راز

درس زندگی و تمامیت عشق-1
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳۱
 

 

ایام فاطمیه است[1] که تمامی این روزها و لحظه‏ها متعلق به زیباترین و برجسته‏ترین بانوی خلقت است. توسل در این ایام به معصومین و برگزیدگان ارادة‌برتر، انسان گنهکار را پاک کرده، چشم دلش را برای دیدن یار باز می‏کند.

برای من اما،‌ زیباترین و شورانگیزترین توسل،‌ عرض ارادت به فاطمة زهرا (س) است،‌ چراکه این بانوی بزرگ و عزیز، شگفتی‏های فراوانی را در صحنة روزگار آفریده و به‏راستی اگر ایثار و ازخودگذشتگی‏های همسرش نبود، چه بسا نام فاطمه با شب‏های قدر عجین می‏گشت و مگر فرقی هم می‏کند؟

فاطمه یعنی علی و

علی یعنی فاطمه؛

که هر دو، روحی واحد در دو پیکرند.

هر دو تمامیت کتاب هستی و تفسیر کنندة عشق برای عاشقان‏اند.

هر دو عظمت ایثار و ازخودگذشتگی و جوانمردی و مردانگی‏اند.

فاطمه اما یک ویژگی دیگری هم دارد و آن، بهترین و عارفانه‏ترین صفتی بود که رسول‏الله به وی داد:‌

یعنی "ام‏ابیها"؛

و به‏راستی در تمامی عالم خلقت تا کنون چه کسی توانسته مادری دلسوز برای پدرش باشد؟

و فاطمه؛‌

این بزرگترین هدیة ارادة برتر به عالم هستی؛

ویژگی‏های مهم دیگری هم دارد که هر کدام به تنهایی او را در دو جهان و لابلای صفحات کتاب هستی بی‏همتا می‏کند...................

 



[1] - انشاءالله در ایام فاطمیه،‌ به‏طور مرتب سلسله مقالات کوتاهی را از کتاب "عشق یار" انتخاب کرده‏ام که تا پایان این ایام منعکس خواهم کرد. لذت ببرید.


 
comment نظرات ()

 
رمز موفقیت: خودآگاهی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٩
 

یکی از رموز موفقیت پس از شناخت خویشتن، رسیدن به خودآگاهی است،‌ چراکه بخشی از تلاش همة انسان‏ها رسیدن به خودآگاهی بوده و در صورت دست‏یافتن به آن، تمامی ناممکن‏ها، ممکن و سختی‏ها و دشواری‏ها، آسان و مرتفع خواهند شد. کسی‏که به "خودآگاهی" می‏رسد، باور می‏کند، تمامی زشتی‏ها و زیبایی‏ها و خوبی‏ها و بدی‏ها و کینه‏ها و دوستی‏ها و...... به نوع نگرشی که به دنیای خارج پیدا کرده، بستگی دارد و هر واکنشی که نسبت به دنیای بیرونی خود نشان می‏دهد،‌ انعکاسی از دنیای درونی خود اوست. بنابراین، چگونگی دیدن دنیای خارج، با دنیای درونی رابطه‏ای ناگسستنی داشته و به‏عبارتی، تصویر درون هرکس در آیینة جهان بیرونی‏اش می‏افتد.

 

کسی‏که دنیا را زیبا و بدون نقص می‏بیند، درونی زیبا و بدون نقص داشته و بنابراین، چهره‏ای زیبا و نیک نزد اطرافیان خواهد داشت. به‏تعبیر بسیار زیبای "سعدی":

 

"تأمل در آیینه دل کنی

 

صفایی بتدریج حاصل کنی".

 

اگر دنیای درونی را باصفا کنیم، دنیای خارجی‏مان سرشار از زیبایی و آرامش خواهد شد و پرواضح است‏که، درجة شدت و ضعف نگرش ما به دنیا، حکایت از شدت و ضعف زیبایی و تکامل درون ما دارد. آری، تمامی زیبایی‏ها و زشتی‏های دنیای خارج، از درون ما برمی‏خیزند. اصلاح دنیای درون، دنیای برون را مصفا می‏کند. هرکس، آیینة منحصر به‏فردی دارد که توسط آن، دنیای دورنی خود را به معرض نمایش می‏گذارد.

 

داستان کشیدن تابلوی معرف "شام آخر" توسط "لئوناردو داوینچی"‌ را به‏طور حتم شنیده‏اید. اتفاقی که در فرایند کشیدن تابلو رخ داد، به اندازة خود تابلو از اهمیت برخوردار است. گفته می‏شود که "داوینچی"، هنگام کشیدن تابلو، با مشکل پیداکردن سوژه‏های مناسب برای طراحی، مواجه شد. او می‏خواست "زیبایی" و "نیکی" را به‏صورت حضرت مسیح (ع) و "زشتی"‌ و "بدی" را به هیبت "یهودا" که از حواریون خیانتکار حضرت عیسی بود، به تصویر درآورد.

 

مسیح دربارة یهودا در شام آخر گفت: «کسی که با من نان خورده است، به من خیانت می‌کند.» "پطروس" به مسیح نزدیک شد و پرسید: "آن شخص کیست؟" و مسیح لقمه‌ای گرفت و در دهان «یهودا» گذاشت: «عجله کن و کار را به پایان برسان!» یهودا از مخفیگاه خارج شد و ساعاتی بعد از آن، کیسه‌ای پر از سکه‌های نقره در دست داشت. او به علمای قوم یهود قول داد که نه‌تنها مخفیگاه حواریون، که دقیقاً مسیح را هم برای سربازان رومی شناسایی کند. یهودا سربازان رومی را با خود به محفل مسیح می‌آورد. تعدادی از حواریون، خود را مسیح معرفی می‌کنند. کدام یک از این جمع مسیح است؟ یهودا پیش می‌رود و گونه مسیح را می‌بوسد! داوینچی با الهام از داستان انجیل، می‏خواست،‌ زشتی و خیانت را این‏گونه به‏تصویر درآورد.

 

داوینچی به‏دنبال یافتن الگوهای مناسب، به‏ناگاه در آیین مذهبی و همسرایی کلیسا، چهرة مسیح را در صورت یکی از پسرانی که در خواندن سرودهای کلیسا شرکت کرده بود، یافت. از جوان دعوت کرد که از چهره‏اش الگوبرداری کند و جوان خوش‏سیما و نیک‏پندار از دعوت او با کمال میل استقبال کرده، به چهرة مسیح در تابلو ظاهر شد.

