعمال، کردار و گفتار خود را در راستای ارادة برتر دانسته و هیچ‏گاه خود را جدا و مستقل از خداوند به‏حساب نمی‏آورد. "دیل کارنگى" گفتار جالبی دارد، او معتقد است: "هنگامى‏که کارهاى سنگین، قواى ما را از بین مى‏برند و اندوه‏ها و وسوسه‏ها هر نوع اراده‏اى را از ما سلب مى‏کنند و بیشتر اوقاتی که درهاى امید به روى ما بسته مى‏شوند، آن‏گاه به خدا روى مى‏آوریم. ولى اصلاً چرا باید بگذاریم روح یأس و ناامیدى بر ما چیره شود؟ چرا همه روزه به وسیله خواندن نماز و دعا و بجاى آوردن حمد و ثناى خداوند، قواى خود را تجدید نکنیم و چرا با ذکر الهى بر شرور غالب نشویم؟"

اقیانوس ذهنی که با معنویات پالایش شده باشد، تنها به خدا توکل کرده و همه چیز را از او می‏خواهد. اتصال ذهن به اقیانوس معرفت الهی سبب می‏شود که معرفت و بصیرت آدمی، در راستای ارادة جهانی تنظیم شود.

ذهن انسان، شاهکار آفرینش بوده و چیزی بالاتر و کامل‏تر از آن، توسط خداوند خلق نشده و زمانی‏که با نور الهی روشن شود، سراسر روشنایی شده و ترس و اندوه و انرژی‏های منفی که به‏تعبیر علی (ع) "هجمه‏های شیطانی"‏اند، در آن جای نخواهند گرفت. مولی متقیان مى‏فرماید: "پروردگارا! تو از هر مؤنسى براى دوستانت مؤنس‏ترى و از همة آن‏ها براى کسانى که به تو اعتماد کنند، براى کارگزارى آماده‏ترى. پروردگارا! آنان را در باطن دلشان مشاهده مى‏کنى و در اعمال ضمیرشان بر حال آنان آگاهى و میزان معرفت و بصیرتشان را مى‏دانى. رازهاى آنان نزد تو آشکار است و دل‏هایشان در فراق تو بى‏تاب. اگر تنهایى و هجمه‏هاى شیطانى، سبب وحشت آنان گردد یاد تو مؤنس آن‏هاست و اگر سختى‏ها بر آنان فرو ریزند، به تو پناه مى‏برند."

از همه مهمتر، ذهنی که توسط معنویات، پالایش شود، شکرگزار شده و تمامی دست‏آوردهای خود را اعتباری دانسته، آن‏ها را متصل به ارادة‌ جهانی می‏بیند.

گفته‏ام برای من، شکرگزاری عبارت است از استفادة بهینه از تمامی لحظه‏های زندگی که مورد رضای ارادة برتر باشد.

اگر از لحظه‏هایی که خداوند با لطف و کرم بی‏انتها در اختیار تک‏تک ما بدون منت و انتظار قرار می‏دهد، بهترین استفاده را به‏عمل آوریم، آن‏گاه شکرگذار هستیم و چقدر خوب است که فهم و ارادت خود را برای استفاده از چنین لحظاتی که هرکدام به‏نوبة خود ناب و منحصربه‏فرد هستند، به زبان آورده و در پیشگاه قادر متعال، ده‏ها و ده‏ها بار بگوییم: "خدا را شکر".

ذهن شکرگذار، پالایش‏شده است و بهترین‏ها را در هر لحظة عمر به‏دست خواهد آورد.

"دکتر جو ویتالی" می‏گوید: "در حال حاضر چه می‏توانید بکنید که در زندگی شما تغییر جدی به‏وجود آورد؟ نخستین کار این‏ست که از تمام چیزهایی که دارید،‌ فهرستی فراهم کرده و نسبت به تمامی آن‏ها شکرگزار باشید. این کار انرژی شما را تغییر داده و اندیشة شما را به‏سوی انرژی‏های مثبت تغییرجهت می‏دهد. شما شروع می‏کنید به شکرگزاری بابت هرآن‏چه که احساس خوبی به شما می‏دهد."

ذهن شکرگزار، خود را در عالم هستی تنها و درمانده ندیده، بلکه در هرلحظه از زمان، خود را با کل هستی در ارتباط می‏بیند و از این‏که امکان چنین وصل باشکوهی را پیدا کرده،‌ شاکر و باسپاس است.

