راز

راز هفتم
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٩
 

 

«هفتمین راز چهل راز»: نتیجه و ماحصل زندگی ما، حاصل ِ قدرت ذهن ماست.

اندیشمندان اعتقاد دارند که اگر بر هر چیزی تمرکز کنیم، پس از مدتی آن‏را بدست می‏آوریم، چرا که بسیاری از خواسته‏های ما، ‌امری ذهنی هستند و اگر خواستة خود را در ذهن پرورش دهیم،‌ دیری نخواهد پایید که به آن‏ها خواهیم رسید.

اگر قادر به کنترل ذهن شویم، می‏توانیم به ناممکن‏ها دست پیدا کرده و حتی بر بیماری‏های جسمی و روحی غلبه کنیم. "مایکل برنارد بک‏ویث" معتقد است: "شما می‏توانید با قدرت ذهن، زندگیتان را عوض کرده و خود را شفا دهید."

"موریس گودمن"، نویسنده‏ای که از "قدرت ذهن" برای شفای خود بهره گرفته بود، معتقد است: "انسان تبدیل به چیزی می‏شود که به آن می‏اندیشد." یعنی همان نکته‏ای که سالیان پیش، اکثر اندیشمندان ایرانی- اسلامی به صورت‏های مختلف آن‏را تکرار کرده‏اند. مولانا می‏گوید:

"ای برادر تو همان اندیشه‏ای

مابقی تو استخوان و ریشه‏ای

گر گلست اندیشه‏ی تو، گلشنی

ور بود خاری، چو هیمه‏ی گلخنی"

"گودمن" در کتابش، داستان زندگی خود را این‏گونه شرح می‏‏دهد:

"از دهم مارس 1981 آغاز می‏کنم. روزی که هرگز فراموش نکرده، چراکه تمام زندگی من را عوض کرد. در آن روز با هواپیما سقوط کرده و کاملاً فلج در بیمارستان بستری شدم. از ناحیة نخاع آسیب فراوانی دیده و مهره‏های اول و دوم گردنم شکسته بودند. قادر به خوردن و آشامیدن نبودم. به سبب صدمة جدی به دیافراگم، قدرت نفس کشیدن نیز نداشتم. تنها می‏توانستم چشمانم را باز و بسته کرده،‌ پلک بزنم. پزشکان اعتقاد داشتند که مابقی عمر، از زندگی گیاهی برخوردار خواهم بود،‌ اما من هرگز این‏گونه فکر نمی‏کردم. در ذهنم، خودم را کاملاً طبیعی می‏دیدم که قادر به انجام هر عملی است.

 تمام مدتی که در بیمارستان بستری بودم،‌ بر روی ذهنم کار کردم،‌ چراکه معتقدم، وقتی ذهنتان را دارید،‌ همه چیز را می‏توانید دوباره شروع کنید. هرگز اجازه نمی‏دادم، امواج منفی ذهنم را تحت تأثیر قرار داده و مرا از هدفم منصرف کنند. هدف من بیرون رفتن از بیمارستان، با پای خودم بود و سرانجام با قدرت ذهن، در عید کریسمس توانستم در حیرت و ناباوری همه، با پای خودم از بیمارستان خارج شوم."

"دکتر بن‏جانسون" اضافه می‏کند: "همه می‏توانند وارد قلمرو انرژی درمانی شوند. هر چیز در جهان هستی، دارای فرکانسی است و تنها کاری که هرکس می‏تواند انجام دهد، تغییر فرکانس یا ایجاد فرکانسی مخالف است. بنابراین، تغییر همه چیز در دنیا،‌ از بیماری جسمی گرفته تا مشکلات روانی و عاطفی یا هر امر دیگری، بسیار آسان است."

بسیاری از اندیشه‏ها و افکار در ذهن ما شکل می‏گیرند و همین افکار؛ شخصیت و منش و عادات ما را در زندگیمان تشکیل می‏دهند و همان‏طور که گفته شد،‌ شکل‏گیری جسم ما محصول اندیشة ماست.

"دکترجان هگلین" متخصص فیزیک کوانتوم اعتقاد دارد که: "جسم انسان، محصول اندیشة اوست. ما در علم پزشکی به این نتیجه رسیده‏ایم که تا چه اندازه اندیشه و عواطف هرکس، ساختار و کارکردهای بدن او را شکل می‏دهند."