 

سال‏ها سپری گشت و داوینچی به انتهای کار رسیده بود؛ اما هنوز اتودی از زشتی و بدی در اختیار نداشت تا توسط آن، صورت یهودای خائن و زشت‏پندار را به تصویر بکشد. کلیسا نیز او را برای اتمام کار نقاشی بر دیوار کلیسا، تحت فشار گذاشته بود و داوینچی همچنان دریافتن چهره‏ای مناسب، در هر کوی و برزنی می‏گشت تا عاقبت، جوانی مست، ژنده‏پوش و زشت‏سیرت را یافت که می‏توانست الگوی مناسبی برای صورت "یهودا" در تابلوی شام آخر باشد.

 

او را که نمی‏توانست از فرط پلیدی و مستی بر پاهایش بایستد، به کمک دستیاران به کلیسا آوردند تا آخرین مرحله از کار نقاشی تابلوی دیواری کلیسا، به پایان رسد.

 

جوان مست و پلید، به صورت نقاش خیره شد و درحالی‏که با ناباوری تابلوی دیواری را برانداز می‏کرد، گفت: "این تابلو را قبلاً دیده است". داوینچی با حیرت پرسید:‌ "چطور و کجا؟" جوان با مستی پاسخ داد: "سال‏ها پیش و قبل از آن‏که به این وضعیت اسف‏بار دچار شود، در گروه همسرایی کلیسا، سرودهای کلیسا را می‏خوانده و چهره‏نگاری زبردست از او دعوت کرد تا طرح چهرة‌ مسیح را از صورت او به تصویر درآورد!"

 

زشتی و زیبایی، خوبی و بدی، صداقت و خیانت و تمامی جلوه‏هایی که انسان‏ها هر روز مشاهده کرده،‌ خود بخشی از آن‏ها شده یا تحت تأثیرشان قرار می‏گیرند، همگی بسته به انتخاب انسان بوده و این‏که او چگونه با محیط پیرامونی تعامل برقرار کرده،‌ یا به‏عبارتی، چگونه با دنیای خارج ارتباط برقرار می‏کند. این چنین است‏که، چگونگی ارتباط با دنیای خارج، با خواسته‏ها و امیال و واکنش‏های درونی هر فرد رابطة تنگاتنگی داشته و هر تصویری که دنیا از او به نمایش بگذارد، بیانگر افکار و خواسته‏های واقعی درونی همان فرد است. یعنی، تصویر درون ما در آیینة جهان بیرونی می‏افتد.

 

برداشت آزاد از داستان شام آخر مسیح، می‏تواند برای هرکس به‏صورت‏های مختلف تفسیر و تأویل شود. بوسة یهوه بر چهرة‌ مسیح، نقش یک انسان در دو نقش مسیح (زیبایی و نیکی) و یهوه (زشتی و پلیدی)،‌ خیانت به خوبی و درستی درمقابلِ کیسه‌ای پر از سکه‌های نقره و...... اما این داستان که می‏تواند مرثیة تکراری آدمی در زندگیش باشد،‌ چیزی نیست، به‏جز آن‏که،‌ انسان خود، خوبی و بدی را انتخاب می‏کند،‌ خوبی و بدی که هر دو در قالب یک فرد نمایان می‏شود، همان انعکاس و بازتاب تمایلات و خواسته‏های درونی اوست که در حالات مختلف ظهور و بروز پیدا خواهند کرد. انتخاب هم با ماست که درون خود را چگونه آرایش داده تا تصویرش در آیینه دنیا، بیفتد. اگر آنچه در آیینه می‏بینیم و مورد پسند و علاقه‏امان نیست، باید به خودآگاهی رسیده و هرچه زودتر دنیای درونی خود را تغییر داده و آن‏چه که دوست داریم، جایگزین کنیم. به‏تعبیر زیبای "نظامی گنجوی":

 

"آیینه گر نقش تو بنمود راست

 

خودشکن، آیینه شکستن خطاست."

 

کسی‏که به خودآگاهی برسد، بر کوهی از مشکلات و سختی‏های دنیا فایق آمده و سرانجام، موفقیتی همراه با آرامش خواهد یافت.

 

 


 
comment نظرات ()

 
رمز موفقیت: خودت را بشناس
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۱
 

 

امروز بسیاری از اندیشمندان قبول کرده‏اند که تعریف واحدی از موفقیت نمی‏توان ارایه داد و درواقع، به تعداد موفقیت‏هایی که انسان‏ها طی قرون و اعصار متمادی کسب کرده‏ و از روش‏های منحصر به‏فرد خود بهره جسته‏اند، تعریف وجود دارد. به‏عبارت دیگر، هر موفقیت دارای تعریف و معنای خاص همان موفقیت است؛ چراکه درهرصورت، موفقیت امری نسبی است، و ممکن است موفقیت برای یک‏نفر، نزد شخصی دیگر، از چنان اهمیتی برخوردار نباشد یا حتی بر اثر مرور زمان، اهمیت و ارزش آن کم‏رنگ شود. بنابراین، نمی‏توان تعریف یکسان و کلیشه‏ای از موفقیت ارایه داد؛ فقط آن‏چه اهمیت دارد، احساسی است که پس از کسب موفقیت به‏دست می‏آوریم و به نظر من متعالی‏ترین حس،‌ همان آرامشی است که نتیجة به‏دست‏آمده می‏تواند به‏همراه آورد. به همین سبب،‌ ضمن آن‏که باید در هدف خود قاطعیت داشته باشیم، اما در روش دستیابی به آن، "انعطاف" و "میانه‏روی" داشته، و از راه‏هایی وارد شویم که برایمان آرامش و اطمینان به‏همراه می‏آورد.

