پيام شماره 366
ياران همراه!
بايد بنويسم تا احساس بودن كنم، اما نميدانم كه چرا مدتيست وسواس در نوشتن پيدا كردهام و نميتوانم به راحتي گذشته، قلم سياه را بر دل سفيد كاغذ به مأموريتي سترگ فرستاده و آواي دل را در گوش جان دوستانم به صدا درآورم. آرزو ميكنم چنين احساس و وسواسي دائمي نباشد و با تغيير شرايط ازبين برود.
شايد ميخواهم با ننوشتن مطالبي كه سرانجامشان در هالهاي از ابهام قرار دارند، به آرامش برسم، آرامشي كه مدتهاست از يار طلب ميكنم؛ شايد بركناري تعدادي از اساتيد دانشگاه، قلم را به خانة محافظهكاري برده است، اما من كه خود را ميشناسم! طبيعتم با انديشة محافظهكاري دائم در ستيز بوده است. دوستان ميگويند، سفر خانة خدا، در رفتار تغيير ايجاد ميكند. منهم از سفر برگشتهام. نميدانم. شرايط سياسي- اجتماعي حاكم بر جامعه كه بر انديشة بسياري از انديشمندان سايه افكنده، يا حالات روحي علت ننوشتن شده است.
نميدانم. اما بهخوبي ميدانم كه بايد بنويسم و اجازه ندهم كه كلمات در روانم رسوب كرده، زنگار بگيرند.
نميخواهم با ننوشتن ساعت زندگي از كوك افتاده يا كنترلي بر آن نداشته باشم كه اگر چنين شود، عدم را بههمراه خواهد آورد. هر چند از رفتن اصلاً ترسي بر دل ندارم، اما ميخواهم و آرزو دارم با چگونه زيستن، چگونه رفتنم را خود انتخاب كنم. ميخواهم با دستي پر، مقابل يار حاضر شوم، پس بايد بنويسم.
نميخواهم با ننوشتن، دل را روانه ناكجاآبادي كنم كه نداند به كجا ميرود، چرا ميرود و ترس از گرفتارشدن در دوگانگي روحي براي چيدن آن ميوة ممنوعه، به دياري سفر كنم كه عاقبتش نامعلوم باشد. ميخواهم مسير سفر را خود انتخاب كرده، آمادگي چيدن يا ناچيدن ثمر را داشته باشم.
نميخواهم با ننوشتن، به قفسي از خاطرههاي رنگي آويزان بمانم و با حسرت، بر ديوار گذشته كه استحكامش چندان معلوم نيست، تكيه زنم. ميخواهم با نوشتن، ديوارهاي سست را فرو ريزم و بناي مستحكمي براي سكونت دل بسازم.
نميخواهم با ننوشتن، همچون شمعي تنها و بيفروغ، در ازدحام كوير زندگي گم شده، بودن و نبودنم ناپيدا باشد و پس از رفتن، ياد و خاطرهاي از من باقي نماند. ميخواهم نوشتههايم چراغ راه و مرحمي بر دلهاي خسته باشند تا اميد و آرامش را براي همة كساني كه خسته و درمانده در كوير تنها ماندهاند، بههمراه آورد.
نميخواهم با ننوشتن، بر ساية شب عكس سحرگاهان را در اوهام به تصوير كشيده بر خيالي باطل چنگ بزنم، بلكه ميخواهم با جوش و خروش و اميد و توكل در ترنم سحرگاهان با عشق هم داستان شده، شوري در دلها بياندازم.
نميخواهم با ننوشتن، رنگ زرد غروب پائيزي را بر خامة افكارم انداخته، پريشاني و افسردگي به ارمغان آورم. بلكه ميخواهم رقص گلبرگ بهاري در حضور شبنم و سعي سالك اميدوار در حضور كعبة دل باشم تا شادي و توفيق و آرامش را براي همگان ارزاني كنم.
