راز

درس زندگی و تماميت عشق
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢٦
 

پيام شماره 336

 

ياران همراه!

 

به دنبال انتشار نامة سرگشادة 57 اقتصاددان در خصوص اوضاع اقتصادي كشور به رئيس جمهور،‌ ايشان در جمع منتخبان استان سمنان به انتقاد مستقیم و صریح از نامه پرداخته و ضمن دفاع از دستور کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی، از اساتید خواست: "ادعای خود را به‏صورت علمی ثابت كنند." به گزارش رسانه‏ها،‌ دكتر احمدي‏نژاد همچنين منتقدان سياست‏هاي دولت نهم را به "فضاسازی و انتشار اخبار دروغ در جامعه" متهم کرد. از اين‏كه رئيس جمهور محترم خواهان استدلال‏هاي علمي پيرامون مسائل اقتصادي‏اند، بايد مورد توجه و استقبال قرار گيرد،‌ چرا كه بسياري در اين پندارند كه دولت نهم نسبت به مباحث نظري بي‏اعتناست و تنها به دنبال پروژه‏هاي اجرايي است. اما ايراد اتهام به اساتيد بي‏مدعاي دانشگاه كه با بيان واقعيت‏هاي موجود، به قوت و اصلاح قدم‏هاي دولت در مسير سازندگي كشور انديشيده و  تنها عشق به وطن در سينه داشته و به استقلال و اقتدار ميهن فكر مي‏كنند،‌ كاري اخلاقي و پسنديده نيست و اگر در اين دنيا كساني‏كه حرمت اساتيد و قلمشان را پاس نمي‏دارند جوابگو نباشند، به‏طور حتم در سراي آخرت پاسخگو خواهند بود.

در آغاز تصميم داشتم كه پيام امروز را به "استدلال علمي"‌ مورد نظر رئيس جمهور محترم اختصاص دهم،‌ اما از آن‏جايي كه در ايام شهادت زيباترين اسوه اخلاق و معرفت، معلم بزرگ درس زندگي و تماميت عشق،‌ بانوي دو سراي دنيا و آخرت و مادر تمامي دل‏سوختگان و آزادگان هستيم،‌ پيام امروز را تكراري از مطالب پيشين كرده و جواب رئيس جمهور محترم را پس از ايام شهادت، قلمي خواهم كرد،‌ انشاءالله.

**

در میان معصومین، شاید فاطمة‌ زهرا (س) یکی از معدود کسانی باشد که نه تاریخ تولد معلومی دارد و نه زمان وفات مشخصی! و این شاید سری باشد برای خردمندان که جلوه‏های فراوان در پی دارد تا بیندیشند و به بعض اسرار آگاه شوند. از فاطمه (س) بسیار گفته‏اند و در مدح و عظمت او مطالب بسیاری سروده‏اند، اما نمی‏دانم که آیا باید فاطمه را با چنین صفاتی شناخت، یا بالعکس، تمامی صفات متعالی با خلقت فاطمه، قابل تفسیر و رؤیت شده‏اند؟ آیا فاطمه (س) همان کسی است که رسول الله (ص) به او می‏گوید: "اى فاطمه! آيا خوشحال نيستى از اين‏كه سيّده بانوان دو جهان (دنيا و آخرت) و سيده زنان اين امت (اسلام) و سيّده بانوان مؤمنان هستى؟" این‏ها تعابیر شکوهمندی در توصیف فاطمه هستند، ولی آیا چنین تعابیری کافی‏اند تا ادعا شود تمامی انسان‏هائی که طی قرون و اعصار با سرگشتگی به دنبال گم‏شده خود می‏گردند، بالاخره او را یافته‏اند؟

آیا فاطمه همان کسی است که رسول الله در محبوبیت او ندا می‏دهد: "او نور ديدة من، قلب من و روح من در كالبد من است. هر كس او را بيازارد، مرا آزرده است، و هر كس مرا آزار دهد، خداى سبحان را آزرده است؟" و فاطمه (س) نیز در توصیف خود به خلیفه اول می‏گوید: "آيا از رسول الله (ص) نشنيده بوديد كه فرمود: رضايت فاطمه، رضايت من است و خشم فاطمه، خشم من. پس هر كس كه فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر كسى فاطمه را خشنود كند، مرا خشنود كرده است و هر كس فاطمه را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است؟" چراکه او از پدر گرامیش شنیده بود: "اى فاطمه! خداى عزّوجلّ با خشم تو به خشم خواهد آمد و با رضايت تو راضى خواهد شد." آیا به‏راستی فاطمه را باید این‏گونه شناخت، یا او را در صحنه‏های سیاسی- اجتماعی و فرهنگی عصر خویش جستجو کرد؟ آیا چون فاطمه (س) به مدت سه سال در تحمل رنج و آزار مسلمانان و تبعيد و محاصره خاندان رسول الله (ص) در شعب ابوطالب توسط قريش سهیم بود، باید او را گرامی داشت؟ یا این‏که چون او را "ام‏ابيها وام‏النّبى" می‏خوانند که همانا پاسدار رسالت بود و به دلیل همراهی مستمر وی با پدر گرامیش و تسكين آلام و رنج‏هاى رسول الله (ص) در مسافرت‏ها و غزوات از جمله وقوع جنگ احد و كشته شدن برخى از ياران نزديك پيامبر از جمله: حمزه، عموى آن حضرت و اندوه فراوان فاطمه (س) در شهادت حمزه و دیگر یاران رسول الله و تحمل سختی‏های فراوان در هجرت از مكه به مدينه به‏همراه خاندان پدر و ساير مسلمانان، باید او را ارج نهاد؟

