راز

درس زندگی و تمامیت عشق- 5
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٩
 

 

 

فاطمه یک انسان خداگونه است.[1]

 

از فاطمه بسیار گفته‏اند و در مدح و عظمت او مطالب بسیاری سروده‏اند،

 

اما نمی‏دانم که فاطمه را باید با چنین صفاتی شناخت یا تمامی صفات متعالی تنها با فاطمه معنی پیدا می‏کنند؛

 

و چون فاطمه در عالم خلقت آفریده شده است، چنین صفاتی قابل تفسیر و تأویل خواهند بود؟

 

تنها می‏توانم بگویم که:

 

فاطمه عین تمامی صفاتی است که باریتعالی همة آن‏ها را یک‏جا در ذات اقدس خود جمع کرده است.

 

*

 

در آغاز عشق بود و سکوت

 

و دیگر هیچ نبود

 

در عرش سکوت بود و تکرار سکوت

 

و انگار هیچ نبود

 

عشق بهانه‏ای برای خلقت نداشت

 

چون هیچ نبود.

 

*

 

سکوت را خیالی بود

 

که در دل عشق نبود

 

سکوت را بهانه‏ای بود

 

که عشق نداشت

 

سکوت تنهائی می‏خواست

 

عشق به دنبال گمشده بود.

 

*

 

عشق، شعر خلقت را سرود

 

"روز اول"، بهار بود

 

ملائک را به صف

 

"اردیبهشت" خیال بود

 

عشق، خلیفه‏ای می‏خواست

 

هنگام آفرینش "آسمان" بود.

 

*

 

شعر خلقت ناتمام ماند

 

"روز دوم"، آغاز تابستان بود

 

کائنات را به صف

 

"تیر" تشنه لب

 

مایه حیات کم داشت

 

هنگام آفرینش "آب" بود.

 

*

 

شعر خلقت ناتمام ماند

 

"روز سوم"، پایان تابستان بود

 

هفت آسمان را به صف

 

"شهریور" در انتظار

 

بهانه‏ای برای سرودن

 

هنگام آفرینش "زمین" بود.

 

*

 

شعر خلقت ناتمام ماند

 

"روز چهارم"، زرد پائیز بود

 

گاهنبار به صف

 

"مهر" را آراسته کرد

 

باران خوشه‏های گندم

 

هنگام آفرینش "گیاهان" بود.

 

*

 

شعر خلقت ناتمام ماند

 

"روز پنجم"، اول زمستان بود

 

مخلوقات به صف

 

"دی" در تنور آسمان دمید

 

یال اسب آشفته شد

 

هنگام آفرینش "جانوران" بود.

 

*

 

      عشق، سکوت را نظاره کرد

 

      سکوت خندید! محو شد؛ شعر خلقت تمام شد

 

      "روز ششم"، پایان زمستان بود

 

      بهار دوباره از راه می‏رسید، با عطر یاس

 

      هنگام آفرینش "خلیفة ‌عشق" بود

 

هنگام آفرینش  "دردانة خلقت" شد

.

 

*

 

شعر خلقت که تمام شد

 

عشق بود و فاطمه

 

و دیگر هیچ نبود

 

در عرش فاطمه بود و تکرار فاطمه

 

عشق بهانه‏ای برای خلقت داشت

 

فاطمه بهانه‏ای برای آفرینش "انسان" شد.

 



[1] - انشاءالله در ایام فاطمیه،‌ به‏طور مرتب سلسله مقالات کوتاهی را از کتابم تحت عنوان: "عشق یار" انتخاب کرده‏ام که تا پایان این ایام منعکس خواهم کرد. لذت ببرید.

 

 


 
comment نظرات ()

 
قدرت ذهن-4
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٥
 

 

4- "یروم ل. سینگر"[1] در کتابش عنوان می‌کند: "تا قبل از دو دهة اخیر (پایان هزارة دوم)، علم روان‌شناسی و همچنین روان‌شناسان، انسان‌ها و حیوانات را موجوداتی به حساب می‌آوردند که به کمک نیروی محرکة غریزه به نیازهای فیزیولوژیک و جسمانی خود نظیر تشنگی، گرسنگی و نیازهای جنسی و امثال آن پاسخ می‌دهند. اما پژوهش‌های اخیر دربارة مغز انسان و فعالیت‌های دماغی او به اندازه کافی شواهد و قرائن تجربی و اطلاعات گسترده و ارزنده‌ای را فراروی ما قرار داده که نشان می‌دهد، انسان قادر است اطلاعات و داده‌هایی را از محیط خود دریافت کرده، آن‏ها را تحلیل و تفسیر و سپس منظم و دسته‌بندی کند."

بخش قابل توجهی از دریافت اطلاعاتی را که از محیط پیرامونی دریافت می‏کنیم، به دوستان و افرادی مرتبط می‏شوند که روزانه با آن‏ها در تماس هستیم. دوستان و هم‏نشینانی که به‏راحتی می‏توانند اذهان ما را تحت تأثیر خود قرار داده، حتی شخصیت و رفتارمان را متأثر سازند.

