راز

عاشقی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٥
 

حديث حمايت از "حقوق معنوي" مؤلفين و پديدآورندگان اثر در كشور ما مثل باقي مسايل جاري كشور، "همين‏جوري" است! چند وقت پيش به‏طور تصادفي وبلاگي را ديدم كه يكي  از نوشته‏هايم را كه مدت‏ها پيش تحت عنوان:‌ "عاشقي" در وبلاگم آورده بودم، تحت عنواني ديگر به نام خود درج كرده بود. قبلاً هم چنين اتفاقاتي را مشاهده كرده بودم و به دوستانم در اين مورد تذكرات لازم را هم داده‏ام. گمانم اينست كه درواقع قصدي دركار نيست و همة اين‏ها به‏طور تصادفي صورت مي‏گيرند، فقط از خوانندگان جوان عزير اين صفحات خواهشمندم كه اگر بر بنده منت مي‏گذارند و مطالبي از اين صفحات را در سايت يا وبلاگ خود منعكس مي‏كنند، حتماً‌ با ذكر منبع كامل باشد كه خداي ناكرده سوءتفاهمي براي خوانندگاني كه ممكن است يك مطلب را به نام دو نفر در دو وبلاگ يا سايت مشاهده مي‏كنند، به‏وجود نيايد؛ ضمن آن‏كه بايد به "حقوق معنوي" مؤلف به‏راستي احترام گذاشت.

مطلب زير را از كتابم تحت عنوان:‌ "فقر و عشق" انتخاب كرده‏ام. همان‏طور كه در بالا گفتم،‌ اين نوشته در وبلاگ يكي از خوانندگان عزيزم به‏نام "باران عشق" آمده است. اميدوارم لذت ببريد.

*

عاشقی را باید در دل جست که جستجو در تن بیهوده است.

تن از جنس دنیاست و ظرف قابل اطمینانی برای عاشقی نیست که از جنس غیردنیاست؛ حتی اگر تن، قوی و سالم باشد اما عاشقی را نشاید.

دل برای عاشقی‏ست که باید زلال و پاک و مطهر و سالم و فراخ باشد، معلول نباشد؛ چون قلبِ معلول که مواظبت نشده و به آلودگی‏ها گرفتار آید، عاشقی را حامی و نگاهبان نخواهد بود.

پس تن سالم که قلب معلول داشته باشد، عاشقی را نشاید؛ اما تن معلول که قلبی سالم دارد، عاشقی را چون دری گرانبها محافظت کرده، هرگز از آن غافل نشود.

عاشقی که از جنس تن نیست که اگر تن معلول شود، نیابد آن‏را؛ چه بسا که اگر تن، معلول باشد، فهم عاشقی بیشتر هم شود.

* 

"دید از زاریش کو زار دل‏ست

تن خوشست و او گرفتار دل‏ست

عاشقی پیداست از زاری دل

نیست بیماری چو بیماری دل

علت عاشقی ز علت‏ها جداست

عشق اصطرلاب اسرار خداست"- مولانا

*

عاشقی را ابزار خرد نتواند فهمید که در جستجوی اسرار تن است و به‏دنبال سلامت و عافیت آن؛ اما سلامت و عافیت دل را چه ابزاری باید، تا بفهمد عاشقی و علتش را؟

"راز شیدایی" را دل می‏داند و عقل از فهمش عاجز، که علت عاشقی در شیدایی و دلدادگی نهفته دارد.

پرواز از دنیا و رهاشدن از تمنیات تن، طبیب دل بیمار است که به دنبال راز شیدایی است و آگاهی از اسرار عشق و باید دانست که شرح حال عشق و عاشقی را تنها "عشق" داند و بس.

"چگونه بودن" را با دل بايد جستجو کرد، تا راز شیدایی آشکار شده، آسمان دل صاف و آبی و آفتابی شود و چشم دل نادیدنی‏های بسیار بیند و در بهشت ابدی، راز و نیاز گل و بلبل را گوش جان کند.