آشتی با معنویات، اقیانوس ذهن انسان را به بی‏نهایت‏ها وصل کرده و امتداد آن‏را تا خالق هستی ادامه می‏دهد.

"والاس واتلس" معتقد بود: "اگر برای شما این فکر جدیدی‏ست که شکرگزاری تمام ذهن را به هماهنگی جدیدی با نیروهای خلاقة جهان هستی می‏رساند، دوباره در آن دقت کنید؛ خواهید دید که حقیقت دارد."

باید درک کنیم که لذت از لحظه‏های زندگی منوط به تمام چیزهایی‏ست که در اختیار داریم و نسبت به چیزهایی که نداریم،‌ نباید ناسپاس باشیم، بلکه یاد بگیریم، هر آن‏چه می‏خواهیم و آرزویش را داریم، با تولید انرژی مثبت، یعنی با بیان و فهم این نکته ‏که با توکل به خدا، می‏توانیم‌ آن‏را به‏دست آوریم،‌ تلاش کرده و نسبت به آن‏هم شکرگزار باشیم. امام صادق (ع) می‏فرماید: "خداوند متعال به موسی وحی کرد ای موسی! حق شکر مرا بجای آور. عرض کرد: چگونه حق شکر تو را بجا آورم در حالی‏که هر شکری بجا آورم به خاطر آن، نعمت تازه‏ای به من داده‏ای؟ فرمود: ای موسی الان شکر مرا به‏جای آوردی، چون می‏دانی همین توفیق نیز از من است."

شکرگزاری نه‏تنها حالتی از بودن است، بلکه فرایند و تمرین مستمری است‏که درآن، انسان می‏کوشد با عالم هستی یکی شود. کار سختی هم نیست؛ برای شروع، از کارهای سادة پیرامون خود آغاز کنیم و نسبت به تمامی آن‏ها سپاس‏گزار باشیم. هم‏چنان‏که "جیمز ری"، فیلسوف و استاد دانشگاه می‏گوید: "شکرگزاری چنان تمرین قدرت‏مندی برای من بوده است که هر روز صبح وقتی بیدار می‏شوم، می‏گویم: متشکرم. هر روز صبح وقتی پاهایم را روی زمین می‏گذارم، می‏گویم: متشکرم و بعد شروع می‏کنم به مرور آن‏چه که برایش سپاسگزارم. وقتی مسواک می‏زنم و کارهای آماده‏شدن صبح را انجام می‏دهم، شکر خداوند را به‏جا می‏آورم. این کارها را به‏صورت روتین و طوطی‏وار انجام نمی‏دهم، بلکه در هر مرحله احساس سپاس را حس می‏کنم."

شکرگزاری، نمادی از ارتباط ذهن با معنویات و پالایش آن‏ست. هرقدر رابطة آدمی با ارزش‏های اخلاقی مستحکم‏تر باشد، حس شکرگزاری در او قوی‏تر خواهد بود.

شکرگزاری،‌ قدردانی و ابراز لذت و رضایت از تمام چیزهایی است که به ما ارزانی شده و بنابراین، با ارسال انرژی مثبت به سوی آن‏ها، مقادیر فزون‏تری از تمام چیزهای خوب، به‏سویمان گسیل خواهد شد.

کسی‏که به‏طور مدام برای سلامتی خود و نزدیکانش شکرگزار باشد، سلامتی بیشتری در انتظارشان خواهد بود. شکرگزاری برای مال و دانش و.....، نیز سبب افزودن تمامی آن‏ها خواهد شد. "روندا بایرن" می‏نویسد: "غیرممکن است‏که چیزی به زندگی شما افزوده شود اگر نسبت به آن‏چه دارید، ناسپاس باشید. چرا؟ زیرا اندیشه‏ها و احساساتی که شما مخابره می‏کنید، در حالت ناسپاسی، همه عواطف منفی هستند. چه حسادت باشد، جه دلخوری، نارضایتی یا بیان این احساس که "کافی نیست". این احساسات نمی‏توانند مقدار بیشتری از آن‏چه را که نمی‏خواهید به‏سوی شما بیاورند. این عواطف منفی، خیری را که به سوی شما می‏آید، متوقف می‏کنند."

به‏عبارت دیگر، با شکرگزاری و تکرار مداوم آن، خیر و برکت به‏سوی انسان سرازیر می‏شود. هرکس شکرگزارتر است،‌ توانگرتر است.

شکرگزاری، چکیدة ایمان و اعتقاد راستین بشر به‏صورت کاربردی است.