 

آری، حتی برای کسب موفقیت، از روش‏های انعطاف‏پذیری بهره گیریم که میانه‏روی در اعمال را نشانه گرفته باشند؛ چراکه به هر ترتیب شیوة مطلوب زندگی در اعتدال،‌ انعطاف و میانه‏روی در اعمال یا به‏تعبیر ارادة‌ برتر، "خیرالامور اوسطها"‌است. به گفتة‌ "کنفوسیوس": "میانه‏روی و اندازه نگاه داشتن، کمال طبیعت آدمی است." از طرفی دیگر، قاطعیت و پرهیز از شک و دودلی، از شرایط مهم موفقیت به‏حساب می‏آید. وقتی هدفی را انتخاب کردیم، هرگز تردید به‏خود راه نداده و با تمامی اراده و جدیت، به‏دنبال آن باشیم. به‏تعبیر "علی (ع)": "علم خود را به جهل، و یقین خویش را به شک، تبدیل نکنید؛ وقتی دانستید عمل کرده، و زمانی‏که یقین کردید، اقدام کنید"[1]

 

تجربه نشان داده، کسانی‏که در انجام کاری قاطعیت ندارند و بیش از اندازه محتاط هستند، به اندازة کافی برای رسیدن به هدف تلاش نمی‏کنند و سپس، تقصیر عدم موفقیت خود را به گردن دیگران یا عوامل خارجی می‏اندازند،‌ درحالی‏که همه چیز در درون خود آن‏ها نهفته است. "شیللر" معتقد بود: "آن‏کس که بیش از اندازه محتاط است، کار کمتری هم انجام می‏دهد."

 

 اجازه بدهید در این‏جا به ذکر داستانی بپردازم که شاید خیلی‏ها آن‏را شنیده، ولی به‏سادگی از کنارش عبور کرده باشند.

 

یکروز وقتى کارکنان به محل کارشان رسیدند، اطلاعیة بزرگى را در تابلوى اعلانات مشاهده کردند که نوشته بود: "دیروز شخصى‏که مانع پیشرفت شما در این‏جا بود درگذشت. همة شما به شرکت در مراسم تشییع جنازه که رأس ساعت ١٠ صبح در سالن اجتماعات برگزار خواهد شد، دعوت می‏شوید."

 

طبیعی بود که افراد از خبر مرگ همکارشان ناراحت مى‌شدند،‌ ولی درعین حال کنجکاو بودند که بدانند چه کسى مانع پیشرفت آن‌ها بوده است. بنابراین، همه قبل از ساعت مقرر به سالن اجتماعات هجوم آوردند. همچنان‏که بر تعداد جمعیت افزوده مى‌شد، تب هیجان نیز بالا می‏رفت. بسیاری از شرکت‏کنندگان فکر مى‌کردند: "به‏راستی، فردی که مانع پیشرفت ما بود،‌ چه کسی می‏تواند باشد؟ درهرصورت، خوب شد که مرد!"

 

زن و مرد در صفى پشت‏سر هم قرار گرفته و یکى یکى (شاید هم با ترس و کمی دلهره) به تابوت نزدیک مى‌شدند؛ اما زمانی‏که به داخل تابوت نگاه مى‌کردند،‌ از تعجب و حیرت خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد. مگر داخل تابوت چه بود؟

 

آیینه‏اى تمام قد داخل تابوت بود که هر کس به آن نگاه مى‌کرد، تصویری تمام قد از خود را مى‌دید. بالای آیینه هم متنی بر چوبی زیبا با این عبارات حکاکی شده بود:

 

"در این دنیا، تنها و تنها یک نفر وجود دارد که مانع رشد،‌ پیشرفت، سعادت و آرامش شماست و او بجز خود شما،‌ کس دیگری نیست.

شما تنها کسى هستید که قادرید زندگی خود را متحول کنید.

 

شما تنها کسى هستید که مى‌توانید برای خود شادى و سرور به ارمغان آورید.

 

شما تنها کسی هستید که باورهای خود را شکل می‏دهید.

 

شما تنها کسی هستید که می‏توانید به موفقیت‏های بزرگ رسیده یا بر آن‏ها اثر بگذارید.

 

شما تنها کسى هستید که با پشتکار، صبر و توکل به ارادة برتر، می‏توانید به خودتان کمک کنید.

 

بدانید که: وقتى که رئیس، دوستان، شریک زندگی، خانه، شهر، یا محل کارتان تغییر مى‌کند، زندگی شما تغییر نمى‌کند؛ بلکه زندگى شما تنها زمانی تغییر مى‌کند که "شما"؛ بله خود شما، تغییر می‏کنید.

 

بدانید که: شما تنها کسى هستید که باید مسؤولیت زندگى خود را به‏عهده بگیرید،‌ پس باورهاى دست و پاگیر، محدودکننده و ضد رشدی که سالیان در ذهن خود بوجود آورده‏اید، کنار گذارشته و از صمیم قلب باور کنید که: مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى با کسی مى‌توانید داشته باشید، رابطه درست با خودتان است. پس، از همین امروز ضمن اصلاح رابطه با خویشتن، بهترین و نزدیک‏ترین رابطه را با خودتان برقرار کنید.

 

آری،‌ شما تنها کسی هستید که می‏توانید واقعیت‏های زندگی خویش را ساخته و به هر چه آرزو دارید، دست پیدا کنید.

 

هیچ‏گاه افسوس گذشته و از دست‏رفته‏ها را نخورید و از سختی‏ها و مشکلات پیش‏رو، ترسی به دل راه ندهید.

 

شما هر عملی که در این دنیا انجام می‏دهید، نتیجة آن به سوی شما برخواهد گشت؛ و تنها اعمالتان برای شما باقی خواهند ماند.

 

دنیا مثل آینه،‌ منعکس‏کنندة‌ تمامی اعمال، گفتار و پندار شماست.

 

پس برای آن‏که به بهترین رشد و موفقیت در زندگی برسید، حتماً خودتان را خوب بشناسید.

 

مواظب خودتان باشید."

 هر روز و روزی چند نوبت، عبارات زیر را به‏هر صورت که دوست داریم، زیر لب زمزمه و تکرار کنیم تا در اعماق وجود،‌ تمامی واژه‏هایش را حک کرده و باور کنیم:

اگر باورهای ذهنی خودم را به‏گونه‏ای تغییر دهم که اعتقاد پیدا کنم، همه چیز درون خودم هست و این "من" هستیم که اگر "بخواهم"، می‏توانم با استفاده از روش‏های انعطاف‏پذیر، به بزرگترین موفقیت‏ها دست پیدا کنم؛ آن‏گاه دیگر نومیدی، افسردگی، دلسردی،‌ تشویش، اضطراب، پریشانی، دودلی و...... به سراغم نخواهند آمد، و با قاطعیت و جدیت تا حصول نتیجة نهایی، از مبارزه و تلاش دست نخواهم کشید.

 

مواظب خودت باش!