باید به "قدرت ذهن" ایمان پیدا کرده و از آن برای دست یافتن به تمامی آرزوها و رؤیاهایمان استفاده کنیم.

قبلاً هم گفته‏ام که: زندگی ما آیینة افکار و اندیشه‏های ماست، اندیشه‏هایی که همگی در ذهن شکل گرفته و سپس تبلور می‏یابند. بنابراین ما می‏توانیم نه‏تنها به خلق بسیاری از چیزها بپردازیم،‌ بلکه با قدرت ذهن، به تغییر آن‏چیزهایی اقدام کنیم که نمی‏پسندیم و دوست نداریم با آن‏ها زندگی کنیم.

تصمیم بگیریم که می‏خواهیم چگونه زندگی کنیم، از چه شخصیتی برخوردار باشیم، محیط اطرافمان چگونه باشد، دارای کدامین موقعیت اجتماعی باشیم و تمام موضوعات دیگری که در جستجوی‏شان هستیم، در ذهن تجسم کرده و بر آن‏ها تسلط پیدا کنیم. تمام افراد موفق از چنین روشی برای کسب موفقیت استفاده می‏کنند.

برای رسیدن به موفقیت اما عجول نباشیم که به یکباره تحقق پیدا کند. باید صبر کنیم، بر اندیشه‏های ذهنی‏مان به‏طور مدام اصرار کرده و اجازه دهیم که در زمان مناسب، تک‏تک خواسته‏هایمان رنگ واقعیت پیدا کنند. حسن این روش آنست که موفقیت به‏دست آمده از پایداری و قوام بیشتری برخوردار بوده و توأم با رضایت و آرامش است.

مطمئن باشیم که اگر از قدرت ذهنی برای رسیدن به خواسته‏هایمان استفاده کنیم، به‏طور حتم موفق خواهیم شد.

پرسش نهایی این بحث: آیا آن‏چه از راه "قدرت ذهن" بدست می‏آوریم، برایمان موفقیت همراه با آرامش به ارمغان خواهد آورد؟

این‏که "قدرت ذهن" توانایی برآورده‏کردن تمامی خواسته‏هایمان را دارد، شکی در آن نیست؛ اما آیا هرچه بدست می‏آوریم، به صلاح و مصلحت ماست؟

به نظر من، یکی از رموز موفقیت همراه با آرامش؛ داشتن ذهنی سالم،‌ پاک و عاری از آلودگی و ناپاکی است. یک‏بار دیگر تکرار کنم: کمیت زندگی مهم نیست، مهم آنست که چگونه زندگی کرده‏ایم حتی اگر طول زندگی ما به درازای عمر شاپرک باشد.

بنابراین، راز این‏ست: نتیجه و ماحصل زندگی ما، حاصل ِ قدرت ذهن ماست. با تغییر اندیشه‏ها و افکاری که در ذهن داریم، می‏توانیم زندگیمان را کاملاً تغییر داده و حتی بر دنیای بیرونی نیز تأثیر بگذاریم.

 

 


 
comment نظرات ()

 
اربعین: جادة‌ عشق، طراوت، پاکیزگی و شادی- 6
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٦
 

 

اربعین حسینی برای عاشقان و آزاداندیشان، حدیثی عارفانه دارد که در آن، عاشقان راه آزادی و آزادگی با شوقِ دیدن یار، کتاب عاشقی و دلدادگی و ایثار و شهامت و شجاعت و شهادت را ورقی دوباره زده، پیام سالار آزادگان را با صدای پرندگان و عطر بنفشه‏های بهاری در لالة گوش زمان زمزمه می‏کنند.

اوج محرم و واقعة عاشورا در اربعین نهفته است، به همین دلیل گفته می‏شود که اربعین چهل بار از عاشورا، عاشورایی‏تر است و در واقع می‏توان ادعا کرد که:

اربعین "محور" هرگونه تلاش و مبارزه برای آزادی‏خواهی و استبدادستیزی از یک‏طرف و تلاش برای کسب موفقیت و رسیدن به آرامش ابدی از سوی دیگر است،

محوری که "عشق"، هادی و چراغ آنست تا هرکسی با توسل به آن، در مسیر آزادی‏خواهی و موفقیت قرار گیرد، پیروز میدان مبارزه شود و الگو و اسوه برای تمامی کسانی باشد که می‏خواهند در این مسیر، نهضت آزادی‏خواهی را ادامه داده و تا ظهور منجی عالم بشریت، در مسیر سبز آزادگی و عبودیت تلاش کرده و سرانجام، به موفقیتی شیرین همراه با آرامشی ابدی دست یابند.

