راز

جادة‌ عشق، طراوت، پاکیزگی و شادی (6)
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٥
 

 

برای فهم راز دیدن، کسب موفقیت همراه با آرامش، باید حسین(ع) را شناخت و تمامی لحظات زندگی را با او پر کرد، اما حسین را چگونه بنویسم و با چه آهنگ و ترنمی از او یاد نمایم؟

او را چگونه معنی کنم؟

او را تورات، ((شبیر)) می‏خواند و در انجیل، مسمى به ((طاب)) است.

امّا آیا آهنگی و نوائی و صدائی، شیرین‏تر و دل‏چسب‏تر و گوش‏نوازتر از نامِ ((حسین)) در جهانِ خلقت یافت می‏شود؟

حسین به‏تنهائی، تمامیتِ اسلام است.

حسین عظمتِ اسلام را معنی می‏کند.

حسین خلقتِ انسان را شرافت بخشیده است.

حسین روح و روان تمامی آزادی‏خواهان جهان را جلا می‏دهد.

حسین تمامیتِ عشقِ دلداگان و شیفتگانِ حرّیت است.

حسین مکتب عشق است و دلدادگی.

حسین ازخودگذشتگی و ایثار را با خود، به‏تصویر می‏کشد.

حسین نفسِ عاشقان را با خون مطهر خود عطرآگین می‏کند.

حسین تحجر و واپس‏زدگی خشکه‏مقدسانِ دنیاپرست و دین‏فروش را با تمامیت حرکت شورانگیز خود، نمایان می‏سازد.

حسین درسِ صداقت و راستی و یکرنگی است برای عاشقانِ به اسلام راستین.

اگر کسی در تمام جهانِ هستی، حسین را بشناسد، تا ابد می‏خواهد با او بماند.

حسین را ((همه)) می‏فهمند و آیا خداوند کسی را این‏چنین خلق کرده است؟

حسین را همه دوست دارند و مگر بالاتر از دوست‏داشتن وجود دارد؟

حسین را همه می‏خواهند و همة آن‏هائی که او را شناختند، می‏خواهند ((حسینی)) شوند.

حسین معبود کسانی است که چشم از دروغ و ریا و فریبِ جهان فرو بسته‏اند.

حسین معشوق کسانی است که از برادر، عاشقی و ایثار و ازخودگذشتگی آموخته‏اند.

حسین دلدادة کسانی است که از عطشِ رسیدن به معبود، بریان شده‏اند.

حسین را چگونه بنویسم و چگونه بسرایم که همان ((حسین)) باشد؟

می‏خواهم بگویم حسین دردانة پیامبر است.

آری این حسین است، ولی او حسینی نیست که به‏دنبالش آواره‏ام.

می‏خواهم بگویم حسین، جگرگوشة فاطمه و علی است.

آری این حسین است، ولی او حسینی نیست که به‏دنبالش سرگشته‏ام.

می‏خواهم بگویم حسین، برادرِ نگهدارندة آئین پدر،حسن است.

آری این حسین است، ولی او حسینی نیست که به‏دنبالش بیچاره‏ام.

می‏خواهم بگویم حسین، برادر علمدارِ کربلا، عباس است.

آری این حسین است. ولی او حسینی نیست که به‏دنبالش تشنه‏لبانم.

می‏خواهم بگویم حسین، برادر شیرزنِ دشت کربلا، زینب است.

آری این حسین است، ولی او حسینی نیست که به‏دنبالش حیرانم.

می‏خواهم بگویم حسین؛ پدر زیباترین پرستش‏کننده، سجاد است.

آری این حسین است، ولی او حسینی نیست که به‏دنبالش بی‏خوابم.

می‏خواهم بگویم حسین، پدر زیباترین ماه‏رویان دشت کربلا، علی‏اکبر و علی‏اصغر است.

آری این حسین است، ولی او حسینی نیست که به‏دنبالش محتاجم.

می‏خواهم بگویم حسین، یار و یاور شهیدان کربلاست.

آری این حسین است. ولی او حسینی نیست که به‏دنبالش گریانم.

می‏خواهم بگویم حسین... حسین است.

آری! او همان ((حسین)) است. خود اوست. به‏راستی که ((همة)) حسین را با تمامی ابعادش، یک‏جا می‏خواهم.

حسین همان کسی است که،‌

منِ گنهکار را بدون هیچ منّتی زیر علم خود می‏کشاند و با زیباترین و عاشقانه‏ترین واژه‏های دلدادگی در گوش‏هایم، درس عشق و زیبائی و محبت و آزادی و انسان‏دوستی و آرامش را نجوا می‏کند.

حسین همان کسی است که،‌

منِ سرگردان و روسیاه را با تمامی وجود به مکتب بی‏ریای دستجات عزاداری خود دعوت کرده و با گوشة بیرق سبز و مشکی خود، اشک‏های گونه‏هایم را پاک می‏کند، دست نوازش برسرم می‏کشد و آرامش ابدیت را در قلبم به جریان می‏اندازد.

حسین همان کسی است که،‌

((همه)) را از جنس خود می‏داند و خودی و غیرخودی نمی‏شناسد و بزرگ و کوچک را در دامن خود در ظهر عاشورا، در حالی‏که خود هنوزتشنه‏لب است، سیرآب می‏کند.

حسین همان کسی است که،‌

((همه)) را با هم می‏خواهد و دوری امتّش را هرگز جایز نمی‏داند؛‌ او کسی از امتش را خودی و غیرخودی ندانسته و تمامی انسان‏ها را زیر پرچم پر از مهر و محبت خود، جمع می‏کند.

حسین همان کسی است که،‌

در کشاکش بزرگ‏ترین نبرد حق و باطل، و در شرایطی که عزیزترین کسانش را سپاه مسلح و مجهز سى هزار نفره عمر بن سعد در مقابلش سرمی‏بریدند، درس ((انسانیت)) و ((آزادگی)) را به دشمن خود یاد می‏دهد و حربن یزیدریاحی را برای انسان‏های آزاده در طول تاریخ، خلق می‏کند.

حسین همان کسی است که،‌

خونش را برای آزادی و آزادگی ((من)) و ((تو)) هدیه کرد تا اسلام، تا ابد و برای همیشه در دل تمامی انسان‏ها زنده و پاینده باقی بماند.

حسین همان کسی است که،

پیامبر اسلام دربارة وی و برادرش امام حسن می‏گوید: لَّهُمَ اِنّى اَحَبُّهُما فَاَحِبِّهُما وَاَحِّبَ مَنْ یُحِبِّهُما. بارخدایا! من آن دو را دوست دارم، پس تو هم آنان را دوست بدار و با کسى که با آنان دوستى کند، دوست باش.

حسین همان کسی است که،‌

در شب عاشورا به یارانش درس مردانگی، مروّت و ازخودگذشتگی داد و بیعت خویش را از همه بازستاند و عاشقانش را براى بازگشت مخیّر ساخت، اما رهروان راه حسین با غرور خواندند که: اگر ما را هفتاد بار بکشند، بدنمان را آتش بزنند و دوباره زنده کنند، دست از یارى تو نمی‏کشیم و از تو جدا نمى‏شویم!