اگر حس شکرگزاری در انسان نهادینه شود، خدواند بازدهی آن‏را هرطور که او طلب کند، چندبرابر می‏دهد.

حتی برای کسانی‏که به‏دنبال افزایش طول عمر و سلامتی بیشتر هستند، شکرگزاری می‏تواند آن‏ها را به این مقصود برساند. تحقیقات دانشمندان ایالت کنتاکی آمریکا نشان داده که شکرگزاری می‏تواند تا 7 سال بر طول آدمی اضافه کند،‌ ضمن آن‏که شکرگزاری باعث می‏شود،‌ فعالیت دستگاه پاراسمپاتیک افزایش یافته و بسیاری از بیماری‏های قلبی و صعب‏العلاج درمان شوند.

اهمیت شکرگزاری تا آن‏جاست که خداوندِ بی‏نیاز، می‏خواهد انسان‏ها شکرگزار باشند، جایی‏که در سورة سبا آیة 13 می‏فرماید: "شکر این‏همه نعمت را به‏جای آورید." تمامی بزرگان با شکر خداوند و کسانی‏که به آ‏ها خدمت کرده‏اند، به بزرگی و عظمت رسیده‏اند. شخصی از "امام صادق" (ع)  پرسید: "آیا شکر پروردگار حدی دارد که اگر انسان به آن حد برسد، شاکر محسوب می‏شود؟" امام فرمود: "آری". شخص سؤال کرد: "چگونه؟" امام فرمود: "خدا را بر تمام نعمت‏هایش چه در خانواده و چه در اموال حمد و ستایش کند، و اگر در اموالی که به او داده حقی باشد، ادا کند."

نکته‏ای که امام به آن اشاره کرده،‌ مورد تصدیق بسیاری از اندیشمندان غیراسلامی نیز قرار گرفته است،‌ جایی‏که "روندا بایرن" می‏نویسد: "آلبرت اینشتین از خانوده‏ای فقیر بود و به‏نظر می‏آید که این‏همه کارهای بزرگ باید برایش غیرممکن بوده باشد. او روزانه صدها بار می‏گفت: شکر یا متشکرم. او از همة دانشمندان بزرگی که قبل از وی آمده بودند به‏خاطر زحماتشان تشکر می‏کرد؛ کسانی‏که او را قادر ساخته بودند که علم بیاموزد و در کارش پیشرفت کند و به یکی از بزرگترین دانشمندان روی زمین شود."

راز بهتر زیستن این‏ست: هر روز برای خود مراسم باشکوهی از شکرگزاری ترتیب داده و آن‏را برای تمامی عمر تکرار و تکرار کنیم.

 


 
comment نظرات ()

 
فاطمه: درس زندگی و تمامیت عشق- 6
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٤
 

 

إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ*فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ*إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ

 

یار می‏خواهد با تولد هر نور،‌ آدمی به اصلش نزدیک‏تر شده و سبب سرور و شادمانی و سیر از ارادت به بقای عاشقان در مسیر طریقت شود.

 

میلاد فرخندة هر یک از صالحان و مقربان آستان عشق، تلألوء و تولد نور از ((منشأ نور)) در عالم کائنات و از عرش اعلا به زمین بوده تا سیاهی‏های چیره شده بر روح آدمیان را زائل، روانشان را روشن و نورهای عالم خلقت را ((نورانی)) کند.

 

از نور ((ارادت)) زائیده شود که آن، ارادت به منشأ نور بوده که توسطش می‏توان عالم کائنات را سیر و ((تقوی)) پیشه کرد که تقوی، نور را از زشتی و دنائت محافظت و اردات به منشأ نور را، با اخلاص می‏کند.

 

از تقوی به ((یقین)) می‏توان رسید که آن همان علم‏الیقین و حق‏القین است به نور و روشنائی.

 

از یقین، ((بصیرت)) زائیده شود تا نور را بتوان بدون حجاب دید.

 

بصیرت نابودکننده تاریکی‏هاست تا اگر نتوان نور را با دیدة صورت نگریست، چشم دل را به استخدام گر‏فت و دل را مالامال از نور کرد.

 

برای دیدن نور، ((توکل)) لازم است. یعنی اگر نور دیده می‏شود، تنها در سایه توکل به نور است که چشم و دل، اگر توکل نباشد لیاقت ((بصیرت)) نور را چگونه می‏تواند داشته باشد؟

 

و اگر توکل باشد ((رضا)) و شکر می‏آید تا شکر نعمت، نور را در دل ما افزون کند تا ((اخلاص)) پدیدار شود و ناخالصی‏ها از روح و روان رخت بربندند و نفاق، مانعی برای پژواک نور نگردد.