چنین است که خون اربعین تا ابد در رگ تمامی آزادی‏خواهان در اقصاء نقاط عالم جریان خواهد داشت تا اینان باشند که در طول تاریخ از شرف و حیثیت انسانیت دفاع کرده تا انسان جوهرة اصلی خویش را گم نکند و خلیفة راستینی برای عشق و آرامش باشد.

نزاع دائمی ظلم‏ستیزان با ستمگران، جریان دائمی تاریخ است و چنین است که ارادة عشق، واقعة عاشورا و حدیث اربعین را تنها برای مسلمانان رقم نزده بکه آن‏را متعلق به کل بشریت می‏داند و هرکسی که می‏خواهد علیه ظلم و ستم و اختناق و بردگی و اسارت و ازخودبیگانگی قیام کند، می‏تواند از آن درس گرفته تا راه خطا نرود و نتیجة مطلوب حاصل آید.

اگر به عناصر و شخصیت‏های پس از واقعة عاشورا نظر کنیم، خواهیم دید که آن‏ها چگونه قصد نهادینه‏کردن و استمرار بخشیدنِ جریان ظلم‏ستیزی و آزادگی را داشته‏اند و چنین است که راوی راستین عاشورا، زینب (س)، همراه رهروان این مسیر، یک‏‏صدا بر سر منافقان و دشمنان آزادی فریاد می‏زنند که:

" ای اهل (دیار ستم و تاریکی)!

(ای منافقین، که هرروز به شکلی درمی‏آئید تا چهره و رفتار واقعی آزادی‏خواهان را که جز برای عشق قدمی برنمی‏دارند، مغشوش کنید)،

ای گروه دغلباز و بی وفا!

(بدانید که شما) جز سخن بیهوده و گزاف و ناپاک و سینه‏های آکنده از کینه و خشم و ظاهری چون (گدایان و بندگان) متملق و باطنی چونان دشمنان سخن‏چین، صفت دیگری را ندارید؟

شما همانند سبزه‏ای هستید که در میان زباله‏ها و منجلاب‏ها رشد کرده یا به نقره‏ای‏ می‏مانید که برای قبور مردگان استفاده می‏شوند.

 بدانید و آگاه باشید که بد توشه‏ای را برای آخرت خویش اختیار کرده‏اید؛

چراکه شما دچار خشم و غضب الهی شده و در عذاب او جاویدان خواهید ماند.

(جنگ با آزادی‏خواهان، یاران سالار شهیدان و فرزند رسول‏الله)، دامن شما را آلوده به ننگی کرده که هرگز نمی‏توانید آن را پاک کنید.

(آیا به‏راستی) چگونه می‏توانید خون (آزادگان و ظلم‏ستیزان و سلحشوران و) پسر خاتم‏الانبیاء، معدن رسالت، خون سید و آقای جوانان اهل بهشت، پناهگاه آزادگان و ملجأ گرفتاران و پیشوا و رهبر قوانین را از دامان خود پاک کنید؟

بدانید و آگاه باشید که بد جنایتی مرتکب شده‏اید، در معامله‏ای که کردید زیان‏کار و به غضب الهی دچار شدید و ذلت و بیچارگی را برای خود رقم زدید.

به خدا قسم اى یزید (و یزیدیان اعصار)، هر چه کردید بازگشت آن به سوى خودتان خواهد بود، چرا که شما جز پوست خودتان، نشکافتید و جز گوشت خود ندریدید.

اى یزید(یان)! در آن روزى که خداوند بدن‏هاى پاک شهیدانمان را حاضر می‏کند تا حقوق خود را از ستمگران بستاند، بر رسول خدا (ص) وارد خواهید شد، امّا می‏دانید در چه حالى؟ (خوار و زبون و شرمسار؛ در حالی‏که شهدایی که به خاک و خون کشیده شده‏اند، نزد خدا عزیزند و تا ابد روزی دارند؛

چراکه، خداوند می‏فرماید: کسانى را که در راه خدا شهید شده‏اند مرده مپندارید، بلکه آنان زنده‏اند و نزد خداى خویش از روزى فراوان برخوردارند."