ادبیات بین‏الملل سرشار از نکات ارزشمندی دربارة دوست و چگونگی پیداکردن دوست است. نکته‏هایی که هرکدام به تنهایی حقایق فراوانی را پیش روی انسان می‏گشایند. حرف‏های ساده و دلنشینی که از تأثیر دوست خوب و بد به میان آمده و همه بیانگر این واقعیت‏اند که چگونگی انتخاب دوست، می‏تواند ذهن را آن‏چنان متأثر کند که بسیاری از رفتارهای روزانة ما را شکل دهد،. به‏عبارت دیگر، چگونگی انتخاب دوست یا اهتراز از انتخاب "دوست بد" را به‏مثابه یکی از عوامل مهم پیشگیرانة آلودگی ذهن می‏توان به‏حساب آورد.

بی‏جهت نیست که "امرسون" می‏گوید: "به‏من بگو با چه کسانی دوست هستی، تا بگویم چگونه آدمی هستی." و مولی متقیان می‏فرماید: "با شرور و فاسد رفاقت مکن؛ زیرا طبع و شخصیت تو از شرارت‏هاى او الگو مى‏گیرد بدون آن‏که خودت بفهمى."

تسلط بر ذهن و فهم قدرت ذهن، زمانی امکان‏پذیر است‏که انسان از محیط پیرامونی و افرادی که به‏طور مرتب با آن‏ها در تماس است، آگاهی و شناخت کامل داشته باشد.

تسلط بر قدرت ذهن، به رشد قدرت عقل می‏انجامد و پس از این مرحله است‏که انسان می‏تواند تصمیمات صحیح برای زندگی خود اتخاذ کند. "دوروتی سینگر" اضافه می‏کند: "قدرت ذهن و تخیل، نقش کلیدی در رشد قدرت عقلی داشته و به احتمال بسیار زیاد، ارزشمندترین استعداد و موهبتی است‏که انسان با آن زاده می‌شود."

مطالعات نشان داده‏اند که دوست و هم‏نشین ضمن تأثیرگذاری بر قدرت ذهن، قدرت تعقل را نیز متأثر کرده و بنابراین، بسیاری از رفتار یا تصمیمات، تحت تأثیر هم‏نشینی یا مشورت با دوستان قرار می‏گیرند تا جایی‏که خداوند در سورة فرقان (آیة 28) از زبان کسانی‏که مورد مشورت ناصحیح قرار گرفته،‌ با دوستان بد هم‏نشینی داشته و به تباهی کشیده شده‏‏اند، می‏فرماید: "واى بر من! کاش فلان شخص را به‏عنوان دوست برنمى‏گزیدم."

برعکس، دوست خوب که به‏تعبیر "ولتر": "مثل درشگه در روز بارانی کمیاب است"،‌ ذهن را آن‏چنان تحت تأثیر قرار می‏دهد که قلبش را نیز متأثر کرده و بنابراین، مسیر رشد و تعالی را به او نشان می‏دهد. "مارکز" به زیبایی اشاره می‏کند: "دوست واقعی کسی است‏که نه‏تنها دست‏های تو را می‏گیرد، بلکه قلب ترا نیز لمس می‏کند." به اعتقاد من، قلب در این‏جا همان ذهن است که رفتار، کنش، اندیشه، شعور، اعتقادات و امیال هر انسان را معلوم کرده و به‏راحتی می‏تواند تحت تأثیر رفتار دوست قرار گیرد.  

اگر دوست خوب در زندگی کسی پیدا شود، آبشار رحمت و نعمت بر اقیانوس ذهن او سرازیر خواهد شد و به همین دلیل مولی متقیان علی‏ابن‏ابیطالب(ع) می‏فرماید: "نالایق کسی است‏که نتواند دوست پیدا کند و نالایق‏تر از او کسی است‏که دوست خود را از دست بدهد."

اهمیت نقش دوست بر ذهن تا آن‏جاست که بسیاری از ادیبان و سخنوران، به‏دنبال یافتن نشانی از خانة دوست هستند. درواقع، فهم و بینش و نگرش هر انسان، درگرو دوستی است که انتخاب کرده و با او روزگار می‏گذارند. به‏تعبیر "لامارتین": "تا انسان دوستی نداشته باشد، به‏درستی نمی‏فهمد."

اهمیت نقش دوست تا به آن‏جا پیش رفته که معتقدم، بهترین لقبی که می‏توان به خداوند داد، "دوست" است،‌ لقبی که ارادة برتر به‏زیبایی برای خود برگزیده است. تمامی برگزیدگان خدا از نوح تا.....مسیح (ع) و محمد (ص)، نیز برای دیدار دوست از دنیا دست کشیده و با ندای "بل‏الرفیق‏الاعلی"، پرواز به سوی خانة‌ دوست را مشتاقانه آرزو می‏کنند. چه زیبا "سهراب"، نشانی از خانة دوست می‏دهد:

"خانه دوست کجاست؟" در فلق بود که پرسید سوار.

آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

"نرسیده به درخت،

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد،

پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی،

دو قدم مانده به گل،

پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد.

در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی:

کودکی می‌بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور

و از او می‌پرسی

خانه دوست کجاست."



