پیام شمارة ۲۴۸
یاران همراه!
عاقبت، شنبه و اول مهرماه یعنی روز بازگشائی تمامی مراکز آموزشی، دانشگاهی و آکادمیک در سراسر کشور، فرا میرسد و مهرورزی استاد و شاگرد چهره نمایان میکند. همة دانشپژوهان، معلمان و اساتید، انتظار چنین روزی را بهمدت سهماه گرم و طولانی تابستان در دل نگاه داشته بودند تا یکبار دیگر، با امید، شور و نشاط در کلاسهای درس و بحث حاضر شوند و دنیای پر از رمز و راز و شیدائی علم را دوباره آزمون و تجربه کنند. دنیائی که زیبائی، طراوت، دلهره، عشق، هیجان و شور آن، هیچ مشابهتی با عوالم دیگر ندارد و شیرینی آن قابل مقایسه با شیرینترین شهد دنیای مادی نیست و شاید توصیفش، توسط کلمات امکانپذیر نباشد. در این دنیای شیرین؛ شاگرد و معلم و استاد و دانشجو در کنار فراگیری علوم مختلف، هر روز نوعدوستی و عشق به دیگران را با یک لبخند، یک نگاه محبتآمیز و ایثاری غیرقابل وصف به یکدیگر هدیه میکنند و قلباً میآموزند که در زندگي، فقط يك خوشبختي وجود دارد : عشق بورزيم و به ما عشق بورزند. بهراستی فضاهای آموزشی تنها محل فراگیری علوم محض و تجربی نیست که "پرورش" روح و روان نیز یکی از ابعاد چنین محیطهائی است. پرورشی که علم را با اخلاق میآمیزد و رموز چگونه زیستن و خوشبختی را میآموزد. استاد به شاگرد تعلیم میدهد که انسان خوشبخت فردي است كه از غم و ناراحتي فارغ باشد. انسان شاد كسي است كه حتی اگر غم و ناراحتي داشته باشد، اما اجازه نميدهد غمهايش او را از پاي درآورند و مدام خود را در جادة حرکت و پویش حفظ خواهد کرد. امتزاج علم با اخلاق، بهمعنای تدریس و الغای عشق است. استاد میآموزد که عاشق بودن، يعني خوشبختي خود را با خوشبختي ديگري توأم كردن، همه را در شادیهای خود شریک کردن، غم دیگران خوردن، تنها به خود نیاندیشیدن و سودای آبادانی وطن در سر داشتن و بالاخره استفاده بردن از علم در مسیر اصلاح بشریت. استاد میآموزد که عشق و محبت و دوستی عطري است كه وقتي آن را بر ديگران ميپاشي، همهجا و همهکس ازجمله روان خودت معطر و خوشبو میشود. اگر چشم دل را باز کنیم، میبینیم که نیروهای آسمانی در محیطهای آموزشی در رفتوآمدند و تمامی رفتار و گفتار و اعمال دانشپژوهان را محاسبه میکنند، دراینصورت چگونه میتوان تنها علم را برای علم آموخت و آنرا با اخلاق و معنویت آشتی نداد؟ کسیکه علم و اخلاق را توأمان فرا میگیرد، عاشق میشود و درمییابد که عشق چهارديواري اختياري نيست؛ عشق يك چهارديواري جبري است. احساس سوختن به تماشا نمي شود؛ آتش بگير تا بداني که عاشق چه مي كشد! فاصلة عشق با ما به اندازة فاصلة آتش با آتشدان است! تنها عشق قادر است که ما را معنی کند. بدون وجودِ عشق، همه بی معنی میشوند! استاد میآموزد که مکتب عشق برای نتیجه نیست، مکتب محبت است، مکتب عاشق سازی است، مکتب دلشدگان است، مکتب بهدنبال معشوق رفتن است. کسیکه علم را با معنویت میآمیزد، یاد میگیرد که تنها باید دل را به حق بسپارد. او فرا میگیرد که انسان هر چه را دوست داشته باشد، تصویر همان چیز در دل او ظاهر میشود. اگر انسان عاشق حق تعالی گردد و "حق" در دلش حکمفرما شود، صورتش خدائی میشود. وقتی چشم علم بر اخلاق باز شود، آنگاه بهروشنی میبیند که دل، جای