آیا کسی هست که به‏راستی، ندا و نوای چنین ((حسینی)) را با گوشِ‏جان نشنود؟

آیا کسی در این جهانِ پهناور، ((حسینی)) را غیر از او می‏شناسد؟

آه!

محرم آمد و روزم عزا شد. ((حسینم)) وارد کربُبلا شد!

اگر کسی نتواند در مکتب عشق و دلدادگی حسین، درس ظلم‏ستیزی و آزادی‏خواهی را بیاموزد؛

و اگر نتواند در چنین کلاس درسی که به عظمت تمامی عالم است، یار را بشناسد؛

و اگر نتواند در سایة مهربانی، رأفت و عطوفتش، مدارج عالی انسان‏شدن را طی کند؛

و اگر نتواند یار حسین و دلدار حسین شود؛ رنگ موفقیت و آرامش را که نخواهد دید، بلکه زندگی را باخته است و بدا به حال کسانی‏که این چنین بازندة زندگی‏اند!

 

 


 
comment نظرات ()

 
جادة‌ عشق، طراوت، پاکیزگی و شادی (5)
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢۳
 

 

حسین(ع) در میدان مبارزه، عشق را برای همة ما و برای همیشه، معنی و تفسیر کرد. در هر دو صورت، انتخاب با ماست. نتیجة مبارزه در هر دو میدان هم، در تمامی عمرِِ دنیا و باقی، با ما همراه خواهد بود.آیا ما نیز بهترین نوع مبارزة خود را انتخاب کرده‏ایم؟

به‏راستی چه نکات پیدا و پنهانی در حرکت باشکوه سالار شهیدان نهفته که انسان‏های عاشق و شیفته را جذب چنین مبارزة با شکوهی می‏کند؟

اگر با فلسفة قیام امام حسین(ع) آشنا شویم، درس‏های زیادی را از آن می‏توانیم بیاموزیم. درس‏هایی که همیشه همراهمان خواهد بود و حافظ و نگهبانی صدیق برای‏مان‏که به خطا و زشتی آلوده نشده، همواره به استقبال پاکی‏ها و زیبایی‏ها رفته و چگونه بهتر دیدن و بهتر بودن و بهتر زیستن را تجربه کنیم.

حرکت پرشور کربلا، در وهلة نخست به ما چگونه ((دیدن)) را آموزش می‏دهد.

امام حسین قبل از آن‏که یاران و خویشان خود را روانة ((میدانِ تکامل)) کند، ((فنِ دیدن)) را به آن‏ها آموزش داد تا بتوانند میان حق و باطل، یکی را "انتخاب" کنند. از یک‏طرف زیبائی یار و راز خلقت و از همه مهم‏تر، احساس پایدار عشق و محبت به انسان‏ها را درک و فهم کرده تا اگر از میدان مبارزه،‌ پیروز بیرون آمدند، به موفقیت، آرامش، کامیابی، امید و سلامتی دست پیدا کنند و از طرفی دیگر، ((حقیقتِ مبارزه‏ای)) که اختیار کرده‏اند، با چشمِ دل ببینند.

ما نیز ((فنِ دیدن)) را آموخته‏ایم؟

تا کنون به صورت یاران و اطرافیان خود با دقت نگریسته‏ایم؟

دوستان خود را همیشه یک‏جور ((می‏بینیم))؟

واقعاً تاکنون، زیبائی، عشق، محبت، ایثار و از خودگذشتگی، لطافت و پاکی، معصومیت، یکی بودن و همبستگی تکامل یافته‏ای را که در چهرة همة انسان‏هاست، و ((حسین)) با مبارزة خود می‏خواست همة آن‏ها را به ما نشان دهد، ((دیده‏ایم))؟ همین نگرش را به جهان پیرامون خود داشته‏ایم؟

واقعاً آن چیزی را که با چشمان خود می‏بینیم، قبول داریم؟ یا این‏که معتقدیم بسیاری از واقعیت‏ها را نمی‏توان با ((چشمِ صورت)) دید و باید ((بصیرت)) داشته،‌ از چشم دل برخوردار بود؟

امام حسین (ع) چشمِ صورت را با بصیرتِ دل درهم می‏آمیزد و رفتارِ تمامی یاران خود را در طول تاریخ بشریت، نظاره‏گر است. ما نیز باید بدانیم تا زمانی‏که خود را در جسم فیزیکی محبوس کرده‏ایم، امکان ((دیدن)) برایمان مهیا نخواهد شد و مشکلات زندگی آزارمان خواهد داد. بیرون رفتن از جسم فیزیکی، ما را به ((دنیای دیدن)) رهنمون می‏کند.

یاد بگیریم تمامی چیزهای غیرضروری را از زندگی خود حذف کرده تا قادر به ((دیدن)) شویم. شخصی که بتواند ((ببیند))، به مسائل مادی بی‏علاقه شده، به‏دنبال کشفِ شهود و عالم عشق روانه می‏شود. همان‏طور که مولای ما این‏گونه رفتار و فلسفة ((شهادت)) را چنین تفسیر کرد.

او خود را از ((دنیا)) آزاد کرد تا طریقة ((دیدنِ)) بندگی و آزادگی را به انسان‏ها بیاموزد. حسین (ع) به ما آموخت که در مقابل مشکلات زندگی نباید سرتعظیم فرود آوریم، بلکه با قبول مسؤولیت، به‏روشنی آن‏ها را ((ببینیم)) تا این‏که قادر شویم، مفهوم ((مبارزه)) را همیشه الگوی خود در زندگی قرار دهیم.

شاید مشکل از این جا شروع می‏شود که ما تمامی چیزهائی را که در زندگیمان اتفاق می‏افتند، حقیقی پنداشته و به محض برخورد با رویدادی ناگوار، دچار اضطراب، دلهره و تشویش، غم و اندوه و عصبانیت و دلسردی می‏شویم. در حالی‏که اگر به ((غیر حقیقی بودن)) و ((بی‏اهمیت بودن)) آن‏ها واقف شویم، دیگر با زندگی در ستیز نخواهیم بود و از امروز و ثانیه‏هائی که در آن به سر می‏بریم، به شدت لذت خواهیم برد و ((مبارزة)) خود را برای دوست داشتن، محبت و خدمت به انسان‏ها، ملاقات با شعور لایتناهی و درنهایت، ((انسانی بهتربودن)) انجام می‏دهیم.

حسین (ع) به ما می‏آموزد که باید بتوانیم با تمامِ جسم و تمامِ هستی خود، ((دیدن)) را تجربه کنیم، آنگاه با دنیای ناشناخته‏ای آشنا خواهیم شد که در آن به ((هوشیاری)) خواهیم رسید و تمامی اندوه و تشویش و منیت‏هایمان به یکباره از میان خواهند رفت و با ملاقات با شعور لایتناهی، عشق و محبت و ایثار، سراسر وجودمان را لبریز خواهد کرد.

ملاقات با شعور لایتناهی و خرد برتر، ما را به افق‏های شگرف و تازه‏ای وارد می‏کند که برایمان صلح و آرامش درونی به ارمغان خواهد آورد. در این حالت تمامی مرزهای پوچی که طی سالیان، میان خود و دیگران کشیده‏ایم، از میان خواهند رفت و نه تنها به همة انسان‏ها، بلکه به همة کائنات متصل خواهیم شد.