[1] - Yerome L. Singer


 
comment نظرات ()

 
درس زندگی و تمامیت عشق-4
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۱
 

 

آیا باید فاطمه را دوست داشت که او درس آزادی و آزادمنشی را به فرزندانش آموخت[1] و مدرسه شهادت را با پرچم عشق تأسیس کرد تا حسین در کربلا و زینب در گلوگاه تاریخ فریاد آزادی را در گوش تاریخ به پژواک درآورند و مکتب جهاد و مبارزه علیه ظلم و ستم و نامردمی و ناحقی را برای همیشه در عمق تاریخ نهادینه کنند؟

 

به‏راستی چرا باید فاطمه را عاشق بود و او را تا ابد در دل دوست داشت؟

 

آیا چون رسول‏الله(ص) درباره او فرموده است:

 

"دخترم از این جهت ((فاطمه)) نامیده شد که خداوند او و دوستانش را از آتش جهنم رهایى بخشیده است؟"

 

به‏راستی از فاطمه سخن گفتن، سخت است و در مورد صفات و خصائلش باید صفحات بسیاری را آذین بندی کرد.

 

همه صفاتی را که در تک تک انسان‏های متعالی جستجو می‏کنیم، یک‏جا در فاطمه جمع شده‏اند.

 

او را با هیچ کس و هیچ چیز نمی‏توان مقایسه کرد، بلکه باید همه چیز و همه کس را بواسطه او شناخت.

 

فاطمه(س)، انسان کاملی بود که خداوند متعال او را الگوئی متعالی برای تمامی آدمیان قرار داد؛

 

تا هر کس با هر آئین و مسلکی، بتواند با الگوبرداری از منش و اندیشه‏اش، به سوی متعالی شدن گام بردارد.

 

فاطمه درس زندگی و تمامیت عشق است.

 

 

می‏خواهم بگویم که:

 

او را چون فرزند خدیجه (س) و دخت رسول‏الله و همسر امیرالمؤمنین و مادر امام حسن مجتبى(ع)، امام حسین(ع)، زینب کبرى(س) و ام‏کلثوم(س) بود، نباید شناخت؛

 

او را چون دلیری در میدان مبارزه در کنار مسلمانان بود، نباید شناخت؛

 

او را چون یار و حامی فقرا و تنگدستان و محرومان بود، نباید شناخت؛

 

او را چون رهبری مدبر برای امت رسول‏الله بود، نباید شناخت؛

 

او را چون ((ام‏ابیها وام‏النّبى)) بود، نباید شناخت؛

 

او را چون تمامیت محبت و دوستی و کرامت و بخشندگی و لطف بود، نباید شناخت؛

 

او را چون دارای خلق محمدی بود و یاس بوستان سرمدی؛ نباید شناخت؛

 

او را چون جلوه و پژواک نور و روشنائی عالم کائنات بود، نباید شناخت؛

 

او را چون تمامیت احساس و عاطفه و سرور و آرامش برای خانواده‏اش، بلکه برای تمامی انسان‏ها بود، نباید شناخت؛

 

او را چون زیباترین صورت و سیرت عالم را داشت، نباید شناخت؛

 

او را چون به گفته سلمان فارسی: رحمه للعالمین بود، نباید شناخت؛

 

او را چون تمامیت بندگی بود، نباید شناخت؛

 

این‏ها و بسیاری دیگر از صفات و تعابیر، هرکدام می‏توانند صفاتی از یک انسان متعالی باشند، درحالی‏که فاطمه روح خدا در کالبد زمان است؛..................

 

 

 

 


 

[1] - انشاءالله در ایام فاطمیه،‌ به‏طور مرتب سلسله مقالات کوتاهی را از کتابم تحت عنوان: "عشق یار" انتخاب کرده‏ام که تا پایان این ایام منعکس خواهم کرد. لذت ببرید.

 


 
comment نظرات ()

 
قدرت ذهن-3
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٠
 

 

2- پرهیز از تنهایی و بیکاری عامل بسیار مهمی در پالایش ذهن به‏حساب می‏آید.

در مطلبی به چگونگی پرکردن اوقات فراغت اشاره و آن‏را یکی از اصول موفقیت معرفی کردم. در اینجا اما می‏خواهم به این نکتة مهم اشاره کنم،‌ هیچ‏گاه نباید ذهن را بیکار و تنها رها کرد،‌ چراکه می‏تواند عامل بسیاری از بیماری‏های جسمی و روحی شود.

نقل است، وقتی رسول‏الله (ص) با فرد تنها و بیکار مواجه می‏شد، می‏فرمود: "سقط من عینى" یعنی، "از چشمم افتاد" یا به‏تعبیری، "او در نظر من ارزشى ندارد." چراکه به تعبیر ایشان، فرد بیکار، آن‏چنان گرفتار است که در مواقعی مجبور می‏شود حتی از شرف و حیثیت و دین خود هزینه کند.

یعنی، ذهن که بیکار و تنها شود، به راه‏هایی کشیده می‏شود که عاقبت، تباهی و پوچی به‏همراه داشته و به تعبیر پیامبر، "از رحمت خدا دور می‏شود." رحمتی که برای اذهان فعال و پویا، سراسر موفقیت به‏همراه دارد.

ذهن فعال و پویا که با اطرافیان و محیط اجتماعی ارتباط سازنده برقرار می‏کند، در مسیر ارادة برتر قدم گذاشته و نزد همه دارای احترام و ارزش می‏شود. به همین جهت، "موریس روزنبرگِ" روانشناس اعتقاد داشت: "یکى از مهم‏ترین عوامل تعیین‏کننده در رشد حرمت و شخصیت، ارتباط و سازگاری با دیگران و محیط اجتماعى است."