نميخواهم با ننوشتن، خواب نرم شبدر را در دشت وسيع افكارم آشفته كرده يا عطر خون گل سرخ در سرزمين شيدايي و عاشقي را بيبو كنم. ميخواهم با نوشتن، زندگي كنم و چگونه زيستن را تعليم دهم. قبلاً گفتهام كه:
"زندگی هرچه میخواهد، باشد، یک راه کوتاه حتی به درازای عمر،
یک خواب سنگین به عمق شب تار،
یک آه و تمنای سالک به بلندای فنا و بقا،
یک عبادت به بلندای همت عابد،
یک خروش به عظمت راه مجاهد،
یک پیام به وسعت آزادی و آزادگی
یا یک رؤیا به وسعت دل کودکی یتیم."
زندگي من اما بايد با نوشتن باشد.
بايد بنويسم تا زنده بمانم.
روزي كه ديگر ننويسم؛
- خامه دل شكسته است.
روزي كه ديگر ننويسم؛
- شمع دل خاموش شده است.
روزي كه ديگر ننويسم؛
- آسمان دل بيباران است.
روزي كه ديگر ننويسم؛
- چشم دل خشك شده است.
روزي كه ديگر ننويسم؛
- فردا ندارد، ايستاده است.
روزي كه ديگر ننويسم؛
رفتهام.
هميشه سبز و آفتابي باشيد.
نظرات () پيام شمارة 365
ياران همراه!
به حول و قوة الهي، نگارش و تنظيم كتاب تحت عنوان: "چگونه زيستن: رمز موفقيتِ توأم با آرامش" به پايان رسيد. علاقة فراواني به مباحث اين كتاب دارم و اميدوارم با پيداشدن ناشر مناسبي، هرچه زودتر كتاب را به دست چاپ بسپارم. اصلاً قرار نبود كه اين كتاب با چنين صورتي تنظيم شود، چراكه قبلاً بنا داشتم مطالب آنرا در مجموعة مفصلي بهچاپ برسانم، اما بنا به مشيت الهي، مقرر شد كه آن فكر اوليه محقق نشود و كتابِ چگونه زيستن آمادة چاپ شود. براي آشنايي خوانندگان پيشگفتار و مقدمة كتاب را ميآورم.
*
پيشگفتار
كتاب "چگونه زيستن: رمز موفقيتِ توأم باآرامش"، حاصل سالها مطالعه و اندوختة تجربياتم است كه آنرا با آغوش باز و مسرت فراوان به دوستانم پيشكش ميكنم تا شايد با مطالعة آن بتوانند بر بخشي از مشكلات خود غلبه كرده، آرامش و نشاط را براي خود و اطرافيان بههمراه آورند.
مطالب اين كتاب براي تمامي قشرهاي جامعه قابل استفاده و بهرهبرداري است و هر كس با هر پشتوانة تحصيلي و علمي ميتواند از موضوعات متنوع آن بهرهمند شود. اين كتاب نهتنها براي افرادي كه از مشكلات فراوان زندگي متأثرند، قابل استفاده بوده بلكه منبع قابل مطالعهاي است براي كسانيكه ميخواهند سرور و آرامش را در زندگي تجربه كنند و زندگي پالايش شدهاي داشته باشند.
قبل از هر چيز بايد از كساني تشكر كنم كه در گذشته، بيشترين صدمات روحي را بر من وارد كرده، حوادث تلخي را پيش رويم قرار دادند و همين باعث نگارش چنين كتابي شد. اگر آنها و رفتارشان نبودند، شايد هرگز انگيزة نگارش اين كتاب در من ايجاد نميشد و نواي دل خود را با ديگران تقسيم نميكردم. پس، نه تنها از آنها سپاسگزاري ميكنم بلكه با دلي مطمئن و آرام همة آنها را ميبخشم و به خدايشان واگذار ميكنم. ياد گرفتهام كه هيچ كينهاي از كسي در دل نداشته باشم و خانة دل را تنها محل سكونت عشق و محبت و اميد نمايم. اميدوارم كسانيكه اين كتاب را مطالعه ميكنند، همين احساس را در مقابل حوادث و بدخواهان پيدا كرده، آنها را ببخشند و در آرامش زندگي كنند.