خداست، صاحب این خانه خداست، پس نباید آن را بهغیر اجاره داد، چراکه دل آیینه است؛ نباید غیر خدا را در آن راه داد، که اگر یک لکه کوچک پیدا کند، زود نشان میدهد، پس باید علم را به خدمت حقتعالی درآورد و در مسیر او از آثارش بهرهبرداری کرد تا دل آلوده نشود و پاک بماند. استاد میآموزد که اگر مواظب دلتان باشید و غیر عشق را درآن راه ندهید، آنچه را که دیگران نمیبینند، شما میبینید، و آنچه را که دیگران نمیشنوند، شما میشنوید. او شاگردانش را نهیب میزند که سعی کنید صفات عشق در شما زنده شود. عشق بخشنده است، شما هم بخشنده باشید. ستار است، شما هم ستار باشید. باگذشت است، شما هم با گذشت باشید. مهربان است، شما هم مهربان باشید. خالص است، شما هم خالص باشید. درستکار، نیکپندار و نیکو رفتار است، شما نیز آنسان باشید. دروغ نمیگوید، شما هم صادق باشید. ریا نمیکند، شما هم بیریا باشید. تهمت نمیزند، شما هم تهمت نزنید....... همه چیز خود را به پای معشوق میریزد، شما هم این چنین باشید. در ارایة عشق خود به افراد، تبعیض قائل نشوید. باید از خورشید، کوه، دریا، طبیعت، درخت و سایة آن، و .... بخشندگیِ بدونِ تبعیض را آموخت. عشق را نفروشید و در مقابلش چیزی نخواهید. با تمامی وجود، آنرا نثار کنید. نباید برای ارایه عشق، دکان باز کرد. از امروز تمامی دکانهای عشق را تعطیل کنیم و در تابلوئی بزرگ بر سر درِ آن با خطی درشت بنویسیم: عشق، فروشی نیست. بیائید آنرا به همه، حتی به کسانی که نمیخواهند و از آن گریزانند، بدون منّت ارزانی کنیم. امتزاج علم با اخلاق، دنیای علم را متحول میکند و از دانشپژوهان، انسانی واقعی و خداپسند میسازد. رمز موفقیت در دنیای متلاطم و سریع امروز، مسلح شدن به سلاح علم و تمامی ابعاد آن است و باید استاد بتواند تازهترین نظریههای علمی را به شاگردانش بیاموزد، اما علم بدون اخلاق و معنویت، حداکثر، دنیای غرب را برایمان تداعی میکند، درحالیکه علم توأم با اخلاق، دنیای نوینی خواهد ساخت که در آن انسانها ضمن برخورداری از بالاترین رفاه و امنیت مادی، مدنی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی؛ از صفات برجسته و متعالی انسانی برخوردار میشوند که شامل دنیائی بدون ریا، دروغ، حسد، خیانت، تهمت، بردگی، جنگ و.... است، در چنین دنیائی است که آرامش، صلح، عشق، محبت و دوستی متاعی همگانی میشود و همه با طیب خاطر و گشادهدستی به یکدیگر هدیه خواهند داد. در یک کلام علم توأم با اخلاق، نمادی از "عشق" و تمامی صفات متعالی آن است و علم بدون اخلاق، نمادی از بردگی و زیادهخواهی. انتخاب با ماست که آرزوی ساختن چگونه دنیائی را در سر داریم؟ دنیای با عشق یا دنیای با زیادهخواهی؟
همیشه سبز و آفتابی باشید.
نظرات () پیام شماره ۲۴۵
یاران همراه!
بهجز ماه ذیحجه که اختصاص به مناسک حج دارد، ماههای نورانی و پرفضیلت رجب، شعبان و رمضان را شیفتگان حرم امن الهی برای "عمرة مفرده" انتخاب میکنند که سرشار از فضیلتهای بیشماری است. در این یادداشت کوتاه، گوشهای از برداشتهای خود را بهطور اجمال از سفر به سرزمین نور برای مشتاقان تحریر میکنم و امیدوارم که پس از قرائت آن، انشاءالله توفیق چنین حرکتی برای تمامی عاشقان فراهم شود.