باید از فرصت‏های عمر به‏نحو احسن بهره گرفت و ذهن را هرگز تنها نگذاشت، چراکه اگر ذهن به تنهایی و بیکاری دچار شود، مرگی سیاه را تجربه خواهد کرد. مولا علی (ع) می‏فرماید: "شدیدترین و سخت‏ترین غصه‏ها به خاطر از دست‏دادن فرصت‏هاى عمر است." و ادامه می‏دهد: "ذهن و قلب انسان اگر رها و بدون برنامه باشد به وسوسه‏هاى بد و شیطانى گرفتار شده و اگر فعالیت‏هاى جسمانى و بدنى در انسان دچار رکود و تنبلى شود، راه براى ارتکاب گناهان باز خواهد شد."

اگر ذهن به بیکاری و تنبلی عادت کند، باید به تغییر سریع آن پرداخته تا دچار آلودگی و انحراف نشود،‌ چراکه تمامی واقعیت‏های خارجی، ساختة ذهن است و اگر ذهن آلوده شود، واقعیت‏های دلچسبی در انتظارمان نخواهد بود. به تعبیر "افلاطون": "ذهن آدمى خالق واقعیت‏هاست و براى تغییر واقعیت، باید ذهن را تغییر داد." بدانیم که ذهن بیکار و تنها، آلودگی و بیماری تولید کرده که تنها خود را شامل نمی‏شود، بلکه اطرافیان و محیط پیرامونی را نیز آلوده می‏سازد.

ذهن بیکار،‌ سیاه و تاریک می‏شود و پس از مدتی، امواج منفی سراسر آن‏را دربرمی‏گیرد. چنین اذهانی، منفی‏نگر شده و اطرافیان و محیط پیرامون خود را بیهوده،‌ تاریک، بی‏معنی و پوچ می‏بینند و دایم، احساسات منفی از خود ساطع می‏کنند.

برعکس، ذهن فعال و پویا، در تلاش مداوم برای زدودن ناپاکی‏ها، اشتباهات و خطاهای گذشته،‌ احساسات منفی،‌ بدی‏ها، نفرت‏ها و کینه‏ها و..... از ضمیر باطن بوده و درمقابل، می‏خواهد با مثبت‏نگری، ذهن را از انرژی مثبت لبریز کند تا بدین‏ترتیب، زیباترین، ارزشمندترین و بهترین واقعیت‏هایی را که خود پسندیده و سبب آرامش و سرورش می‏شود، پیرامون خود تجربه کند.

بنابراین، برای نگاه‏داشتن ذهن از آلودگی‏ها، مراقب تنهایی و بیکاری آن باشیم و درمقابل ِ آلودگی‏هایی که هرلحظه بر ذهن هجوم می‏آورند، از روش پیشگیرانه که همانا فعال‏کردن ذهن است، استفاده کنیم.

3- بسیاری از مکان‏هایی که به آن‏جا رفته، ذهن ما را تا مدت‏های طولانی تحت تأثیر خود قرار می‏دهند. محیط‏‏هایی که سرشار از پاکی و زیبایی باشند، ذهن ما را برای مدت‏ها پاک و زیبا نگاه خواهند داشت و اگر رفت و آمد به این مکان‏ها ادامه یابد، ذهنی با انرژی مثبت و پویا از خود به یادگار خواهند گذاشت. برعکس، محیط‏های آلوده و ناپاک، ذهن را به شدت آلوده کرده و هاله‏ای از انرژی منفی بر آن حاکم خواهند کرد.

مصادیق فراوانند و هرکس بر حسب تربیت، تحصیلات، موقعیت اجتماعی و حرفه‏ای می‏تواند آن‏ها را برای خود معلوم کند. بدیهی است، ذهن که تحت تأثیر این محیط‏های گوناگون قرار گیرد، شخصیت، رفتار، خلق و خوی و حتی چگونگی نگرش ما را به محیط پیرامونی تعریف و تعیین می‏کند.

بی‏جهت نیست که مولی متقیان در نامه‏اى به "حارث همدانى" مى‏فرمایند: "از مکان‏هایى که مردم در آن‏جا از یاد خدا غافل بوده و به یکدیگر ستم روا داشته و بر اطاعت از خدا به‏هم کمک نمى‏کنند، بپرهیز."

فطرت انسان همیشه به‏دنبال زیبایی‏هاست و دوست دارد چشم جانش پاک و پالایش‏شده باشد،‌ پس به‏طور فطری می‏خواهد ذهنی پاک داشته باشد. به‏تعبیر "سقراط": "زیبایی، قضیة منطقی است که صغرای آن چشم و کبرای آن قلب و نتیجه‏اش شوق و شور است."

تمامی مظاهر زیبایی در این عالم فانی که انسان‏ها برای قرارگرفتن و آسودگی و فارغ‏شدن از مشکلات روزانه یا برخورداری از آرامش و بهره‏جویی از لطافت و پاکی‏شان برگزیده، می‏خواهند در آن‏جا هرچند برای مدتی کوتاه ساکن شوند، قادرند ذهن را در جویباری از پاکی و پاکیزگی شستشو داده،‌ مسیر بهترزیستن همراه با آرامش را هموار کنند.