به‏راستی سخنانی رساتر و قاطع‏تر از سخنان شیرزن دشت کربلا می‏توان یافت تا سندی معتبر و والا برای آزادگانی باشد که با درس‏گرفتن از نهضت حسین (ع)، سیر تکاملی بشر را به جامعه‏ای آزاد و ظلم ستیز ادامه دهند؟

به همین دلیل است که هیچ‏گاه عاشورا و اربعین حسینی، تنها در چارچوبة یک مذهب جا نگرفته که حدیث آزادگی تمامی انسان‏هاست و بنابراین، از ابعاد جهانی برخوردار است.

همچنین نباید آن‏را واقعه‏ای دردناک و حزن‏انگیز تلقی کرد و البته پرواضح است هر اشکی که برای حسین و تمامی شهیدان مسیر سبز آزادی ریخته می‏شود، افتخار و نعمتی الهی در آن است و باید تمامی چشمانی را که برای راه حسین و یارانش نمناک می‏شوند، بوسید.

ارادة عشق مقرر کرده است که در اربعین، تمامیت اسلام یک‏بار دیگر تداعی و تمامی زیبایی‏های آن واقعة عظیم، هویدا شود.

پس به‏راستی چگونه می‏توان با غصه و رنج و فغان، زیبایی‏ها را به تصویر کشاند و مسیر آزادی را تفسیر کرد.

بنابراین، لازم است که در اربعین، حدیث کربلا را به تفکر نشست تا بتوان زیبایی‏ها و عظمت آن‏را درک کرد.

راهی که حسین(ع) به پیروانش نشان داده و دنیایی که برای آن‏ها ترسیم می‏کند، دنیائی پر از زیبایی و شور و امید و حرکت و بالندگی و آرامش و موفقیت و سرافرازی و فرخندگی و پیروزی و رضایت و آرزوست.

آری؛ راه حسین تمامی زشتی‏های دنیا را با عطر خون یاران لطیف‏تر از گل‏ش می‏زداید و جای آن، پاکی و طراوت و زیبائی می‏نشاند.

قیام و اربعین حسین، بهار تمامی شیفتگان راه آزادی و آزادگی و مظهرِ یک روز نو و حرکتی نو و تلاشی نو و سالی نو و اندیشه‏ای نو است.

٭

لحظه‏ لحظه‏های زمان

تا انتهای ابدیت

روشن است با نور حسین

چهل‏چراغ زندگی

و گرمای خون شهید

روشن است با نور حسین

بدون عاشورا

چهل‏چراغی نبود، اربعینی نبود

صحنه، آفتابی نبود

همه‏جا تاریک بود

آفتاب می‏داند اگر روشن است،

روشن است با نور حسین

٭

 اربعین حسین اگر نبود،

آسمان دل خاموش

ستاره‏ها هم کور بودند

همه‏جا ظلمتِ کور

همه‏جا درد و فغان

صحنه، آفتابی نبود

همه‏جا تاریک بود

 آسمان می‏داند اگر روشن است،

روشن است با نور حسین

در مکتب اهل بیت، موفقیت و آرامش با آیات الهی تفسیر و معنی می‏شوند و بنابراین، با ظواهر و تعابیر دنیوی از پیروزی و موفقیت فاصله گرفته و ممکن است، آن‏چه در نظر دنیاپرستان موفقیت به‏حساب نیاید،‌ نزد صاحبان معرفت و اردات، دنیایی از شور و توفیق تعریف شود.