امام حسین (ع) به ما آموخت که با ((دیدن)) می‏توانیم ((هویت)) خود را تغییر دهیم و با هویتِ جدید، دیگر خود را برتر از انسان‏های دیگر نخواهیم دید و در میدان مبارزه، سعی در تحمیل عقاید و سلیقه‏های خود به دیگران نخواهیم داشت.

او به ما نشان داد که از طریق ((فنِ دیدن))، همة انسان‏ها را در یک مسیر خواهیم دید و جهت حرکت همة آن‏ها را به ((مبدأ هستی)) به وضوح مشاهده می‏کنیم.

((امام)) با فلسفة شهادت، ((فنِ دیدن)) را تفسیر کرد و به ما یاد داد که به بخش والاتر وجود خود، آگاهی یابیم تا بدین‏وسیله احساسات غیرضرور و تعلقات دنیوی را در خود از بین ببریم تا قدرت بیشتری برای ((مبارزه)) و رویاروئی با شعور لایتناهی پیدا کرده و سرانجام به موفقیتی دلچسب که از آرامشی ابدی برخوردار است، دست پیدا کنیم.

سالار عاشقان به‏راستی به ما آموخت که با آموختن فنِ دیدن، همة وجودمان ((عشقِ)) یکپارچه خواهد شد و‌ به ملاقات و دیدار یار خواهد رفت.

سالار عاشقان راز دیدن یار را در مکتب عشق و دلدادگی آموزش می‏دهد،‌ کاری که بسیاری از عرفا،‌ فلاسفه و رهبران بزرگ دینی به‏سختی از عهدة انجام آن برآمده و در مسیر طریقت و شریعت، با دشواری‏های زیادی دست و پنجه نرم کرده‏اند. اما حسین(ع) به سادگی، آن‏چنان مسیر روشنی از ملاقات و دیدار با معبود را ترسیم کرد که پیر و جوان قادر به فهم آن بوده و با موفقیت می‏توانند در مسیر دلدادگی و عاشقی قدم بردارند.

 

 


 
comment نظرات ()

 
جادة‌ عشق، طراوت، پاکیزگی و شادی (4)
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢۱
 

 

محرم، ماه عشق و دلدادگی رهروان میدان سرخ‏رنگ عشق و پرده‏ای دیگر از نمایش‏نامة الهی و سراسر پند و اندرز مبارزة حسین در میدان عشق و ایثار است.

محرم را باید ایامی به‏حساب آورد که در آن، آزادگان درس موفقیت و آرامش می‏گیرند. پس محرم را می‏توان ماه موفقیت و آرامش نامگذاری کرد.‌

از میان پیام‏های شورانگیز این ماه،‌ شاید یکی از پیام‏ها آن باشد که حسین (ع) از عاشقانِ دیدار یار می‏خواهد که پروندة خویش را گشوده و ببینند در ایام بزرگداشت پرچم‏دار طریق عشق و بندگی، برای خوشنودی مولایشان چه کرده‏اند.

از امتحان ((محرم)) یا همان آزمون موفقیت و آرامش، راضی و سربلند بیرون آمده‏اند؟

راز دیدن یار و معشوق‏شان را در مکتب حسین(ع) کشف کرده‏اند؟

چگونه است که در فصل امتحانات همة تلاش گرانِ صحنة دانش و پژوهش می‏خواهند بهترین مبارزة خود را به نمایش بگذارنند. مبارزة شیرینی که حاصل آن، به‏عنوان یاری مهربان و بدون ادعا سال‏های متمادی، آن‏ها را همراهی و یاری خواهد رساند. تا کنون به این نکته اندیشیده‏ایم که:

تمامی زندگی ما به گونه‏ای مبارزه و امتحان است؛ هرآن‏چه که در این دنیا برداشت می‏کنیم، حاصلِ نتیجة مبارزة ماست و هر‏چه با خود برای همیشه به همراه خواهیم برد، محصولِ همین مبارزه است؛ یعنی دنیا و آخرت ما را همین امتحانات و مبارزات می‏سازند؟

به نظر من یکی از پیام‏های بسیار مهم ((عاشورا)) همین نکتة اخیر است. پیامی شیرین‏تر و ارزشمندتر شنیده‏اید؟

پیامی که تنها در مکتب حسین(ع) می‏توان آموخت و با آن زندگی شیرین و سراسر از محبت و لطافت و موفقیت را تجربه کرد.

پیامی که حسین در ((صحرای عشق)) به انسان‏ها آموخت، چگونه موفق بودن، به آرامش رسیدن و سرانجام، شیوة عشق‏بازی و دلبری کردن در ((مکتب عشق)) است.

او یاد داد که بهترین نتیجة مبارزه را می‏توان در مکتب عشق به دست آورد. حسین به ما آموخت که چگونه در مدرسة عشق، نام نویسی کنیم.

ثبت‏نام در مدرسة عشق نه تنها کاملاً رایگان است، بلکه دلشدگان این دانشگاه را هر لحظه با بهترین دستآورد و موفقیت راهی میدان مبارزه می‏کنند.

میدان مبارزه‏ای که محصولش محبت و نوع‏دوستی و از خودگذشتگی و عاشق سازی و خودسازی است.

آری، او انتخاب را به ما واگذار کرد. به همین دلیل بود که شبِ ورود به میدان عشق، یارانش را گرد آورد و از آن‏ها خواست که انتخاب کنند. اگر نمی‏توانند در مکتب عشق نام‏نویسی کنند، از سیاهی شب استفاده کرده، راه خود را درپیش گیرند.

حتی معبر گریز را به آن‏ها نشان داد.

آن‏هائی که ماندند و به مولای خود اقتدا کردند، دریافتند که می‏توانند در دانشگاه‏های دنیا ثبت نام کنند و همة عمر به دنبال دنیا بدوند، حریص و حسود و افسرده و ناراضی باشند؛ یا در مکتب عشق، ((حسین شدن)) را آموخته تا درنهایت به دیدار معبود و معشوق‏شان نایل شوند.

حسین(ع) به پیروانش آموخت که:

به خاطر عشق، فداکاری کنند.

به خاطر عشق، به دنبال موفقیت و آرامش بروند.

به خاطر عشق، به دنبال آزادی و آزادگی بروند.

به خاطر عشق، زیبائی‏ها را دوست بدارند و از زشتی‏ها دوری گزینند.

به خاطر عشق، شناخت یار پیدا کرده و او را با تمامی وجود بپرستند.

به خاطر عشق، حرکت کنند.

به خاطر عشق، لطافت سحر، آواز پرندگان، صدای آب، زیبائی گل، مهر مادر و عظمت خلقت را احساس و وجدان کنند.