پس انسان، خواستار زیبایی است و آن‏را چون جان شیرین پاس داشته و از آن محافظت خواهد کرد. به گفتة "گوته": زیبایی به هر جا که وارد می‏شود، مهمان عزیزی است و پذیرایی خواهد شد." اما باید دانست که مکان‏های آلوده و ناپاک، دشمن زیبایی و پاکیزگی‏اند و قرارگرفتن در آن باعث کورشدن چشم ذهن می‏شود. چشم ذهن که کور شد، آلودگی چیره شده و دیو زشتی و تباهی بر روان‏ها مستولی می‏گردد.

بسیاری از اندیشمندان معتقدند که تأثیر محیط بر ذهن آدمی بیش از تأثیر کلام است. یعنی، اگر انسان بتواند توسط فن "تلقین" به خواسته‏ها و آرزوهایش برسد،‌ باید بداند که تلقین فقط از راه "گویش" حاصل نمی‏شود، بلکه یک مکانِ زیبا می‏تواند تأثیری به‏مراتب بیشتر از کلام داشته و ذهن و رفتار و کردار انسان را تحت تأثیر قرار دهد. در یک سخن کوتاه، مکان قرارگرفتن انسان، نمایان‏گر شخصیت و تفکر اوست.

 

 


 
comment نظرات ()

 
درس زندگی و تمامیت عشق-3
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱۳
 

 

به‏راستی فاطمه را باید این‏گونه شناخت؟[1]

 

یا او را در صحنه‏های سیاسی- اجتماعی و فرهنگی عصر خویش جستجو کرد؟

 

آیا چون فاطمه (س) به مدت سه سال در تحمل رنج و آزار مسلمانان و تبعید و محاصره خاندان رسول الله (ص) در شعب ابوطالب توسط قریش سهیم بود، باید او را گرامی داشت؟

 

یا این‏که چون او را "ام‏ابیها وام‏النّبى" می‏خوانند که همانا پاسدار رسالت بود و به دلیل همراهی مستمر وی با پدر گرامیش و تسکین آلام و رنج‏هاى رسول الله (ص) در مسافرت‏ها و غزوات از جمله وقوع جنگ احد و کشته شدن برخى از یاران نزدیک پیامبر از جمله: حمزه، عموى آن حضرت و اندوه فراوان فاطمه (س) در شهادت حمزه و دیگر یاران رسول الله و تحمل سختی‏های فراوان در هجرت از مکه به مدینه به‏همراه خاندان پدر و سایر مسلمانان، باید او را ارج نهاد؟

 

آیا باید فاطمه (س) را برای مظلومیتش دوست داشت که غصب باغ فدک متعلق به فاطمه، مستمسکی برای آن بود؟

 

یا مظلومیت فاطمه به دلیل حمله مأموران حکومت وقت به خانه وی جهت شکستن تحصن طرفداران اهل بیت (ع) و اخراج اجبارى امیرالمؤمنین (ع) و بیعت اجباری ایشان با حکومت و امتناع فاطمه (س) از اخراج اجبارى همسرش و بستن درِ خانه بر روى مأموران حکومتى بود؟ که به دنبال آن حرمت خاندان پیامبر اکرم (ص) از سوى مأموران حکومت شکسته شد و درب خانه فاطمه را سوزاندند و پهلوى نحیف آن حضرت را به هنگام ورود اجبارى مأمورین به خانه و بردن امیرالمؤمنین به مسجد النبى(ص) برای بیعت، شکستند. فاطمه (س) در پى تهاجم وحشیانه مأموران حکومت و فشار میان دیوار و درب نیم‏سوز خانه‏اش، فرزندش محسن را سقط جنین کرد.

آیا باید فاطمه را به دلیل این‏همه حرمان و مصیبت دوست داشت؟

 

یا اینکه باید فاطمه را به دلیل بیان حقایق و رسوایی زشتی‏های حکومت وقت که به مسجدالنبى (ص) می‏رود و با سخنرانى مستدل و اعتراض‏آمیز خود به رفتارهاى نارواى حکومتیان، ضمن آن‏که نشان می‏دهد پشتیبان وحی رسول‏الله(ص) است و یاری صدیق و پایدار برای همسرش؛ درسی برای تمامی آزادگان جهان باقی می‏گذارد، تکریم کرد؟

 

 



[1] - انشاءالله در ایام فاطمیه،‌ به‏طور مرتب سلسله مقالات کوتاهی را از کتابم تحت عنوان: "عشق یار" انتخاب کرده‏ام که تا پایان این ایام منعکس خواهم کرد. لذت ببرید.

 


 
comment نظرات ()

 
قدرت ذهن-2
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٢
 

 

2- پرهیز از تنهایی و بیکاری عامل بسیار مهمی در پالایش ذهن به‏حساب می‏آید.

 

در مطلبی به چگونگی پرکردن اوقات فراغت اشاره و آن‏را یکی از اصول موفقیت معرفی کردم. در اینجا اما می‏خواهم به این نکتة مهم اشاره کنم،‌ هیچ‏گاه نباید ذهن را بیکار و تنها رها کرد،‌ چراکه می‏تواند عامل بسیاری از بیماری‏های جسمی و روحی شود.