*

"عقل در شرحش چو خر در گل بخفت

شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت"- مولانا

         *

"چگونه بودن" را اما اگر تن و نیازهایش تفسیر کند، خسران ابدی در انتظار است، پس همان به که تن معلول باشد و نیازها منقطع تا دانسته شود، عاشقی از دنیا رسته و به تعبیر دنیوی، معلول است.

تن، عشق را برای لذت نفس می‏خواهد؛ اما دل، عشق را برای سروری و آزادگی روح.

دل برای عاشقی، گل‏های لاله و شقایق برده، راز شیدایی و دلدادگی آشکار می‏سازد، اما تن، عاشقی را بردة نفس کرده، طوق اسارت بر بال‏های کبوتر عاشق انداخته تا چگونه بودن را به ننگ آلوده کند، ننگی که تن را آلوده کرده، دل را مجروح و معلول ابدی می‏کند تا دنیای پر رمز و راز شیدایی را درک نکرده، به آزادگی نرسد.

*

"عشق‏هایی کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود"- مولانا

*

"چگونه بودن" را باید در سرزمین برهوت دنیا جستجو کرد و "منی" که سال‏ها "خود" را گم کرده، عاشقانه و مستانه در آن بگردد و بگردد و  بگردد و بگردد و بگردد و  بگردد و  بگردد تا شايد نور و سبزی در دل غنچه نماید، با تنی معلول یا سالم، فرقی نمی‏کند که مسیر، تنها از راه دل می‏گذرد که باید به سلامت باشد؛

دلی که باید از شک و تردید و دودلی رها شده و سرشار از ایمان به معشوق، در جادة سبز و بی‏پایان عشق، عاشقی را دنبال کرده، به سرزمین یقین و آرامش و فلاح و رستگاری برسد.

در آن‏جا مستی و طراوت "خود" را بازیافته، به "صورت" عشق مي‏رسد و از آن‏جا دوباره طی طریق کرده تا بلکه از صورت به "باطن" عشق دست يابد و اگر اين سفر با موفقيت انجام شود، تازه درخواهد یافت، آن نیز صورتی از باطن است و سفر دوباره‏اي بايد.

پس جادة عشق پایانی نداشته، چون سفر عشق پایانی ندارد،‌ بايد تكرار و تكرار شود تا از "فنا" به "بقا" رسيد.

*

دیرپایی‏ست

از همان روز جدایی

- به تعبیر زمینی-

عاشقی معلول‏ست.

*

لال ‏ا‏ست عاشقی؟

اما

بهانه‏ای‏ زیباست

برای گفتن ِ

کلمة عشق

و پیچیدن لب

در برگ کلمه

تا دل زمزمه کند

ترانة عاشقی را

دیوانگی را.

کر ‏است عاشقی؟

اما

رایحه‏ای‏ست روح‏انگیز

بر تن تشنة معشوق

تا روح رها شود

از سرکشی جسم

و نجوا کند

سرگشتگی را.

عاشقی بی‏پاست؟

اما

دلیلی‏ست آسمانی

برای پرکشیدن

از تن

برای عافیت

از سراب نام و نان

و نغمه‏ای پرسوز از

ایستادگی را.

کور است عاشقی؟

اما

مرحمی‏ست شفابخش

بر دلمة زندانی تن

که چو آزاد شود

از سینه نفس

بر لب پنجرة دل

می‏بیند

آزادگی را.

عاشقی بی‏دست است؟

اما

دست خون‏ست

بر زورق دل

تا نشیند بر دل دریای نور

پاروزنان

با دست استغاثه و دعا

یا با دست خدا

فریاد زند

فرزانگی را.

*

دیرپایی‏ست

که عاشقی تکراری‏ست

قصه‏ای تکراری‏ست

         تکراری‏ست.

*

         رهايي از معلوليت فكري، زايش فهم است كه خود را براي شركت در مجلسي با شكوه با حضور فقر و عشق آماده مي‏سازد.