دكتر عليرضا رحيمي بروجردي
دانشگاه تهران- پائيز 1386 هجري شمسي
مقدمه:
بهراستي كمتر كسي را ميتوان يافت كه نخواهد به تغيير اوضاع و احوال خويش بپردازد و دستي بر وضعيت زندگي و اوضاع دروني و بيروني خويش بكشد. بيشتر افراد دوست دارند كه فرداي بهتري پيشرو داشته و موفقيت، نشاط، شادابي و آرامش بيشتري در انتظارشان باشد؛ بهعبارت ديگر همه انسانهاي تلاشگر، اميدوار، پويا و جستجوگر ميخواهند در فرصتهاي مناسب به "بازسازي چگونهزيستن" خويش پرداخته، بهتر زندگي كنند.
بيشتر انسانها بهدنبال كسب موفقيتاند، اما اگر بدانند بهراحتي ميتوانند به بالاترين سطوح موفقيت دست پيدا كنند، اينهمه دلهره، اضطراب، تشويش و احياناً افسردگي نخواهند داشت و با خيالي راحت، رموز موفقيت را يكي پس از ديگري پيدا كرده، بهترين استفاده را از لحظاتي كه در آن قرار دارند، بهعمل آورده و با آرامش بيشتري در انتظار آيندهاي شيرين خواهند نشست.
انديشمندان به تأليف كتابهاي زيادي براي چگونگي كسب موفقيت اهتمام ورزيده و هركدام از دريچهاي آنرا مورد بررسي و كنكاش قرار دادهاند، اما كتابهاي زيادي در مورد رابطه ميان احوالات دروني انسانها از يكطرف و عشق و محبت از طرفي ديگر با موفقيت نوشته نشده، هرچند كتابهاي متعددي نيز دربارة تأثير و نفوذ عشق در زندگي انسانها به رشتة تحرير درآمده است. به نظر من نطفة موفقيت در باطن تمامي انسانها نهفته است و تنها بايد بتوان آنرا از طريق خودشناسي، اعتماد به نفس و توسل به نيروي عشق و محبت بارور كرده، به منصة ظهور رساند.
چگونگي تأمل در احوالات دروني خويشتن نيز كار چندان پيچيدهاي نيست و همچون عرفا و فلاسفه كه طي طريقت را براي آن معرفي كردهاند و البته اين كار دشواريهاي خاص خود را داشته و شايد از توان بيشتر افراد خارج باشد، ميتوان با تمسك به تكنيكهاي ساده در خود نظر و به كنكاش و مطالعه در روحيه، نيازها، آرزوها، رؤياها و احوالات خويش پرداخت. براي مثال، ميتوان در مناسبتهاي مختلف بسته به شرايط و مناسبتهاي زماني و روحي، تأمل و گذر و نظري در درون خويش كرد؛ يعني در اعياد، روزهاي مقدس و حماسهانگيز كه معمولاً ياد و خاطرة شخصيتي ديني يا ملي مورد تكريم و بزرگداشت قرار ميگيرد، روز تولد و بسياري از مواقع و مناسبتهاي ديگر ميتوان در كار و وضعيت خويش مطالعه كرد و به بازسازي احوالات خود همت گماشت.
مهم اينست كه بخواهيم احوال و رفتار خود را مورد ارزيابي قرار داده، بهترين عينكي كه از پشت آن بتوان زيباترين جلوههاي هستي و زندگي را نظاره كرد، بر چشم گذاشت و بدينسان، آرامش بيشتري را به زندگي خود و اطرافيان هديه كنيم. يكي از مناسبترين ايام در فرهنگ و آداب و رسوم ايراني، براي مطالعه در افكار و رفتار، فصل بهار است كه همه چيز نو و تازه ميشوند و همه سعي ميكنند گرد و غبارها را به پاكيزگي و طراوت بدل سازند.