 

نقل است، وقتی رسول‏الله (ص) با فرد تنها و بیکار مواجه می‏شد، می‏فرمود: "سقط من عینى" یعنی، "از چشمم افتاد" یا به‏تعبیری، "او در نظر من ارزشى ندارد." چراکه به تعبیر ایشان، فرد بیکار، آن‏چنان گرفتار است که در مواقعی مجبور می‏شود حتی از شرف و حیثیت و دین خود هزینه کند.

 

یعنی، ذهن که بیکار و تنها شود، به راه‏هایی کشیده می‏شود که عاقبت، تباهی و پوچی به‏همراه داشته و به تعبیر پیامبر، "از رحمت خدا دور می‏شود." رحمتی که برای اذهان فعال و پویا، سراسر موفقیت به‏همراه دارد.

ذهن فعال و پویا که با اطرافیان و محیط اجتماعی ارتباط سازنده برقرار می‏کند، در مسیر ارادة برتر قدم گذاشته و نزد همه دارای احترام و ارزش می‏شود. به همین جهت، "موریس روزنبرگِ" روانشناس اعتقاد داشت: "یکى از مهم‏ترین عوامل تعیین‏کننده در رشد حرمت و شخصیت، ارتباط و سازگاری با دیگران و محیط اجتماعى است."

 

باید از فرصت‏های عمر به‏نحو احسن بهره گرفت و ذهن را هرگز تنها نگذاشت، چراکه اگر ذهن به تنهایی و بیکاری دچار شود، مرگی سیاه را تجربه خواهد کرد. مولا علی (ع) می‏فرماید: "شدیدترین و سخت‏ترین غصه‏ها به خاطر از دست‏دادن فرصت‏هاى عمر است." و ادامه می‏دهد: "ذهن و قلب انسان اگر رها و بدون برنامه باشد به وسوسه‏هاى بد و شیطانى گرفتار شده و اگر فعالیت‏هاى جسمانى و بدنى در انسان دچار رکود و تنبلى شود، راه براى ارتکاب گناهان باز خواهد شد."

 

اگر ذهن به بیکاری و تنبلی عادت کند، باید به تغییر سریع آن پرداخته تا دچار آلودگی و انحراف نشود،‌ چراکه تمامی واقعیت‏های خارجی، ساختة ذهن است و اگر ذهن آلوده شود، واقعیت‏های دلچسبی در انتظارمان نخواهد بود. به تعبیر "افلاطون": "ذهن آدمى خالق واقعیت‏هاست و براى تغییر واقعیت، باید ذهن را تغییر داد." بدانیم که ذهن بیکار و تنها، آلودگی و بیماری تولید کرده که تنها خود را شامل نمی‏شود، بلکه اطرافیان و محیط پیرامونی را نیز آلوده می‏سازد.

 

ذهن بیکار،‌ سیاه و تاریک می‏شود و پس از مدتی، امواج منفی سراسر آن‏را دربرمی‏گیرد. چنین اذهانی، منفی‏نگر شده و اطرافیان و محیط پیرامون خود را بیهوده،‌ تاریک، بی‏معنی و پوچ می‏بینند و دایم، احساسات منفی از خود ساطع می‏کنند. برعکس، ذهن فعال و پویا، در تلاش مداوم برای زدودن ناپاکی‏ها، اشتباهات و خطاهای گذشته،‌ احساسات منفی،‌ بدی‏ها، نفرت‏ها و کینه‏ها و..... از ضمیر باطن بوده و درمقابل، می‏خواهد با مثبت‏نگری، ذهن را از انرژی مثبت لبریز کند تا بدین‏ترتیب، زیباترین، ارزشمندترین و بهترین واقعیت‏هایی را که خود پسندیده و سبب آرامش و سرورش می‏شود، پیرامون خود تجربه کند.

 

بنابراین، برای نگاه‏داشتن ذهن از آلودگی‏ها، مراقب تنهایی و بیکاری آن باشیم و درمقابل ِ آلودگی‏هایی که هرلحظه بر ذهن هجوم می‏آورند، از روش پیشگیرانه که همانا فعال‏کردن ذهن است، استفاده کنیم.

 


 
comment نظرات ()

 
قدرت ذهن
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٧
 

 

اندیشمندان اعتقاد دارند که اگر بر هر چیزی تمرکز کنیم، پس از مدتی آن‏را بدست می‏آوریم، چرا که بسیاری از خواسته‏های ما، ‌امری ذهنی هستند و اگر خواستة خود را در ذهن پرورش دهیم،‌ دیری نخواهد پایید که به آن‏ها خواهیم رسید.

"کلمنت استون" می‏گوید: "هر چه ذهن انسان بتواند درک کند،‌ می‏تواند آن‏را انجام دهد."

اگر قادر به کنترل ذهن شویم، می‏توانیم به ناممکن‏ها دست پیدا کرده و حتی بر بیماری‏های جسمی و روحی غلبه کنیم. "مایکل برنارد بک‏ویث" معتقد است: "شما می‏توانید با قدرت ذهن، زندگیتان را عوض کرده و خود را شفا دهید."