شروع آفرينش غنچه و حركت آب و سنگيني كوه و تمناي دل و همه و همه،‌ از نقطه‏اي آغاز مي‏شود كه دل مي‏شكفد و يار بر چنين شكفتني آفرين گفته، بوم عالم را با عاشقانه‏ترين احساس و عارفانه‏ترين تدبير و زيباترين صورت، وسعت بخشيده، بهار را فصل زايش و رويش و آفرينش قرار مي‏دهد.

فلسفة پيدايي جشن بهار كه در "نوروز" متجلي شده، بيانگر همان انديشة‌ فقر و عشق است كه پدران ما با بزرگداشت چنين ايامي خواسته‏اند آن‏را در فرهنگ جامعة ايراني نهادينه كنند.

مطالعه و تعمق در افكار و آراء اديبان، شاعران و سخنوران ايران‏زمين به‏روشني نشان مي‏دهد كه آن‏ها از ديرباز با سرودن اشعار و قطعات عارفانه در وصف نوروز و بهار، تابلوي عميق و زيبايي از فقر و عشق ترسيم كرده و آن را براي نسل‏هاي بعد به يادگار گذاشته‏اند كه آن‏ها بدانند:

عيد واقعي زماني است كه فقر و عشق بر دل‏ها حاكم و بر حالات و رفتار انسان‏ها متجلي شود،‌ وگرنه تفاوتي ميان ايام سال وجود نخواهد داشت و بر اين راز پدران ما آگاهي داشتند و خواستند با توسل به عرفان در قالب نظم و نثر فاش سازند.

 


 
comment نظرات ()

 
گذر از کوير زندگی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٩
 

آن‏چه در ادامه از نظر مي‏گذرد، مقدمة كتابم تحت عنوان "فقر و عشق" است. خواننده با مطالعة اين مقدمه نه‏تنها بر محتويات كامل كتاب آگاهي پيدا مي‏كند،‌ بلكه عصاره و روح كتاب را با سرانگشتان احساس، درك خواهد كرد. اميدوارم از خواندن اين مطلب لذت ببريد. شاد باشيد.

*

"فقر و عشق" را دو صفت انسان آزاده و آزادانديش مي‏توان به‏حساب آورد. كسي‏كه از صفت فقر تهي باشد، وابسته به ديگران بوده و هرگز نمي‏تواند مسير آزادگي را طي كند. كسي هم كه عاشق نباشد، با آزادي بيگانه است.

فقر همان بي‏نيازي است و همان‏طور كه گفته شد، از نشانه‏هاي آزادانديش، بي نيازي از مردم است؛ نشانه‏اي كه در سيماي آزادانديشان هويدا بوده و عزت و آبروي آن‏ها را نشان مي‏دهد،‌ تا جايي كه خداوند در مورد آن‏ها مي‏فرمايد:[1] "آن‏ها را از سيمايشان مي‏شناسي كه با اصرار (چيزي) از مردم نمي‏خواهند." و امام جعفر صادق (ع) به نيكويي درباره‏اشان اشاره مي‏كند: "عزت او در بي نيازي از مردم است."[2]

هرقدر انسان خود را بيشتر بشناسد،‌ بي‏نيازتر مي‏شود و هرقدر خود را به صفات الهي نزديك‏تر كند، وارستگي بيشتر پيدا كرده، طلب از دنيا و خلق كمتر مي‏كند. چه زيبا خواجه عبدالله انصاري مي‏سرايد: "الهی روزگاری ترا می‏جستم خود را می‏یافتم؛ اکنون خود را می‏جویم ترا می‏یابم".

كسي‏كه عاشق باشد، فقير مي‏شود و چنين فقري به تعبير رسول‏الله(ص) كه مي‏فرمايد: "الفقر فخري"، ماية‌ فخر و مباهات است. پس، كسي‏كه عاشق فقير مي‏شود، راز بندگي را به نيكويي مي‏آموزد و به آن افتخار مي‏كند. چه زيبا مهدي سهيلي مي‏سرايد:

"بر تن آلوده منگر، روح پاکم را نظر کن

دوست دارم تا کنم در پیشگاهت بندگی‏ها

من بتو رو کرده‏ام، بر آستانت سر نهادم

دوست دارم بندگی را با همه شرمندگی‏ها"

*

فلسفة عشق و فقر مي‏آموزد كه انسان نه خدا را براي طمع عبادت مي‏كند و نه از روي ترس؛ بلكه عبادت و راز و نياز به پيشگاه او به‏تعبير مولاي متقيان بايد به دليل عشق و معرفتي باشد كه نسبت به معبود ابراز مي‏دارد؛ جايي كه مي‏فرمايد: "گروهي خدا را بر اساس طمع و پاداش پرستش مي‏كنند و اين عبادت بازرگانان است!

