راز

رنج زمان در سينه نوروز
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٦
 

پیام شمارة 314

یاران همراه!

ایام طرب است و صفا و دل‏خوشی.

ایام بهار است و نرگس و بنفشه و سوسن و شقایق و لاله و سرخوشی.

ایام روئیدن است و بالندگی.

ایام تفکر است و فرزانگی.

ایام سرور و طراوت و گل و زیبایی،

اما مصادف شده‏اند با "رنج زمان" که همانا وفات رسول نور و پاکیزگی و پیام آسمانی؛ رسول‏الله (ص) است و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع)؛ ضامن آرامش تمامی خسته‏گان و درراه‏ماندگان و آزادگان. آیات و نشانه‏هایی است در این ایام که تنها باید با "چشم دل" دید و فهمید، که "چشم سر" توان فهم کامل را ندارد که اگر چشم دل را باز کنیم، چشم سر روشن شود، ورنه چشم سر تا ابد محجور شود در فهم پیام ولایت که همانا پیام عشق است و ایثار و محبت؛ پیام آزادگی است و غرور و شهامت؛ پیام زیبایی است و سرور و عدالت. 

چشم دل باز کردم و صفا دیدم

هرچه دیدم، سبزه و نوا دیدم

چشم دل باز کردم، چشم سر باز شد

در انتهای رسالت، نور مصطفی دیدم

چشم دل باز کردم، صورتم گلگون شد

در آرامش یک لبخند، کریم اهل بیت در بهار دیدم

چشم دل باز کردم، روحم پر کشید زقفس

در شیار اندوهی لذت بخش، ضامن آزادگان دیدم

ارتباط معانی با دل از طریق چشم دل امکان‏پذیر است و چه ایامی بهتر از بهار و نوروز و سرور و طرب و سرخوشی که بتوان نور مصطفی را در دل هضم کرد و با نوای کریم اهل بیت آرامش دل گرفت و حکمت متعالی ضامن آزادگان را مرحم دل آزاداندیشان کرد؟ جایی که شادی و اندوه، -این دو همسایة دیوار به دیوار-  آشتی ملکوتی کرده و مکان ملاقات و دوستی و همزیستی را در نوروز تدارک بینند؛ باید بر حسن سلیقة "عشق" آفرین گفت و کسانی هم که توانسته‏اند ارتباط این‏دو را وجدان کنند. لحظة دیدار را باید در جوار حریم یار به جستجو نشست و سرخوشی بهار و نوروز را در مکتب ولایت به تفکر؛ که فلسفة هر دو یکی است برای اهل بینایی و خرد.

لحظة دیدار نزدیک است در حریم یار

لحظة عشق است و سرورست و فنا

لحظة دیدار نزدیک است در اخلاص و عزم

لحظة بندگی است و مروتست و بقا

لحظة دیدار نزدیک است با نور مصطفی

لحظة شور است و حیاتست و ولاء

لحظة دیدار نزدیک است با شور حسن

لحظة فتوح است و غربتست و رضا

کلام عشق، پیامی ابدی و جاودانه است که می‏فرماید: "فان مع‏العسر یسرا، ان مع‏العسر یسرا": پس حتماً با سختی آسانی است؛ ‏حتماً با سختی آسانی است. یا "یولج اللیل فی‏النهار و یولج النهار فی‏الیل": خدا شب را در شکم روز فرو می‏برد و روز را در شکم شب‏. سختی و آسانی؛ شب و روز؛ مرگ و حیات؛ شادی و غم؛ و.... با هم معنی پیدا کرده و همدیگر را کامل می‏کنند و به قول مولانا: "زندگی در مردن و درمحنت است؛ آب حیوان در درون ظلمت است." و چه خوب ویل دورانت در تاریخ فلسفه از قول هگل فیلسوف آلمانی اضافه می‏کند که: "نزاع و شر امور منفی ناشی از خیال نیستند، بلکه امور کاملاً واقعی‏اند و در نظر حکمت، پله‏های خیر و تکامل‏ هستند. تنازع، قانون پیشرفت است. صفات و سجایا در معرکة هرج و مرج و اغتشاش عالم تکمیل و تکوین می‏شوند و شخص فقط از راه رنج و مسؤلیت و اضطرار به اوج علو خود می‏رسد. رنج هم امری معقول و علامت ‏حیات و محرک اصلاح است... زندگی برای سعادت نیست، بلکه برای تکامل است. تاریخ جهان صحنه سعادت و خوشبختی نیست."