"موریس گودمن"، نویسنده‏ای که از "قدرت ذهن" برای شفای خود بهره گرفته بود، معتقد است: "انسان تبدیل به چیزی می‏شود که به آن می‏اندیشد." یعنی همان نکته‏ای که سالیان پیش، اکثر اندیشمندان ایرانی-اسلامی به صورت‏های مختلف آن‏را تکرار کرده‏اند. مولانا می‏گوید:

"ای برادر تو همان اندیشه‏ای

مابقی تو استخوان و ریشه‏ای

گر گلست اندیشه‏ی تو، گلشنی

ور بود خاری، چو هیمه‏ی گلخنی"

"گودمن" در کتابش، داستان زندگی خود را این‏گونه شرح می‏‏دهد:

"از دهم مارس 1981 آغاز می‏کنم. روزی که هرگز فراموش نکرده، چراکه تمام زندگی من را عوض کرد. در آن روز با هواپیما سقوط کرده و کاملاً فلج در بیمارستان بستری شدم. از ناحیة نخاع آسیب فراوانی دیده و مهره‏های اول و دوم گردنم شکسته بودند. قادر به خوردن و آشامیدن نبودم. به سبب صدمة جدی به دیافراگم، قدرت نفس کشیدن نیز نداشتم. تنها می‏توانستم چشمانم را باز و بسته کرده،‌ پلک بزنم. پزشکان اعتقاد داشتند که مابقی عمر، از زندگی گیاهی برخوردار خواهم بود،‌ اما من هرگز این‏گونه فکر نمی‏کردم. در ذهنم، خودم را کاملاً طبیعی می‏دیدم که قادر به انجام هر عملی است.

 تمام مدتی که در بیمارستان بستری بودم،‌ بر روی ذهنم کار کردم،‌ چراکه معتقدم، وقتی ذهنتان را دارید،‌ همه چیز را می‏توانید دوباره شروع کنید. هرگز اجازه نمی‏دادم، امواج منفی ذهنم را تحت تأثیر قرار داده و مرا از از هدفم منصرف کنند. هدف من بیرون رفتن از بیمارستان، با پای خودم بود و سرانجام با قدرت ذهن، در عید کریسمس توانستم در حیرت و ناباوری همه، با پای خودم از بیمارستان خارج شوم."

"دکتر بن‏جانسون" اضافه می‏کند: "همه می‏توانند وارد قلمرو انرژی درمانی شوند. هر چیز در جهان هستی، دارای فرکانسی است و تنها کاری که هرکس می‏تواند انجام دهد، تغییر فرکانس یا ایجاد فرکانسی مخالف است. بنابراین، تغییر همه چیز در دنیا،‌ از بیماری جسمی گرفته تا مشکلات روانی و عاطفی یا هر امر دیگری، بسیار آسان است."

بسیاری از اندیشه‏ها و افکار در ذهن ما شکل می‏گیرند و همین افکار؛ شخصیت و منش و عادات ما را در زندگیمان تشکیل می‏دهند و همان‏طور که گفته شد،‌ شکل‏گیری جسم ما محصول اندیشة ماست.

"دکترجان هگلین" متخصص فیزیک کوانتوم اعتقاد دارد که: "جسم انسان، محصول اندیشة اوست. ما در علم پزشکی به این نتیجه رسیده‏ایم که تا چه اندازه اندیشه و عواطف هرکس، ساختار و کارکردهای بدن او را شکل می‏دهند."

باید به "قدرت ذهن" ایمان پیدا کرده و از آن برای دست یافتن به تمامی آرزوها و رؤیاهایمان استفاده کنیم.

قبلاً هم گفته‏ام که زندگی ما آیینة افکار و اندیشه‏های ماست، اندیشه‏هایی که همگی در ذهن شکل گرفته و سپس تبلور می‏یابند. بنابراین ما می‏توانیم نه‏تنها به خلق بسیاری از چیزها بپردازیم،‌ بلکه با قدرت ذهن، به تغییر آن‏چیزهایی اقدام کنیم که نمی‏پسندیم و دوست نداریم با آن‏ها زندگی کنیم.

راز این‏ست: زندگی ما حاصل، قدرت ذهن ماست.

با تغییر اندیشه‏ها و افکاری که در ذهن داریم، می‏توانیم زندگیمان را کاملاً تغییر داده و حتی بر دنیای بیرونی نیز تأثیر بگذاریم.

تصمیم بگیریم که می‏خواهیم چگونه زندگی کنیم، از چه شخصیتی برخوردار باشیم، محیط اطرافمان چگونه باشد، دارای کدامین موقعیت اجتماعی باشیم و تمام موضوعات دیگری که در جستجوی‏شان هستیم، در ذهن تجسم کرده و بر آن‏ها تسلط پیدا کنیم.

اما عجول نباشیم که همگی به یکباره تحقق پیدا کنند. باید صبر کنیم، بر اندیشه‏های ذهنی‏مان به‏طور مدام اصرار کرده و اجازه دهیم که در زمان مناسب، تک‏تک خواسته‏هایمان رنگ واقعیت پیدا کنند.

مطمئن باشیم که اگر از قدرت ذهنی برای رسیدن به خواسته‏هایمان استفاده کنیم، به‏طور حتم موفق خواهیم شد.

یک سؤال: آن‏چه از راه "قدرت ذهن" بدست می‏آوریم، برایمان موفقیت همراه با آرامش به ارمغان خواهد آورد؟

این‏که "قدرت ذهن" توانایی برآورده‏کردن تمامی خواسته‏هایمان را دارد، شکی در آن نیست؛ اما آیا هرچه بدست می‏آوریم، به صلاح و مصلحت ماست؟

به نظر من، یکی از رموز موفقیت همراه با آرامش؛ داشتن ذهنی سالم،‌ پاک و عاری از آلودگی و ناپاکی است.