و گروهي خدا را از روي ترس و بيم عبادت مي‏كنند و اين عبادت بردگان و غلامان است!

و گروهي خدا را از روي عشق و معرفت (شكر و سپاس) بندگي مي‏كنند و اين پرستش آزادگان است!"[3]

 "ما ز دوست غیر از دوست مطلبی نمی‏خواهیم

حور و جنت ای زاهد بر تو باد ارزانی"- شيخ بهايي

*

فلسفة عشق و فقر، وارستگي مي‏آموزد كه رهرو نه در پي دنيا   باشد و نه از ترس عقبي، هراسناك؛ بلكه تنها براي عشق به يار، به‏دنبال معشوق و معبود خويش باشد و تمامي لحظه‏هاي وجودش را با فكر او پر كند تا عزت و بزرگي و ثروت واقعي پيدا كند؛ جايي‏كه مولاي متقيان(ع) می‏فرمايد: "القناعهُ راسِ الغِنی" قناعت رأس بی‏نيازی و ثروت است.

"طالب دنیا رنجور است و طالب عقبی مزدور است و طالب مولا مسرور است. در رعایت دل‏ها می‏کوش و عیب‏ها می‏پوش و دین به دنیا مفروش."- خواجه عبدالله انصاري

و به تعبير بسيار زيباي حافظ:

"به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی

از سر خواجگی کون و مکان بر خیزم."

*

فلسفة فقر و عشق،‌ رابطه انسان را با معبود تصحيح كرده، اعتماد ميان مخلوق و خالق را فزوني مي‏دهد،‌ تا جايي‏كه رسول‏الله(ص) مي‏فرمايد:

"هر که خواهد بی‏نيازترين مردم باشد بايد به آن‏چه در دست خداست اعتمادش بیشتر از آن‏چه در دست ديگران‏ است، بوده باشد." يعني رهرو مي‏داند، آن‏چه در اختيار ديگران است، اعتباري بوده و هرلحظه مي‏تواند دستخوش تغيير شود، درحالي‏كه آن‏چه نزد خالق وجود دارد، هميشگي و دايمي بوده، هرگز خلل و تغييري در آن مشاهده نخواهد شد. به همين دليل امام صادق‏(ع) مي‏فرمايد:

"بی نیازی در لشکر خداوند و نیازمندی در لشکر شیطان قرار دارند."

وقتي عاشق در سراي فقر و عشق به انتظار يار مي‏نشيند، از بسياري از تجليات و تمنيات دنيا رها مي‏شود؛ يعني مي‏سوزد و مي‏بازد تا يار رخ بنمايد و راز از پرده برون افتد و دل محرم شده، آن‏چه ناديدني بود، نمايان شود و چون بر اسرار آگاهي يابد،‌ از زر و سيم و ماهرو و هوس مي‏گذرد و يكپارچه خود را در اختيار خورشيد قرار داده تا از گرماي وجودش، گرم شود، ذوب شود، هر آن‏چه يار خواهد شود و به اميد بودنِ هميشگي در كنار معشوق، هر چه در تن و در سر دارد، مي‏درد و مي‏زاديد تا هيچ شود، تهي شود، پوچ شود، فنا شود تا به توفيق بقا در كنار يار دست پيدا كرده،‌ در خورشيد ممزوج شده و به آرامش ابدي برسد.

شاه شمشاد قدان، خسرو شیرین دهنان

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

مست بگذشت و نظر بر من مسکین انداخت

گفت کای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود

بنده من شو و بگذر ز همه سیم تنان

کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز

تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان- حافظ

*

كتاب "فقر و عشق" در چهار دفتر تحرير شده است.