آیا باید فاطمه (س) را برای مظلومیتش دوست داشت که غصب باغ فدک متعلق به فاطمه، مستمسکی برای آن بود؟ یا مظلومیت فاطمه به دلیل حمله مأموران حکومت وقت به خانه وی جهت شكستن تحصن طرفداران اهل بيت (ع) و اخراج اجبارى امیرالمؤمنین (ع) و بيعت اجباری ايشان با حکومت و امتناع فاطمه (س) از اخراج اجبارى همسرش و بستن درِ خانه بر روى مأموران حكومتى بود؟ که به دنبال آن حرمت خاندان پيامبر اكرم (ص) از سوى مأموران حکومت شکسته شد و درب خانه فاطمه را سوزاندند و پهلوى نحیف آن حضرت را به هنگام ورود اجبارى مأمورین به خانه و بردن امیرالمؤمنین به مسجد النبى (ص) برای بیعت، شکستند. فاطمه (س) در پى تهاجم وحشيانه مأموران حکومت و فشار میان ديوار و درب نيم‏سوز خانه‏اش، فرزندش محسن را سقط جنین كرد. آیا باید فاطمه را به دلیل این‏همه حرمان و مصیبت دوست داشت؟ یا اینکه باید فاطمه را به دلیل بیان حقایق و رسوایی زشتی‏های حکومت وقت که به مسجدالنبى (ص) می‏رود و با سخنرانى مستدل و اعتراض‏آميز خود به رفتارهاى نارواى حکومتیان، ضمن آن‏که نشان می‏دهد پشتیبان وحی رسول الله (ص) است و یاری صدیق و پایدار برای همسرش؛ درسی برای تمامی آزادگان جهان باقی می‏گذارد، تکریم كرد؟

آیا باید فاطمه را دوست داشت که او درس آزادی و آزادمنشی را به فرزندانش آموخت و مدرسه شهادت را با پرچم عشق تأسیس كرد تا حسین در کربلا و زینب در گلوگاه تاریخ فریاد آزادی را در گوش تاریخ به پژواک درآورند و مکتب جهاد و مبارزه علیه ظلم و ستم و نامردمی و ناحقی را برای همیشه در عمق تاریخ نهادینه كنند؟ به‏راستی چرا باید فاطمه را عاشق بود و او را تا ابد در دل دوست داشت؟ آیا چون رسول الله (ص) درباره او فرموده است: "دخترم از اين جهت ((فاطمه)) ناميده شد كه خداوند او و دوستانش را از آتش جهنم رهايى بخشيده است؟" به‏راستی از فاطمه سخن گفتن، سخت است و در مورد صفات و خصائلش باید صفحات بسیاری را آذین بندی كرد. همه صفاتی را که در تک تک انسان‏های متعالی جستجو می‏كنیم، یک‏جا در فاطمه جمع شده‏اند. او را با هیچ کس و هیچ چیز نمی‏توان مقایسه كرد، بلکه باید همه چیز و همه کس را بواسطه او شناخت.

فاطمه (س) ((انسان)) کاملی بود که خداوند متعال او را الگوئی متعالی برای تمامی آدمیان قرار داد تا هر کس با هر آئین و مسلکی، بتواند با الگوبرداری از منش و اندیشه‏اش، به سوی متعالی شدن گام بردارد. فاطمه درس زندگی است و تمامیت عشق است. می‏خواهم بگویم که او را چون فرزند خدیجه (س) و دخت رسول الله و همسر امیرالمؤمنین و مادر امام حسن مجتبى (ع)، امام حسين (ع)، زينب كبرى (س) و ام‏كلثوم (س) بود، نباید شناخت. او را چون دلیری در میدان مبارزه در کنار مسلمانان بود، نباید شناخت. او را چون یار و حامی فقرا و تنگدستان و محرومان بود، نباید شناخت. او را چون رهبری مدبر برای امت رسول الله بود، نباید شناخت. او را چون ((ام‏ابيها وام‏النّبى)) بود، نباید شناخت. او را چون تمامیت محبت و دوستی و کرامت و بخشندگی و لطف بود، نباید شناخت. او را چون دارای خلق محمدی بود و یاس بوستان سرمدی؛ نباید شناخت. او را چون جلوه و پژواک نور و روشنائی عالم کائنات بود، نباید شناخت. او را چون تمامیت احساس و عاطفه و سرور و آرامش برای خانواده‏اش، بل برای تمامی انسان‏ها بود، نباید شناخت. او را چون زیباترین صورت و سیرت عالم را داشت، نباید شناخت. او را چون به گفته سلمان فارسی: رحمة للعالمین بود، نباید شناخت. او را چون تمامیت بندگی بود، نباید شناخت. این‏ها هرکدام می‏توانند صفاتی از یک انسان متعالی باشند، درحالی‏که فاطمه روح خدا در کالبد زمان است. فاطمه یک انسان خداگونه است.

از فاطمه بسیار گفته‏اند و در مدح و عظمت او مطالب بسیاری سروده‏اند، اما نمی‏دانم که فاطمه را بايد با چنین صفاتی شناخت یا تمامی صفات متعالی تنها با فاطمه معنی پیدا می‏کنند و چون فاطمه در عالم خلقت آفریده شده است، چنین صفاتی قابل تفسیر و تأویل خواهند بود؟ تنها می‏توانم بگویم که فاطمه عین تمامی صفاتی است که باریتعالی همه آن‏ها را یک‏جا در ذات اقدس خود جمع كرده است.(پیام شماره 208- (20/3/1385))

*

در آغاز عشق بود و سکوت

و دیگر هیچ نبود

در عرش سکوت بود و تکرار سکوت

و انگار هیچ نبود

عشق بهانه‏ای برای خلقت نداشت

چون هیچ نبود.

*

سکوت را خیالی بود

که در دل عشق نبود

سکوت را بهانه‏ای بود

که عشق نداشت

سکوت تنهائی می‏خواست

عشق به دنبال گمشده بود.

*

عشق، شعر خلقت را سرود

"روز اول"، بهار بود

ملائک را به صف

"اردیبهشت" خیال بود

سکوت، همدمی می‏خواست

هنگام آفرینش "آسمان" بود.

*

شعر خلقت ناتمام ماند

"روز دوم"، آغاز تابستان بود

کائنات را به صف

"تیر" تشنه لب

مایه حیات کم داشت

هنگام آفرینش "آب" بود.

*

شعر خلقت ناتمام ماند

"روز سوم"، پایان تابستان بود

هفت آسمان را به صف

"شهریور" در انتظار

بهانه‏ای برای سرودن

هنگام آفرینش "زمین" بود.