 

 


 
comment نظرات ()

 
جادة‌ عشق، طراوت، پاکیزگی و شادی (3)
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٦
 

 

در تمامی مکاتب الهی و حتی ایدئولوژی‏های بشری، به‏طور معمول روزی، ایامی، حادثه‏ای یا مناسبتی مهم و منحصر به‏فرد را برای بزرگداشت و تکریم و به‏یادآوردن یا تأکید بر برخی از اصول، معارف، ارزش‏ها یا نکات و زوایای ظریف و مهم و احیاناَ پوشیدة آن مکتب یا ایدئولوژی اختصاص می‏دهند تا مخاطبان را به "تفکر" و تأمل عمیق در اهمیتِ پیدایی نکات موردنظر واداشته،‌ مسیر موفقیت و آرامش در زندگی را هویدا سازند. "عاشورا" یکی از همین روزهای بسیار مهم و تأثیرگذار و سرنوشت‏ساز در مکتب اسلام است که وسعت نگرش مفاهیم و تأثیرگذاری آن به‏حدی رسیده که حتی برای غیرمسلمانان آزاداندیش و ظلم‏ستیز از جایگاه ویژه‏ای برخوردار و درواقع، از ابعاد جهانی برخوردار شده است.

 در چنین ایامی یک‏بار دیگر عاشقان راه آزادی و آزادمنشی، جان و رمق تازه‏ای گرفته و بر پیمان ظلم‏ستیزی و آزاداندیشی مهر تازه‏ای می‏زنند تا حرکت آزادی‏خواهی، باطراوت و زنده و پویا در مسیر درست باقی مانده و دچار انحراف و کژروی نشود. "محرم" که تمامی عظمت خود را در عاشورا بازمی‏یابد، دو جریان "حق" و "باطل" را در صحنة زمین و زمان به نمایش می‏گذارد. یاران حق با دردست‏داشتن پرچم خونین شهادت و عدالت‏خواهی و حق‏طلبی و ظلم‏ستیزی در مقابل سپاه انبوه و پرزرق‏وبرق باطل می‏ایستند تا حقانیت راه خود را با سلاح ایمان و آگاهی و شناخت و ایثار و شهامت و شهادت و گواه خون، بر پیشانی تاریخ حک کنند.

در این‏روز، "امام" به‏مثابه الگو و راهنما و هادی و چراغ راه آزادی‏خواهان و ظلم‏ستیزان، همة موجودیتش را به‏میدان گسیل می‏دارد تا پیروانش با تأسی از او، مسیر مبارزه را آماده و هموار سازند و امام درمقابل، نوید موفقیت و پیروزی حق را پیشاپیش اعلان می‏کند. در مکتب حسین(ع)، موفقیت، آرامش، پیروزی و شکست معنایی متفاوت با تعاریف رایج دارد، چنین است که امام درمقابل لشکر تا به‏دندان مسلح دشمن با سلاح برندة اعتماد به‏نفس، فلسفة پیروزی حق را این‏گونه تفسیر می‏کند:

"اگر ما شما را شکست دهیم، سیرة قدیم ما و تمامی حق‏طلبان راستین است و اگر مغلوب شما شویم درحقیقت شکست نخورده‏ایم زیرا ما شکست‏ناپذیریم."

در این لحظات امام برای آن‏که آخرین حرف خود را با لشکر خودفروختة "ابن زیاد" زده باشد و حجت را بر همه تمام کند، رو به سپاه دشمن فریاد "هل من ناصر ینصرنی" می‏زند تا طنین آن ذرة انسانیت تحمیق ناشده را نیز اگر در آن‏سو موجود است، بیدار کند، انسان تحمیق‏شده‏ای که هنوز پس از قرن‏ها به‏وفور پیدا شده ولی آگاهی از انحراف فکری‏اش ندارد و درمقابلِ جریان "ظلم‏ستیزی" و سازندگی و آزادی‏خواهی و مسؤولیت و بینشی جهت‏یابی شده و رسالتی اجتماعی و تاریخی و فرهنگی و امید و علم و معرفت و شعور و عشق و دوست‏داشتن و خودآگاهی ملی- فرهنگی- دینی- اجتماعی- انسانی و عدالت‏خواهی و حق‏طلبی مقاومت کرده تا "تجدد" امروزینش را که آغشته به گمگشتگی و دوری از اصالت فرهنگی و عقیدتی و بی‏تفاوتی یا غرق در لذات نفس و تقلیدی اسف‏بار از فرهنگ متحجر بیگانه است، پاسداری کند.

یاری کننده‏ای برای ما هست؟

دین‏داری هست که از خدا بترسد؟

دادخواهی هست که به خدا بگرود؟

انسانی هست که اگر دین هم ندارد، اما آزاداندیش باشد؟

فریادی که تمامی آزادیخواهان و ظلم‏ستیزان سر می‏دهند تا اصول عدالت‏خواهی و حق‏طلبی را تفسیر و دیگران را به تفکر واداشته و با آن آشنا کرده، در مسیر صواب، هدایت کنند و این‏چنین است که قیام حسین (ع)، قیام تمامی انسان‏هایی است که هنوز ذره‏ای از انسانیت تحمیق‏ناشده و آزادگی و آگاهی و وارستگی و معرفت و شناخت در آن‏ها به‏چشم می‏خورد و مسیر تکاملی تاریخ با اتکا بر حرکت همین انسان‏ها، مکتب ظلم‏ستیزی و آزادی‏خواهی و آزاداندیشی و عدالت‏خواهی را با شور و هیجان و اشتیاق تا رسیدن به مقصود نهایی ادامه داده، تمامی موانع را تا قیام آن بزرگ‏مردی که اکثر مکاتب به آن معتقدند و در انتظار آمدنش لحظه‏شماری می‏کنند، ازپیش‏رو برمی‏دارد.

با فریاد امام، کودکان و اهل حرم، بلکه تمامی عاشقان مسیر طریقت و بندگی و آزادگی می‏خروشند و سر بر مکتبش نهاده و آمادة مبارزه‏ای می‏شوند که سرنوشت و آیندة بخشی از تاریخ ظلم‏ستیزی بشریت در آن رقم می‏خورد. یکی از دختران تازه سال به معصومانه‏ترین صورت، بر دامان پدر آویخته و با نگاهی که هرکس را میخکوب می‏کند و از حرکت بازمی‏دارد، ندا سر می‏دهد:

"ای پدر! تن به مرگ دادی! بعد از تو ما به کدام کس پناه بریم؟" چراکه هیچ‏کس به‏جز تو و راهت قابل اعتماد نیستند و فریبندگی و گمراهی و ضلالت و ازخودبیگانگی و سرگشتگی و اغوا در مسیرهای غیر از راه تو موج می‏زند. امام در آن لحظه که قرار از کف هر پدری به‏در می‏برد، به تحلیل یکی از بندهای فلسفی بلندش پرداخت تا فرزندان انقلابی دیگری بیافریند:

"ای روشنایی چشمان پدر!

هر زنده‏ای از مرگ ناگزیر است؛

چگونه مرگ را پذیرا نشوم؟

بدان که پناه و رحمت خداوند در دو جهان از شما جدا نیست؛

شکیبا باشید و استقامت کنید؛

بر حکم خدا زبان به شکایت مگشائید؛

چه این دنیا فانی و آخرت سرای جاویدان است."

پس فریب زرق و برق‏های دنیا و دنیاپرستان را نخورید و راهی را انتخاب کنید که سراسر نور و آگاهی و معرفت باشد.