عشق آمد زندگی آغاز شد

"ضد اندر ضد پنهان" تا ابد پیدا شد.

عشق آمد زندگی آغاز شد

سختی و سهل زمان یکسره دنبال شد

عشق آمد زندگی آغاز شد

شادی در سینة غم آرام شد

عشق آمد زندگی آغاز شد

نوروز زمین با "رنج زمان" شاداب شد.

همیشه سبز و آفتابی باشید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()

 
ظاهر و باطن
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢۳
 

پیام شماره 313

یاران همراه!

ظواهر دنیا آن‏چنان ما را احاطه و به‏خود مشغول کرده‏اند که همه را واقعی می‏پنداریم و اعتقاد پیدا کرده‏ایم که همه چیز آن‏طورند که ما می‏بینیم، می‏شنویم و لمس می‏کنیم. اما آیا تاکنون زیبائی‏های آن‏سوی واقعیت‏های ظاهری را دیده‏ایم و نور و انرژیی که هرکدام از خود ساطع کرده و بسیاری از پدیده‏های عالم را محصور و شیفتة خود می‏کنند، رؤیت کرده‏ایم؟ برای مثال، گوش بر "اشک" نهاده‏ایم، صدایش را شنیده‏ایم و بر چشمش خیره شده‏ایم و اندیشیده‏ایم که اشک می‏تواند "لبخند" آب باشد بر ریگ‏های شناور جوی کوچه باغ‏های دل پروانة چشمان همیشه منتظر؟ از چشم همیشه برای دیدن ظواهر بیرونی استفاده می‏کنیم، اما آیا حقیقت باطن را بر شبکیة چشم انداخته‏ و بر اعصاب بینایی دستور رؤیت بواطن را داده‏ایم تا بخشی از اصرار خلقت را فهمیده و رهرو عاشق مسیر عشق شویم؟

به دلم خندیدم

خواهش رفتن داشت

چشم را خیره شدم

میل نوشیدن داشت

گوش از سوز کلام

شوق پوشیدن داشت

چه عجیب است چه عجیب

شعرم از بهت قلم

عشوة خوابیدن داشت

افراد روزانه ممکن است با اشخاص مختلفی ملاقات و گفتگو داشته باشند که تعدادی از آن‏ها را می‏شناسند، با معدودی طرح دوستی جدید می‏ریزند و از کنار بسیاری نیز بدون توجه می‏گذرند و احتمالاً توقف کوتاهی با آن‏ها برای رفع نیازهای روزانه یا به دلایل دیگر خواهند داشت. اما آیا در طول روز، هفته، ماه یا حتی سال، با خودمان ملاقاتی کوتاه داشته‏ایم؟ آیا هیچ‏گاه به خانه‏تکانی خود پرداخته‏ایم و غبار کینه و حسد و فریب و ریا و دروغ و خیانت را از تار و پود سینه زدوده‏ایم؟

چاه نفس پرخون شد‏‏‏ 

حیرتم افزون شد

محتسب مجنون شد

چشم سر هم کور شد

چشم دل بینا شد

خاطرم بیرون شد

آتشم خاموش شد

سینه‏ام گلگون شد

این‏همه وسوسه و تشویش در دنیایی که درازایش به‏اندازة یک چشم به‏هم‏زدن نمی‏رسد، از کجا سرچشمه می‏گیرند؟ در دهلیز قلب بنشینیم و زیباترین شعر زندگی را با نوای پرنده‏های دشت لاله‏های واژگون و شقایق‏های وحشی، شبنم مهتاب، حضور دل عاشق منتظر، عشوة نیلوفر تالاب مرغان مهاجر، بوی بیابان‏های بی‏کس و تنها، عطر پیالة می‏فروش مهر و محبت،  و عطش کلام طفلی گنگ بسرائیم، آن‏گاه خواهیم دید که دنیا رنگ و بوی دیگری پیدا خواهد کرد و عشق از حجاب بیرون آمده و رخ می‏نماید. باید از خود رهید تا عشق را دید.

شاهد از غیب رسید

محتسب دیر رسید

مرغ عشق زود رسید

دوست از راه رسید

انتظار آخر رسید

نغمة آواز رسید

گل به گلزار رسید

دل‏ من آرام شد

شوق روئیدن داشت.

همیشه سبز و آفتابی باشید.

 

 

 


 
comment نظرات ()

 
اربعین: چهل‏چراغ زندگی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٩
 

پیام شماره 311

یاران همراه!