*

شعر خلقت ناتمام ماند

"روز چهارم"، زرد پائیز بود

گاهنبار به صف

"مهر" را آراسته کرد

باران خوشه‏های گندم

هنگام آفرینش "گیاهان" بود.

*

شعر خلقت ناتمام ماند

"روز پنجم"، اول زمستان بود

مخلوقات به صف

"دی" در تنور آسمان دمید

یال اسب آشفته شد

هنگام آفرینش "جانوران" بود.

*

عشق، سکوت را نظاره کرد

سکوت خندید! محو شد

شعر خلقت تمام شد

"روز ششم"، پایان زمستان بود

بهار دوباره از راه می‏رسید، با عطر یاس

هنگام آفرینش "دردانة خلقت" شد.

*

شعر خلقت که تمام شد

عشق بود و فاطمه

و دیگر هیچ نبود

در عرش فاطمه بود و تکرار فاطمه

عشق بهانه‏ای برای خلقت داشت

فاطمه بهانه‏ای برای آفرینش "انسان" شد. (پیام شماره 229- (25/4/1385))

 

هميشه سبز و آفتابي باشيد.


 
comment نظرات ()

 
حديث زندگی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٩
 

پيام شماره 334

 

ياران همراه!

 

"چگونه بودن" را بايد قبل از طلوع خورشيد و پاشيده شدن انوار زيباي خورشيد به سلول‏هاي زمين، آغاز كرد. قبل از آن‏كه گنجشك‏ها، بلبل‏ها، قمري‏ها، كبوترها،‌ سارها و همة پرندگان از خواب برخيزند و بر سرشاخه‏هاي درختان، آواز زندگي و حيات و اميدي دوباره سردهند،‌ بايد از خواب ناز سحرگاهي خلاصي يافت؛ تاريكي قبل از طلوع خورشيد را در آغوش گرفت؛‌ دل را با رايحة خوش نسيم سحر نوازش داد؛‌ دست و صورت را بر مخمل لطيف سحرگاهي گذاشت و زير فوارة عشق كه همه‏جا جاري‏ست، وضوي ارادت گرفت؛ چشم را با شبنم گلبرگ‏ها شستشو داد؛‌ پيشاني را بر سجادة‌ شكر گذاشت؛ دل را به عشق سپرد و در زندگي و زمان جاري شد.

لحظة باشكوه زندگي را از جايي شروع كنيم كه سلام نماز عشق را مي‏دهيم. نخستين نماز سحرگاهي در شروع روز، مقدمه و آغازي باشد كه در سلام به تمام كساني‏كه ملاقات مي‏كنيم، پيشقدم شده و ارادت لفظي خود را به خدمت به بندگان خدا تبديل كنيم. چگونه بودن را با شادكردن دل‏ها آغاز كرده،‌ لبخند شوق بر چهره‏ها بنشانيم. دل‏ها را شاد كردن و خنده بر صورت‏ها آوردن را عبادتي بزرگ به‏حساب آوريم كه هيچ عملي در طول روز، با آن توان مقابله نداشته باشد. مثل خورشيد كه گرماي وجود خويش را بي‏منت بر سر آدميان و تمامي مخلوقات مي‏ريزد، بخشنده و مهربان باشيم و بخشندگي و محبت را بخشي از عادات روزانة خود قرار دهيم. حركت خود را در آغاز روز، با تن‏پوش اميد و توكل مزين كرده،‌ اطمينان داشته باشيم كه "رحيم مهربان"، بهترين‏ها را برايمان مقدر كرده تا در سرزمين شوق و بركت،‌ هرچه مي‏خواهيم جمع‏آوري كنيم.

اميد داشته باشيم كه "چگونه بودن" با فلسفة انتظار معني شود. زندگي را انتظاري شيرين و رؤيايي به‏حساب آورده از لحظه لحظة آن لذت ببريم. در زندگي كه همان "عشق" است، جاري شويم و خود را در آغوش گرم آن قرار داده تا بهترين تدابير را برايمان رقم زند. باور داشته باشيم كه زندگي مي‏خواهد ما باور كنيم كه برايش نقشه مي‏كشيم،‌ درحالي‏كه اگر باور كنيم كه تمامي تدابير از اوست،‌ با آرامش و رضايت بيشتري روز را به شب خواهيم رساند؛ پس منتظر باشيم كه زندگي بهترين و زيباترين نقشه‏ها رابرايمان بكشد و ما بهترين مجري و كارگردان نقشه‏هاي زندگي در شبانه روز باشيم.

   هميشه به استقبال "غروب" برويم و عاشقانه منتظر آمدنش باشيم. اجازه ندهيم كه لذت ديدن غروب از ما گرفته شود. هركجا هستيم،‌ منتظر غروب باشيم و رنگ زيبايي كه در آسمان غروب هويدا مي‏شود با چشم دل نظاره كرده و چشم سر را براي مدتي هرچند كوتاه، به ستارگاني كه به پيشواز مي‏آيند و خورشيد را بدرقه مي‏كنند، بدوزيم. آواز پرندگان را به هنگام غروب گوش دهيم كه چه عاشقانه، زيباترين شعر اميد را برايمان مي‏خوانند تا به انتظار فردايي بهتر، شب را در آغوش گرفته و رؤياهاي شيرين ببينيم؟ شعر غروب،‌ آواي سرزمين اميد و آرزوي "يك روز" زندگي است، روزي كه بهترين مبارزة خود را در محضر "عشق" به معرض نمايش گذاشته‏ايم و چگونه بودن را با تدبيري كه خودش برايمان رقم زده، تفسير كرده‏ايم.

يک بغل انتظار

فردا

روی شاخة اقاقیای سردر خانه‏ام، منتظر است

سارهای درخت خرمالو، باز

حنجرة خونین دارند

یک بغل فریاد

**

سحر پائیزی‏ست

خورشید در آغوش سپید ماه

میان ابرهای خیس، خواب مانده

بستر ماه پرستاره؛ حجله‏اش پرنور است

آسمان نیلگون است.

کوچه‏ها منتظرند

همه‏جا عطر زمین، بوی خاک و باران

کوچه‏ها پر شده از عطر گل یخ

و هنوز

عشق با نسیم سحر می‏زند تختة نرد.