[1] - نهج‌البلاغه: حکمت 274

 
comment نظرات ()

 
معلم:‌ تمامیت عشق و شور
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱۱
 

 

هفتة‌ معلم به روایت تقویم ایرانی،‌از فردا شروع شده و قرار است در این هفته از تمامی تولیدکنندگان فکر و اندیشه،‌ تقدیر به‏عمل آید. به‏راستی تشویق، بزرگداشت، تعریف و تمجید از خدمات کسانی‏که عمری را برای اعتلای فرهنگ و دانش سپری کرده و همچون شمع پیرامون دانش‏آموزان و دانش‏جویان و دفتر و قلم آب شده‏اند، نه‏تنها کاری ارزشمند و هنرمندانه است، بلکه باید به‏مثابه وظیفه‏ای انکارناپذیر برای تمامی اصحاب علم و فرهنگ، واجب شمرده شود.

 

همیشه اعتقاد داشته‏ام که اگر تقدیر از "استادهای کهنسال" در سالیانی صورت می‏گرفت که هنوز برف پیری، سر و صورتشان را سپید و فشار تدریس و پژوهش، کمر و زانوهایشان را خم نکرده بود و آن‏ها پس از مراسم تجلیل و قدردانی، شوق و انگیزة فزون‏تری برای کوشش و پویش در مجامع آکادمیک پیدا می‏کردند، به‏مراتب می‏توانستند تأثیر بیشتری را در تعالی و جوشش علم داشته باشند و امکان این‏که موفقیت‏ها و دستاوردهای بیشتری در سطوح ملی و بین‏المللی از طرف آن‏ها حاصل شود، بیشتر می‏بود.

 

به‏منظور گرامیداشت تمامی معلمان،‌ از چنته، مطالبی را گلچین کرده و آن‏ها را به تمامی معلمان پیر و جوان تقدیم کرده و از صمیم قلب آرزو دارم که تکریم معلمان در جامعه،‌ به ارزشی متعالی تبدیل شده و همة مردم بدانند که هرچه دارند و در آینده خواهند داشت، از مجاهدت‏ها،‌ ازخودگذشتگی‏ها و بخشندگی‏های خالصانة معلمانی بوده که همچون شمع، آب می‏شوند تا همه‏جا روشن شده،‌ نور دانایی و معرفت بر ظلمت و جهل فایق آید.

 

****

 

 معلمان انسان‏هایی هستند که آرزوها و رؤیاهای بلند دارند، پروازهای بلند می‏کنند و توان و همت آن‏ها به وسعت آرزوهایشان که به عمق تمامی آسمان‏هاست، شکل می‏گیرد.

 

****

 

معلمان کسانی هستند‏که هیچ‏گاه درهای بسته و محدودیت‏ها را سد و مانعی برای پیشرفت و تعالی ندیده‏اند و اتفاقاً نخستین پرواز بلند و با شکوه خود را در آسمان بیکران علم و معرفت و زیبائی‏ها، از پشت همان درهای بسته آغاز می‏کنند.

 

****

 

معلمان افرادی هستند که در تمامی عمر گویی در مکتب فقر و عشق آبدیده شده‏اند؛‌ چراکه بی‏نیازی در رفتار آن‏ها متجلی‏ست درحالی‏که دستان و قلب‏هایی بخشنده داشته و میوة وجود خویش را بی‏منت و رایگان به همگان ارزانی می‏کنند.

 

****

 

بخشندگی، در ذات معلم نهفته است،‌ چراکه او بی‏نیاز بوده، پس باید ببخشد. معلم باور دارد که برای زنده‏ماندن و حیات جاودانه، باید بخشنده و بی‏نیاز باشد.

 

****

 

بزرگی انسان‏های فرهیخته و ماندگار از بخشندگی آن‏هاست که این صفت تمامی "معلمان" است.

 

****

 

معلمان کسانی هستند‏که از انرژی سرشاری برخوردارند و حاضرند دیگران را از آن بهره‏مند کنند. بی‏جهت نیست که "نیچه" انسان‏های بزرگ را افرادی می‏داند که انرژی فراوانی در خود ذخیره دارند.

 

 ****

 

انسان‏های بزرگ، نه‏تنها قهرمانان روزگار خویش‏اند و از افراد ناب زمان خود محسوب می‏شوند، بلکه اسوه‏ای زیبنده و ماندگار برای تمامی اعصارند؛ آن‏ها حتی هنگام خواب، به پیشرفت و تعالی و سازندگی و آزادی مردم در همه جای گیتی، می‏اندیشند؛ تمامی عمر را در تفکر به‏سر می‏برند و نبوغ سرشار خویش را از زیاد فکر کردن در امور هستی و کائنات به‏دست آورده‏اند، چراکه به‏تعبیر "ژان پل سارتر": نبوغ، جوهر تفکر است و این‏ها همان معلمان هستند.

 

****

 

معلمان حتی در اوقات سخت و ناخوشی، از تفکر دست نکشیده و "اندیشه‏ای برتر" ساطع می‏کنند؛ به‏‏گفتة یکی از اندیشمندان: "اندیشه برتر در روزهای توفانی و آشوب و در همان حال خموشی و آرامش، توانایی برتر خویش را از دست نمی‏دهد."

 

****

 

معلمان سودایی جز تحقق "آرمان‏های" برتر و متعالی در سر نداشته و گوهر وجود خود را به‏پای آن ریخته و به گفتة قرآن، حتی مرگشان، پیام‏آور حیاتی برتر است که نزد پروردگارشان به روزی نشسته‏اند و به‏تعبیر "آلبرت کامو": "ایستاده مردن را برتر از زیستن به‏صورت زانو زده" می‏دانند.

 

****

 

معلمان زندگی طولانی را پاداش فضیلت به‏حساب نمی‏آورند، بلکه به‏قول "نیچه": "فضیلت، زندگی طولانی را سبب می‏شود"؛ فضیلتی که از دانش، معرفت و بخشندگی آن‏ها نشأت ‏گرفته و تاریخ بشریت را می‏سازد.

 

****

 

معلمان تولید کنندة اندیشه و تفکر نابی‏اند که قدر و قیمتی برای آن متصور نمی‏توان شد؛ درواقع تحقق هیچ امر خطیر و سرنوشت‏سازی که صفحات کتاب تاریخ بشریت را با تدبیر نگارش می‏کند، بدون وجود انسان‏های بزرگ امکان‌پذیر نیست؛‌ انسان‏هایی که تنها در مکتب فقر و عشق درس بزرگی آموخته‏اند. شاید به‏همین علت باشد که شکسپیر می‏‌گوید: "برخی انسان‏ها بزرگ آفریده شده‌اند؛ برخی بزرگی را به‏دست می‏‌آورند و بر گروهی، بزرگی ناخواسته سوار می‏‌شود."