دفتر نخست تحت عنوان:‌ "بيداري" دربرگيرندة شش مقاله با عناوين: هياهو در كوير زندگي، زيباترين شعر زندگي، حديث زندگي، حرف‏ها و كلمات جاودانه،‌ ظاهر و باطن و درنهايت، حديث قلم است.

دفتر بيداري،‌ حديث زندگي را در برهوت كوير زندگي به مطالعه نشسته و عاشق منتظر هر لحظه منتظر است كه به نشئة بيداري برسد. در اين دفتر، خواننده با دنيايي پر از اميد و نشاط و شادي كه سراسر زندگي و جوشش است، آشنا شده و همگام با هر سطر، پا به دفتر بعدي مي‏گذارد تا به راز ايستادگي و استقامت براي گذر از كوير زندگي پي ببرد.

دفتر دوم، تحت عنوان "ايستادگي": هشت مقاله به‏ترتيب زير را به مطالعه مي‏نشيند. هفت راز؛‌ خاموشي برازندة دل نيست كه بايد حديث دلدادگي سرود؛ وسوسه؛ خواب پروانه؛ آواز مرغ سحر؛‌ غم و شادي؛ اوضاع همچنان فريبنده است،‌ نازنين و در نهايت رمز ماندگاري از عناوين مورد بررسي در اين دفتر هستند.

دنياي طراحي شده در دفتر ايستادگي، دنياي پايداري و استقامت در برابر حوادث كوير زندگي است تا رهرو آبديده شده، بتواند به سلامت از برهوت كوير گذر كرده، مرحلة بودن را به شدن تبديل كند. در اين مسر پر رمز و راز و فرود و فراز اما، چراغ لازم است و هادي و راهنما كه اگر به درستي انتخاب نشوند، عاقبت راه معلوم نباشد كه عافيت است يا شقاوت.

دفتر سوم، دفتر "اسطوره‏ها"ست. در اين دفتر، نه مقاله به‏قرار زير مطالعه مي‏شوند: مرشدي از عالم غيب؛ فيلسوف‏هاي واقعي، بوته گل سرخ را لگد نمي‏كنند؛ تماميت آرمان؛ تماميت عشق؛ بوسه بر لبان يار؛ نگين درخشان انگشتري تاريخ بشريت؛ نشستيم و به مهتاب و شب خونين نگه كرديم؛ زخم داغ كودكان لبناني و خاك تشنه.

اسطوره‏ها فراوانند، اما در اين دفتر به تعداد كمي از آن‏ها اشاره رفته تا تنها جرعه‏اي از اقيانوس بيكران معرفت اسطوره‏ها را نوشيده و مزه كنيم. كسي‏كه از مرشدان عالم غيب الهام گرفته، صفات فقر و عشق را در خود متجلي مي‏سازد، هرگز نمي‏تواند نسبت به وضعيت ديگران بي‏اعتنا باشد و با تمامي وجود، در غم و مشكلات تمامي مردم زجرديده و محنت‏كشيده خود را شريك مي‏داند.

درواقع‏، جهاني‏انديشيدن بخشي از شرايطي است كه انسان را مهيا مي‏سازد، صفات متعالي فقر و عشق را در خود بارور سازد. بنابراين، زخم داغ كودكان لبناني و اندوه بيكران زنان و مردان عراقي و گرسنگي و تشنگي مردم در اقصاء نقاط عالم را بخشي از اندوه خود دانسته، همراه با آن‏ها اشك مي‏ريزد و آمال و آرزوهاي زيادي را در دل مي‏پروراند. آمالي كه بايد عاشق منتظر در دل داشته باشد تا خود و ديگران را از برهوت كوير زندگي نجات داده و مسير تعادل و آرامش را نشان دهد.