رفتگر آواز می‏خواند با موسیقی خاک

و دلش پرشده از موهبتِ رقص زمان

می‏کشد جارو بر روی زمین، عشوة خاک هم دیدنی است!

جاروش سمفونی دل می‏زند، برگ‏ها رقص شقایق می‏کنند

آسمان چشمک باران می‏زند، آب از ناودان دل پر می‏کشد.

آب از جوی دل خانة دوست می‏گذرد

و کرم‏های باران نیز

می‏گیرند وضوی عشق درآن

و بر سجادة برگ‏های چنار، به نماز ایستادند

عشق را معنی می‏کنند.

و کلاغ‏ها خوابند

در خواب پنهان‏کردن بذر خیال

چه شکوهی، چه خیال!

باید بروم از تار خیال

از گذر خواب و خیال.

عشق را کفش و کلاه می‏سازم

عطر امید بر پیرهنم می‏پاچم

کیف دانش بر تنم سنگین است

و دلم غرق شقایق

و سرم گرم عرق پندار است.

نفسم موسیقی رفتن می‏خواند باز

نفسم بوی تن پاک شقایق می‏دهد

همدمم رفتگر است که هنوز می‏خواند

می‏زداید زشتی، از تن خاک زمین

نفسم سردی خاک را می‏فهمد.

زندگی باید کرد

همه‏جا باید رفت، همه‏کس باید دید

چشم را باید شست، گوش را باید شنید

حرف را باید زد، درد را باید گفت

راه را باید رفت، جاده را باید دید.

سینة جادة عشق، پر از مهتابی‏ست

و مسیر شیری، باز است

سینه‏ام آرام است، شاهدم مهتاب است

که مرا می‏پاید و قدم‏هایم را

که کرم جدامانده از باران دیشب را، له نکنم.

*

صبح هم نزدیک است

روشنی آمده است، چشم سر می‏بیند

رفتگر پیدا نیست

کوچه‏ها پرشده از ادکلنی تند و غلیظ

بوی خاک پیدا نیست.

کرم‏های باران، آه!

همگی له شده‏اند

کلاغ‏ها بیدارند، شاعر شده‏اند

هرکدام بر منقار، کرمی له‏شده را

به گم‏نامی غمناک عدم می‏سپرند.

سینة جاده پر از ماشین است

راه‏ها بسته، سینه‏ها پر دردند

قفل بر مرز عبور آویزان

پاها سرگردان، چشم‏ها منتظرند

قصة هر روزست.

**

یک بغل باد نسیم

امروز

روی شاخه‏های به‏گل نشستة دلم، منتظر است

بلبلان آمده‏اند

حنجره‏ها گلگون‏اند.

یک بغل آزادی.

 

هميشه سبز و آفتابي باشيد.

 


 
comment نظرات ()

 
تماميت عشق: لبيک يا حسين
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱۳
 

پيام شماره 333

 

ياران همراه!

 

اگر گفته شود كه رمز "چگونه بودن" در نوع مبارزه‏اي‏ست كه هر كس در طول زندگاني اتخاذ مي‏كند،‌ حرفي به گزاف گفته نشده است. كسي كه تمامي زندگيش را مبارزه براي احقاق حقوق خويش و همنوعان شكل مي‏دهد و شادي و آرامش خود را در شادي و آرامش ديگران جستجو مي‏كند، هيچ بخشي از زندگي را به قضا و قدر احاله نكرده و هرگز به‏دنبال تسلي‏دادن خويش براي اعمالي كه انجام نداده،‌ نيست، چراكه او مسئوليت تمامي اعمالش را مي‏پذيرد و با اقتدار و سربلندي به آينده‏اي كه به‏وجود مي‏آورد، مي‏نگرد. كسي‏كه از پذيرش مسئوليت هراس دارد،‌ مخالف آزادي و آزادگي است و تن به ذلت و بردگي مي‏دهد.

هر حقي با مسئوليتي توأم بوده و شخص مسئوليت‏ناپذير، هرگز نمي‏تواند به‏دنبال حق خود باشد، چه برسد به احقاق حقوق ديگران،‌ پس به ناچار، بايد از زبان تملق و چاپلوسي و ريا و بردگي براي رسيدن به حقش استفاده كند. آنان كه قادر به قبول مسؤليت نيستند، نياز به آقا بالاسر داشته و هرگز طعم آزادي و دموكراسي را نخواهند چشيد و درواقع،‌ آنان علاقه‏اي به آزادي ندارند، چون از پذيرش "مسئوليت" در هراسند. كسي‏كه حق انتخاب دارد، در مقابل خود،‌ خانواده، جامعه و كل بشريت مسئول بوده و نمي‏تواند چنين مسئوليتي را به گردن ديگران انداخته و خود را در مقابل شرايط تحميلي،‌ بي‏اختيار و عاجز دانسته و مجبور به پذيرش شرايط نامطلوب شود.

تمامي زنان و مردان بزرگ در صحنه‏هاي مختلف زندگي، با مبارزه‏اي بي‏امان، سهم به‏سزايي در ترسيم آيندة بشريت داشته‏اند و با خدمات ارزنده‏اشان، نام خود را براي هميشه در دل تاريخ به يادگار باقي گذاشته‏اند. مصاديق در عصر كنوني فراون يافت مي‏شوند،‌ ازجمله امام خميني كه عمري را به مبارزه در راه هدفي والا گذاشت و با قبول مسئوليت تمامي اعمالش، آينده‏اي روشن و غرورآفرين را براي پيروان راهش ترسيم كرد. راهي كه او در آن قدم نهاد،‌ راه حسين (ع) بود كه الگوي مبارزاتي هميشه جاويدي را براي بشريت در تمامي اعصار به ارمغان آورد. مسئوليت‏پذيري امام خميني برداشت كاملي از مسئوليت‏پذيري امام حسين در قيام عاشورا بود كه حريت و آزادگي را با تمامي وجود فرياد مي‏زد. در شرايط كنوني دنيا كه ظلم وستم و خشونت سراسر دنيا بويژه كشورهاي اسلامي را فرا گرفته، الگوي مبارزاتي امام خميني (ره) مي‏تواند گره‏گشاي بسياري از ناهنجاري‏هاي به‏وجودآمده باشد، اگر به‏درستي مورد استفاده قرار گرفته و از مسير مبارزاتي خارج نشود.