امسال هم ایام اربعین حسینی مقارن با ایام سال نو شده و عاشقان راه آزادی و آزادگی با شوقِ استقبال از نو شدن زمین، کتاب عاشقی و دلداگی و ایثار و شهامت و شجاعت و شهادت را ورقی دوباره زده و پیام سالار آزادگان را با صدای پرندگان و عطر بنفشه‏های بهاری در لالة گوش زمان زمزمه می‏کنند. اوج محرم و واقعة عاشورا در اربعین نهفته است، به همین دلیل گفته می‏شود که اربعین چهل بار از عاشورا، عاشورایی‏تر است و در واقع می‏توان ادعا کرد که اربعین "محور" هرگونه تلاش و مبارزه برای آزادی‏خواهی و استبدادستیزی است، محوری که "عشق"، هادی و چراغ آنست تا هرکسی با توسل به آن، در مسیر آزادی‏خواهی قرار گیرد، پیروز میدان مبارزه شود و خود الگو و اسوه‏ای برای تمامی کسانی گردد که می‏خواهند در این مسیر، نهضت آزادی‏خواهی و ظلم‏ستیزی را ادامه داده و تا ظهور منجی عالم بشریت، انتقام مظلومان و محرومان را از سفاکان و ظالمان بگیرند. چنین است که خون اربعین تا ابد در رگ تمامی آزادی‏خواهان در اقصاء نقاط عالم جریان خواهد داشت تا اینان باشند که در طول تاریخ از شرف و حیثیت انسانیت دفاع کرده تا انسان جوهرة اصلی خویش را گم نکند و خلیفة راستینی برای عشق باشد. نزاع دائمی ظلم‏ستیزان با ستمگران، جریان دائمی تاریخ است و چنین است که ارادة عشق، واقعة عاشورا و حدیث اربعین را تنها برای مسلمانان رقم نزده بکه آن‏را متعلق به کل بشریت می‏داند و هرکسی که می‏خواهد علیه ظلم و ستم و اختناق و بردگی و اسارت و ازخودبیگانگی قیام کند، می‏تواند از آن درس آموخته تا راه خطا نرود و نتیجة مطلوب حاصل آید.

اگر به عناصر و شخصیت‏های پس از واقعة عاشورا نظر کنیم، خواهیم دید که آن‏ها چگونه قصد نهادینه‏کردن و استمرار بخشیدنِ جریان ظلم‏ستیزی و آزادگی را داشته‏اند و چنین است که راوی راستین عاشورا، زینب (س)، همراه رهروان این مسیر، یک‏‏صدا بر سر منافقان و دشمنان آزادی فریاد می‏زنند که: " ای اهل (دیار ستم و تاریکی)! (ای منافقین، که هرروز به شکلی درمی‏آئید تا چهره و رفتار واقعی آزادی‏خواهان را که جز برای عشق قدمی برنمی‏دارند، مغشوش کنید)، ای گروه دغلباز و بی وفا! (بدانید که شما) جز سخن بیهوده و گزاف و ناپاک و سینه‏های آکنده از کینه و خشم و ظاهری چون (گدایان و بندگان) متملق و باطنی چونان دشمنان سخن‏چین، صفت دیگری را ندارید؟ شما همانند سبزه‏ای هستید که در میان زباله‏ها و منجلاب‏ها رشد کرده یا به نقره‏ای‏ می‏مانید که برای قبور مردگان استفاده می‏شوند. بدانید و آگاه باشید که بد توشه‏ای را برای آخرت خویش اختیار کرده‏اید؛ چراکه شما دچار خشم و غضب الهی شده و در عذاب او جاویدان خواهید ماند. (جنگ با آزادی‏خواهان، یاران سالار شهیدان و فرزند رسول‏الله)، دامن شما را آلوده به ننگی کرده که هرگز نمی‏توانید آن را پاک کنید. (آیا به‏راستی) چگونه می‏توانید خون (آزادگان و ظلم‏ستیزان و سلحشوران و) پسر خاتم‏الانبیاء، معدن رسالت، خون سید و آقای جوانان اهل بهشت، پناهگاه آزادگان و ملجأ گرفتاران و پیشوا و رهبر قوانین را از دامان خود پاک کنید؟ بدانید و آگاه باشید که بد جنایتی مرتکب شده‏اید، در معامله‏ای که کردید زیان‏کار و به غضب الهی دچار شدید و ذلت و بیچارگی را برای خود رقم زدید. به خدا قسم اى یزید (و یزیدیان اعصار)، هر چه كردید بازگشت آن به سوى خودتان خواهد بود، چرا كه شما جز پوست خودتان، نشكافتید و جز گوشت خود ندریدید. اى یزید(یان)! در آن روزى كه خداوند بدن‏هاى پاك شهیدانمان را حاضر می‏كند تا حقوق خود را از ستمگران بستاند، بر رسول خدا (ص) وارد خواهید شد، امّا می‏دانید در چه حالى؟ (خوار و زبون و شرمسار؛ در حالی‏كه شهدایی که به خاک و خون کشیده شده‏اند، نزد خدا عزیزند و تا ابد روزی دارند؛ چراکه) خداوند می‏فرماید: كسانى را كه در راه خدا شهید شده‏اند مرده مپندارید، بلكه آنان زنده‏اند و نزد خداى خویش از روزى فراوان برخوردارند."