 

در سایة اخلاص، ((استقامت)) در نگه‏داشتن نور در روان، فزونی یابد تا نفس سرکش به میهمانی تاریکی‏ها نرود و چراغ دل، هیچ‏گاه تهی از نور نشود و به‏راستی چگونه بدون استقامت، می‏توان ((خوف)) داشت تا دیو تاریکی با نور نستیزد و روان را آلوده و ناپاک نسازد.

 

اگر خوف نباشد، ((خشوع)) نباشد که خشوع همان ترس از عدم حضور نور است.

 

خشوع، آغاز ((رجاء)) یا امید است که در مرکب آن می‏توان نور را چراغ راه و هدایت‏گر مسیر قرار داد که تنها با امید می‏توان ((همت)) پیشه کرد تا با نور، نجات یافت و از تمامی نیازهای دنیا، بی‏نیاز شد.

 

همت نباشد، ((ایثار)) نباشد؛ چون نیاز بر دنیا، انقطاع نور است و نابودکنندة ازخودگذشتگی که دنیا بر نور چیره گردد و دل آلوده شود.

 

دلِ آلوده کجا می‏تواند مأوای نور باشد.

 

پس ایثار مقدمة ((توحید)) است و یکتاپرستی که سرّ نور است و تفسیر نور.

 

توحید، ((معرفت)) به نور را زاید که اگر معرفت نباشد، شناخت به نور و حقیقت آن، چگونه باشد؟

 

و اگر شناخت نباشد، رسیدن به ((حقیقت)) چگونه میسر شود؟

 

و اگر به حقیقت نتوان رسید، چگونه می‏توان ((تسلیم)) نور شد؟

 

و اگر تسلیم نباشد، ((مشاهدة)) نور چگونه ممکن باشد؟

 

و اگر مشاهده نباشد، وجدان ((ولایت)) و ذوب در آن، چگونه حاصل شود؟

 

مگر نه آنست که تنها در سایة ولایت، ((سرور)) محقق شود، که جملة شادمانی‏ها از اوست که بدون سرور و شادمانی، به ((فنا)) در نور نتوان رسید؛

 

و اگر فنا نباشد، ((بقای)) در نور نباشد که آن یکی شدن با نور است.

 

بقای در نور است که تولد نور را می‏توان با چشم صورت و سیرت دید و میلاد نوری زلال از منشأ نور را وجدان کرد که تولد هر یک از انوار، نمادی از زایش و زایندگی و سیر الی‏الله است.

 

یعنی سیر از ((ارادت)) به ((بقاست)) تا الگوئی برای آدمیان باشد و فهم عشق را میسر کند،‌ حتی اگر وجود شریفشان در میان ما نباشد و هرسال تنها به یاد و خاطره‏ای از هر کدام بسنده کنیم که آن‏هم گرامیداشت خلقت نور است در هنگام جدایی و وداع. روزهایی که در غم جدائی‏شان اشک می‏ریزیم و یادشان را در قلب‏مان زنده نگاه می‏داریم.

 

وقتی صفحات کتاب فاطمة زهرا (س) را ورق می‏زنیم، در هر سطری از هر صفحه، نشانه‏های فراوانی از یار می‏بینیم که هر نشانه، چراغ راهنمایی است برای روشن کردن مسیر عشق.[1]

 

نشانه‏هایی که همه در پیشانی فرزندان فاطمه نقش بسته و شناخت و توسل به هر یک از آن‏ها،‌ معرفت به یار را فزونی بخشیده، چشم دل را برای ملاقات با یار باز می‏کند.

 

برای آن‏که فاطمه را بشناسیم، باید فرزندان فاطمه را درک کنیم و شناخت درست فرزندان فاطمه که همانا شناخت مادرشان است، به شناخت معبود خواهد انجامید.

 

 



[1] - در ایام فاطمیه،‌ به‏طور مرتب سلسله مقالات کوتاهی را از کتابم تحت عنوان: "عشق یار" انتخاب کردم و آخرین مطلب را امروز با ترکیب مطلبی دیگر از همان کتاب، به مناسبت میلاد بانوی دوعالم حضرت فاطمة زهرا (س)، آورده تا بدین‏وسیله عرض ارادت خالصانه و عشق و محبت خود را نسبت به ایشان و فرزندان مطهرش ابراز نمایم.