لحظات خود را می‏شمارند و نبض زمان تند می‏زند. همه در انتظار وقوع حادثه‏ای بزرگ‏اند، حادثه‏ای که قرار است سرنوشت بشریت را تغییر دهد! حادثه‏ای که شرف و حیثیت ازدست‏رفتة انسانیت را بازمی‏ستاند و چهرة سیاه منافقین و قابیلیان و دنیاپرستان و تحمیق‏کنندگان انسان و انسانیت را رسوا می‏کند. زمین و آسمان به خود تکانی می‏دهند، هر دو سراپا گوش می‏شوند. در روح بشر و وجدان انسانیت غوغایی برپاست. همه به حرکت درآمده‏اند و اگر نتوانند شرافت و آبروی ازدست‏رفتة انسان را بازستانند، باید مسیر آزادگی را با خون در رگ‏هایشان آبیاری و هموار کرده تا آزادگان بتوانند به‏سهولت از آن عبور کنند. حتی درختان و سبزه‏زارها و ماهی‏ها و آب‏ها و تمامی حیوانات در خود احساس خون می‏کنند. گویی در این روز تمامی چهره‏ها خون می‏شوند. آسمان می‏خواهد از حزن و شوق، "اشک خون" ببارد و همه با هم پیمان می‏بندند که:

سوگند یاد می‏کنیم تا نکشیم دشمن را، کشته نشویم؛

و با هرچه داریم ضربتی سخت فرود خواهیم آورد بر کوردلان؛

نه برمی‏گردیم، نه پشت می‏کنیم بر سپاه حق؛

و نه جای خود را می‏دهیم به دیگری.

و حسین!

            بزرگواری را که امید ظلم‏ستیزان و آزادی‏خواهان به اوست؛

                        یاری خواهیم داد..

ما آزادیم؛

 آزاد آفریده شده‏ایم؛

و آزاد چشم از جهان فرو خواهیم بست!

٭

چه صحنة باشکوهی‏ست، میدان ظلم‏ستیزی و آزادی‏خواهی!

این‏جا دیگر تنها نیروی بازو به‏کار نمی‏آید. نیروی عقیده و ایمان و شهامت و ازخودگذشتگی و ایثار مشخص‏کنندة نتیجة نبرد است. خون شهیدی که خودآگاهانه و با مسؤولیت و بینشی جهت‏داده‏شده به میدان مبارزه رفته، بیانگر نتیجة نبرد است. زمین از گرمی و اعتماد به نفس و ایمان یاران حسین، گرمایش فزونی یافته و عرق غرور و افتخار و سربلندی بر پیشانی تاریخ می‏نشاند....

آه! چه روز با شکوهی‏ست امروز!

گویی تمامی انسان‏های آگاه و متعهد را که در مکتب حسین (ع) و با بیرق و علم آزادی‏خواهی و ظلم‏ستیزی، حتی در تکیه‏ها و حسینیه‏های کوچک، اما بی‏ادعا به عزاداری می‏نشینند:

و از رشادت‏های پیر سالخوردة میدان، حبیب؛

و عمو و برادری سلحشور و فداکار، عباس؛

و خواهری رشید و غرورآفرین و ادامه‏دهندة مکتب عاشورا، زینب؛

و مظهر توبة نصوح و رجعت به حقیقتی متعالی، حر؛

و جوانی دلیر و داماد حجله‏نرفته، علی‏اکبر؛

و نوجوانی رشید و فهیم به‏نمایندگی از تمامی نوجوانان عالم، قاسم‏بن‏الحسن؛

و دو طفلان مسلم و کودکان کربلا به‏نیابت از تمامی کودکان؛

و نوزادی به‏سال نرسیده و کوچک‏ترین مبارز راه آزادی، علی‏اصغر؛

و مادری که در وصف رشادت‏ها و ازخودگذشتگی‏هایش سروده‏ها گفته‏اند، مادر وهب؛

و پدر تمامی پیران و جوانان و نوجوانان و کودکان، حسین؛

درس دلدادگی و مبارزه و ایثار می‏گیرند؛

فلسفة تاریخ عاشورا نشان دهد که میدان سرخ کربلا، تمامی مؤلفه‏ها و عناصر و سوژه‏ها و قهرمانان و شخصیت‏های تأثیرگذار و ناب و بی‏بدیل مبارزه و ایثار را یک‏جا در خود جمع کرده تا زیباترین تابلوی شهادت و ایثار و ظلم‏ستیزی و آزادی‏خواهی و دلدادگی را به‏تصویر بکشاند و راه مبارزه را با تمامی الگوها و خاطره‏هایی که انسان‏ها در زندگی با آن‏ها سروکار دارند و هرکس به فراخور سلیقه و سن ‏وسال می‏خواهد الگوبرداری کرده و مسیر آزادگی را از آن طریق به‏پیماید، آذین‏بندی کند و تمامی کسانی‏که در این مسیر قدم برمی‏دارند، به‏فوریت دسترنج می‏دهند!

٭

ای مادر وهب!

جوانانی که ایمان به پرودگار دارند

همه،

 فرزندان تو

و جگرگوشه‏های حسین‏اند

آن غیوران و شیران میدان،

_ پروانه‏های خونین_

همراه شمع چراغ رسالت، حسین

آتشی بلندند در سرزمین تاریکی و جهل و ضلالت و پریشانی

پروانه‏های سرخ،‌

 از خارها هراس ندارند در سر

و با سلاح ایمان و پرواز بلند بال‏های سبزشان

حریم‏اند برای شعله‏های نور

                        تا همیشه روشن بمانند

و مرگ سرخ را می‏پسندند بر زندگی ننگین.

ای مادر وهب!

پروانه‏هایت به این گروه زبون

با دلدادگی می‏چشانند تلخی جنگ را 

و عشق را

بندگی خواهند کرد

با نیرو و سلاحی بران

که همانا عشق است و بندگی.

٭

امروز زمین کربلا داغ است؛

ملتهب است و خروشان؛

نبرد آغاز شد.

صورت امام و یارانش از شوق می‏درخشید.

حسین (ع) و یارانش از شوق بندگی و ظلم‏ستیزی و عدالت‏خواهی و آزادی‏خواهی و شهادت، سر ازپا نمی‏شناختند و همه را به تحقیق از اسلام آموخته بودند.

امام به اتفاق یارانش و با شهامتی وصف‏ناپذیر بر دشمن تاختند، هشت هزار و هشتاد نفر از دشمن زبون را به‏هلاکت رساندند و در میدان نبرد، تمامی آیات وارستگی و آزادی‏خواهی را تفسیر کرده و هرکدام با خون خویش، ریشة اسلام را در سرزمین شهادت آبیاری کردند.

صحنة نهایی فرا رسید.

در این‏هنگام، تمامی پهنة خشکی کاغذ شد؛

و تمامی آب‏ها مرکب؛

تا نویسندگانشان عظمت این صحنه را بنویسند؛

و شاعرانشان لطافت آن‏را بسرایند؛

و نقاشانشان زیبایی‏اش را به تصویر درآورند؛

و پیکره‏سازانشان بزرگی و عظمتِ غیوران میدان مبارزه را بتراشند و ......