 

****

 

استادان و مردان دانش و معرفت، بزرگی را با جهد و کوشش فراوان به‏دست می‏آورند و بزرگ‏تر از آن‏ها یعنی کسانی‏که بزرگ آفریده شده‌اند، سمت و سوی تاریخ را شکل می‏‌دهند؛ یعنی کسانی‏که به‏تعبیر یکی از استادهای فرهیختة ایرانی: "حتی اشتباهاتشان در فرآیندهای تاریخی، زایندة پویایی است."

 

****

 

معلمان بزرگی را با سرعت‏بخشیدن در نظم به امور حاصل می‏کنند و طبق قانون دوم ترمودینامیک اعتقاد دارند که: "اگر اشیا جهان به‏حال خود واگذاشته شوند، به بی‏نظمی می‏گرایند و هیچ‏وقت سامان اولیة خود را باز نمی‏یابند." بنابراین، آن‏ها در تلاش مداومند که چنین نظمی را به اطرافیان سرایت دهند، چراکه تفکر در محیط نظم‏یافته از جلوه و تأثیر بیشتری برخوردار خواهد شد.

 

****

 

سخن از "چگونه بودن و شدن" چندان ساده نیست که باید از معلمان که تمامی از الگوهای برتر و ماندگار جامعة خویش‏اند، آموخت؛‌ کسانی‏که تمامی لحظات وجودشان سرشار از شادابی و ایثار و فرزانگی است.

 

****

 

گذر از برهوت کویر و یافتن رمز بهتر زیستن و تلاش برای پیدا کردن نشانی از خانة دوست،‌ مسیرهای پر پیچ و خمی دارد که درک محضر معلمان، راه را بر مسافر آسان‏تر خواهد کرد؛ راهی که تا صفای بیکران، ادامه می‏یابد تا رهرو عاقبت صدای دوست را بشنود و دلش آرام گیرد.

 

****

 

کسی‏که الگوی خود را روش نیک معلمان بزرگ قرار می‏دهد و به مفهوم فقر و عشق آگاهی پیدا می‏کند، نگرش جهان‏شمولی پیدا کرده و غم و مشکلات ابناء بشر را بخشی از مصائب روحی خود می‏پندارد.

 

****

 

ژرف‏نگری در زندگی و منش معلمان اگر در کنار بررسی مبارزات عاشقان قرار گیرد که برای رهایی از بند ستمگران مبارزه می‏کنند و درواقع، تمامیت فلسفة‌ فقر و عشق را به تصویر می‏کشند، آن‏گاه معنی بهتری پیدا می‏کند. کسی‏که با فلسفة فقر و عشق آشنا نباشد، هرگز نخواهد توانست با جباران حقیر به مبارزه برخواسته، عطر آزادی و آزادگی را بر پیکره زمان بپاشد.

 

 ****

 

زندگی مبارزاتی معلمان، سراسر درس و جوش و خروش است که می‏تواند پیام‏آور بی‏نیازی و رهایی از وابستگی به وسوسه‏های دنیایی باشد که جباران حقیر برای انسان‏ها طراحی می‏کنند. این‏ها کسانی هستند که با خون سرخ خود، فلسفة‌ فقر و عشق را در کتاب زندگی آدمیان نقش می‏بندند، اسطورهایی هستند که والاترین و متعالی‏ترین پیام عشق را به ارمغان آورده، آن‏را برای همیشه در دل زمین و زمان به یادگار خواهند گذاشت.

 

****

 

معلمان نشان داده‏اند که برای تفسیر و تبیین واژه‏های فقر و عشق باید از خامة خون مدد جست تا طرحی ماندگار بر صفحة روزگار به یادگار مانده و بر تمامی دل‏ها، بویژه دل‏های عاشق منتظر نقش بندد؛ نقشی که هرگز پاک نخواهد شد و حوادث روزگار کوچکترین خللی در رنگ پرفروغش نمی‏توانند وارد کنند.

****

 

معلمان در زندگی دنیا، چشم‏های ما را به‏سوی روشنایی‏ها و زیبایی‏ها باز کرده،‌ مسیر بهترزیستن را نشان می‏دهند. چقدر خوب بود که از این افراد در زمان حیاتشان تجلیل و قدردانی می‏شد تا درسی باشند برای کسانی‏که باید در آینده، جای خالی آن‏ها را پر کنند. این نکتة ظریف همان وظیفه‏ای است که باید تمامی مراکز علمی جزو اولویت‏های کاری سالانة خود قرار داده، سپس در سطح ملی، حاصل فعالیت تک‏تک مراکز علمی به‏صورت یک‏پارچه ارایه شده و قهرمانان علم و معرفت به‏همگان معرفی شوند تا همگان بدانند که در سرزمین ابن‏سیناها، زکریای رازی‏ها، صدرالمتألهین‏ها، میردامادها و..... علم و اصحابش به‏درستی ارج نهاده می‏شوند و درواقع، آن‏ها نگین تابناک و درخشان انگشتری تاریخ پرافتخار این سرزمین کهن‏اند.

  

(( قطعاتی از کتابم تحت عنوان: "فقر و عشق"))


 
comment نظرات ()

 
5- رسیدن به نتیجه مطلوب
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٩
 

 

 

چنان‏چه پیش از این گفته شد، برای رسیدن به موفقیت، لازم است که هدفی قابل دسترس و شفاف داشته و به‏روشنی "بدانیم چه می‏خواهیم". به‏تعبیر "ناپلئون هیل": "برای موفقیت، یک ویژگی هست که فرد باید آن‏را داشته باشد و آن مشخص‏بودن هدف است. به‏بیان دیگر، فرد باید بداند که چه می‏خواهد و شدیداً خواستار به‏دست‏آوردن آن باشد."