۱- مسجدالنبی(ص): میقات بسیاری از کسانیکه قصد تشرف به مکه را دارند، "مسجد شجره" است، اما میقات "عاشقان حریم یار" از همان جائی شروع میشود که پای در صحن مسجدالنبی میگذارند و دل را روانة خانة کوچک و محزون فاطمه میکنند و پشت درب خانهاش که رسولالله هر روز آنرا باز میکرد و با لبخند به امابیها (س) میفرمود: "السلام علیک یا اهلالبیتالنبوة"؛ بر دل، لباس احرام میپوشانند، پیرامون "گنبد خضراء" "طواف یار" کرده و همانجا دو رکعت "نماز عشق" اقامه میکنند. آنجا شروع آفرینش دنیاست که نهایتش در بیتاللهالحرام است که مرکز ثقل زمین است، اگر دل بتواند عرفان کند، به امواج مسجدالنبی متصل شود و خود را از تمامی تمنیات دنیا رها سازد. پرواز ملائک و ائمة معصومین که همراه با حضور جسمانی بقیةاللهالاعظم (عج) همواره به زیارت و طواف ضریح مطهر رسولالله و شاید دخت گرامیش مشغولند، آنچنان مسجدالنبی را عطرآگین و نورانی کرده است که جز نور معرفت و عشق، چیزی پیدا نیست و تمامی کسانیکه در جایجای آن نماز میگذارند، بهراستی پیشانی بر قدوم مبارکی گذاشتهاند که جانشان را صفا میبخشد و از اینطریق، تجلی معرفت و عرفان تا عمق روحشان نفوذ میکند، اگر دل در گرو یار گذارند و به انوار مسجدالنبی وصل شوند. مسجدالنبی مکان ملاقات و عشقبازی با معشوق است که اهل دل در همان ابتدای ورود، حضور یار را در اعماق وجودش حس کرده و در تمنیات و تجلیاتش غرق میشود و از درب بهشت که مابین منبر و محراب رسولالله است، پا به سرزمین آرامش و نور میگذارد. سعادت حضور در روضة رضوان را نمیتوان با هیچ چیز عوض کرد و بهراستی اگر میتوانستی تمامی لحظات عمرت را در مسجدالنبی بگذرانی، هرگز حتی برای یک لحظه احساس خستگی و دلتنگی و بیهودگی نمیکردی. قداست، عظمت، زیبائی، لطافت و شکوه مسجدالنبی قابل وصف نیست و بهحقیقت شایسته است که بزرگترین معابد، پرستشگاهها و کلیساهای دنیا سر تعظیم در مقابل آن فرود آورند.
۲- بقیع: تمامیت مظلومیت و تنهائی عالم، یکجا در بقیع جمع شده است. وقتی پا بر دل پراز درد بقیع میگذاری، قلبت جریحهدار میشود زمانیکه میبینی انوار آسمانی چگونه در غربت، تن به خاک سپردهاند و سلفیون نافرمان حریم مطهرشان را به زنجیر کشیدهاند و با سبعیت، عاشقان سینهچاک را دور میکنند. بقیع درد دل مظلومان تاریخ است و آه و فریاد دلشکستگانی که با بغض و اشک در سینههای خسته و نالان خود، غلیان میکنند تا روزی انتقام از دشمن غدار بگیرند و سنت الهی را احیا کنند. بقیع گنجینة دانش، معرفت، شجاعت، شهامت، ایثار، شور و عشق ابدی است که آغاز و پایانی ندارد، با "چهار امام" معصوم شروع میشود و زمانیکه ملاقات با "امالبنین" را به پایان میرسانی، دوباره میخواهی از همان نقطة ملاقات با امامان معصوم، طواف عشق را دوباره و چندباره آغاز کنی و اگر زمانت به پایان نرسد، هرگز ترک بقیع را در سر نداری که میخواهی برای تمامی عمر، در کنار اولاد و یاران و اصحاب رسولالله بمانی و از کامشان واژههای معرفت و عشق و عبودیت و انسانیت را بچشی. بقیع مدرسه دلداگی است و تمامی کسانیکه با حضور دل در کلاسهای اساتید بقیع حاضر میشوند، رمز و راز شیدائی را فرا میگیرند. مجربترین اساتید علوم مختلف دانشگاههای معتبر جهان، در بقیع شاگردان سادهای هستند که باید دوزانو در محضر اساتید خفته در بقیع بنشینند و دوباره علمآموزی کنند تا شاید جرعهای از اسرار، بر کام خشک و تشنهاشان بنشیند و روانشان را سیراب کند. هر کدام از اسطورههای خفته در بقیع، بهتنهائی یک عالمند و گنجینهای از معارف؛ اگر میخواهی