ناگاه!

حسین (ع)!

مردانه به عظمتی چون کوه؛

و لطافتی زیباتر از نسیم؛

وضوی عشق گرفته؛

جامة امید بر اندام شهادت می‏پوشاند؛

و کفش‏هایش را از گرد و غبار روزگار پاک؛

و قدم‏هایش را آراسته؛

و از صفای باطن پر می‏کند.

و ذوالجنان را زیور می‏بندد تا در میدان عشق طنازی کند؛

و کبوتران حرم عشق را آب و دانه می‏دهد تا پس از او هیچ کبوتری بی‏آشیانه نباشد؛

و بر چشم آسمان خیره می‏شود تا خورشید را از ناپاکی‏ها پاکیزه سازد؛

و نبض زمان را مرتب می‏کند تا ثانیه‏ها از شمارش بازنایستند که بتوانند لحظه‏های شهامت را به‏درستی در دل تاریخ ثبت کنند؛

و خاک نینوا را عطری از وجودش می‏پاشد تا معطر شده که سر از بدن جداشده‏اش را خوش‏بو کند؛

 و در گوش دشت کربلا زیارت دلدادگی می‏خواند تا توان نگهداری بدن پاره‏پاره شده‏اش را داشته باشد؛

و خیمه‏ها را یکایک وارسی کرده تا سرای پیروانش هیچ‏گاه بی‏حسین نباشند؛

و دنیا را درود می‏فرستد که زیباترین لحظة عمرش را مهیا کرده است؛

و آخرت را بشارت می‏دهد که زیباترین صورت را به استقبال بنشیند؛

و مادرش زهرا (س) را نوید می‏دهد که روز انتظار و جدایی به‏سر رسیده است؛

و مرادش علی (ع) را درود می‏فرستد که مکتب آزادگی را به وی آموخته است؛

و سرور و الگوی تمامی آرزوهایش محمد (ص) را خبر می‏کند که هرچه زودتر در آغوشش جای خواهد گرفت؛

و دست‏هایش را به‏سوی آسمان دراز کرده،

و عاجزانه از خدایش می‏خواهد که:

تمامی هستی‏ و خانواده و یارانش را که با عشق در طبق اخلاص گذاشته و پیشکش حریم یار کرده است، بپذیرد.

و به‏یک‏باره؛

و با شوق و هیجان و لبخند؛

به انبوه دشمنان حمله برده، فریاد می‏زند:

"ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی، فیا سیوف خذینی"

"اگر دین محمد (ص) جز با کشته‏شدن من برپا نمی‏ماند، پس ای شمشیرها مرا دربربگیرید."

او می‏خواهد در گوش و دل تاریخ بخواند و بنویسد که قیام تمامی آزادی‏خواهان برای برپایی حق و عدالت و گرامیداشت زیبایی‏ها و شادمانی‏هاست و بس.

امام دوباره اقامة نماز عشق کرد.

غوغایی به پا شد.

امام زیر لب می‏خواند:

"پروردگارا!

مرا تنها مگذار.

تو که به‏تحقیق کافران و انکار آن‏ها را می‏بینی.

برادرم شهید شد، تنها و آغشته به خون در بیابان؛

ولکن تو همیشه در کمین (باطل) هستی!"

اشک خاک سرازیر شد و تمامی رودها و دریاها و اقیانوس‏ها در اشک آسمان غرق شدند.

گویی همه می‏گریستند.

امام یکبار دیگر به دشمن یورش برده و عبیدالله و سپاه 20هزار نفری شام را مورد خطاب قرار داده و نهیب می‏زند:

"ای امت نکوهیده!

چه بد کردار بودید شما.

بعد از من نمی‏کشید کسی را که بیمناک شوید.

بعد از من قتل هیچ‏کس بر شما مشکل نیست. بلکه قتل مسلمانان نزد شما آزاد می‏شود و در آن عیب نمی‏بینید.

سوگند به خدا می‏دانم که پروردگارم ما را بزرگ دارد و شما را کیفر دهد در لحظه‏ای که هرگز گمان نبرید."

آن‏گاه یک‏بار دیگر باقیماندة سپاه اندک خود را نگریست. چهرة کودکان و زنانی را که بعد از شهادت او به اسارت می‏رفتند، در ضمیر تجسم کرد و از نظر گذارند. اما مگر قلت سپاه و اسارت و زنجیر می‏تواند بر نیروی ایمان و عقیده و شهامت و شهادت غلبه کند؟

هرگز!

گویی در دل این آیه را زمزمه می‏کرد:

"کم من فئة قلیلة غلبت فئه کثیره باذن الله والله مع‏الصابرین"

"چه بسا گروهی اندک که به اذن خدا بر گروهی بسیار پیروز شدند و خداوند با پایداران است."

ذوالجنان به هر سو می‏تاخت،

و امام در میدان سرخ نینوا درس عرفان و معرفت و شناخت داده، عشق را تفسیر می‏کرد؛

و زیباترین واژه‏های دلدادگی و عشق‏بازی را درعمل نشان می‏داد؛

و..............

و به‏یکباره.......

سکوت!

سر از بدن جداشدة امام در خاک معطر نینوا به خون غلطید؛

و خون خدا از ملکوت اعلی جاری شد.

عمربن سعد، سر مطهر حسین (ع) را در روز عاشورا توسط خولى‏بن یزید اصبحى و حمیدبن مسلم ازدى، نزد عبیدالله‏بن زیاد به کوفه فرستاد. به فرمان عمربن‏سعد، سرهاى هفتاد و دو تن از یاران و اصحاب امام را نیز از بدن‏های مطهرشان جدا کرده و همراه شمربن ذى‏الجوشن و قیس‏بن اشعث و عمروبن حجاج به کوفه فرستادند.

زمین و آسمان و تمامی مخلوقات، لباس سیاه بر تن کردند و در سوگ نشستند ولی جملگی لبخند موفقیت، آرامش و پیروزی می‏زدند چراکه به‏خوبی می‏دانستند، مکتب عاشورا، فلسفة غم نیست و به‏تعبیر زینب (س) که با غرور می‏گفت:

"من به‏جز زیبایی، در دشت کربلا چیز دیگری نمی‏بینم"،

عاشورا حدیث بهجت و غرور و پیروزی حق بر باطل است که باید در آن تفکر کرد و راز آن‏را با جان و دل فهمید.

