راز

تا انتهای غم
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۱
 

 

آی ناکس ها!

با من چه کرده‏اید؟

ببینید که هنوز زنده‏ام!

به بهای دراسارت آوردن روحم.

عشق را می‏خوانم که مرا با خود ببرد

و بر بلندترین قلة هر شهر، بریزد خاکستر افکارم را

آنجا که مردم آزاده روحشان در پرواز است

و هنوز در مقابل جباران حقیر

ایستادگی می‏کنند،

زندگی می‏کنند

و تا انتهای غم،‌ می‏خندند.

 


 
comment نظرات ()

 
غم هجران
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٠
 

 

و اما ما ‏

که هنوز از قافلة فقر و عشق

به‏سلامت به مقصد نرسیده‏ایم

و در جامة دنیا باقی مانده‏ایم

و نظاره‏گر این‏همه ظلم و ستم هستیم؛

رعشه بر انداممان افتاده است،

و خشم سراپای وجودمان را دربردارد

و بر زمین چنگ می‏زنیم،‌

خاک بر سر و صورت می‏ریزیم

و با تمام وجود،

در آرزوی آنیم که،

جور روزگار سرانجام به‏پایان رسد

و غم هجران به سر آید.

 

 


 
comment نظرات ()

 
دل به امید یار
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٩
 

 

عاشق که رمز ایستادگی بیاموزد،

از دنیا و جلوه‏هایش-

ترسی به دل راه نمی‏دهد؛‌

 و تسلیم اوضاع فریبندة دنیا نمی‏شود

و دل به امید یار،

و تا رسیدن به موفقیت همراه با آرامش 

و تا انتهای رضایت معشوق-

به پیش می‏رود.

 


 
comment نظرات ()

 
تقلید عاشقانه
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۸
 

 

استاد شاگردانش را نهیب می‏زند که:

سعی کنید صفات عشق در شما زنده شود.

عشق بخشنده است، شما هم بخشنده باشید.

ستار است، شما هم ستار باشید.

باگذشت است، شما هم با گذشت باشید.

مهربان است، شما هم مهربان باشید.

خالص است، شما هم خالص باشید.

درستکار، نیک‏پندار و نیکو رفتار است-

شما نیز این‏چنین باشید.

دروغ نمی‏گوید، شما هم صادق باشید.

ریا نمی‏کند، شما هم بی‏ریا باشید.

تهمت نمی‏زند، شما هم تهمت نزنید.......

همه چیز خود را به پای معشوق می‏ریزد،

شما هم این‏گونه رفتار کنید.

 


 
comment نظرات ()

 
معلم
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٧
 

 

عاشق شیفته

کسب علم و حکمت را

برای خشنودی یار می‏خواهد،

چون می‏داند معشوق در مراکز علم و ادب رفت‏وآمد دارد

و عاشق عالم و بامعرفت را بیشتر دوست می‏دارد.

دنیای شیرین علم و عالم و استاد و دانشجو،

صحنة جوش و خروش است

که در آن صفحات تازه‏ای از تفکر و اندیشه ورق می‏خورند.

در این دنیای پر از رمز و راز و شیدائی،

طنازی علم به اوج می‏رسد

و زیبائی، طراوت، دلهره، عشق، هیجان و شور آن،

شباهتی با عوالم دیگر ندارد

و شیرینی آن‏ با شیرین‏ترین شهد دنیای مادی

غیرقابل مقایسه است و حکایتش، با کلمات امکان‏پذیر نیست.

 


 
comment نظرات ()

 
بیداری
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٢
 

 

چشم‏هایم نیز بیدارند

و صبح را

چون جان شیرین،‌ در میان دارند

دریغا بی اثر بودن

دریغا خواب ماندن

دریغا در شب تاریک، آشیان کردن

بیا تا چشم بگشاییم

و صبح را

چون جان شیرین، در میان گیریم

و تا جان در بدن داریم

حریم صبح هوشیاری و رفتن را

پاس داریم

و با آزادگی آواز خوانیم

که بیداریم

 


 
comment نظرات ()

 
دلمه
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱
 

 

طبیعت،

مرهم زخم‏های چرکین روح

و دردهای کهنة روان است که-

اگر پاک نشوند،

بر ناپاکی‏های دنیا خواهند افزود

و جنگ و خون را بر پیشانی عالم خواهند پاشید.

 


 
comment نظرات ()

 
دو شهید
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٩
 

 

سخن از باران نیست

ابرها گم شده‏اند

پرپر شده‏اند.

خاک، لب‏هایش را می‏لیسد

خشک و ترک خورده است

جای کرم‏های باران خالیست.

آفتاب بی‏نورست

سرزمین افسرده‏ست

                        دجله هم پر خون است.

 


 
comment نظرات ()

 
راز
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸
 

 

راز خلقت،

عبادت و بندگی است[1]،

اما

قلم را

افضل از عبادت دانسته‏اند

و کسب علم را

پر فضیلت‏تر از عبادت؛

که این همان-

رمز و راز خلقت است.

 



[1] - و ما خلقت‏الجن والانس الا لیعبدون


 
comment نظرات ()

 
کاوش
نویسنده : دکتر علیرضا رحیمی بروجردی - ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧
 

 

کلمات و حرف‏هایی ماندگارند که

مرغ باغ ملکوت باشند

و از عالم بالا،

تابلوی ذهن را نقاشی کنند

تا بتوانند ماندگارترین مفاهیم و عبارات را

خلق کنند،

و احوال زمینیان را آشکار سازند

و راز دل‏های خسته،

درمانده،

کاوش‏گر،

جستجوگر،

پرسشگر

و پرستندة زمینی مانده در کویر زندگی را

هویدا کرده،‌

خفتگان را بیدار کند.

 


 
comment نظرات ()