امروزه شاگردان امام خميني در اقصاء نقاط گيتي،‌ بويژه كشورهاي اسلامي پراكنده‏اند و هركدام نطفة مبارزاتي مسئوليت‏پذيري را در كشورهاي تحت ستم كاشته و مقدمات ظهور حضرت يار را فراهم مي‏كنند. آن‏ها از فلسطين و لبنان و افغانستان تا قلب آفريقا و آسيا عليه جور و بي‏عدالتي به مبارزه‏اي بي‏امان اهتمام ورزيده و تمامي مساعي خويش را براي سربلندي و اقتدار ملت‏هاي مسلمان به‏كار مي‏بندند. كساني‏كه مسئوليت اعمال خويش را پذيرا هستند، نه‏تنها توان مقابله با ظلم و ستم را هرگز از كف نمي‏دهند، بلكه بدون هراس يا محافظه‏كاري به استقبال آزادي رفته، "چگونه بودن" را با نواي دلنشين آزادمنشي تفسير و تأويل مي‏كنند. ياران امام خميني، آن‏گونه مبارزه‏اي را در پيش مي‏گيرند كه تخم تروريسم و خشونت و سركشي را خشكانده، به‏جاي آن‌ نسيم صلح و آزادي را براي همگان به ارمغان آورد. كساني‏كه در مكتب خميني آبديده مي‏شوند، اسلام را از بعد نظري به صحنة عملي آورده و از آن الگويي مي‏سازند براي بهتر زيستن،‌ بهتر ديدن و بهتر بودن.

سید!

            امروز "لبیک یا حسین" را

                        عاشقانه تفسیر کرده‏ای

با خون پیشانی کودکان

            بر پرچم حزب‏الله

                        "لبیک یا حسین" را ترسیم کرده‏ای!

مادران مبارز را

درس مادر وهب که دلدادگی است، می‏دهی

            و با پروانه‏های سرخ سرزمین دلدادگي

            "لبیک یا حسین" را نجوی کرده‏ای!

برای خواهران و دختران

آیه‏های قدرت و صبر زینب را معنی کرده‏ای

            و در وسعت مکدر دشت كربلا

                        كه امروز همه جا كربلاست

            "لبیک یا حسین" را نجوی کرده‏ای!

برای پدران و پسران

سروش حبیب‏بن مظاهر و عباس را تفسیر کرده‏ای

            و با آتش عشقی که در دل پروانه‏هاست

            "لبیک یا حسین" را نجوی کرده‏ای!

*

سید!

امروز همراه پروانه‏ها

            و شعلة شمع قلبشان

                        - در تاریکی دشتی سوگوار

تمامیت دلدادگی را         

            تمرین می‏کنی

بذر حزب‏الله را همه‏جا پاچیده‏ای، سید!

            ازلبنان تا انگلیس 

            از فلسطین تا آمریکا

داغ نابودی حزب‏الله را

            بر سینة خصم گذاشته‏ای

شمشیر مقاومت، قلب ابلیس مست را

            نشانه گرفته است

            و تو رسته از دنیا

                        "لبیک یا حسین" را نجوی کرده‏ای!

*

فرزند سادات!

            امروز "لبیک یا حسین" را

                        با تمامیت عشق تفسیر کرده‏ای

در دست‏های حزب‏الله

            و نگاه يتيمان

                        و سینة خونین نینوا

بانگ و خروشی به‏وسعت آسمان

همراه شعله‏ای از چراغ مکتب فاطمه

            و برق شمشیر علی

                        و پیام خون حسین

            و کبوتر سپید صلح

                        - با شاخه‏ای زیتون بر منقار

            "لبیک یا حسین" را نجوی کرده‏ای!

*

سید!

امروز تنها نیستی در کشاکش نبرد

صدای رود

            شیپور میدانت

بال پرندگان

            مرکب یارانت

برگ درختان

            تن‏پوش مجاهدانت

ساقة زیتون

            شمشیر دستت

آیه‏های حق       

            فانوس راهت

چه بگویم!

دل‏های عاشقان

            پیش پای توست

ذکر و ثنای حق

            انتظار توست

عاشقانه، بر جمال روی معشوق

            "لبیک یا حسین" را نجوی کرده‏ای!

*

اما چند سؤال: سيد!

تو در سجادة نماز

            مرا چرا در میخانه

                        رها کرده‏ای؟

در اوج

            - تمامیت عشق را تفسیر کرده‏ای

از اوج

            من ذرة پوچ را

                        - نظر کرده‏ای؟

تو نقش خیال را

- خیالی رؤیایی-

            در آسمان دل

                        ترسیم کرده‏ای؟

با من چه کرده‏ای، سید؟

تو زمینی نیستی

            به ملکوت اعلی رفته‏ای

                        از جام حضورت

                                    کائنات را مست کرده‏ای؟

اما سيد!

آتش "لبیک یا حسین"‏ات را

            چرا بر جان من انداخته‏ای؟

                                    عشق را دیوانه کرده‏ای!

 

هميشه سبز و آفتابي باشيد.

 


 
comment نظرات ()

 
برای معلولان: عاشقی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٢
 

پیام شماره 332

 

یاران همراه!

 

عاشقی را باید در دل جست که جستجو در تن بیهوده است. تن از جنس دنیاست و ظرف قابل اطمینانی برای عاشقی نیست که از جنس غیردنیاست؛ حتی اگر تن، قوی و سالم باشد اما عاشقی را نشاید. دل برای عاشقی‏ست که باید زلال و پاک و مطهر و سالم و فراخ باشد، معلول نباشد؛ چون قلبِ معلول که مواظبت نشده و به آلودگی‏ها گرفتار آید، عاشقی را حامی و نگاهبان نخواهد بود. پس تن سالم که قلب معلول داشته باشد، عاشقی را نشاید اما تن معلول که قلبی سالم دارد، عاشقی را چون دری گرانبها محافظت کرده، هرگز از آن غافل نشود. عاشقی که از جنس تن نیست که اگر تن معلول شود، نیابد آن‏را؛ چه بسا که اگر تن، معلول باشد، فهم عاشقی بیشتر هم شود.  