آیا به‏راستی سخنانی رساتر و قاطع‏تر از سخنان شیرزن دشت کربلا می‏توان یافت تا سندی معتبر و والا برای آزادگانی باشد که با درس‏گرفتن از نهضت حسین (ع)، سیر تکاملی بشر را به جامعه‏ای آزاد و ظلم ستیز ادامه دهند؟ به همین دلیل است که هیچ‏گاه عاشورا و اربعین حسینی، تنها در چارچوبة یک مذهب جا نگرفته که حدیث آزادگی تمامی انسان‏هاست و بنابراین، از ابعاد جهانی برخوردار است. همچنین نباید آن‏را واقعه‏ای دردناک و حزن‏انگیز تلقی کرد و البته پرواضح است هر اشکی که برای حسین و تمامی ظلم‏ستیزان ریخته می‏شود، افتخار و نعمتی الهی است و باید تمامی چشمانی را که برای راه حسین و یارانش نمناک می‏شوند، بوسید. ارادة عشق مقرر کرده است که در اربعین، تمامیت اسلام یک‏بار دیگر تداعی و تمامی زیبایی‏های آن واقعة عظیم، هویدا شود پس به‏راستی چگونه می‏توان با غصه و رنج و فغان، زیبایی‏ها را به تصویر کشاند و مسیر آزادی را تفسیر کرد. بنابراین لازم است که در اربعین، حدیث کربلا را به تفکر نشست تا بتوان زیبایی‏ها و عظمت آن‏را درک کرد و همان‏طور که قبلاً اشاره کردم، راهی که حسین به پیروانش نشان می‏دهد و دنیایی که برای آن‏ها ترسیم می‏کند، دنیائی پر از زیبایی و شور و امید و حرکت و بالندگی و آرامش و توفیق و سرافرازی و فرخندگی و پیروزی و رضایت و آرزوست. آری؛ راه حسین تمامی زشتی‏های دنیا را با عطر خون یاران لطیف‏تر از گل‏ش می‏زداید و جای آن پاکی و طراوت و زیبائی می‏نشاند و قیام و اربعین حسین بهار تمامی شیفتگان راه آزادی و آزادگی و مظهرِ یک روز نو و حرکتی نو و تلاشی نو و سالی نو و اندیشه‏ای نو و ..... است.

لحظه‏ لحظه‏های زمان

تا انتهای ابدیت

روشن است

چهل‏چراغ زندگی

با گرمای خون شهید.

و بدون عاشورا

چهل‏چراغی نبود، اربعینی نبود

صحنه، آفتابی نبود

همه‏جا تاریک بود.

و بدون اربعین

خون شهید، گرما نداشت

تا روشن کند چراغ زندگی را

آسمان دل خاموش

ستاره‏ها هم کور بودند

همه‏جا ظلمتِ کور

همه‏جا درد و فغان

صحنه، آفتابی نبود

همه‏جا تاریک بود.

همیشه سبز و آفتابی باشید.

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()

 
غم و شادی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٦
 

پیام شماره 310 

یاران همراه!