٭

لحظه لحظه‏های عمر، پراست از یاد تو

و تو

در کنار ما می‏مانی

در یادمان می‏مانی

تو امروز،

خاموشی و لبخند نمی‏زنی

                        بر صورت آب و چهرة مهتاب

و شمع سرخ زندگی در سینه‏ات روشن نیست

و سلاح نمی‏خواهند دستانت

و لب تشنه‏ات منتظر آب نیست

و نبض نینوا تشنه است

در کربلا آب نیست؟

ای ستارة پرفروغ شب‏های محزون ما

از خیمه‏هایت آهنگی به گوش نمی‏رسد

آیا کسی بیدار نیست؟

ای تجلی نشاط

تو،‌ همیشه در نگاه ما هستی

و در سینه‏هامان می‏جوشی

نمی‏خواهیم به انتظار بنشینیم شام غریبانت را

با اندوه

در وسعت مکدر سینه‏های سوگوار

تو،‌ نور حرکت می‏ریزی

تو،‌ تور شعف هستی

تو، پیروزی نسل‏هایی؛ غم نیستی،‌ شادی و شرر هستی

تو،‌ همیشه با نسل‏ها هستی، با نسل‏ها رفتی،‌ با عاشقان می‏مانی

و برایشان آیه‏های آزادی و آزادگی می‏خوانی

گنبد آسمان از رنگ خون تو می‏گیرد رنگ

و خط چشم کهکشان، امتداد خط خون توست

نرمی ارادة ما از قوت راه تو می‏شود سنگ

و کران زمین و زمان،‌ از بلندای نگاه توست 

و آزادی تنها می‏زند در نبض تو

آن‏ها که سوختند و رفتند پروانه‏وار

و اگر یادشان باقیست، با یاد توست

و اگر حرفشان هست، از نقل توست.

٭

امام در زمان خیره شد.

عشق و آزادی در برابر او به خشوع رسیدند. آزادی، درعین عظمت و بزرگی، چقدر بی‏معنی و بی‏مسمی می‏شود اگر با تکفیر کفر (یعنی: خودآگاهی) و برخورداری از ایمان همراه نباشد.

آزادی از اسارت زنجیر اگر همراه با خودآگاهی و ایمان نباشد، سازندة زنجیرها می‏شود و بر گردن آزادی می‏افتد.

 امام دوباره در زمان خیره شد.

ثانیه‏ها و لحظه‏ها خود را می‏شمارند و بر تارک زمان حک می‏شوند تا حدیث نینوا در تایخ گم نشود. عشق با آزادی در تیغ آفتاب و اذان ظهر همراه با پروانة عرفان و شناخت در نماز جماعت امام به‏معراج رسیدند که ناگاه پس از ثانیه‏ای، شهامت جای خود رابه شهادت سپرد.

امام شهید شد.

خودآگاهی و ایمان جان تازه‏ای به آزادی دادند و آن‏را از قید تمامی زنجیرهای موجود آزاد و خلاص کردند............

ابدیت جان تازه‏ای گرفت.

 از شوق تمامی پدیده‏ها گریستند و آواز پیروزی سردادند، زیرا یک‏بار دیگر دیدند که حق در معنا بر باطل پیروز شد.

آب می‏گریست و می‏خواند.

کوه می‏غرید و می‏گریست.

زمین و آسمان از خود نور می‏دادند.

چه بزرگ روزی‏ست عاشورا!

گویی تمامی کائنات به انتظار چنین روزی نشسته‏اند تا آن واقعة مهم را نظاره‏گر باشند.

آخر شهید ما را به حجلة شهادت می‏برند.

شهادت اما، پایان نیست که آغاز است. آغاز حرکتی نو. آغاز تازه شدن. آغاز ثمر بخشیدن و میوه دادن و به همین سبب است که اربعین شهدا از شکوه و عظمتِ به‏مراتب بیشتری در مقایسه با روز شهادتشان برخوردار است. رازی که آزادی‏خواهان و آزاداندیشان و عاشقان می‏دانند و رهروان موفقیت و آرامش به دنبال یافتن آنند.

 


 
comment نظرات ()

 
جادة‌ عشق، طراوت، پاکیزگی و شادی (2)
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٠
 

 

..................دل و روح همه در روزهای محرم جوان شده، سودای موفقیت در سر می‏پرورانند،‌ احساس آرامش می‏کنند و سرانجام، میل پرواز به سوی خانة معشوق و یار دارند و چه خوب، حسین مسیر پرواز را به ما نشان می‏دهد.

پس قیام حسین و عاشورای حسین و اربعین حسین، مظهرِ یک روز نو، حرکتی نو، تلاشی نو، سالی نو، اندیشه‏ای نو و ..... است.

باید همه را پاس داشته و به داشتن این‏همه نماد و مظهر متعالی در فرهنگ ایرانی و اندیشة دینی مباهات و افتخار کنیم.

آری! در روز ملاقات غم و شادی که زندگی تفسیر تازه‏ای پیدا کرده و زمینة حضور در محضر یار را فراهم می‏کند، باید عاشقانه، بهارانه، آزادانه و..... اندیشید و با صدای بلند،‌ تکرار کرد که:

در محضر عشق؛

رقص جنون باید کرد.

در محضر یار؛

حرف را باید زد.

در محضر دوست؛

درد را باید گفت.

در محضر دل؛

عشق را باید دید.

- در محضر حسین اما-‌

 آه!

در محضر دوست؛

راه را باید رفت.

در محضر گل؛

رقص جنون باید کرد.

٭

در محضر عشق،‌ رقص جنون کنیم و دل را به جوشش و خروش دریای سرخ دلدادگی و شیدایی بسپاریم.

باید قطره‏ای از دریای محبت و شیدایی شد تا به عالم بیکران عشق وصل شویم.

در روز حسین،

نی عاشقی را بر لب گذاشته،

نغمه‏ای از آهنگ عشق بر گوش دل معشوق نواخته

و از مهر مهربانان شیدائی کرده 

و با عاشقان بگوئیم:

اسرار روزگاران.

عشق حسین به عاشقان درس دلدادگی و محبت داده و در صحنة نمایش الهی با آوایی که از عمق جان برمی‏خیزد،‌ می‏آموزد:

کین ظلم و جور نپاید،‌

در سرزمین خوبان.

در روز اربعین، در روز عاشورا، در روز دلدادگی، در روز عاشقی، در روز شیدایی، نمی‏دانم در روز جنون و سرگشتگی،‌ در روز نو شدن، در روز به خودآمدن، در روز طرد شیطان از وجود، در روز ملاقات با یار؛

در همین امروز؛

آری در همین امروز:

با عشق هم‏سخن شویم،

در بوستان یاران.

در همین امروز؛

نی را به لب بگیریم؛

با او (حسین) سخن بگوییم:

ای عاشق زمانه؛

دریاب فقیران را!

عشق حسین را در سینه زنده نگه‏داشتن، یعنی:

با عشق یار دیدن؛

با عشق یار بودن؛

با عشق یار زیستن؛

با عشق یار ذوب شدن؛

و با عشق یار به بقا رسیدن.

حسین در میدان عشق آن‏چنان شوری آفرید که بزرگترین هنرمندان و چیره‏دستان ادبیات و عرفان هرگز قادر به ارایه چنین حماسه‏ای در مهیج‏ترین و شورانگیزترین صحنه‏های نمایشی نخواهند بود.

حتی ادبا و شعرای اخیر چون: پائولو روفیلی، گونتر گراس، ساموئل بکت، کریستینا لوگن، فردریش هلدرلین، آلن گینزبرگ؛ و چه می‏گویم؟ که این‏ها اصلاً مقایسه‏های خوبی نبوده؛ حتی بزرگانی از پیشینیان از شرق و غرب، هرگز توان خلق گوشه‏ای کوچک از حماسه‏ای را که حسین در صحنة عشق آفرید،‌ نیستند.