در اين كتاب به روشهاي مختلفي اشاره شده كه از آن طريق ميتوان كسب موفقيت كرد و از همه مهمتر به آرامش رسيد. براي مثال، تكيه بر اصول اخلاقي، خواستن، استفاده از قوة تخيل، تكيه بر نيروي باور، سازگاري با محيط و اطرافيان، چگونگي پركردن اوقات فراغت، جهاني انديشيدن، تسليم نشدن در برابر حوادث، مقابله با حوادث، غلبه بر ناملايمات، فراگيري روش مبارزه، پرورش صفت خورشيدصفتي، توليد انرژي مثبت، پاشيدن بذر عشق و تفسير واقعبينانه از آن، پالايش روان و داشتن آرزوهاي بزرگ ازجمله روشهاي مورد استفاده براي كسب موفقيت توأم با آرامش معرفي شده است.
در نگارش مطالب مختلف كتاب، نهتنها مطالعات متعدد انديشمندان مورد استفاده و استناد قرار گرفته، بلكه تجربيات شخصيام را نيز مدنظر قرار داده و سعي كردهام هر واژهاي را كه بهكار ميبرم در حد مقدور از دل برخيزد تا اميد داشته باشم كه انشاءالله بر دلهاي خوانندگان اين سطور نيز بنشيند. بنابراين، نوشتههاي اين مجموعه را نبايد در جرگة مطالعات روانشناختي كه فن و تخصص مخصوص بهخود را دارد، بهحساب آورد و نويسنده نيز هيچگونه ادعايي در اين مورد ندارد، بلكه تنها بايد آنرا حاصل نواي دل و تجربيات شخصي نويسنده بهحساب آورد كه خواسته با ديگران تقسيم كند. من از اين روشها براي مقابله با حوادث و مشكلات زندگي استفاده كردهام و بيشترين حاصل موفقيت خود در زندگي را مديون روشهاي مورد بحث در كتاب ميدانم. مطمئن هستم اگر كساني هم از اين روشها در زندگي استفاده كنند، موفقيت توأم با آرامش و سرور نصيبشان خواهد شد.
مطالب كتاب در 23 مقاله كوتاه كه هر مطلب حاوي بررسي يكي از روشهاي موفقيت است، تنظيم شده كه عبارتند از: بازسازي چگونه زیستن در هر سال براي كسب موفقيت؛ موفقیت در زندگی را چگونه تجربه كنیم؟؛ رمز موفقیتِ توأم با آرامش، پافشاری بر ((اصول اخلاقی)) یا برخورداری از Principle است؛ رمز موفقیت و برنده شدن در زندگی، ((خواستن)) است؛ موفقيت با قوة تخیل: کلید خواستن؛ بايد باور کنیم که میتوانیم، آنگاه موفقیت از آنِ ماست؛ رمز موفقیت توأم با آرامش: عفو و بخشش، متوقع نبودن و سازگاری با محیط و اطرافیان؛ چگونگي پركردن اوقات فراغت: يكي از رموز موفقيت؛ رابطه ميان موفقيت و جهاني انديشيدن؛ تسلیم حوادث نشدن: رمز ديگر موفقيت؛ موفقيت يعني مقابله با حوادث زندگی؛ تأمل در احوالات خويشتن: يكي از رموز موفقيت؛ فراگيري روش مبارزه: از اصول موفقيت؛ غلبه بر ناملایمات: رمز موفقيت؛ خورشید صفتي از رموز موفقيت؛ موفقيت يعني توليد انرژی مثبت؛ پاشيدن بذر عشق از اصول خدشهناپذير موفقيت؛ تفسير عشق: نگاهي واقعبينانه به موفقيت؛ " فرهنگسازي عشق" براي غلبه بر مشكلات و كسب موفقيت؛ پالايش روان از اصول موفقيت؛ تنها عشق براي كسب موفقيت كافي است و بس!؛ داشتن آرزوهاي بزرگ: از رموز موفقيت و بالاخره، چگونه زيستن: رمز موفقيت.