دفتر چهارم، بيانگر بخشي از همين آمال و آرزوهاست. در اين دفتر،‌ سه مقالة كوتاه تحت عناوين: "عاشقي"؛ "جشن زايش و آفرينش" و سرانجام، "آرزوها و اميدهاي شيرين" از نظر گذرانده مي‏شوند. آرزوهايي كه تمامي براي گذر از كوير زندگي طراحي شده‏اند و مي‏خواهند بذر فقر و عشق را در نهاد آدمي كاشته و با مراقبت و آبياري از آن، ثمرات شيرين و اميدبخشي را شاهد باشند.

تمامي مطالب اين كتاب، همچون كتاب پيشين كه با عنوان "عشق يار" به زيور طبع آراسته شد، نواي دل است و به‏راستي در فرايند نگارش هر مطلب، از عمق جان مايه گرفته‏اند و با اشك چشم و سوز دل آبياري و تطهير شده‏اند.

همة‌ اميد و هدفم از نگارش و تنظيم مطالب اين كتاب، طراحي دنيايي شيرين براي عاشقان منتظري بوده است كه همچون نگارنده آرزوي گذر از برهوت كوير زندگي را به سلامت دارند.

"اي عشق به خواهشم مرا در مي‏ياب

هنگام نيايشم مرا در مي‏ياب

چون طفل به دور مانده از مادر خويش

محتاج نوازشم مرا درمي‏ياب" – عليرضا قزوه

*

آرزو كنيم كه عشق، ما را چون مادري مهربان در آغوش گرفته، دست نوازش بر سرمان كشيده،‌ در دامان پر از مهر و محبت خود به آرامش برساند. اين سه سطر، تمامي پيام اين كتاب است.

 

 

 

 



[1] - « لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْباً فِي الْأَرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً » سوره بقره،‌ آيه 273
(اين صدقات) براي آن (دسته از) نيازمنداني است كه در راه خدا فرو مانده اند، و نمي توانند (براي تأمين هزينه زندگي) در زمين سفر كنند. از شدت خويشتن داري، فرد بي اطلاع، آنان را توانگر مي پندارد. آنها را از سيمايشان مي شناسي، با اصرار (چيزي) از مردم نمي خواهند.

[2] - شرف مؤمن به شب زنده داري و عزت او در بي نيازي از مردم است. شيخ كليني: كافي، ج 2، ص 148، ح 1.

[3] - سخن مولا در تفسير عبادت


 
comment نظرات ()

 
فقر و عشق
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٧
 

"فقر و عشق" .............. براي عاشق منتظري نوشته شده كه مي‏خواهد به سلامت از كوير خشك و تشنة زندگي به‏سلامت عبور كند و تنها بهانه‏اي كوچك مي‏خواهد براي چنين سفري كه به تعبير عطار:‌ از كعبه و زمزم برتر است.

"فقر و عشق" نواي دل عاشق منتظري است كه در برهوت كوير تنها مانده و سلاحي مي‏طلبد بران كه او را از سربالايي‏ها و سراشيبي‏هاي مهلكِ دنيا رهايي بخشيده، به دياري امن كه ذاتش همه از جنس نور باشد، برساند.

............... دامنه و وسعت "فقر و عشق" بي‏انتهاست و آب اين اقيانوس بيكران هرگز خشك نشده؛‌ بلكه مدام بر حجمش كه با هيچ مقياسي قابل اندازه‏گيري نيست،‌ اضافه مي‏شود.

 هركس به هر اندازه كه بخواهد مي‏تواند از اين اقيانوس بنوشد، اما هربار تشنه‏تر شده و طلب بيشتري از آب حيات‏بخش "فقر و عشق" مي‏كند و درعوض، درياي بيكران و لايتناهي "فقر و عشق" تا آن‏جا كه رهرو توان نوشيدن داشته باشد، عرضه مي‏كند و درواقع،‌ هر برداشت از آن، بر حجمش اضافه كرده،‌ وسعت و دامنة "فقر و عشق" را فزوني مي‏بخشد................