برای آن‏که ذهن را از آلودگی‏ها پاک کنیم، باید "پیشگیری" را مقدم بر "درمان" به‏حساب آوریم. راه‏های پیشگیری از آلودگی بر حسب شرایط اجتماعی- فرهنگی، موقعیت جغرافیایی، تربیت خانوادگی و آموزشی و روحیه و گرایش‏های افراد متفاوت‏اند، اما یک‏سری نکات و روش‏های کلی وجود دارند که در ادامه، به‏طور مختصر به آن‏ها خواهم پرداخت:

1- چشم‏های ما گیرنده‏های بسیار قوی هستند. بیشتر چیزهایی را که می‏بینند، برای مدت‏های طولانی در ذهن ذخیره کرده، می‏توانند ذهن را به‏شدت متأثر کنند.

بنابراین در وهلة نخست باید مراقب چشم‏هایمان باشیم و آن‏ها را به دیدن زیبایی‏ها، خوبی‏ها و پاکی‏ها عادت دهیم تا بتوانند توسط آن‏چه می‏بینند، هاله‏ای از انرژی مثبت پیرامون خود و اطرافیان تشکیل دهند.

اگر ذهن توسط چشم آلوده شود، سرانجامی جز هلاکت نخواهد داشت و به تعبیر مولا علی (ع): "اگر چشم‏هایتان بر دیدن هوس‏ها، شهوات و ناپاکی‏ها عادت کرده و بر شما چیره شوند، شما را به هلاکت و نیستی خواهند انداخت." و به تعبیر زیبای مولانا:

"آدمی دید است باقی گوشت و خون

هرچه چشمش دیده آن چیز اوست."

ذهن که پاک شود، ظواهر و روزمرگی دنیا زایل شده و ارادة برتر در تمامی پندار، افعال و گفتار نمایان می‏شود. می‏گویند، "روزی شخصی در راهی به نماز ایستاده بود. مجنون بدون آن‏که متوجه شود از بین او و سجاده‏اش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و فریاد برآورد: هی! چرا میان من و خدایم فاصله انداختی! مجنون به خود آمد و گفت: من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم؛ تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟

چشم که به دیدن پاکی‏ها و زیبایی‏ها عادت کند، ذهن را پاک و زیبا کرده و موفقیتی همراه با آرامش به ارمغان خواهد آورد.

 

 


 
comment نظرات ()

 
درس زندگی و تمامیت عشق-2
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٦
 

 

در میان معصومین، شاید فاطمة‌ زهرا (س) یکی از معدود کسانی باشد که نه تاریخ تولد معلومی دارد و نه زمان وفات مشخصی![1]

و این، در کنار تمامی عظمتی که در فاطمه هست، شاید سری باشد برای خردمندان که جلوه‏های فراوان در پی دارد تا بیندیشند و به بعض اسرار آگاه شوند.

اسراری که شناخت یار را در عالم دنیا برای اهل تفکر میسر کرده و به‏راستی اگر چنین اسراری هویدا نمی‏شدند، شناخت یار با سختی بیشتری همراه نبود؟

از فاطمه (س) بسیار گفته‏اند و در مدح و عظمت او مطالب بسیاری سروده‏اند؛

اما نمی‏دانم که آیا باید فاطمه را با چنین صفاتی شناخت، یا بالعکس؛

تمامی صفات متعالی با خلقت فاطمه، قابل تفسیر و رؤیت شده‏اند؟

آیا فاطمه (س) همان کسی است که رسول الله (ص) به او می‏گوید:

"اى فاطمه! آیا خوشحال نیستى از این‏که سیّده بانوان دو جهان (دنیا و آخرت) و سیده زنان این امت (اسلام) و سیّده بانوان مؤمنان هستى؟"

این‏ها تعابیر شکوهمندی در توصیف فاطمه هستند، ولی آیا چنین تعابیری کافی‏اند تا ادعا شود تمامی انسان‏هائی که طی قرون و اعصار با سرگشتگی به دنبال گم‏شده خود می‏گردند، بالاخره او را یافته‏اند؟

آیا فاطمه همان کسی است که رسول الله در محبوبیت او ندا می‏دهد:

"او نور دیدة من، قلب من و روح من در کالبد من است. هر کس او را بیازارد، مرا آزرده است، و هر کس مرا آزار دهد، خداى سبحان را آزرده است؟" و فاطمه (س) نیز در توصیف خود به خلیفه اول می‏گوید:

"از رسول الله (ص) نشنیده بودید که فرمود: رضایت فاطمه، رضایت من است و خشم فاطمه، خشم من. پس هر کس که فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر کسى فاطمه را خشنود کند، مرا خشنود کرده است و هر کس فاطمه را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است؟" چراکه او از پدر گرامیش شنیده بود:

"اى فاطمه! خداى عزّوجلّ با خشم تو به خشم خواهد آمد و با رضایت تو راضى خواهد شد." ...........

 



[1] - انشاءالله در ایام فاطمیه،‌ به‏طور مرتب سلسله مقالات کوتاهی را از کتابم تحت عنوان: "عشق یار" انتخاب کرده‏ام که تا پایان این ایام منعکس خواهم کرد. لذت ببرید.

 


 
comment نظرات ()