متعالی‏ترین مظهر چنین معنایی را در واقعة عاشورا می‏توان جستجو کرد و بنابراین، بسیاری از مبارزات عاشقان راه خدا از چنین ویژگی برخوردارند. برای مثال، مبارزات ثامن‏الحجج و کسب موفقیت واقعی، درسی بود برای تمامی شاگردان و رهروان ولایت که به دنبال موفقیت همراه با آرامش‏اند

عاشقان و شیعیان ضمن ارادت فراوانی که به رسول‏الله(ص)، فاطمة زهرا(س)، امیرالمؤمنین(ع) و سایر امامان و اصحاب دارند، عشق و ارادت فراوانی را به امام حسین(ع) و امام رضا(ع) ابراز می‏دارند، زیرا اولی را "مظلوم" دانسته و دومی را "غریب" که صدالبته این دو واژه تنها استعاره‏اند و نمادین؛ چراکه نه حسین مظلوم است که رشادت و شجاعتش شهرة‌ آفاق بوده و نه رضا غریب که عاشقان و شیفتگان فراوانی چون پروانه او را در آغوش داشته و یک لحظه حرمش از کسانی‏که شفاعتش را می‏طلبند، خالی نمی‏شود.

شفاعتی که عاشقان گدایی می‏کنند، نه‏تنها برای آمرزش خطاها، کسب موفقیت واقعی و رسیدن به آرامش ابدی بوده،‌ بلکه برای دیدار معشوق است؛

و به‏راستی چه کسانی بهتر از چنین انوار الهی می‏توانند مسیر ملاقات با یار را برای پویندگان روشن کرده؛

و موفقیت و آرامش ابدی به رهروان ارزانی کنند؟

ولایت عشق

روزی‏که به ولایت عشق بیاندیشیم؛

روز عشق است و بندگی و سرور و سرگشتگی.

روزی‏که خود را در ولایت عشق خلاصه کنیم؛

روز فارغ شدن از خود است و دنیا و مادّیات؛

روز غرق شدن در تجلّی نور و یکی شدن با بینهایتِ ولایت.

روزی‏که آرزویمان دیدن رخ یار باشد؛

آن‏روز، روز بازی با معشوق است؛

روز جنون است و شیدائی.

روزی که سلام و درود بر یار فرستیم،‌ روز ادب است و تواضع و بندگی؛

تا با تمامی وجود و از صمیم قلب بر عشق بگوییم:

السّلام علیک یا ثامن‏الحجج؛

السّلام علیک یا علی‏ابن موسی‏الرّضا.

اگر ادعا کنیم که همه، امام غریبمان را عاشقانه دوست داریم،‌ حرفی به گزاف نگفته‏ایم.

اگر کسی خود را در میان جمع انبوهی از انسان‏ها، تنهای تنها احساس کند،‌ وقتی در کنار ولایت عشق قرار گیرد،‌ همة عالم را یک‏جا درکنار خود می‏بیند؛

چراکه در تنهاترین لحظات زندگی، وصل به ولایت عشق است؛

که به عالم متصل است.

او همیشه در تنهایی و غربت؛

آرامش‏بخش روح و روانمان بوده است و معنی‏کنندة ولایت.

دل عاشقان همیشه برایش تنگ است و آرزو دارند که بیشترین لحظات عمرشان را در کنار این نور بی‏انتها گذرانده تا از پرتوش، روان و دلی روشن پیدا کنند.

چه خوب می‏شد که:

اماممان ما را قابل می‏دانست و دست راستش را روی سرمان می‏گذاشت و با دست چپش قلبمان را نوازش می‏داد.

چه خوب می‏شد که:

اماممان ما را با خود به سرزمین آشنائی و دیدار می‏برد و از آب معرفتش، سیرابمان می‏کرد.

چه خوب می‏شد که:

می‏توانستیم در آغوش اماممان مأوا گرفته و گرمی بدنش، تن سرد و خشکمان را ذوب می‏کرد.

حرم امام رضا(ع) برای عاشقان:

گوشه‏ای از بهشت است؛

خانه و مزرعة پدری است؛

تو گوئی که در آن‏جا به دنیا آمده‏ای و خانة خود توست.

آن‏جا در کنار ضریح نورانیش؛

و در کنار پنجرة فولادش؛

و در کنار زائران دردمندش؛

و در کنار عاشقانِ گریانِ حرمش؛

و در کنار سقاخانه‏اش؛

و در کنار کبوترانش؛

و روی سنگ‏فرش‏های صحن‏هایش؛

آن‏چنان آرامشی نهفته که به‏واقع توصیف‏ناشدنی است، آرامشی که در هیچ نقطه‏ای از کرة خاکی یافت نمی‏شود و در مطب و داروخانة هیچ طبیبی پیدا نیست.