 

"برایان تریسی" با روش‏های بسیار ساده‏ای، راه رسیدن به هدف را آشکار می‏سازد. او می‏نویسد: "همین الان یک ورق کاغذ بردارید و ده هدفی را که می‏خواهید در سال آینده به آن‏ها برسید، لیست کنید. این هدف‏ها را به‏صورتی بنویسید که گویا یک‏سال گذشته است و آن‏ها همگی به‏تحقق پیوسته‏اند. در نوشتن هدف‏هایتان از فعل زمان حال و ضمیر اول شخص استفاده کنید. هدف‏ها باید با صراحت و با قاطعیت بیان شوند. با این کار، ذهن ناخودآگاه شما بی‏درنگ آن‏ها را تأیید می‏کند...... سپس ده هدفی را که نوشته‏اید، مرور کنید. از میان آن‏ها هدفی را انتخاب کنید که رسیدن به آن، بیشترین تأثیر را در زندگی شما می‏گذارد. این هدف هر چه که هست، آن‏را روی یک برگ کاغذ بنویسید؛ برای رسیدن به آن مهلتی تعیین کنید؛ برنامه ریزی کنید؛ طبق برنامه دست به‏کار شوید و هر روز برای دست‏یابی به هدف مورد نظر، کاری انجام دهید. همین تمرین به‏تنهایی می‏تواند زندگی شما را دگرگون کند!"

 

پس از آن‏که هدف، مشخص شد (که این خود یکی از گام‏های ضروری است)،‌ برای دسترسی به ایده‏ای که در ذهن پرورانده‏ایم، باید قدم‏های ذیل را برداشت، گذرگاه‏هایی که قدم گذاشتن در مسیر هر یک از آن‏ها، به سادگی امکان‏پذیر بوده، ‌به شرطی که بخواهیم. باید هر کس باور کند که می‏تواند چنین گام‏هایی را با صلابت بردارد و با پشتکار،‌ به نتیجة مطلوب برسد. به تعبیر زیبای "علی" (ع): "کسی‏که پیاپی دری را بزند و بکوشد، در به رویش بگشایند."

 

باید گام‏های مسیر رسیدن به هدف را با صلابت برداشت و به‏قول "هولمز": "مهم این نیست که در کجای این جهان ایستاده‏ایم، مهم این است‏که در چه مسیری گام برمی‏داریم."

 

عبور موفقیت‏آمیز از "ده" گذرگاه زیر، ما را برای رسیدن به هدف، یاری خواهد کرد:

 

1- انتخاب هدف؛

 

2- کسب شناخت و اطلاعات لازم؛

 

3- داشتن ایمان و توکل؛

 

4- تقیسم‏بندی هدف به اجزای کوچک؛

 

5- مرحله‏بندی؛

 

6- پیداکردن راه‏های مناسب برای رسیدن به هدف؛

 

7- زمان‏بندی؛

 

8- تحلیل نتایج؛

 

9- ارزیابی کلی و

 

10- کسب نتیجة مورد انتظار.

 

چهار مرحلة نخست، مهمترین گام‏هایی‏اند که باید برداشته شوند و چنان‏چه موفقیت‏آمیز باشند، مراحل بعدی به‏سادگی به سرانجام خواهند رسید. یعنی،‌ پس از آن‏که هدف را به اجزای خرد تقسیم کرده، باید هر پیمانة مورد انتخاب را مرحله‏بندی کرده و ضمن پیداکردن راه‏حل مناسب، زمان‏بندی مورد نیاز را برای انجام آن طراحی کنیم.

 

به‏عبارت دیگر، پیمانه‏ها و اجزای تقسیم‏شده باید در یک مرحله‏بندی منطقی منظم و منطقی صورت پذیرند. پس از این مراحل،‌می‏توان به تحلیل نتایج و ارزیابی کلی از انجام کار پرداخت و سرانجام،‌ کسب نتیجة مورد انتظار را دریافت کرد.

 

برای مثال،‌ به‏طور عموم همة انسان‏ها دوست دارند به سفر بروند، اما برای انجام سفری موفقیت‏آمیز باید تمامی مراحل بالا با موفقیت طی شوند. از انتخاب هدف که همان جایی‏ست که قصد سفر به آن‏جا را داریم تا سرانجام، کسب نتیجة مورد انتظار که همان پایان سفر و بازگشتی شاد و آسوده و با رضایتی کامل به مقصد اولیه است. اجازه بدهید برای روش شدن موضوع و برای تلطیف فضا، از موفقیت یک ایرانی در رسیدن به هدف،‌ سخن به‏میان آورده و به برنامة سفر "انوشه انصاری" نخستین فضانورد ایرانی به فضا اشارة کوتاهی داشته باشم. البته قرار نیست که همه به فضا سفر کنیم،‌ ولی هر سفر و رسیدن به هر هدف،‌ شامل مراحلی است که باید به دقت انجام شوند. بدیهی است که خانم انصاری مراحل یک تا 3 را با شناخت کامل طی کرد. جدول زیر می‏تواند تا حدودی بیانگر مراحل 4- 10 باشد،‌ که اگر کوچکترین خللی در آن صورت می‏گرفت، هدف انوشه نمی‏توانست محقق شود.

 

"1- نصب کپسول فضایی سایوز TMA-9 بر روی پرتابگر سایوز در ساعـت: 20:45، یکشنبه، 26 شهریور 1385

 

2- ترک هتل کیهان‏نورد توسط خدمه پروازی سایوز در ساعت: 11:38، یکشنبه، 26 شهریور 1385

 

3- انتقال خدمه به سکوی 254 در ساعت: 00:38، دوشنبه، 27 شهریور 1385

 

4- معاینات پزشکی قبل از پرواز در ساعت: 00:38 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

 

5- هدایت برنامه سوخت گیری در ساعت: 02:00 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

 

6- پوشیدن لباس فضایی Sokol""، آزمایشات معمولی بعد از ملبس‏شدن، شامل چک فشار داخلی و چک پارامترهای حیاتی و پزشکی در ساعت: 02:48 ،‌ دوشنبه، 27 شهریور 1385

 

7- شروع به پرکردن مخازن اکسیژن پرتابگر سایوز در ساعت: 03:05،‌ دوشنبه، 27 شهریور 1385

 

8- خنک کردن مخازن و شروع به پرکردن آن‏ها با نیتروژن در ساعت: 03:10 ،‌ دوشنبه، 27 شهریور 1385

 

9- شروع به پرکردن مخازن پرتابگر با کروزن در ساعت: 03:20 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

 

10- شروع به پرکردن مخازن پرتابگر با پروکسید هیدروژن در ساعت: 04:00 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

 

11- تنظیم پروکسید هیدروژن در ساعت: 04:20 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

 

12- گزارش خدمه به فرمانده عملیات در ساعت: ‌04:33 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

 

13- سوارشدن خدمه پرواز بر اتوبوس جهت انتقال به سکوی پرتاب در ساعت:04:38  ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