 

 

{{بخشي از پيشگفتار كتابم تحت عنوان "فقر و عشق"}}

 


 
comment نظرات ()

 
آواز
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٤
 

.........در كوير زندگي با صداي بلند بايد از حديث رفتن گفت و زيباترين واژه‏هاي عاشقانه را براي يار سرود؛‌ واژه‏هاي پراحساسي كه روي شاخه‏هاي به‏گُل نشستة‌ دل، خبر آمدن خورشيد را در صور اسرافيل بدمند.

واژه‏هايي كه جملگي، حرف‏ها و كلمات جاودانه‏اي باشند كه در دل روزگار بمانند و توسط امواج عشق، بر تمامي دل‏هاي منتظر و مشتاق بنشينند.

در كوير، ماندن بيهودگي است، روزمرگي است، مردگي است.

بايد رفت،‌ از دشت‏هاي سرسبز و جنگل‏هاي انبوه گذر كرد و به دريا پيوست و بر قطره قطرة‌ آب‏هاي پهنة عالم، حرف‏ها و كلمات جاودانه را نقش بست تا براي هميشه بر دل روزگار بمانند و از صحنة‌ عالم محو نشوند.............

(( برگرفته از کتابم تحت عنوان: "فقر و عشق"))

 


 
comment نظرات ()

 
آمادگی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٢
 

---------- بايد در سفر زندگي؛

قبل از آن‏كه رخت بربنديم و آمادة ملاقات با يار شويم،

حتي براي يكبار هم كه شده، زيباترين شعر زندگي خود را سروده؛

آن‏را بر پهنة كوير زندگي‏مان با زيباترين واژه‏هايي كه تمامي از جنس احساس باشند، نقش بنديم؛

تا بر تشنگي و خشكي كوير، آب حيات پاشيده؛

و چشمان خستة عمر را با عطري از شقايق و لاله و سوسن و زنبق نوازش داده؛

 به نشئة بيداري رسيده؛

تا چگونه ديدن را براي رفتن به سوي دوست بياموزد..............

(( برگرفته از کتابم تحت عنوان: "فقر و عشق"))

 


 
comment نظرات ()

 
پند
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۳
 

..........استاد می‏آموزد که:

اگر مواظب دلتان باشید و غیر عشق را درآن راه ندهید، آن‏چه را که دیگران نمی‏بینند، شما می‏بینید، و آن‏چه را که دیگران نمی‏شنوند، شما می‏شنوید.

او شاگردانش را نهیب می‏زند که:

سعی کنید صفات عشق در شما زنده شود.

عشق بخشنده است، شما هم بخشنده باشید.

ستار است، شما هم ستار باشید.

باگذشت است، شما هم با گذشت باشید.

مهربان است، شما هم مهربان باشید.

خالص است، شما هم خالص باشید.

درستکار، نیک‏پندار و نیکو رفتار است، شما نیز اين‏چنين باشید.

دروغ نمی‏گوید، شما هم صادق باشید.

ریا نمی‏کند، شما هم بی‏ریا باشید.

تهمت نمی‏زند، شما هم تهمت نزنید.......

همه چیز خود را به پای معشوق می‏ریزد، شما هم این‏گونه رفتار كنيد.

استاد می‏آموزد که:

در ارایة عشق خود به افراد، تبعیض قائل نشویم؛

از خورشید، کوه، دریا، آسمان پرستاره، كوير دلربا، دشت‏ها و چمنزارهاي سرسبز و وسيع، درخت و سایة آن، طبيعتِ دست و دل‏باز و .... بخشندگیِ بدونِ تبعیض را بياموزيم؛

عشق را نفروشیم و در مقابلش چیزی نخواهیم؛

با تمامی وجود، آن‏را نثار کنیم؛

نبايد برای ارایه عشق، دکان باز کرد؛

از امروز تمامی دکان‏های عشق را تعطیل کنیم و در تابلوئی بزرگ بر سر درِ آن با خطی درشت بنویسیم:

اين‏جا عشق، فروشی نیست.

بیائید آن‏را به همه، حتی به کسانی که نمی‏خواهند و از آن گریزانند، بدون منّت ارزانی کنیم..........

(( برگرفته از کتابم تحت عنوان: "عشق یار"))

 


 
comment نظرات ()