درس رشادت و شجاعت بیاموزی، به دیدار عباس عموی پیامبر برو که پائین دست چهار امام آرامیده است، اگر میخواهی درس مبارزه و جهاد بیاموزی به مکتب شهدای احد بشتاب که همگی بینام و نشان منتظر ورود مجاهدان فیسبیلاللهاند، اگر میخواهی درس دلداگی و عشق بیاموزی، در محضر امالبنین حاضر شو، اگر میخواهی درس صبر بر از دست دادن پدر بیاموزی، به دیدار ابراهیم فرزند رسولالله برو که روحت را صیقل میدهد، و اما از دانشگاه عظیمی که بنا کردهاند چهار امام معصوم: امام حسن مجتبی، امام سجاد، امام محمد باقر و امام جعفر صادق همراه با فرزندش اسماعیل که چند زرع آنسویتر یعنی روبهروی شهدای احد آرامیده است، چه بگویم که سخن در مورد هر یک نیاز به نگارش مجلدات فراوانی است. همه چیز و همه کس در بقیع جمع شدهاند و همه بالخصوص مادران خفته در بقیع: امالبنین (مادر گرامی حضرت ابوالفضل)، فاطمه بنت اسد (مادر گرامی حضرت علی)، حلیمة سعدیه (دایة گرامی رسولالله) و.... به دنبال تنها مادر گمشدهای هستند که اگر در خانة کوچک خود در مسجدالنبی نباشد، کنار فرزند دلبندش امام حسن مجتبی (ع) آرامیده است که علاقة فراوانی به او داشت. او گل یاس بقیع است و خاک بقیع و فضای مدینه را با رایحة دلنشین خود عطرآگین کرده است. بهراستی هرچه از بقیع بگویم، کم است که این قلم شکسته چگونه توان پرداختن به اینهمه عظمت را دارد؟
۳- مسجدالحرام: نگین تابناک عالم خلقت است. جلوة عبودیت و عشق است. تمامیت آرمان است. حرم امن تمامی مخلوقات در کائنات است. مأوای خانة خداست که تمامی کائنات با نیت و پوشیدن لباس احرام، در عالم هستی عاشقانه گرداگردش میگردند و میگردند و میگردند و میگردند و میگردند و میگردند و میگردند تا به مبدأ هستی و سرچشمة معرفت و قلب عشق متصل شوند. هر شوط پیرامون کعبه، نشاندهندة درک عالمی یگانهاست برای اهل معرفت که همه را دوشادوش، بههم متصل و با نظمی مثالزدنی به جلو هدایت میکند. فقط باید حرکت به جلو داشت که کوچکترین غفلت، دور طواف را باطل میکند، تو گوئی جلوهای از نظم مترتب بر جهان هستی است که عالم بر آن استوار است. پس از نماز طواف پشت مقام ابراهیم، نگاه به کعبه، قلب را صیقل میدهد، دیدگان را پرنور میکند و به تن آرامش میبخشد که سالها رنج و عذاب دنیا را متحمل شده و در ذهن و اندیشة خود بنای عظیمی از جهل و غفلت را ساخته است. با کعبه میتوان از تمنیات دنیا جدا و توسط انوار نورانی که پیرامون کعبه به طواف مشغولند و شعاعشان تا ماوراء امتداد مییابند، آمادگی "سعی" را پیدا کرد و وصل به انوار و جلوههای الهی شد. "سعی"، حرکت جسم و روح میان دو ارتفاع است که اولی "صفا" و دومی "مروه" نام گرفتهاند، اما این دو ارتفاع همان دو حدی هستند که ما را در زندگی دنیا محصور کردهاند و تنها حرکت مستقیم، روبهجلو و بدون لغزش میان ایندوست که میتواند ما را به سر منزل مقصود هدایت کند و دوباره پس از سعی و تقصیر، باید طواف کعبه کرد و نماز بهپا داشت و این حرکت نمادین، طی طریق نخستین منزل عبودیت است. مسجدالحرام مکان جداشدن از نفسانیات و اتصال به خالق هستی است اگر راه دل بسته نشده باشد و ضمیر دل آمادگی حضور را پیدا کند که در اینصورت میتوان همراه با فرشتگان و اولیای خدا، طواف راستین را آغاز کرد که مقدمهای است بر توبة نصوح بندة گنهکار ِ سرگشتة نالانِ پشیمان که بهراستی میخواهد خود را از آلودگیها و زشتیها پاک کند، چگونه بهتر زیستن را بیاموزد و درنهایت، با نفسی مطمئن آمادة دیدار معشوق و معبود خود شود.
همیشه سبز و آفتابی باشید.
نظرات ()