انسان را جلا می‏دهد.

شفا می‏دهد.

ولایت عشق و بی‏نهایتِ دلدادگی؛

جملگی آن‏جاست.

آن‏جا جایی است که:

عاشق با معشوق نجوا کرده؛

و معشوق در گوش عاشق، عارفانه‏ترین حدیث دلدادگی را زمزمه می‏کند؛

تا عاشق دست نیاز و تضرع به‏سوی یار دراز کرده و با تمامی وجود او را طلب کند.

آن‏جا جایی است که:

عشاق، زیباترین شعر و نغمة زندگی را سروده؛

و می‏خواهند از شبکه‏های فولادین پنجره‏ای آسمانی، یار را صدا زده؛

و در انتظار شنیدن پاسخ، چشم بر آسمان آبی دوخته تا یار گوشة‌ چشمی نشان داده، باران آرامش و سعادت، روانشان را سیراب کند.

آن‏جا جایی است که:

حاجت‏ها روا؛

بیمار‏ها شفا؛

گرفتارها رها؛

گرفتاری‏ها دوا و

محتاجان نوا گرفته؛

 هیچ‏کس دست خالی خارج نشده؛

رنگین کمانی از محبت و لطف بر آسمان دل تمامی نیازمندان می‏افتد.

آن‏جا جایی است که:

فرشتگان، انبیاء، اولیاء و صالحان رفت و آمد دارند.

آن‏جا جایی است که:

عاشقان انتظار دیدن روی ماه "آقا" را دارند.

آن‏جا جایی است که:

می‏توان در انتظار آمدن امام عصر نشست.

آن‏جا جایی است:

برای انتظار.

انتظار است که حرکت می‏آفریند،‌

استقامت در منتظر را فزونی می‏بخشد،

صبر و تحمل را بر بلا و معصیت و طاعت زیاد می‏کند

و شوق دیدن یار را به‏وجود می‏آورد.

انتظار دیدن یار بسیار شیرین است،

حتی اگر به درازا بیانجامد.  

 

 


 
comment نظرات ()

 
وصال
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱
 

 

در میهمانی خدا، در انتظار عشق

معشوق منتظر است، دل بنواز

در میهمانی خدا، بر آستان فراق

دل پرکشیده است، بنده نواز

در میهمانی خدا، در خیال رفیق

می نوشیده است، محرم راز

در میهمانی خدا، در تصور تصدیق

عقل مستغنی است، بسرمة‌ ناز

در میهمانی خدا، در آرزوی توفیق 

کام شیرین است، می‏آیم باز

*

به‏راستی فراق یار و درد هجران را دارویی نیست تا دل را با آن التیام داده، آرامش ازدست‏رفته بازگردد.

تنها امید دیدار مجدد یار و تمنای وصل به اصل خویش است که حرکت رو به جلوی عاشق را امکان‏پذیر می‏سازد؛

تنها امید به رسیدن به موفقیت و از همه بالاتر،‌ انتظار رسیدن به آرامش ابدی است که عاشق را در کویر سوزان زندگی زنده و شاداب نگه می‏دارد و عاشق، این همه را تنها برای رضایت و خشنودی یار می‏خواهد و اگر طلب یار نباشد، نتیجة دنیا در دنیا باقی خواهد ماند و همراه و همنشین مناسبی برای عاشق در سفر به خانة دوست نخواهد بود؛

تنها امید به بودن در کنار دوست و پناه بردن در آغوش مهربان اوست که عاشق را به سعی و تلاش وامی‏دارد. او می‏داند که موفقیت در این راه، آرامش ابدی برای او حاصل خواهد کرد وگرنه، هر نتیجة دیگر سرانجامی نامطمئن و نامعلوم دارد؛

تنها موفقیت برای عاشقِ منتظر، دیدن یار است و تنها آرامش برای او،‌ در لبخند یار نهفته است. یار که بر عاشق نظر اندازد،‌ گویی عالم و هر آن‏چه در آنست به عاشق ارزانی می‏شود و لبخندی از سوی یار بر چهرة عاشق،‌ همان احساس آرامشی است که او سالیان به دنبالش در کویر زندگی سرگردان بوده است. 

 

 


 
comment نظرات ()