"دید از زاریش کو زار دل‏ست

تن خوشست و او گرفتار دل‏ست

عاشقی پیداست از زاری دل

نیست بیماری چو بیماری دل

علت عاشقی ز علت‏ها جداست

عشق اصطرلاب اسرار خداست"

عاشقی را ابزار خرد نتواند فهمید که در جستجوی اسرار تن است و به‏دنبال سلامت و عافیت آن؛ اما سلامت و عافیت دل را چه ابزاری باید، تا بفهمد عاشقی و علتش را؟ "راز شیدایی" را دل می‏داند و عقل از فهمش عاجز، که علت عاشقی در شیدایی و دلدادگی نهفته دارد. پرواز از دنیا و رهاشدن از تمنیات تن، طبیب دل بیمار است که به دنبال راز شیدایی است و آگاهی از اسرار عشق و باید دانست که شرح حال عشق و عاشقی را تنها "عشق" داند و بس. "چگونه بودن" را با دل بايد جستجو کرد، تا راز شیدایی آشکار شده، آسمان دل صاف و آبی و آفتابی شود و چشم دل نادیدنی‏های بسیار بیند و در بهشت ابدی، راز و نیاز گل و بلبل را گوش جان کند.

"عقل در شرحش چو خر در گل بخفت

شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت"

"چگونه بودن" را اما اگر تن و نیازهایش تفسیر کند، خسران ابدی در انتظار است، پس همان به که تن معلول باشد و نیازها منقطع تا دانسته شود، عاشقی از دنیا رسته و به تعبیر دنیوی، معلول است. تن، عشق را برای لذت نفس می‏خواهد؛ اما دل، عشق را برای سروری و آزادگی روح. دل برای عاشقی، گل‏های لاله و شقایق برده، راز شیدایی و دلدادگی آشکار می‏سازد، اما تن، عاشقی را بردة نفس کرده، طوق اسارت بر بال‏های کبوتر عاشق انداخته تا چگونه بودن را به ننگ آلوده کند، ننگی که تن را آلوده کرده، دل را مجروح و معلول ابدی می‏کند تا دنیای پر رمز و راز شیدایی را درک نکرده، به آزادگی نرسد.

"عشق‏هایی کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود"

"چگونه بودن" را باید در سرزمین برهوت دنیا جستجو کرد و "منی" که سال‏ها "خود" را گم کرده، عاشقانه و مستانه در آن بگردد و بگردد و  بگردد و بگردد و بگردد و  بگردد و  بگردد تا شايد نور و سبزی در دل غنچه نماید، با تنی معلول یا سالم، فرقی نمی‏کند که مسیر، تنها از راه دل می‏گذرد که باید به سلامت باشد؛ دلی که باید از شک و تردید و دودلی رها شده و سرشار از ایمان به معشوق، در جادة سبز و بی‏پایان عشق، عاشقی را دنبال کرده، به سرزمین یقین و آرامش و فلاح و رستگاری برسد. در آن‏جا مستی و طراوت "خود" را بازیافته، به "صورت" عشق مي‏رسد و از آن‏جا دوباره طی طریق کرده تا بلکه از صورت به "باطن" عشق دست يابد و اگر اين سفر با موفقيت انجام شود، تازه درخواهد یافت، آن نیز صورتی از باطن است و سفر دوباره‏اي بايد. پس جادة عشق پایانی نداشته، چون سفر عشق پایانی ندارد،‌ بايد تكرار و تكرار شود تا از "فنا" به "بقا" رسيد.

دیرپایی‏ست

از همان روز جدایی

- به تعبیر زمینی-

عاشقی معلول‏ست.

            ***

لال ‏ا‏ست عاشقی؟

اما

بهانه‏ای‏ زیباست

برای گفتن ِ

کلمة عشق

و پیچیدن لب

در برگ کلمه

تا دل زمزمه کند

ترانة عاشقی را

دیوانگی را.

کر ‏است عاشقی؟

اما

رایحه‏ای‏ست روح‏انگیز

بر تن تشنة معشوق

تا روح رها شود

از سرکشی جسم

و نجوا کند

سرگشتگی را.

عاشقی بی‏پاست؟

اما

دلیلی‏ست آسمانی

برای پرکشیدن

از تن

برای عافیت

از سراب نام و نان

و نغمه‏ای پرسوز از

ایستادگی را.

کور است عاشقی؟

اما

مرحمی‏ست شفابخش

بر دلمة زندانی تن

که چو آزاد شود

از سینه نفس

بر لب پنجرة دل

می‏بیند

آزادگی را.

عاشقی بی‏دست است؟

اما

دست خون‏ست

بر زورق دل

تا نشیند بر دل دریای نور

پاروزنان

با دست استغاثه و دعا

یا با دست خدا

فریاد زند

فرزانگی را.

            ***

دیرپایی‏ست

که عاشقی تکراری‏ست

قصه‏ای تکراری‏ست

            تکراری‏ست.

 

هميشه سبز و آفتابي باشيد.

 


 
comment نظرات ()

 
کتاب بی نام
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۸
 

پيام شمارة 331

 

ياران همراه!

 