مطالب مختلف اين كتاب، طي سالهاي مختلف به رشتة تحرير درآمدهاند. برخي از آن سالها، برايم كاملاً دشوار و طاقتفرسا بودند، بهگونهاي كه پيشامدهاي آن دوران، ميتوانست ضعف و افسردگي بر روح حاكم كرده، پيامدهاي بسيار منفي بهدنبال داشته باشد. اما من با توكل به ارادة برتر و قدرت عشق لايزال الهي توانستم با تمامي كسانيكه آنروزها قصد داشتند با تخريب شخصيت و هتك حرمت، موقعيت اجتماعي و حتي وضعيت روحيم را به مخاطره بياندازند، مقابله كنم و با استفاده از روشهايي كه در اين كتاب معرفي كردهام، نهتنها آن واقعةبسيار تلخ نتوانست خللي در روحيه و رفتارم ايجاد كند، بلكه تمامي آن حوادث را به فرصتهاي خوب براي پيشرفت و تعالي استفاده كردم تا جاييكه اكنون داراي آنچنان موفقيت توأم با آرامشي هستم كه هيچگاه تجربة آنرا نداشتم و اينهمه را مديون توسل به عشق لايزال الهي ميدانم كه امكان قرارگرفتن در وضعيتي بهمراتب بهتر در مقايسه با گذشته را برايم مهيا كرده است.
اعتقاد دارم وقتي ((باور))كنيم كه ((ميتوانيم))، تسليم حوادث و ناملايمات نشويم، مبارزهاي مستمر را براي نيل به آرزوها و اهداف خود اختيار كنيم و توكل بر عشق و تسليمشدن محض در برابر قدرت لايزال آنرا در قلب و روان خود جاري نماييم، قادر خواهيم بود بهراحتي بر هر مشكلي در زندگي فائق آمده و بهترين حالت موفقيت را نصيب خود كنيم، كاري كه من كردم و موفق شدم و مطمئن هستم هر كس ديگري هم با استفاده از روشهاي اين كتاب، ميتواند بهطور يقين موفقيت را بهسوي خويش بكشاند.
آرزو ميكنم كه نوشتههاي اين مجموعه بتواند گرهگشاي بسياري از مشكلات باشد و آرامش و نشاط را براي همگان بههمراه آورد.
هميشه سبز و آفتابي باشيد!
نظرات () پيام شماره 363
ياران همراه!
امروز بنا داشتم كه قسمت پنجم مطلب "راه نجات" را تحرير كنم، اما تصميم گرفتم به معرفي انجمني بپردازم كه در آغاز راه قرار داشته و اگر بتواند مسير را با موفقيت ادامه دهد، قادر خواهد بود كه تأثيرات مثبت فراواني را در آيندة اسلام و مسلمين برجاي گذارد. از تمامي دوستان و همراهانم تقاضا ميكنم به آدرس سايت http://haram-sharif.blogfa.com مراجعه كرده و در صورت تمايل به عضويت اين انجمن كه قرار است در قالب سازماني غيرانتفاعي فعاليت كند، درآيند. درضمن توصيه ميكنم كه آدرس انجمن را براي تمامي دوستان خود ارسال كرده و به معرفي گستردة انجمن بپردازند كه مطمئناً اجر و ثواب فراواني نزد احديت در اين ايام عزيز خواهد داشت. ايامي كه مصادف با شبهاي قدر است و انشاءالله نيكوترين سرنوشت برايمان در اين ايام رقم خواهد خورد.