قطعة زیر را با تغییراتی، در روزهای سختی سرودم که کینه‏ها و دشمنی‏ها از هر سو احاطه‏ام کرده بودند. آن‏روزها و هنوز هم این‏روزها، "جباران صغیر" قسم یاد کرده‏اند که روحم را آزرده کنند و جسمم را بشکنند. انسان در شرایط مختلف، واکنش‏های متفاوتی از خود بروز می‏دهد، اما آن‏چه اهمیت دارد آن‏است که بدانیم زندگی مجموعه‏ای از غم‏ها و شادی‏هاست و تمامی کسانی‏که به‏دنبال واقعیت‏های زندگی‏اند، باید بتوانند این‏دو را به‏خوبی درک کرده و عکس‏العمل مناسبی از خود بروز دهند. باید قبول کرد که شادی نمی‏تواند تمامی زندگی را احاطه کند و درواقع، وجود غم است که شادی را معنی می‏بخشد. پس باید به واقعیت‏های زندگی که همانا غم و شادی هستند، خندید و با آن‏ها زندگی کرد. باید به‏خوبی دانست که اگر در شرایط نامطلوب بتوانیم خوب زندگی کنیم، هنر کرده‏ایم، چراکه همه می‏توانند در شرایط مطلوب، خوب زندگی کنند. یاد بگیریم که همیشه خوش‏بین باشیم و به غم‏ها بخندیم. بدون غم و اندوه، نه زندگی کامل است و نه انسان. شاید کسانی‏که نمی‏توانند از غم‏ها رهایی پیدا کنند، به‏شدت خودبین‏اند که بزرگترین آفت انسان است و موجب آسیب‏پذیری انسان.

روزهای سخت و دیرگذر

چشمه‏های خشک و بی‏آب

تمامی لحظه‏های وجودم عطش

جباران صغیر می‏خواهند

بیاندازند لکه‏های سیاه ابر اسارات 

                                  بر روحم

اما تا انتهای غم باید خندید

و با اندوه آواز خواند

زندگی باید کرد!

عشق را می‏خوانم که مرا با خود ببرد

            مرا که می‏سوزم و می‏گدازم

            تا انتهای غم

            تا شروع یک لبخند

و خاکستر افکارم را بر دماوند بریزد

و خلیج همیشه پایندة فارس را معطر کند.

می‏پندارند جباران صغیر

دیگر صدائی از رودخانة پرطلاطم وجودم

به گوش نخواهد رسید؟

می‏خواهند قلبم را بر سرنیزه‏های خفقان

در هر کوی و برزنِ شهر نفرت

 به حرکت درآورند

و آبرویم را در رودخانة اشک           

                        غرق کنند.

امروز دیگر از قلبم خون نمی‏چکد

زندگی می‏چکد!

غم را دستمایة زندگی باید کرد.

زندگی باید کرد!

آه!

با چنگ و دندان بر زندگی آویخته‏ام

می‏خواهند مرا به زنجیر انقیاد کشند

اما هنوز زنده‏ام

و غم را به زنجیر کشیده‏ام

آی ناکس‏ها بدانید که هنوز زنده‏ام!

            و چه سخت است این دوران پرطلاطم.

                        چه سخت است. سخت.

چه سخت است زنده بودن

 اما شاد نبودن!

عشق را می‏خوانم که مرا با خود ببرد

مرا که جسمم را

 لنگ لنگان با خود می‏برم

تا دوباره بر بلندترین قله‏های هر شهر

و در زورقی از جنس بلور

در دورترین نقطة خلیج همیشه پایندة فارس

سرود آزادی و آزادگی بخواند.

نگاهم را به آن‏سوی دور پرتاب می‏کنم

تا سیراب کنم چشمانم را

تمامی لحظه‏های وجودم عطش

و روحم هنوز تشنه

می خواهند آب وجودم را

در شیشه‏های اسارات بخشکانند

زندانی به بزرگی جسم خاکیم

ارمغان تمامی آن فریادهاست؟

آی ناکس ها!

با من چه کرده‏اید؟

ببینید که هنوز زنده‏ام!

به بهای دراسارت آوردن روحم.

عشق را می‏خوانم که مرا با خود ببرد

و بریزد خاکستر افکارم را

بر بلندترین قلة هر شهر

آنجا که مردم آزاده روحشان در پرواز است

و هنوز زندگی می‏کنند.

همیشه سبز و آفتابی باشید.