 

14- رسیدن فضانوردان به سکوی پرتاب در ساعت:04:58  ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

 

15- حرکت آسانسور سکو به سمت بالای پرتابگر جهت سوار شدن خدمه بر کپسول فضایی سایوز در ساعت: 05:03 ، دوشنبه، 27 شهریور 1385

 

16- رسیدن آسانسور به کپسول فضایی (بالای موشک) و نشستن فضانوردان در آن در ساعت: 05:13، دوشنبه، 27 شهریور 1385

 

17- صدور فرمان آتش و پرتاب دوشنبه در ساعت:  07:38:40، 27 شهریور 1385"

 

*

 

حال درنظر بگیرید در مراحل بالا، کوچکترین خللی ایجاد می‏شد، آیا رسیدن به هدف نهایی امکان‏پذیر بود؟ اگر اعتقاد داشته باشیم که رسیدن به رؤیاهایمان، ‌سفر لذت‏بخشی است که مجموعة مبارزه برای تحقق همین آرزوها و هدف‏ها، زندگی نام دارد، پس باید تمامی عمر خود را صرف رسیدن به ایده‏ها و آرزوهای خود کنیم. به تعبیر "علی" (ع): "‌هر کس درو می‏کند، آن‏چه می‏کارد و جزا می‏بیند به آن‏چه عمل می‏کند."

 

تمام کسانی‏که توانسته‏اند به اهداف خود جامة عمل بپوشانند، از چنین مسیری عبور و سرانجام، لذت و آرامش فراوانی نصیب خود و اطرافیانشان کرده‏اند. "انوشه" پیش از پرواز به فضا، نگرش خود را برای رسیدن به هدف ، چنین بیان می‏کند: "تجسم کن، الهام ببخش و دگرگون کن." او می‏گوید: "آرزو هرقدر هم سخت باشد، دست یافتنی است. من عملیات را گام به گام برطبق داده‏های پرواز دنبال کردم...... من خدا را شکر می‏کردم که به من کمک کرد تا رؤیاهایم را تحقق ببخشم."

 

درواقع، آن‏چه انوشه بر آن تأکید دارد، گام برداشتن صحیح در مسیرهایی است که سرانجام،‌ او را به هدفش رساند. او ارزیابی کلی و کسب نتیجه را در عبارات زیر خلاصه می‏کند: ".......شما حاضرید چقدر برای تحقق رؤیاهای خود بپردازید؟ ....... قیمت واقعی یک رؤیا به‏راستی چقدر است؟ من جوابی برای این پرسش ندارم اما گمان میکنم، پاسخ این پرسش برای هر شخصی متفاوت باشد. برای خود من، همیشه آماده بودم و هنوز هم هستم که زندگی خود را در بهای تحقق رؤیاهایم بپردازم. یک بار شخصی از من پرسید: آیا اگر بدانی تمام مراحل سفری که پیش رو داری با خطر همراه است، باز هم ادامه میدهی؟ و من به او پاسخ دادم: من حتی اگر می‏دانستم که این سفر هیچ بازگشتی ندارد و یک بلیط یک‏طرفه خواهد بود، لحظهای در سفر خود تردید نمیکردم..... بهای یک رؤیا چقدر است...؟ برای من، گذاشتن پول و تمام زندگیام در جایی‏که لازم است."

 

نمی‏خواهم بگویم که همه باید ارزیابی و نتیجه‏گیری مشابه با انوشه داشته باشند و به‏درستی هر کسی جواب‏های متفاوتی به چنین سؤالاتی دارد؛ اما آن‏چه بر آن تأکید می‏کنم،‌ پشتکار و شکیبایی در به‏فعل درآوردن ایده‏هایی است که در ذهن داریم و باید برای تحقق آن‏ها با تمامی وجود مبارزه کرده،‌ لحظه‏ای آرام ننشینیم.

 

بدانیم که رمز موفقیت: در پشتکار، شکیبایی و ثبات قدم است و کسانی‏که از این سه ویژگی برخوردار باشند، به‏طور یقین، موفق و پیروز خواهند بود.

 

"علی" (ع) به‏درستی اضافه می‏کند: "کسی‏که شکیبایی کند، پیروز شود." "گوته" می‏گوید: "پیروزی و پیشرفت، ملک بلامنازع کسانی است‏که دارای استقامت و ثبات‏قدم باشند." "شکسپیر" اعتقاد دارد: "موفقیت‏هایی که نصیب بشر شده، عموماً در سایة شکیبایی بوده است." و سرانجام "کنفوسیوس" تأکید می‏کرد: "لیاقت و استعداد شخصی، منوط به هدف عالی هر شخصی بوده و موفقیت، نتیجة مستقیم سعی و کوشش است."

 

راه‏های رسیدن به هدف را اندیشمندان و بزرگان به‏روشنی به‏تصویر کشیده‏اند و تمامی کسانی‏که طعم شیرین موفقیت را چشیده‏اند،‌ از همین راه‏ها عبور کرده‏اند. داشتن هدف در زندگی آن‏قدر اهمیت دارد که، برای مثال "سرتوماس فاول باکستون" به دوستانش می‏گفت: "هرچه بیشتر عمر می‏کنم، بیشتر اطمینان پیدا می‏کنم که تفاوت عمدة انسان‏ها، تفاوت بین انسان ضعیف و قوی، بین انسان بزرگ و کوچک، میزان توانایی یا ارادة استوار و خلل‏ناپذیر آن‏هاست. به این معنی که، انسان قدرتمند هنگامی‏که "هدفی" را برای خود مشخص می‏کند، دو راه بیشتر پیش‏رو ندارد: یا مرگ، یا پیروزی."

 

اگر باور ندارید، روش‏های مورد بررسی در این نوشتار را فقط برای یک‏بار با دقت امتحان کنید، سپس نتایج معجزه‏آسای آن‏را مشاهده خواهید کرد.