تمام كسانيكه توفيق زيارت مسجدالنبي، مسجدالحرام و اماكن مقدسة مكه و مدينه را داشتهاند، به ظلمي كه سلفيون و وهابيون بر تمامي مسلمين روا ميدارند، واقفند. ظلمي كه نشئة و لطف زيارت را در كام مسلمانان تلخ كرده و حضور دل را در اين اماكن كمرنگ ميكند. بديهي است اگر "مديريت جهاني" اماكن مقدسة حرمينالشريفين در اختيار جهان اسلام قرار گيرد، ضمن آنكه دست وهابيون كافر از حرمينالشريفين كوتاه خواهد شد، وحدت و يكپارچگي ميان مسلمين افزايش خواهد يافت. بهطور قطع ايجاد چنين انجمنهايي ميتواند مسير مناسبي فراهم سازد كه سلطة سلفيون و وهابيون بر اماكن مقدسة حرمينالشريفين قطع و مديريت چنين اماكني را جهان اسلام عهدهدار شود تا همه مسلمانان بتوانند با آرامش و خيال آسودهتري به زيارت بپردازند و مشكلاتي كه درحال حاضر بر تمامي عاشقان يار براي زيارت وارد ميشود، ازبين برود.
به اميد آنروز انشاءالله
هميشه سبز و آفتابي باشيد.
"انجمن حمايت از مديريت جهاني اماكن مقدسه حرمينالشريفين در مكه و مدينه" در قالب سازماني غيردولتي فعالیت خود را به زودی آغاز خواهد کرد. علاقمندان به عضويت در اين انجمن ميتوانند با آدرس الكترونيكي مدير سايت تماس گرفته يا در بخش نظرخواهي، علاقهمندي خود را براي عضويت اعلان نمايند تا در اسرع وقت با آنها تماس گرفته شود.
به اميد آزادسازي حرمينالشريفين از چنگال سلفيون و وهابيون
http://haram-sharif.blogfa.com
نظرات () پيام شماره 362
ياران همراه!
دنيا!
اين حديث ناتمام وسوسهانگيز كه ما را با خود ميبرد؛ ميفريبد؛ طنازي ميكند؛ عشوه ميكند، دلربايي ميكند؛ عشقبازي ميكند؛ هوسراني ميكند؛ سفرة رنگين پهن ميكند؛ لباس فاخر بر تن ميكند؛ بازي ميدهد؛ مال و مكنت ميدهد؛ شهرت و مقام ميدهد؛ غرور و افتخار ميدهد؛ خوشي و ناخوشي ميدهد؛ خنده و گريه ميدهد؛ همسر و اولاد ميدهد؛ مشغول ميكند؛ مغبون ميكند؛ مفتون ميكند؛ مبهوت ميكند و.............. بهيكباره! همه را ميگيرد. ميبرد. ميدرد و درعوض، يكدست كفن سفيد ميدهد همراه مراسمي و گريهاي و الفاتحه. تمام!