تو را از کعبه می‏بینم که می‏آیی

تو را در عرش می‏بینم که می‏خوانی

تو شاهد بر زمین و آسمانی

تو نوری، سرور آزادگانی

٭

کنار لحظه‏ها و پنجره‏ها

و در آخرین روزنة نگاهم

با عشق خلوت کرده‏ام تا عقل را احساس کنم

در سرزمین شوق که می‏گویند نینواست، با حسرت.

حدیث مکرری‏ست،

اما مگر مهتاب و آفتاب و غروب تکراری نیستند؟

یا زمزمة نیایش و لالایی مادر و طپش قلب عشق؟

تکرار؛ حدیث جاودانگی‏ست.

٭

این‏جا، در این نزدیکی‏ها، پشت آهنگ سرخوشی

مشتی احساس را به هوا می‏پاشم

تا ابری از جنس اشک بسازم به لطافت آه!

گنجشک‏ها سیه‏پوشیده‏اند

و جیک‏جیک مستانه‏اشان نوای حزن می‏دهد

و آسمان

از ناودان تمامی کوچه‏ها،

از  اشک چشم خود

پر می‏کند مشک‏های ساقیان دشت کربلا را

تا ساقیان

سیراب کنند سینه‏های کبود و حنجره‏های خسته را با تکرار

حدیث مکرری‏ست،

اما مگر آسمان و هوا تکراری نیستند؟

یا زمزمة اشک در چشم و مزة‌ تلخ و شیرین آب دهان؟

تکرار؛ حدیث جاودانگی‏ست.

٭

آن‏جا، آن دور دست‏ها، پشت کوه فریاد

تن‏ها تشنه‏اند و روح‏ها سیراب از عشق بندگی

خیمه‏ها می‏سوزند در عشق، با هیمة لاله‏های واژگون

و سرها بر نیزه‏ها اذان آزادگی می‏خوانند، با غرور

و آسمان

از ناودان تمامی خیمه‏ها،‌

از  اشک خون خود

پر می‏کند از شهامت، رگ‏های تشنة سیه‏جامگان را

تا شاهدان

سراسر فریاد کنند لب‏های سکوت را با تکرار

 حدیث مکرری‏ست،

اما مگر غم و شادی تکراری نیستند؟

یا زمزمة عطش تابستان و خواهش تن آب را؟

تکرار؛ حدیث جاودانگی‏ست.

٭

لحظه‏ها،

خورشید را ماه می‏کنند

و در آخرین پیوندهای نگاهم با عشق

انگشت اشاره‏ام درمیان نیزار‏های اشک‏آلود

شام غریبان سینة سوخته‏ات را

جست‏وجو می‏کند، با حسرت.

حدیث آفرینش است سرزمین نینوا،

اما مگر تمامی سرزمین‏ها نینوا نیستند؟

و تمامی روزها عاشورا؟

عاشورا حدیث آزادگی‏ست

و تکرار خواهش انسان آزادی را

حدیث مکرری‏ست،

اما مگر فرود و بندگی تکراری نیستند؟

یا زمزمة خلاصی و رهایی تن از چنگ عفریت؟

 تکرار؛ حدیث جاودانگی‏ست.

٭

تو را می‏بینم که می‏آیی ز میدان

تو را در رزم می‏بینم، چو شیران

تو تنها تکیه‏گاه عاشقانی

تو شوقی، مستی بی‏انتهایی

٭

نمایش‏نامة الهی حسین تنها بیانگر رشادت‏ها، ایثارگری‏ها، شهامت‏ها،پاکی‏ها و زیبایی‏ها نبود، بلکه صحیفه‏ای شورانگیز و تأثیرگذار بود از پند و اندرز برای شناخت یار در میدان شیدایی و دلدادگی؛

و همین نکته است که تاریخ حرکت او را، زنده نگه داشته و خواهد داشت؛

حرکتی که تا دنیا دنیاست؛

خواهد بود

و خواهد ماند.

 

 


 
comment نظرات ()

 
جادة‌ عشق، طراوت، پاکیزگی و شادی (1)
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۸
 

 

.................برای من،‌ قیام حسین، پیام‏آور نهضتی است که سرخی آزادی و آزادگی را با سبزی نو شدن و احیای دوبارة زندگی درهم می‏آمیزد تا به‏ما بیآموزد که مجاهدت در راه آزادی و ابقای کلمه حق، عین احیای زندگی و نو شدن است و درواقع، تمامیت موفقیت و آرامش را در همین نکتة ظریف می‏بینم. چه واقعة دلنشین و عبرت‏آموزی است اگر بصیرت داشته باشیم و درس بیآموزیم.

برای من همیشه مبارزة حسین برای احیای آزادی و کلمه حق، پیام‏آور سبزه و بهار و موفقیت و آرامش و نشانی از یار بوده است.

مبارزه حسین برایم نمادی از ((روزی نو)) در زندگی است.

نه عاشورای حسینی برایم حزن‏انگیز بوده است و نه اربعین حسینی اشک‏آلود؛

هر چند که اشکی برای حسین ریختن را یک افتخار و نعمت الهی می‏دانم؛

و تمامی چشمانی را که برای راه حسین نمناک شوند، می‏بوسم.

 هیچ‏گاه اسلام را با غم و اندوه معنی نکرده‏ام؛

و مبارزة امام حسین(ع) را که همیشه تمامیت اسلام را برایم تداعی می‏کرده، با غصه و رنج، بدرقة راه ننموده‏ام.

برعکس، راه و حرکت حسین، همیشه برایم شادی‏آور بوده و دنیائی پر از امید، لبخند، آرزو، موفقیت و آرامش را برایم به ارمغان می‏آورده؛

چراکه راه و منش امام حسین، شناخت درست و احساسی شیرین از چهرة یار را در ذهنم نقش می‏بندد؛

و مگر این‏ها همان‏هائی نیستند که ما از ایام پرامید می‏خواهیم؟ ایامی پر از شادی و شور و امید و آرزو و حرکت و بالندگی و آرامش و توفیق و سرافرازی و فرخندگی و پیروزی و .....

سرانجام، در کنار یار بودن و دمی با او نجواکردن؛ که این همه را یک‏جا در حرکت شادی‏آفرین و حماسه‏بخش امام حسین(ع) و یارانش می‏توان جستجو کرد.

راه حسین تمامی زشتی‏های دنیا را با عطر خون یاران لطیف‏تر از گلش می‏زداید و جای آن، پاکی و طراوت و زیبائی می‏نشاند تا جلوة یار در دیدگان تاریک دنیاپرستان روشن شود و مگر پیام عشق چیزی بالاتر از پاکی و طراوت و زیبائی و دیدن یار است؟

قیام حسین، بهار تمامی شیفتگان راه آزادی و آزادگی است و پیام عشق بهار شکوفه‏هایی است که عطر آزادی و آزادگی را در فضای دل‏ها منتشر می‏سازد.

به همین دلیل است که بهار نشئه‏ای دارد که عالم پیر را دگرباره جوان کرده، رایحه و اکسیر آزادی را در دل‏ و روح همه پخش می‏کند..................

 

 


 
comment نظرات ()