   
 
comment نظرات ()

 
4- تقیسم‏بندی هدف به اجزای کوچک
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱
 

 

4-  تقیسم‏بندی هدف به اجزای کوچک:‌ پس از آن‏که هدف را به‏درستی شناختیم و با ایمان و توکل به ارادة‌ برتر به دنبال تحقق آن برآمدیم؛‌ باید "مهیا"‌شده تا راه‏حلی مناسب برای ایده‏ای که در ذهن پرورانده‏ایم،‌ پیدا کنیم. به‏تعبیر "هنری فورد": "راز موفقیت قبل از هر چیز، در مهیا شدن است". تکنیک مهیا شدن در اینجا، چگونگی بخش‏پذیری ایده‏ای است که می‏خواهیم به آن برسیم. یعنی هدف خود را به بخش‏ها و اجزای کوچک تقسیم کرده تا راحت‏تر بتوانیم محصول و نتیجة کلی آن‏را به‏دست آوریم. اما به‏خاطر داشته باشیم که پیوند و ارتباط دایمی میان اجزا برقرار کرده و آن‏ها را متصل به یکدیگر دانسته تا نتیجة نهایی حاصل شود. به‏عبارت دیگر، گرفتن نتیجه در یک بخش تنها برای دست‏یازی به هدف نهایی برایمان ارزش داشته باشد و تا رسیدن به آن، هرگز در هیچ مرحله‏ای متوقف نشویم که برای این‏کار،‌ باید تمامی اجزای تقسیم‏شده را در ادامه و در ارتباط با هم ببینیم. 

وقتی هدف کلی را به اجزای کوچک‏تر تقسیم می‏کنیم، راه‏هایی که برای تحقق هرکدام انتخاب می‏شوند، آسان‏تر به‏دست خواهند آمد. این عمل سبب تسهیل در کار شده و بنابراین، به‏صورت مرحله‏ای و گام به گام می‏توانیم به نتیجة مطلوب دست پیدا کنیم. رایانه‏ها هم همین کار را می‏کنند؛‌ یعنی یک برنامه بزرگ به بخش‏های اجرایی کوچک (که به آن الگوریتم می‏گویند) تقسیم شده و سپس برای آن دستورات لازم را وارد می‏کنند . پس، برای کارهای بزرگی که می‏خواهیم انجام دهیم، پیمانة کوچک و مشخصی از آن برداشت کرده و برایش راه‏حل مناسبی پیدا کنیم. در سیستم‏های اطلاعاتی و پروژه‏های تولیدی بزرگ نیز، روش کار بر تقسیم پروژه‏های بزرگ به زیرپروژه‏ها و اجزای کوچک بوده تا ارزیابی و کنترل هر زیرپروژه به سادگی امکان‏پذیر باشد.

روش کار به این ترتیب است که در آغاز، ایده یا هدفی در ذهن شکل می‏گیرد. نخست باید آن‏را به‏طور روشن بر روی کاغذ آورده و اجزا و بخش‏هایش را به‏طور مشخص معلوم کنیم. قدم بعدی،‌ اجرای گام به گام اجزای کوچک یا الگوریتم است که ممکن است با نقایص و مشکلاتی همراه باشد. بنابراین، در این مرحله ضمن رفع نقایص و مشکلات الگوریتم، راه حل مناسب انتخاب می‏شود و درنهایت، اجرای گام به گام هر بخش کوچک تا رفع تمامی خطاها و مشکلات و رسیدن به نتیجة‌مطلوب ادامه پیدا خواهد کرد. دقت کنیم که اجرای هر مرحله را به‏عنوان واحدی مستقل و قابل اهمیت به اجرا درآورده و از کوچکترین نقص و خطایی چشم‏پوشی نکنیم. همچنین در ارتباط قراردادن هر مرحله به یکدیگر سبب می‏شود که نتیجة به‏دست‏آمده از بهم‏پیوستگی ارگانیک اجزا که از آن به مهندسی مجدد نیز یاد می‏شود، بهره‏مند شود.

به‏عبارت دیگر، در مهندسی اولیه، الگوریتم مشخص شده و تقسیم کار اجزای تفکیک‏شده مشخص می‏شود و در مهندسی مجدد،‌ ارتباط ارگانیک اجزای تفکیک‏شده بهم، مورد توجه قرار گرفته تا نتیجة بدست‏آمده از حاصل بهم‏پیوستة اجزاء و پیمانه‏ها حاصل شود.

یعنی،‌ ضمن آن‏که به اجرای مرحله‏ای اجزا مبادرت می‏ورزیم،‌ اجرای کل فرایند را هرگز از نظر دور نخواهیم داشت و رسیدن به هدف نهایی ما را به جلو هدایت خواهد کرد. از این تکنیک،‌ می‏توانید در بسیاری از زمینه‏ها استفاده کنید؛ انجام کارهای روزانه در کسب و کار و خانه، فارغ‏التحصیل شدن از مدرسه و دانشگاه و چگونگی به اتمام رساندن دوره‏های تحصیلی‌ و به اتمام رساندن بسیاری از پروژه‏ها و ایده‏هایی که در ذهن داریم.

روش الگوریتم نویسی یا پیمانه‏گزینی، نظم بالایی را در انجام کارها به‏وجود می‏آورد و ایجاد همین نظم، یکی از عوامل تأثیرگذار در کسب نتیجه و رسیدن به هدف نهایی است. اغراق نخواهد بود اگر نظم در امور را، تقسیم هر هدف به اجزای کوچک که همان روش الگوریتم نویسی یا پیمانه‏گزینی‏ست، تعریف کنیم. یکی از رموز موفقیت، داشتن نظم در امور است که مورد توجه بسیاری از بزرگان و اندیشمندان قرار گرفته تا جایی‏که مولی متقیان علی (ع) در وصیت‏نامة خود پس از داشتن تقوی، به نظم در امور سفارش کرده و می‏فرماید: " ..... و هر کس را این وصیت نامه من به دست او می‏رسد، به تقوای الهی و رعایت نظم در کارها و اصلاح میان خودتان سفارش می‏کنم؛ زیرا از رسول خدا(ص) شنیدم که می‏فرمود، اصلاح میان مردم برتر از تمام نماز و روزه است."

پس به‏طور خلاصه می‏توان گفت،‌ ابتدا باید هدف مشخص شود. سپس آن‏را به اجزای کوچک تقسم کرده و ضمن اصلاح خطا، نقایص و مشکلات احتمالی، بهترین راه‏حل را که خود نیز از هرگونه خطا مبری باشد،‌ مورد استفاده قرار دهیم. در پایان، اجزای تفکیک‏شده را در ارتباطی ارگانیک با یکدیگر ارزیابی کرده و نتیجة نهایی را به‏دست آوریم. اگر از این تکنیک استفاده صحیح به‏عمل آوریم، به‏طور یقین برای رسیدن به موفقیت همراه با آرامش، پیروز میدان خواهیم شد.

  


 
comment نظرات ()