میلاد دخت نبی اکرم بر همة عاشقان مبارک.


 
comment نظرات ()

 
قدرت ذهن- 5
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱
 

 

5- عوامل خارجی در قالب تنش‏ها، مشکلات و ناهنجاری‏های اجتماعی- اقتصادی- خانوادگی- حرفه‏ای- تحصیلی- جسمی و...و دغدغه‏های مختلف که آنی فکر انسان‏ها را راحت نمی‏گذارند، نیز به‏راحتی می‏توانند اذهان ما را مدت‏ها به خود مشغول نگه دارند؛‌ یعنی ذهنی که منبع قدرت و خلاقیت بوده و به‏راحتی قادر به انجام کارهای بسیار بزرگ است،‌ در لحظه‏ای تحت تأثیر این عوامل قرار گرفته، آلوده می‏شود.

از قدرت ذهن نباید غافل شد که آیندة بشریت را شکل داده و سرنوشت بسیاری از ملت‏ها را رقم می‏زند. به‏تعبیر "تام پیترز نیز": "قدرت در زور نیست، در ذهن است."

بدانیم ذهن هرکس، اقیانوسی از نگرش، شعور و انرژی بوده و تنها برکه‏ای بسیار کوچک از این اقیانوس عظیم، قابل رؤیت است. این اقیانوس تقریباً بی‏انتها که مالکش خود فرد است، می‏تواند انسان را به بی‏نهایت‏ها فرستاده و نادیده‏ها،‌ مجهولات و شگفتی‏های فراوانی را عیان کند.

راز؛ در اقیانوس ذهن نهفته است. به اندازه‏ای که هرکس بتواند بر محتوی اقیانوس پهناور خود اشراف پیدا کند، بر راز بهتر زیستن و از آن بالاتر، بر راز هستی و کائنات دست پیدا خواهد کرد. اگر می‏دانستیم که خداوند، راز را در ذهن ما به امانت گذاشته و تنها انسان می‏تواند بار چنین امانتی را بر دوش بکشد، هرگز از قدرت ذهن غافل نمی‏شدیم.

در کنار سایر موارد، عوامل خارجی اما مانع از آگاهی ما به قدرت ذهن و اقیانوس پهناور آن می‏شوند و برای هرکس، با توجه به اهمیتی که به قدرت ذهن می‏دهد،‌ بخش کمی از این اقیانوس که در این‏جا آن‏را به "برکه" تشبیه می‏کنم، قابل تشخیص است. تازه، اندازة چنین برکة کوچکی هم برای همه یکسان نیست و افراد زیادی تنها سهم ناچیزی از آن‏را در اختیار دارند.

هرکس درون چنین برکه‏ای روزگار گذارنده و سهم خود را از شعور و آگاهی و بینش و انرژی با تکیه بر قدرتی که بر ذهن ایجاد کرده، دریافت می‏کند. بدین‏ترتیب،‌ کسی‏که از شناخت و شعور و آگاهی ناچیزی برخوردار باشد، به دلیل آن‏ست که برکة ذهنش بسیار کوچک بوده و قدرت ذهن خود را دست‏کم گرفته است.

به‏همین صورت، عوامل خارجی به راحتی می‏توانند چنین برکه‏ای را آلوده کنند، درحالی‏که اگر با ژرف‏اندیشی؛ وسعت ذهن افزایش پیدا کند، عوامل خارجی کمتر قادر به آلودگی آن خواهند بود. درواقع، کسی‏که از قدرت ذهن آگاهی داشته و توانایی حرکت بیشتری در اقیانوس ذهن خود را پیدا کند، در مقابل عوامل خارجی که هر لحظه با سرعت زیاد به ذهن هجوم آورده و درصدد آلوده‏کردن آنند، مقاومت می‏کند.

ژرف‏نگری و عمق بخشیدن به ذهن باعث می‏شود که قدرتش فزونی یافته و انسان را کمک کند تا به بسیاری از خواسته‏ها و آرزوهایش دست پیدا کند. وینستون چرچیل معتقد بود: "قدرت آینده در قدرت ذهن نهفته است."