 

 

 

                                                      ****

 

 


 
comment نظرات ()

 
انتظار؛ موتور حرکت و تعالی
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٥
 

پیام شماره 306

 

آیا تا کنون به مفهوم "انتظار" اندیشیده‏اید و اهمیت آن‏را در تعالی، پیشرفت و موفقیت امور تجربه کرده‏اید؟ انتظار؛ "صبر" و "استقامت" را در روحیه و توان آدمی فزونی بخشیده و "امید" به آینده‏ای روش را بارور می‏سازد. انتظار، هدیه‏ای است از محضر عشق به عالم دنیا تا انسان در سخت‏ترین و پیچیده‏ترین شرایط زندگی، توان مبارزه را از دست نداده و دلسرد و گوشه‏نشین و منزوی نشود. کسانی‏که توانسته‏اند مفهوم واقعی انتظار را درک کرده و آن‏را به‏صورت کاربردی در رفتار و کردار روزانة خود به منصة ظهور برسانند، انسان‏هایی مقاوم‏تر، سالم‏تر، امیدوارتر و موفق‏ترند. انتظار؛ مولد حرکت است و دشمن سکون و تردید و درواقع عالم عشق، منتظران را به‏طور مستمر به جلو رانده و اکسیر پیروزی را برای آن‏ها به ارمغان می‏آورد، بنابراین منتظران را افرادی موفق‏تر، شاداب‏تر و با روحیه‏ای قوی‏تر و مقاوم‏تر می‏توان شناسایی کرد. اما انتطار برای چه، سؤالی که پاسخ آن‏، هم در تعالیم آموزشی، دینی و فرهنگی ریشه دارد و هم در فطرت زلال و پاک انسان‏هایی است‏که خواهان زندگی‏ای سالم، ظلم‏ستیز و آزادند.    

امشب زورق خیالم را به چشمان تو خواهم راند

و فانوس انتظار را در پرتو نگاه تو روشن خواهم کرد

و پیچک شوق دلم را با یاد تو سیراب می‏کنم

لحظه‏های اشتیاق

پر کشیده است از چشم من

لحظه‏های شیرین

با یاد تو شیرین‏ترند

یاد تو با شوق انتظار

می‏دهد قلب را صفا

اما تو پنهانی و رخ نمی‏نمایی یار

          بر چهرة ما و اشک مهتاب

شمع سرخ زندگی

در سینة سرد زمین روشن نیست

          در هوایی که هوس با تو نباشد، آن هوا بیمار است

                   ناتمام است زندگی  

و چه تاریک است، بازهم خورشید

          چون نباشد جلوه‏ای از روی تو  

و نمی‏جویند لب‏های تشنه بوسه را

          گر نباشد منتظر آغوش تو  

و چه خاموش است، هم نبض زمان

          گر نباشد انتظار دیدنت  

بال تدبیر در رؤیای دیدنت

آموخته‏ است پرواز را

و جریان خون جاری در زمان

از پی رویت می‏دود

و روز هم به امید دیدنت می‏‏آید

و شب را

          که چه با شکوه‏ست لحظة دیدار در سجادة عشق

          و خیالِ هم‏نفسی با نفس‏های یار

                   که گرم است و مرطوب

و من روی پنجرة ابر نفس‏هایت

تصویری از رخ یار می‏کشم

و تو آن‏سوی‏تر

          شوق انتظار را بر ماسه‏های کرانة خیال می‏بینی

و سایه‏های بلند شب در انتظار

اندوه دلم را نوازش خواهند داد

و دلم بی‏تاب است

می‏دود تا سر شوق

تا بیابد راهی

در وسعت آرزوی کودکانه

تا ببیند رویت

جاده‏ها می‏آیند از سر کوه

و در دشت دلم پهن می‏شوند تا دم صبح

آفتاب از شرق آسمان آمده

در دل جاده‏ها پیچیده است

جاده‏ها منتظرند

          آفتاب منتظر است

                   جمعه هم منتظر است  

مانده تا قفل دلم بازشود

          با کلید انتظار

می‏دانم

عشق هم منتظر است، می‏آیی!

از همان جادة آفتابی

انتظار، اگر با چشم دل نگریسته شود، تمامیت عرفان است و اگر با عقل سنجیده شود، ابزاری برنده و قدرتمند برای حل مشکلات و آسان‏کردن سختی‏های روزگار. انتظار شانه‏های انسان را برای تحمل دنیا قوی کرده و او را در برابر ناملایمات آبدیده و مقاوم می‏کند. اگر انتظار نباشد، شوق برای حرکت و تعالی در انسان فروکش کرده و روزمرگی و بی‏تفاوتی جانشین آن خواهد شد. در یک کلام می‏توان گفت که انتظار موتور حرکت انسان در عالم دنیاست.

 

همیشه سبز و آفتابی باشید.

 


 
comment نظرات ()