اوضاع غريبي است اين روزها كه مذاكره با آمريكا پس از حدود سه دهه و كاهش نرخ سود بانكي به دستور مستقيم رئيس قوة مجريه؛ بر غريبي آن افزوده؛ من اما عادات غريبي نيز دارم؛ يعني در بحبوحه داغ‏ترين اخبار روز داخلي و خارجي، مي‏خواهم عرفاني انديشه، به تماشاي مناظر زيباي دل نشسته، در رودخانة معرفت وضوي عشق گرفته،‌ در بالاترين نقطة كوهسار علم و ادب تكيه زده و از جام يار،‌ شراب علم و حكمت بنوشم! راستي از يك استاد دانشگاه،‌ چه انتظاري بيش از اين مي‏توان داشت كه عادت كرده خلاف جهت رودخانة‌ خروشان سياست روز شنا كرده و به تعبير امروزي،‌ روية‌ دگرانديشي و به اصطلاح هم سن و سال‏هاي ما،‌ منش روشنفكري پيشه كند! روية دگرانديشي و روشنفكري اما از منظري،‌ تقابل با سياست روز را مي‏طلبد و هتك روش‏هاي پوپوليستي حاكم بر رهبران سياسي را كه اين روزها در اوضاع سياسي كشورمان بسيار فراگير شده، اما‏ همنشين خوش‏صحبت و خونگرمي با اهل معرفت و ادب نيست، پس همان به كه فعلاً در باغ سرسبز عشق و حكمت قدم گذاشته،‌ تفرج كرده و صباحي را با پرنده‏هاي خوش الحان و سبزه‏هاي با طراوت و درختان سربه فلك كشيده‏اش،‌ دل‏مشغولي داشته و به تناول ميوه‏هاي تازه و آبدار باغ معرفت بپردازيم. اين‏همه را گفتم كه خبر دهم، سرانجام تنظيم و نگارش كتابم به پايان رسيد،‌ كتابي كه هنوز "نامي" ندارد و "منتظر ناشري" اهل ذوق و دل است كه آن‏را از قوه به فعل رساند. مقدمه و فهرست مطالب كتاب را در پست امروز مي‏آورم تا اگر پيشنهاد و حرفي براي گفتن داريد،‌ برايم بگوييد و بفرستيد تا قبل از چاپ كتاب،‌ درنظر بگيرم.

***

 

مقدمه

 

آن‏چه پيش رو داريد حاصل بخشي از مقالات كوتاهي است كه طي مرور زمان و در فواصل زماني مختلف، در وبلاگ شخصي‏ام تحرير كرده‏ام. از همان آغاز نگارش، آرزوي چاپ آن‏ها را در مجموعه‏اي كامل، در سر مي‏پروراندم كه اين كتاب، حاصل همان رؤياي شيريني است كه مدت‏ها در دل نگه داشته بودم. از خداوند متعال عاجزانه مسئلت دارم كه توفيق چاپ كتاب‏هاي ديگر از اين دست را برايم فراهم ساخته و توان نوشتن و ديدن را تا لحظة مرگ، از من نگيرد. در اين مجموعه شايد هيچ حرف تازه‏اي يافت نشده، كه نويسنده ادعاي آن‏را هرگز ندارد،‌ چراكه به‏خوبي مي‏داند، اديبان و انديشمندان فراواني در سراسر گيتي به جمع‏آوري چنين مطالبي اهتمام ورزيده،‌ حاصل مطالعات عميق خود را در اختيار خوانندگان قرار داده‏اند. اما هرچه در اين‏جا هست، حرف دل است،‌ چون به‏خوبي مي‏دانم تمامي واژه‏ها و عبارات در زمان نگارش هر مطلب، از اعماق وجودم برخواسته و با اشك چشم شستشو و تطهير داده شده‏اند. سعي داشته‏ام در نگارش مطالب،‌ شور زيستن و اميد به فردايي بهتر را در دل‏ها زنده نگه‏دارم و حاصل مطالعاتم را در قالب تجربياتي كه از زندگي برداشت كرده‏ام، بيان كنم.

آن‏چه مي‏تواند راهنماي ما در اين دنياي فاني باشد، توجه به چهار اصل است و مسافرت در چهار طريق، اما من تنها به سير و سفر در سه طريق پرداخته‏ام كه عبارتند از: "چگونه زيستن"، "چگونه ديدن" و "چگونه بودن". سفر چهارمي كه آدمي بايد در آن قدم بردارد و هيچ‏كس را از آن گريزي نيست، "چگونه مردن" است. اعتقاد دارم كه اگر كسي بتواند از سه سفر زيستن و ديدن و بودن به سلامت بيرون آيد، چگونه مردن را خود خواهد آموخت،‌ پس اين سفر نيازي به نگارش و تبيين نداشته كه البته دنيايي پر از راز دارد.

دفتر نخست اين مجموعه تحت عنوان: "چگونه زيستن" با 22 مطلب كوتاه آذين‏بندي شده كه به‏طور عمده،‌ راه‏هاي رسيدن به موفقيت و آرامش در زندگي را مورد كنكاش قرار مي‏دهد،‌ راه‏هايي كه تمامي انسان‏ها به دنبال آن مي‏گردند و شايد عمري را براي پيداكردن بهترين و كوتاه‏ترين مسير براي رسيدن به بهروزي و خوشبختي صرف كنند. سفر در اين دفتر، مي‏تواند ما را با دنياهايي آشنا كند كه قبلاً از دركشان عاجز بوده،‌ يا هرگز فرصت و توان تدبر و تأمل در آن‏را نداشته‏ايم. دفتر چگونه زيستن، ما را به شيرين‏ترين و مهيج‏ترين سفر عمرمان دعوت مي‏كند، سفري كه عالم معنا را به عالم دنيا گره زده و سير و طريقت بهتر ديدن را در دفتر دوم برايمان فراهم مي‏كند.

دفتر دوم تحت عنوان: "چگونه ديدن" با 21 مطلب و با نگاهي ويژه به زندگي معصومين، ما را به سفر در دنياي نور دعوت كرده تا چشم دلمان باز شده،‌ عالم معنا را درك كرده و چشم سرمان بتواند بهترين‏ها را در دنياي ماده رؤيت كند. در نگارش مطالب اين دفتر از روية خاصي كه سيرة تمامي معصومين را پوشش دهد، پيروي نكرده‏ام و تنها مطالبي را نگاشته‏ام كه در زماني خاص، مرا وادار به ديدن زيبايي‏ها مي‏كرد و آن‏ها را از صفحة دل به صفحة كاغذ انتقال مي‏دادم،‌ اما همين مختصر هم مي‏تواند شروع سفري باشد براي كساني‏كه طالب ديدن زيبايي‏ها و پاكي‏ها هستند. پس بياييد با سفر در اين وادي پاك و زلال، "چگونه ديدن" را آموخته و مطالب اين دفتر را چراغي براي يافتن و ديدن بهترين مسير زندگي قرار داده تا با قرارگرفتن در آن، بتوانيم از زندگي توأم با آرامش و نيك‏بختي بهره‏مند شويم.