چگونه اما می‏توان بر قدرت ذهن آگاهی پیدا کرد و برکة‌ کوچک را وسعت بخشیده، در اقیانوس ذهن به جستجو و کاوش پرداخت؟

عمل زیر را روزی چندبار تکرار کنید تا بر قدرت ذهن آگاهی یابید:

چشمان خود را ببندید و ذهن خود را اقیانوس بی‏انتها ببینید. اقیانوسی که تمامی خواسته‏ها، آرزوها و نگرش‏های شما در آن قرار دارد. ابتدا مشکل است و ممکن است، حتی قادر به دیدن همان برکة کوچک هم نشوید، اما ناامید و منصرف نشده و آن‏قدر تکرار و تکرار کنید تا عاقبت بر ذهن خود مسلط شوید. سعی کنید بر آن‏چه در این اقیانوس پهناور است، آگاهی پیدا کرده و سپس خود را در داخل آن قرار داده و آن‏چه می‏خواهید برداشت کنید.

دفعات اول مشکل است، چون از یک‏طرف عوامل خارجی بر اقیانوس ذهن‏تان هجوم آورده و می‏خواهند شما را از آن خارج کنند. تمام مشکلات و گرفتاری‏های روزانه،‌ تخیلات و فکرهای عجیب و غریب به‏ناگاه به ذهن‏تان هجوم خواهند آورد تا شما را از مأموریتان منصرف کنند. اما مقاوم باشید و زیباترین و دلچسب‏ترین چیزهایی را که دوست دارید، به خاطر آورده و به نقطة اول برگردید و دوباره خود را به امواج اقیانوس ذهن بسپارید.

همان‏طور که در بالا اشاره شد، مشکل آن‏ست که ابتدا نتوانید اقیانوس ذهن خود را ببینید و تنها برکه‏ای کوچک را تجسم کنید. اهمیت ندارد و آن‏را در ابتدا طبیعی قلمداد کرده و مطمئن باشید با تکرار و تمرین و آگاهی نسبت به عناصری که در ذهن‏تان وجود دارند، می‏توانید بر وسعت ذهن خود بیافزایید.

در این‏جا، دوباره باید مواظب عوامل خارجی باشید تا ذهن را آلوده نسازند. شاید بگویید فشار عوامل خارجی آن‏قدر زیادند که اجازة چنین کاری را به ما نمی‏دهد. نگران نباشید. اگر بر قدرت ذهن ایمان پیدا کنیم، ذهن ما قادر خواهد بود که عاقبت با این عوامل نیز مقابله کند.

بدانید، شما صاحب و مالک اقیانوسی هستید که کسی نمی‏تواند آن‏را از شما بگیرد. اگر روزهای اول قادر به انجام چنین کاری نشدید، اصلاً ناامید نشوید، با تکرار مرتب و منظم به راحتی خواهید توانست بر وسعت بی‏انتهای ذهن خود آگاهی پیدا کنید.

به‏خاطر داشته باشید، راز موفقیت در این راه، ناامیدنشدن و تکرار و تکرار است. پس از آن‏که بر ذهن خود مسلط شدید، به جستجوی عناصری که در آن وجود دارند، بپردازید. پس از مدتی خواهید دانست که حتی با چشمانی کاملاً باز نیز می‏توانید بر اقیانوس ذهنتان مسلط شوید.

راز این‏ست: هرچه بخواهید، دوست داشته باشید، آرزو کرده یا اراده کنید در ذهنتان وجود دارد. پس، شما تنها باید از این قدرت بی‏نهایت و تمام‏نشدنی تا آن‏جایی‏که می‏توانید برداشت کنید. بدانید که هرچه بیشتر برداشت کنید، بر عمق و وسعت اقیانوس ذهن‏تان اضافه خواهد شد. به‏علاوه،‌ وسعت ژرف‏اندیشی و استفادة مکرر از عناصری که در ذهن وجود دارند، مرحم و درمان مناسبی برای حذف عوامل خارجی از آلوده‏کردن ذهن است.

وقتی بر عناصر موجود در ذهن چیره شدید، قادر خواهید بود به دسته‏بندی و نظم آن‏ها نیز پرداخته و آن‏هایی را که دوست نداشته و مخل سلامتی جسمی و روانی خود تشخیص می‏دهید، به زباله‏دانی که درست خواهید کرد، ارسال کنید. اخلال‏گرانی که به زباله‏دانی فرستاده می‏شوند، از مشکلات و ناهنجاری‏های روزمره هستند تا بسیاری از بیماری‏های روحی و جسمی.

با پیشگیری از تأثیرات عوامل خارجی بر ذهن، بر قدرت ذهن آگاهی پیدا کرده تا نه‏تنها به بسیاری از خواسته‏ها و آرزوهای خود برسید، بلکه بر تمامی بیماری‏های جسمی و روحی غلبه کنید.

 


 
comment نظرات ()