اينجاست كه انسان بايد به خود آمده، با تمامي وجود بگريد و بگويد: "معبود من! تو مرا در خردسالى در نعمتها و احسان خويش پروراندى و در بزرگى نامم را بر سر زبانها بلند كردى. پس اى كسيكه در دنيا مرا به احسان و فضل و نعمتهاى خويش پرورش دادي و همه را توشهاي براى آخرتم كردي. معبود من! بهجز تو كيست كه فرداي قيامت از دست دشمنان خلاصم كرده و در آنروز به ريسمان چه كسى چنگ بزنم اگر تو رشته خود را از من قطع كنى؟ آيا رسوايى بزرگتر از آنچه در نامه اعمالم فرستاده ام، وجود دارد؟ اى بهترين كسى كه ندايش کنند و برترين كسى كه اميدش دارند، معشوق من! تنها به درگاه تو توسل ميجويم، پس تو اميدت را در دلم ثابت و محكم فرما. دلم را منحرف مساز و بر من ببخش از رحمت خود كه براستى بخشندهتر از تو كيست؟ معبود من! به عزتت سوگند اگر مرا براني، هرگز از در خانهات برنخيزم و دست از تملق و چاپلوسيت برندارم، چراكه بر كرم و رحمت بينهايتت آگاهم كه بر دلم الهام شده است. بارالها! بنده به نزد چه كسى ميتواند پناه ببرد، جز به درگاه مولايش. خداي من! مخلوِق به كه پناهنده شود جز به خالق و آقايش. آقاي من! اگر مرا به زنجير و بند گرفتارم كنى و از عطايت بازدارى و در ميان انظار مردم، رسواييهايم را به چشم بندگانت آرى و دستور بردنم را بسوى دوزخ صادر كنى و ميان من و نيكان حائل گردى؛ من هرگز اميدم را از تو قطع نخواهم كرد و آرزومنديم را از عفو تو بازنگردانم و محبتت را از دلم بيرون نكنم و نعمتهايى كه در دنيا به من دادى و پرده پوشيهايت را فراموش نمىكنم. اى معبود من! محبت دنيا را از دلم بيرون كن، مرا ببخش و بيامرز."*
چشم بر دنيا بستم
دل افتاد زدستم
نبض دل را گرفتم
عمرم بهسر آمد، رستم
يار!
اين محبوب هميشه همراه و بيريا كه به ما پناه ميدهد؛ گرمي ميدهد؛ آرامش ميدهد؛ بدي ميكنيم، ميبخشد؛ سركشي ميكنيم، فروتني ميكند؛ زشتي ميكنيم، چشم ميپوشاند؛ نعمت ميدهد، كفران ميكنيم، ناديده ميگيرد؛ به مردم رو ميآوريم كه خوار و تحقيرمان كنند، چشم فروبسته ما را به دامنش بازميگرداند؛ لجاجت ميكنيم، با ما دوستي ميكند،؛ نافرماني ميكنيم، بردباري ميكند؛ بيشرمي ميكنيم، رأفت و مهرباني ميكند.
يار!
با نعمتهاي فراوانش بر ما دوستى ميكند و درمقابل، ما با ارتكاب گناهان فراوان با او معارضه ميكنيم، اما او آنچنان مهربانانه و سخاوتمندانه با ما رفتار ميكند كه گويي، هرگز گناهي مرتكب نشدهايم.
يار!
كسيكه از جانب ما اعمال زشت بسويش سرازير شده، اما او هرگز نعمتهاى فراگيرش را از ما دريغ نميسازد. آيا بزرگوارتر و مهربانتر و بردبارتر و كريمتر از يار هست؟
پس دست دعا و نيايش بهسوي يار دراز كرده، با تمام وجود ناله كنيم: "اى معبود من! به زبانى كه گناه لالش كرده، با تو راز و نياز كرده و توسط دلى كه جنايت به هلاكتش كشانده، با تمامي وجود مىخوانمت درحاليكه هراسان و خواهان و اميدوار و ترسانم! اى مولاى من! هنگامى كه گناهانم را مشاهده مىكنم، هراسان ميشوم و چون بزرگوارى تو را ميبينم به طمع ميافتم. معشوق من! اگر از من درگذرى، بهترين مهرورزى كه همانا شايستة توست و اگر عذابم كنى، هرگز ستم نكردهاى (و ميدانم آنرا دليل و بهانهاي براي من قرار دادهاي كه دلبرى و منتكشي كنم). بارالها! گناهان مرا به پوشش خود بپوشان و به كرم ذاتت از سرزنش كردنم درگذر كه همانا تنها تو آمرزنده و مهرباني."*
چشم بر روي تو بازشد
زندگي آغاز شد
خرمن نفس دود شد
عقل و دين بيدار شد
هميشه سبز و آفتابي باشيد.
* برداشتهايي آزاد از دعاي پرفيض ابوحمزة ثمالي
نظرات ()