دفتر سوم تحت عنوان: "چگونه بودن"،‌ 25 مطلب كوتاه را دستمايه و بهانه‏اي قرار داده تا سفرِ بهترين شيوة بودن را با شادي و سرور در زندگي بتوانيم به پايان رسانيم. مطالبي كه در اين بخش گردآوري شده‏اند، به‏طور عمده با چگونگي بودن ما در اين دنيا سروكار داشته و از زبان دل و نگاه برخي از بزرگان ادب و حكمت،‌ راه سفرمان را روشن و هموار مي‏كند. يك‏بار ديگر،‌ تنظيم مطالب اين دفتر از روي عمد صورت نگرفته و تنها شرح وقايع سفري است كه دل در عالم بودن،‌ طي طريق كرده است و با درج آن‏ها در اين دفتر خواسته‏ام، همسفراني همراه داشته باشم تا با يكديگر سفر چگونه بودن را آزمون كرده،‌ بلكه مسير تعالي و آرامش را پيدا كنيم.

اعتقاد دارم كه "اسفار ثلاثه‏اي" كه در اين كتاب گردآوري شده‏اند، مي‏تواند توسعه يافته و زواياي بي‏شمار ديگري از ناگفته‏هاي دل و روان را پوشش دهد،‌ ناگفته‏هايي كه در اين كتاب نيامده‏اند و توسط شما مي‏تواند گفته شود. پس،‌ ياران همراه! شما مي‏توانيد در سفر با من، برگ‏هاي ديگري را بر صفحات كتاب افزوده،‌ و آن‏را در چاپ‏هاي بعدي كامل كنيد. دست مرا گرفته و در اسفار ثلاثه‏اي كه با يكديگر آغاز كرده‏ايم،‌ بهترين كوشش و مبارزه را از خود به معرض نمايش بگذاريم. مبارزة بي‏اماني كه ما را براي چگونه مردن آماده ساخته و رمز و راز آن‏را برايمان تعليم دهد.

 

فهرست مطالب

مقدمه

دفتر اول: چگونه زيستن

1- چگونه زیستن را در سال جدید بازسازی كنیم.

2- موفقیت در زندگی را چگونه تجربه كنیم؟

3- رمز موفقیتِ توأم با آرامش، پافشاری بر ((اصول اخلاقی)) یا برخورداری از Principle است.

4- رمز موفقیت و برنده شدن در زندگی، ((خواستن)) است.

5- قوة‌ تخیل: کلید خواستن

6- بايد باور کنیم که می‏توانیم، آن‏گاه موفقیت از آنِ ماست.

7- رمز موفقیت توأم با آرامش: عفو و بخشش، متوقع نبودن و سازگاری با محیط و اطرافیان

8- جهاني انديشيدن

9- چگونه تسلیم حوادث نشویم

10- با حوادث زندگی چگونه برخورد كنیم؟

11- از کوزه همان برون تراود که در اوست.

12- روز مبارزه

13- از ناملایمات،جباری حقیر بسازیم و بر آن پیروز شویم.

14- ((فراخ روزی))ها؛ نگرش ((خورشید صفت))ها را دارند.

15- انرژی مثبت تولید كنیم که آزادی، آزادگی، محبت، دوست داشتن و عشق ورزیدن یک اپیدمی است.

16- بذر عشق

17- تفسير عشق

18- ولنتاين: پيام‏آور عشق و محبت

19- مشكلي نیست که عشق و محبت و نیکی و احسان، گره از کارش باز نکند.

20- روح پدرم شاد که می‏گفت به ((استاد))، فرزند مرا عشق بیآموز و دگر هیچ!

21- آرزوهاي بزرگ

22- زندگي

 

دفتر دوم: چگونه ديدن

23- چشم دل

24- درك عالم‏های ناشناخته با چشم دل

25- ميهمانی خانة عشق: ديدن يار

26- فراق يار و درد هجران

27- با «باب الحوائج» بذر عشق را در روان خود آبیاری كنیم

28- ميلاد نور

29- روزهاي اشك

30- حرف‏هاي غدير

31- تماميت کتاب هستی

32- جشن فطرت

33- فاطمه(س)، درس زندگی و تمامیت عشق است

34- رنج زمان در سینه نوروز

35- عرفه: حديث دل

36- نوروز و اربعین حسینی هر دو مظهر حرکتی نو و تلاشی نو و اندیشه‏ای نو هستند.

37- نمایش‏نامة الهی و سراسر پند و اندرز مبارزة حسین در میدان عشق

38- مكتب عشق و دلدادگي

39- حديث ظلم‏ستیزی و آزادی‏خواهی

40- اربعين: چهل‏چراغ زندگی

41- ولايت عشق

42- انتظار: موتور حرکت و تعالی

43- منتظر:‌ سوزناك‏تر از آتش پرومته

 

دفتر سوم: چگونه بودن

44- زيباترين شعر زندگي

45- حديث زندگي

46- حرف‏ها و كلمات جاودانه

47- ظاهر و باطن

48- حديث قلم

49- خاموشي برازندة دل نیست که باید حدیث دلدادگی سرود.

50- خواب پروانه

51- آواز مرغ سحر

52- غم و شادي

53- اوضاع همچنان فریبنده است، نازنین

54- رمز ماندگاري: ايستاده‏ام

55- روز معلم: مرشدي از عالم غيب

56- فیلسوف‏های واقعی، بوته گل سرخ را لگد نمی‏کنند

57- براي امام خميني: تماميت آرمان

58- براي دکتر شریعتی: شهادت دعوتی است به همه عصرها و همة نسل‏ها

59- چهره‏های ماندگار: نگین درخشان انگشتری تاریخ بشریت

60- براي فخرالدين حجازي:‌ بوسه بر لبان يار

61- در سوگ قانا: نشستیم و به مهتاب و شب خونین نگه کردیم.

62- زخم داغ کودکان لبنانی

63- تماميت عشق: لبیک یا حسین

64- طبيعت

65- مهرماه، آغاز کار مدرسة عشق: دنیای با عشق یا دنیای زیاده‏خواهی

66- براي معلولان: عاشقی

67- نوروز: جشن زایش و آفرینش

68- آرزوها و اميدهاي شيرين يك معلم

 

هميشه سبز و آفتابي باشيد.

 


 
comment نظرات ()